X
تبلیغات
جامعه شناسی

جامعه شناسی
 

  ثبت ازدواج سال های گذشته برای گرفتن یارانه

خانواده - ثبت احوال علت افزایش آمار ازدواجهای زود هنگام را ناشی از ثبت رسمی آنها اعلام کرد.

به گزارش خبر آنلاین و به نقل از سایت سازمان ثبت احوال ، این سازمان  در توضیحی اعلام کرد که علت افزایش آمار ازدواج‌های زودهنگام در چند سال اخیر، ثبت ازدواج‌های شرعی در فاصله سالهای 1388 تا 1390 بوده است که برای برخورداری از امکانات و تسهیلات اجتماعی نظیر دریافت یارانه، سهام عدالت، دریافت گذرنامه برای سفرهای زیارتی و... بوده است.

 سازمان ثبت احوال توضیحاتی را پیرامون ازدواج در سنین پایین و برخی اخبار در مورد افزایش تعداد این ازدواج و علل آن ارائه کرده است که در ادامه می آید.

آنچه ظاهراً از آمارهای انتشار یافته سازمان ثبت احوال در سالهای اخیر بر می آید، افزایش تعداد ازدواج ثبت شده دختران و پسران سنین پایین است. بطوریکه موجب شده در برخی از رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها شاهد تحلیل‌هایی بر اساس این آمارها و منتسب کردن آنها به دختران و پسران سنین پایین به عنوان کودکان امروزی باشیم.

در تبیین این افزایش باید اشاره کرد که حجم قابل توجهی از این آمارها به سالهای گذشته مربوط بوده و به عنوان "ازدواج معوقه" در چند سال اخیر در حال ثبت می باشند. در این ازدواج‌های معوقه، زوجین ازدواج شرعی داشته اما آن را ثبت قانونی و رسمی نکرده‌اند‌ و پس از گذشت سالها از زندگی زناشویی خود به دلایل متفاوت از جمله بهره‌مندی از امکانات و تسهیلات اجتماعی نظیر دریافت یارانه، سهام عدالت، دریافت گذرنامه برای سفرهای زیارتی و... در سالهای اخیر اقدام به اثبات زوجیت و ثبت ازدواج خود نموده‌اند و سازمان ثبت احوال نیز برابر ماده 32 قانون خود تکلیف دارد پس از انجام استعلام و اطمینان از عدم ثبت زوجیت آنان، ازدواجشان را در سند هویتی آنها ثبت نماید.

ازدواج‌های زودهنگام که در استانهای جنوبی و مرزی کشور بیشتر مشهود است حجم قابل توجهی از آمارهای ثبتی ازدواج سنین پایین را شامل شده‌اند. البته اجرای طرح‌های ویژه به منظور شناسایی و ثبت ازدواج‌های معوقه توسط ادارات کل ثبت احوال برخی از استانهای کشور نظیر استان سیستان و بلوچستان مزید این علت در افزایش ثبت ازدواج معوقه بوده است.
 

در ادامه این توضیح آماده است: مقایسه آمارهای ثبتی ازدواج در سه سال اخیر(90-1388)نشان می‌دهد، در سال 1389 تعداد ازدواج ثبت شده مردان کمتر از 15سال و 19-15 ساله‌ کشور به ترتیب 2.6 درصد و 3 درصد رشد نسبت به سال1388 داشته است. همچنین درصد رشد تعداد ازدواج ثبت شده‌ زنان کمتر از 10سال و 14-10 ساله کشور در سال 1389 به ترتیب 5.9 درصد و 6 درصد نسبت به سال 1388 بوده است. اما بررسی تغییرات آمارهای ثبتی ازدواج در سال 1390 نسبت به سال 1389 حکایت از کاهش ثبت ازدواج برای مردان و زنان این دو گروه سنی دارد و این کاهش در مقایسه با افزایشی که در سال 1389 نسبت به سال 1388 شاهد بودیم بیشتر قابل توجه است. بطوریکه در سال 1390 ثبت ازدواج مردان سنین کمتر از 15 سال با 9.48 - درصد کاهش و ثبت ازدواج زنان کمتر از 10 سال با 3.69 - درصد کاهش همراه بوده است.
 

این تغییرات را می توان با افزایش ثبت ازدواج‌های معوقه در سالهای اخیر تبیین نمود. چنانکه در سال 1389 نزدیک به 51 هزار و در سال 1390 نزدیک به 14 هزار ازدواج معوقه در کشور به ثبت رسیده است و از مجموع ازدواجهایی که تاریخ وقوع آنها قبل از سال1390بوده است بیش از 45 درصد بعد از گذشت 10 تا 20 سال، 32 درصد بعد از گذشت 20 تا 30 سال و 23 درصد بعد از گذشت 30 تا 40 سال ثبت قانونی شده‌اند و اغلب این ازدواج‌ها به زوجینی که در سنین پایین قرار داشته‌اند مربوط است. برای نمونه در یکی از ازدواج‌های ثبت شده که زوجین پس از گذشت 40 سال از زندگی مشترک در سال 1390 اقدام به ثبت قانونی ازدواج خود کرده‌اند زوج 16 سال و زوجه 10 سال داشته است. بدیهی است با کاهش ثبت این دسته از ازدواجها، از آمار ازدواج سنین پایین کاسته خواهد شد. چنانکه مقایسه‌ی آمارهای ثبتی این رویداد در سال 1390 و سه ماهه اول امسال نسبت به دوره های زمانی قبل مؤید این مطلب است.
 بررسی آمارهای ثبتی ازدواج طی سه ماهه اول سال 1391 و مقایسه آن با مدت مشابه سال قبل نشاندهنده کاهش ازدواج در مردان سنین کمتر از 15 سال و 19-15 ساله کشور به ترتیب با 22- درصد و 11- درصد، و همچنین کاهش ازدواج در زنان سنین کمتر از 10 سال و 14-10ساله کشور به ترتیب با 23- درصد، 7- درصد بوده است.
 در این توضیح تاکید شده است: داده‌های ثبت احوال از مهمترین منابع آمارهای جمعیتی است که دگرگونی و تحولات جمعیتی جامعه را روشن می سازند و با تکیه بر آنها می توان تحولات جمعیتی را در کشور رصد نمود. اما باید توجه داشت که آمارهای ثبتی جمعیتی از جمله وقایع ازدواج منعکس کننده عملکرد ثبت این وقایع هستند. و اگرچه سازمان ثبت احوال کشور در سالهای اخیر تلاش های قابل توجهی را در جهت شناسایی و ارتقای پوشش ثبت وقایع چهارگانه داشته و در این مسیر موفقیت های چشمگیری را نیز بدست آورده است، بطوریکه در حال حاضر نزدیک به 99 درصد از وقایع ولادت و بیش از 83 درصد از وقایع وفات کشور را پوشش ثبت داده است، اما ماهیت آن ایجاب می کند در انتشار آمارهای ثبتی، عملکرد ثبت یا حجم کل وقایع حیاتی ثبت شده را ارائه دهد و از آنجا که حجم کل نشاندهنده‌ی برآوردی از وقوع واقعه در هر سال است و سالانه تعدادی وقایع معوقه برای ثبت وجود دارد که از سال‌های قبل باقی مانده و به ثبت احوال اعلام نشده‌اند، بنابراین می‌توان گفت با تکرار این فرایند در هر سال آمارها یکدیگر را متوازن خواهند کرد.
 با تفکیک آمارهای ثبت معوقه ازدواج از آمار عملکرد ثبت این رویداد، می توان از برخی توصیف ها و تحلیل های سطحی در مورد آمارهای ثبتی ازدواج جلوگیری کرد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

اشاره بی شک، رشد روزافزون اینترنت فواید و

اهمیت غیر قابل انکاری دارد، چندان که در دوران حاضر، نقش محوری اینترنت چنان اساسی

است که بدون آن امکان برنامه ریزی، توسعه و بهره وری در زمینه هایی چون: فرهنگی،

اجتماعی، اقتصادی و علمی در جهان آینده امکان پذیر نخواهد بود. با وجود این، نباید

از پیامدهای ناگوار و مخرب آن به ویژه در زمینه های اجتماعی و فرهنگی غافل ماند. به

دیگر سخن، اینترنت با همه خوبی ها و فوایدش، از کاستی ها و آسیب هایی نیز برخوردار

است که همگان به ویژه دولت مردان، سیاست گذاران و اولیا و مربیان و والدین باید

بدان واقف باشند. البته سخن گفتن از آسیب های اینترنت به معنای نفی این پدیده و

نگاه منفی بدان نیست؛ بلکه واقعیت این است که اینترنت دارای کارکردهای مثبت و منفی

می باشد که پاره ای از کارکردهای مثبت را در مقاله پیشین بیان کردیم و اکنون به

بیان برخی از آسیب های آن می پردازیم. آسیب شناسی اینترنت، همچنان که از عنوان آن

پیداست، عنوانی کلی و وسیع است، چندان که می توان آن را از رویکردها و ابعاد مختلف

مورد مطالعه و بررسی قرار داد؛ برای مثال، در بُعد فنی آسیب هایی نظیر امنیت شبکه

ای و نرم افزاری در برابر ویروس ها و نفوذگرها (هکرها)، برنامه نویسی های گوناگون و

گاهی غیر استاندارد، همچنین در ابعاد مختلف دیگری چون ابعاد سیاسی و بررسی مسائلی

مانند تاءثیر اینترنت بر مرزهای ملی، دموکراسی و آزادی، در بُعد اقتصادی مباحثی از

قبیل: اینترنت و بازارهای الکترونیکی و تاثیر آن در جهانی شدن و اقتصاد جهانی و

ابعاد گوناگون دیگر را می توان مطرح کرد. اما در این نوشتار فقط به آسیب های روان

شناختی اشاره خواهیم کرد. انواع آسیب های فردی و روان شناختی امروزه آسیب های فردی

و روان شناختی اینترنت، از سابر خطرات آن بیشتر است. در بعد روان شناختی، اینترنت

آسیب های جدی متعددی از جمله: هویت نامشخص، اضطراب، افسردگی و انزوا، اعتیاد به

اینترنت و به خصوص اعتیاد به گپ زنی (چت) را می تواند برای کاربران به همراه داشته

باشد؛ همچنان که فواید و مزایای متعددی را نیز می تواند برای او به ارمغان آورد.

شناخت واقعی و عملی نیازهای نسل جوان امروز، مستلزم بررسی ابعاد مختلف عوامل

تاءثیرگذار و اثرپذیری از فنّاوری نوین ارتباطی است. متاسفانه بخش عمده ای از

مدیران و مسئولان و برنامه ریزان و تصمیم سازان ما یا نمی خواهند و یا نمی توانند

به شناخت این فنّاوری بپردازند. اینترنت و رایانه نه تنها میزان و سطح اطلاعات نسل

جوان را افزایش داده، بلکه بر تمایلات و گرایشات آنان نیز تاءثیر گذاشته است. نسلی

که با اینترنت سر و کار دارند همین جوانانی هستند که در نهادهای مختلف مشغول کارند.

از این رو برچسب منحرف و مانند آن زدن به چنین کاربرانی به هیچ عنوان روا نیست. اما

در عین حال باید توجه داشت که این رسانه جهانی حاوی پیام ها و پیامدهایی است که می

تواند شخصیت جوان و نوجوان را به سادگی تحت تاءثیر قرار دهد و به سمت و سویی خطرناک

بکشاند. از این رو، جا دارد که با انجام تحقیقاتی وسیع در حوزه روان شناسی و جامعه

شناسی اینترنت، مباحثی که در جوامع پیشرفته مهم و حیاتی قلمداد می شوند، جامعه را

از آفت های واقعی آنها مطلع، و در صورت امکان از برخی از آنها پیش گیری کرد. یکی از

مسائل روان شناختی در باره اینترنت، هویت ناشناس کاربر است. هویت، واجد سه عنصر

است: شخصی، فرهنگی و اجتماعی، که هر یک در تکوین شخصیت فرد نقش مهمی را ایفا می

کنند. در مقایسه ها، هویت شخصی ویژگی بی همتای فرد را تشکیل می دهد و هویت اجتماعی

در پیوند با گروه ها و اجتماعات مختلف قرار می گیرد. اینترنت صحنه فرهنگی و اجتماعی

است که فرد خود را درموقعیت های متنوع نقش ها و سبک های زندگی قرار می دهد. در این

فضای عمومی، مهارت فرهنگی جدیدی لازم است تا با تنظیمات نمادین بتوان بازی کرد.

پایگاه شخصی نمونه ای مدرن است که چگونه کاربر اینترنت خود را برای مخاطبان جهانی

معرفی می کند. برای بیان افکار، احساسات، علایق و آراء از متن مناسب، گرافیک، صدا و

فیلم استفاده می شود. «میلر» اهمیت و پیوندهای پایگاه شخصی را ذکر می کند و می گوید

که: «به من بگو لینک هایت چیستند تا بگویم که چه شخصی هستی.» دکتر محمد عطاران

معتقد است که با امکانات و گزینه های فراوانی که رسانه های عمومی از جمله اینترنت

در اختیار جوانان می گذارند، آنان دائماً با محرک های جدید و انواع مختلف رفتار

آشنا می شوند. چنین فضایی هویت نامشخص و پیوسته متحولی را می آفریند، خصوصا برای

نسلی که در مقایسه با نسل قبل با محرک های فراوانی مواجه است. همچنین از طریق رسانه

های جمعی، افراد خط مفروض میان فضای عمومی و خصوصی را تجدید سازمان می کنند و این

امکانی است که جوانان فعالانه از آن استفاده می کنند.^(1) بحران هویت جوانان جوان،

به خصوص در دوران بلوغ که مرحله شکل گیری هویت اوست و همواره به دنبال کشف ارزش ها

و درونی کردن آنها می باشد، با اینترنت و حجم گسترده، حیرت انگیز و گوناگون اطلاعات

مواجه می شود و ناچار که در این دنیای مجازی، هویت خویش را از طریق جستجو پیدا کند

و بدین سان، ممکن است برخی و شاید تعداد زیادی از نوجوانان راه را در اینترنت گم

کنند و دوران هویت یابی خویش را بیش از پیش با بحران سپری کنند. از سوی دیگر، گاهی

برخی از ویژگی های شخصیتی مانند: سن، تحصیلات، محل سکونت و حتی جنسیت در اینترنت از

بین می رود؛ به عنوان نمونه، بسیاری از افرادی که در اتاق های چت مشغول گفتگو با

یکدیگر می باشند با مشخصاتی غیر واقعی ظاهر شده و از زبان شخصیتی دروغین که از خود

ساخته اند و آن را به مخاطب یا مخاطبان خود معرفی کرده اند، صحبت می کنند و با این

حال، چه تاءثیراتی که همین شخصیت های ناشناس بر یکدیگر دارند. سوء استفاده جنسی یکی

دیگر از خطرات جدی اینترنت در دوران کنونی متوجه کودکان و نوجوانان است. از جمله

این خطرات سوء استفاده جنسی از طریق اینترنت است. کودکان و نوجوانان به خصوص در

جوامع پیشرفته که استفاده از اینترنت در خانه و مدرسه برای آنان میسر است، خاصه از

طریق اتاق های چت و گپ زنی مورد اغفال و سوء استفاده جنسی قرار می گیرند. در مواردی

کار اغفال کودکان توسط باند و تشکیلات برنامه ریزی شده انجام می شود که یکی از

موارد آن در ایالت «کنتاکی» در آمریکا اتفاق افتاد. در آنجا یک بازرس پلیس موفق شد

یک شبکه انتشار صور قبیحه کودکان را برچیند.^(2) بنا بر مطالعاتی که در غرب در این

زمینه انجام گرفته است، اغلب نوجوانانی که مورد اغفال و سوء استفاده جنسی واقع می

شوند، زیر 18 سال سن دارند و در بیشتر موارد تصاویر تحریک کننده ای از طریق چت یا

تلفن همراه برایشان ارسال، و سپس از آنها برای حضور فیزیکی در محل خاصی دعوت شده و

بدین ترتیب فریب خورده و مورد تجاوز جنسی واقع می شوند.^(3) این مسئله در حال حاضر،

به یکی از معضلات جدی در مغرب زمین مبدل شده است؛ چندان که غالب دانشمندان و سیاست

گذاران به این امر بیش از پیش وقوف و توجه داشتهاند و مقالات، کتاب ها و همایش های

متعددی در ارتباط با آن برگزار کرده اند؛ برای مثال، ده سال پس از تصویب کنوانسیون

حقوق کودک توسط سازمان ملل در سال 1989م؛ یعنی در سال 1999م گردهمایی جهانی تحت

عنوان «کارشناسی برای حمایت کودکان در برابر سوء استفاده جنسی از طریق اینترنت»

برگزار گردید که منجر به صدور قطعنامه ای شد که در آن آمده است: «هر چه اینترنت

بیشتر توسعه پیدا کند، کودکان بیشتر در معرض محتویات خطرناک آن قرار خواهند گرفت.

فعالیت های مجرمانه مربوط به فحشای کودکان و پورنوگرافی آنان، که از طریق اینترنت

مورد سوءاستفاده واقع می شوند، اکنون از مسائل حاد به شمار می رود. اگر چه سودمندی

های اینترنت از زیان های بالقوه آن بیشتر است، در عین حال نباید از شناخت خطرات آن،

غفلت کرد. در صورتی که برای مقابله با این خطرات، اقدامی صورت نگیرد، تهدیدهای

سنگین آن بر کودکان باقی خواهد ماند و سبب بازداری از کاربرد صحیح اینترنت در آینده

خواهند شد».^(4) نکته بسیار مهم آن است که چون اینترنت «جهانی» است، قواعد ناظر به

آن نیز باید «بین المللی» باشد و مبارزه با مفاسد اینترنت از جمله ترویج فحشای

کودکان، همتی جهانی طلب می کند و نیازمند یک رویکرد استراتژیک جهانی و منحصر به فرد

و مستلزم ضمانت اجرایی بین المللی است. بدین سان، پایگاه های زیادی درباره با آثار

مخرب اینترنت و به خصوص چت برای نوجوانان و جوانان و راه های پیشگیری از این آثار

راه اندازی شده است که از جمله این پایگاه ها عبارتاند از: http://www.safekids.com

http://www.safeteens.com http://www.cyberkids.com/kc/index.html

orghttp://www.kidsworld. http://www.kids-online.com http://www.kidssafenet.com

حتی برای جستجوی مطمئن و متناسب با نوجوانان، موتورهای جستجوی تخصصی مطمئن و

فیلترداری تاءسیس شده اند که نمونه های زیر از آن جمله اند: http://www.ajkids.com

http://www.yahooligans.com http://sunsite.berkeley.edu/KidsClick

http://cybersleuth-kids.com بنابراین، ضروری است که پیش از شیوع چنین خطرات

اینترنتی در بین نوجوانان جامعه ما، تدابیر امنیتی مناسبی اندیشیده شود و مفاهیم

مبتنی بر فنّاوری ارتباطی روز و خطرات احتمالی و نحوه استفاده صحیح از آن توسط

رسانه های جمعی، برای نوجوانان کشور، به عنوان یک نیاز ضروری و فوری قلمداد شده،

آموزش داده شود. واقعیت این است که جامعه کاربران میلیونی اینترنت کشور در 10 سال

آینده، امروز تعلیم می بینند. هر اندازه این تعلیم، بر اساس درک بیشتر و توجه به

قابلیت های کودکان استوار شده باشد، خطر آسیب پذیری نوجوانان و جوانان کشور از

فعالیت های مبتذل فرهنگی غرب از طریق فنّاوری روز، کاهش می یابد و راه حضور صحیح و

روشمند نوجوانان ایرانی در اینترنت هموارتر می گردد. اعتیاد به اینترنت اعتیاد به

اینترنت^(5) یا استفاده بیش از حد از دیگر آسیب های فردی، و تا حدودی اجتماعی

اینترنت است که گاهی از این بیماری تحت عنوان اعتیاد مجازی^(6) و مشهوتر از آن با

عنوان «اختلال به اعتیاد اینترنت»^(7) نام برده می شود. اختلال اعتیاد به اینترنت

یک پدیده بین رشته ای است و علوم مختلف پزشکی، رایانه ای، جامعه شناسی، حقوق، اخلاق

و روان شناسی هر یک از زوایای مختلف این پدیده را مورد بررسی قرار داده اند و در هر

یک از این علوم مختلف نظریه هایی برای این اختلال مطرح شده است. اما به رغم تحقیقات

زیاد برای شناختن عوامل اصلی اعتیاد به اینترنت، ابهامات بسیاری در بین دانشمندان

این حوزه وجود دارد. ممکن است تا به حال چندین بار از طریق رسانه های جمعی به ویژه

تلویزیون، باخبر شده باشید که در آمریکا و برخی از جوامع پیشرفته، تعداد معتادان به

اینترنت از اعتیاد به مواد مخدر، الکل و سایر چیزها بیشتر است. بنا بر یک گزارش،

برخی از آمریکایی ها تا جایی اعتیاد پیدا کرده اند که روزانه بیش از 18 ساعت از وقت

خود را صرف اینترنت می کنند، که این امر منجر به قبض های تلفن سرسام آور و عدم توجه

به خانواده می شود. از این رو، اینترنت زندگی بسیاری از مردم را مختل کرده است. این

بیماری در آمریکا به قدری فاجعه بار است که کلیساها، پیشوایان مذهبی با فریادهای

کمک خواهی زن و شوهر، یا یکی از آنها، برای رهایی از این نوع اعتیاد مواجه هستند و

مؤسسه های مشاوره ای مسیحی در حال تدوین مشاوره های اعتیاد به اینترنت می

باشند.^(8) تشخیص اعتیاد به اینترنت از مواردی است که بحث های زیادی درباره آن صورت

گرفته است. سرپرست مرکز درمانی اعتیاد به الکل و مواد مخدر در دانشگاه استنفورد در

این مورد می گوید: «اگر فردی متوجه شد که قادر نیست یک روز را بدون استفاده از

اینترنت سپری کند، شکی نیست که این فرد به استفاده از اینترنت معتاد شده است».^(9)

البته حق این است که زمان به تنهایی نمی تواند معیار کامل و دقیقی برای تشخیص

اعتیاد به اینترنت باشد؛ بلکه در کنار آن باید شاخص های دیگری نظیر این که شخص

استفاده کننده چه کسی است، در نظر گرفته شود، باید توجه شود. که آیا کاربر دانشجو و

استاد دانشگاه است که هر روز برای تهیه برخی مطالب و آمارها به اینترنت مراجعه می

کند؟ آیا تاجری است که هر روز چندین ساعت وقت خویش را صرف تجارت الکترونیکی می کند؟

یا اینکه فردی است که عادت کرده است تا بخشی از وقت خویش را برای چت و گپ زنی و

ایجاد روابط اینترنتی سپری کند؟ بی شک، در مورد اوّل و دوم به سختی می توان برچسب

معتاد اینترنتی را برای کاربران آن حرفه روا دانست. نکته قابل توجه اینکه بسیاری از

مطالعات و تحقیقات انجام گرفته در این مورد، مطالعات موردی است که تعمیم نتایج آن

به همه شرایط و همه جوامع چندان آسان نیست. به همین جهت، معیار و نشانه های

گوناگونی در این باب مطرح شده است. از جلمه نشانه های دیگر اعتیاد به اینترنت،

موارد زیر را می توان یادآور شد، هرچند که این نشانه ها به تنهایی نمی توانند معیار

مستقل و کاملی برای اعتیاد مجازی به شمار آیند: کم بیرون رفتن از خانه، صرف زمان

بسیار کوتاه برای وعده های غذایی، شکایت دیگران از صرف زمان طولانی در اینترنت،

بررسی و سر زدن به صندوق الکترونیکی چندین مرتبه در روز، رفتن به سراغ اینترنت در

مواقع تنهایی و خلوت و زمانی که کسی در خانه نیست.^(10) علت و ریشه اعتیاد به

اینترنت از مباحثی داغی است که نظریه پردازان مختلفی را به خود مشغول کرده است و

نظرات مختلفی دراین باره وجود دارد. دکتر «جان گروهول»^(11) که گفته می شود توسط وی

تحقیقات وسیعی در این زمینه انجام گرفته است، معتقد است چیزی که باعث اعتیادآور شدن

اینترنت گردیده، اجتماعی شدن^(12) است. به عقیده گروهول جنبه هایی از اینترنت که

کاربران بیشترین وقت خود را در آنها سپری می کنند، با تعامل اجتماعی مرتبط است؛ به

عنوان مثال، کاربران با انسان های همانند و دلخواه خود از طریق پست الکترونیکی،

گروه های مباحثه یا خبری، چت، بازی آن لاین و مانند آن وارد تعامل اجتماعی می شوند.

البته انسان ها و مخصوصا جوانان ساعت ها وقت خویش را برای کتاب خواندن، تماشای

تلویزیون و مکالمه تلفنی می کنند، و حتی گاهی از خانواده و دوستان و محیط خویش غافل

می شوند، ولی آیا می توان گفت که آنها معتاد تلفن و تلویزیون هستند؟ البته نه. سرّ

اختلاف اینترنت با دیگر رسانه ها و خصیصه اعتیادزای آن در این است که جوان هنگام

کار با اینترنت به دنبال هویت یابی و تعامل اجتماعی است و این فرایند اجتماعی شدن

است که آن را اعتیادآور می سازد.^(13) دکتر کیمبرلی اس. یانگ^(14) یکی دیگر از

متخصصان و محققان مسائل اینترنت، ریشه فریبندگی و اعتیادآور بودن اینترنت را در

مدلی تحت عنوان ACEبه سه عامل پیوند می دهد. این سه عامل عبارتاند از: گمنامی: آیا

تا به حال اصطلاح «شما به اندازه رازهایتان نگران هستید» را شنیده اید؟ مسئله

اعتیاد به اینترنت نیز چنین است. نه از روی قبض های تلفن می شود فهمید و نه کسی از

کلیسا شما را در حال خروج از کتاب فروشی مخصوص بزرگسالان خواهد دید. فقط کاربر و

گیرنده پیام از این موضوع آگاهی دارند. کسی نمی تواند بفهمد شخصی که به اینترنت

متصل است، مشغول چه کاری است. راحتی و آسودگی: شما درخانه خود می توانید با نوک

انگشتانتان با دنیا ارتباط داشته باشید. با چند ضربه انگشت می توانید داستان های

عاشقانه، رابطه جنسی اینترنتی، بازی ها و کتاب های بزرگسالان و دیگر چیزها را به

داخل خانه خود بیاورید. گریز: دکتر یانگ می نویسد: «اگر افراد در زندگی روزمره روز

بدی داشته باشند، می توانند با مراجعه به اینترنت به تسکین و آسودگی برسند. بعضی از

افراد معتاد، اینترنت را به عنوان یک مسکن و بعضی دیگر به عنوان آزاد شدن یکباره

هورمون آدرنالین می دانند. بالاتر از این شما در اینترنت می توانید هر چیزی یا شخصی

باشید. شما می توانید وزنتان را کمتر بگویید، اگر چه سنگین وزن باشید. خود را مجرد

معرفی کنید، اگر چه متاهل باشید. و شما می توانید یک زندگی تخیلی و خیالی داشته

باشید. از این جهت، اینترنت می تواند باعث گمراهی افراد شود.»^(15) پیامدهای اعتیاد

به اینترنت و حتی کار زیاد با اینترنت که در حد اعتیاد نباشد، نتایج و پیامدهای

زیان بخشی برای فرد و جامعه در پی داشته و آسیب های شدید جسمانی، مالی، خانوادگی،

اجتماعی و روانی را به همراه دارد. یکی از پیامدهای فردی و اجتماعی اعتیاد و کار

زیاد با اینترنت، انزوا و کناره گیری اجتماعی است. پوت نام^(16) (1991م) معتقد است

که در طی 35 سال گذشته کاهش چشمگیری در ارتباطات اجتماعی افراد در آمریکا رخ داده

است. مردم کمتر به راءی گیری و کلیسا می روند، به ندرت موضوعات سیاسی را با همسایه

ها در میان گذاشته یا عضویت گروههای دواطلبانه را قبول می کنند، مهمانی شام کمتری

دارند و کمتر به منظورهای اجتماعی دور هم جمع می شوند. این موضوع پیامدهای عمده ای

برای جامعه و فرد دارد؛ زیرا وقتی مردم از نظر اجتماعی درگیر باشند، سالم تر و

خوشبخت تر زندگی می کنند.^(17)


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

مقدمه :

فناوري كامپيوتر بطور وسيع در جامعه گسترش پيدا كرده است و با تمامي جنبه هاي زندگي

از مدرسه تا محل كار، خدمات بانكي، خريد و فروش، پرداخت ماليات و حتي راي گيري

تلفيق شده است(1). مهمترين تغييراتي كه اين فن آوري بوجود آورده بوسيله مارشال مك

لوهان در يك عبارت خلاصه شده است و آن تبديل جهان به يك دهكده جهاني است. بدين معنا

كه مردم نقاط مختلف در كشورهاي سراسر كره زمين به مثابه يك دهكده امكان برقراري

ارتباط با يكديگر و اطلاع از اخبار و رويدادهاي جهاني را دارند(2). امروزه اين

فناوري نقش مهمي در زندگي كودكان ايفاء مي كند واين نقش بسرعت در حال افزايش

است(3). بطوريكه تعداد كودكان 17-2 سال كه كامپيوتر را در منزل استفاده مي كنند از

48% در سال 1996 به 70% در سال 2000 صعود كرده است. استفاده از اينترنت نيز از 15%

به 52% دراين دور‌ه 5 ساله افزايش پيدا كرده است. سرعت انتشار اينترنت 9 برابر

سريعتر از راديو، 4 برابر سريعتر از كامپيوترهاي شخصي و سه برابر سريعتر از

تلويزيون بوده است(1). تحقيقات دلالت دارد كه 149 ميليون نفر در سراسر دنيا به شبكه

اينترنت مرتبط هستند كه به ميزان 12% در هر ماه افزايش پيدا مي كند(4). بررسي هاي

آماري در سال 2000 بيانگر اين مطلب است كه كودكان سن 7-2 سال بطور متوسط 34 دقيقه

در روز از كامپيوتر استفاده مي كنند كه اين زمان با افزايش سن طولاني تر مي شود(5-2

سالگي 27 دقيقه در روز، 11-6 سالگي 49 دقيقه در روزو 17-12 سالگي 63 دقيقه در روز)

(1).

بطور متوسط كودكان آمريكايي 3-1 ساعت درروز از كامپيوتر براي انجام تكاليف مدرسه،

صحبت با دوستان بطور آن لاين و بازي كردن استفاده مي كنند.90% كودكان سن مدرسه در

اين كشور به كامپيوتر دسترسي دارند(5).

كشور ما از نظر بهره مندي از اينترنت در بين 178 كشور جهان رتبه 87 را دارد كه بر

اساس طبقه بندي اتحاديه جهاني مخابرات جزء كشورهاي متوسطبشمار مي رود. 35% استفاده

كنندگان اينترنت را قشر جوان تشكيل مي دهند و ميانگين صرف شده براي اينترنت 52

دقيقه در هفته بوده است(2).

اما آيا فناوري كامپيوتر زندگي كودكان را بهبود مي بخشد؟ از آنجائيكه كامپيوتر در

همه جاي زندگي حاضر است، مهم است كه بفهميم چگونه اين تكنووژي مي تواند رشد و تكامل

كودكان را بهبود ببخشد يا منحرف كند.

روش كار:

با استفاده از تايپ كلمات كليدي در قسمت جستجوي سايتهاي yahoo و google ونيز مطالعه

كتب موجود در كتابخانه ، مطالب مربوط به تاثير اينترنت بر كودكان ونوجوانان كه

معتبر بوده و قبلا در مجلات وكتب چاپ شده بود جمع آوري شده و بصورت مقاله تدويني

حاضر جمع بندي و خلاصه گرديد.

محتوي:

علي رغم جنبه هاي مثبت از قبيل جنبه هاي آموزشي و ارائه خدمات ارتباطي...رايانه و

اينترنت جنبه هاي منفي نيز دارند(6). استفاده كنترل نشده از كامپيوتر بويژه وقتي با

ديگر فناوري ها از قبيل تلويزيون همراه باشد كودك را در معرض خطر اثرات مضر آن بر

تكامل فيزيكي، اجتماعي و رواني قرار مي دهد. فعاليت فيزيكي و تعاملات اجتماعي براي

سلامت و خلاقيت كودك ضروري است در حاليكه اگر كودك مدت زمان زيادي را در مقابل صفحه

كامپيوتر بگذراند او را از ورزش و ديگر فعاليتهاي كه براي تكامل وي مفيد مي باشد بي

بهره مي كند. بعلاوه كودكان ممكن است در معرض محتويات خشن و جنسي كه در حد سن آنها

نيست قرار گيرند(1). دسترسي به چنين مطالبي ممكن است كاملا تصادفي يا عمدي باشد. هر

دو اين طريق دستيابي مورد توجه متخصصان بوده است و هشدارهاي مكرر داده شده كه صدمات

بهداشت رواني از طريق اين گونه برنامه ها به كودكان و نوجوانان بويژه در ايجاد

مسائلي مانند انحرافات جنسي، خشونت، اعتياد، رفتارهاي ضد اجتماعي، سست شدن مباني

خانواده، اشاعه جرم و جنايت در طيف وسيع در بسياري موارد جبران ناپذير است(6).اين

مشكلات را مي توان در سه گروه فيزيكي، اجتماعي و رواني طبقه بندي نمود كه در ذيل به

شرح آنها مي پردازيم.

مشكلات بينايي:

به اعتقاد پزشكان كودكاني كه به مدت طولاني از كامپيوتر استفاده مي كنند در معرض

خطر نزديك بيني قرار مي گيرند(7). اگرچه 70% بزرگسالاني كه به دليل نگاه ممتد به

صفحه مانيتور و كار طولاني مدت با كامپيوتر به علائم سندرم بينايي كامپيوتر مبتلا

هستند(8) تحقيقات نشان داده است كه كودكان بدلايل ذيل براي ابتلا به اين سندرم

مستعدتر هستند:

- عدم توجه به مسائل بهداشتي و سلامت خود. ممكن است ساعتها در مقابل صفحه كامپيوتر

بنشينند و بر آن تمركز كنند.

- عدم بيان مشكلات بينايي توسط كودكان و ناديده گرفتن آنها.

- ايستگاههاي كاري كامپيوتر اغلب متناسب با وضيعت بالغين طراحي مي شود و براي

كودكان مناسب نمي باشد.

براي پيشيگري از سندرم بينايي كامپيوتر در كودكان بايد:

- قبل از شروع مدرسه معاينه كاملي از چشم كودكان از نظر ديد نقاط دور و نزديك صورت

گيرد.

- ايستگاههاي كاري كامپيوتر متناسب با وضيعت كودكان طراحي شود.

- فاصله بين مانيتور و چشم كودك 28-18 اينچ توصيه مي شود. فاصله كمتر از 18 اينچ

براي كودكان مضر است.

- والدين بايد از رفتارهاي كه بر مشكلات چشمي دلالت مي كند آگاه باشند از قبيل

قرمزي چشم، مالش مكرر چشمها، سردرد، پوزيشن هاي غير معمول، شكايت از تاري ديد و

خستگي چشم(5).

- استفاده از پوششهايمخصوص صفحه كامپيوتر(7)

صدمات سيستم اسكلتي:

مشكلات نواحي مچ، گردن و پشت ، كودكاني را كه طولاني مدت از كامپيوتر استفاده مي

كنند، تهديد مي كند. اين مشكل با وضيعت قرارگيري كودك در حين كار با كامپيوتر در

ارتباط است(9). براي پيشگيري از اين صدمات:

1) پوزيشن صحيح قسمت فوقاني بدن در حين كار با كامپيوتر حفظ شود:

- پشت بوسيله صندلي حمايت شود.

- در حين نشستن بر روي صندلي نبايد بر عقب زانوها فشار وارد شود.

- پاها روي سطحي محكم(كف زمين يا بر روي سطح شيب دار) قرار گيرد .

- سر بر روي گردن متعادل باشد.

- زاوي‌ه بين ساقه پا و ران بيش از 90 درجه باشد.

- مچ بطور خنثي قرار گيرد( زاويه كمتر از 15 درجه).

2) يك محل كار نرمال طراحي شود. فضايي كه كودك بتواند به آن دسترسي پيدا كند. به

راحتي بنشند بدون اينكه بدنش را بطور نامتناسب خم كند يا بپيچاند.

3) وضيعت صفحه كامپيوتر را چك كنيد. صفحه كامپيوتر طوري قرار گيرد كه كودك بدون

اينكه گردنش را به عقب و جلو خم كند آنرا به راحتي ببيند.

4) وجود تجهيزات مناسب در محل كار: صندلي راحت-ميز ثابت- صفحه كليد سطح پايين با

شيب منفي- موس در سايز مناسب براي كودك.

5) صفحه مانيتور عاري از گردو غبار باشد و نور كافي موجود باشد.

6) مدت زمان استفاده از كامپيوتر كنترل شود. زيرا صدمات فيزيكي با طول مدت استفاده

از كامپيوتر در ارتباط است(10).

چاقي:

كودكاني كه مدت طولاني در مقابل كامپيوتر مي نشينند‏‏، فعاليتهايشان از فعاليتهاي

مورد نياز سلامتي (از قبيل ورزش) دور مي شود در نتيجه خطر چاقي افزايش پيدا مي

كند(11). براي به حداقل رساندن خطر چاقي توصيه مي شود كه مدت استفاده از كامپيوتر

به 2-1 ساعت در روز محدود و بر فعاليتهاي از قبيل ورزش تاكيد شود(1).

تشنج اپيلپتيك: تشنج بطور اوايه بوسيله شكل خاصي از اپي لپسي ايجاد مي شود. اپي

لپسي حساس به نور زماني ايجاد مي شود كه كودك حساسيت بالايي به نورهاي لرزان دارد

در اين حالت زماني كه در مقابل نورهاي درخشان كامپيوتر و فلاش هاي ناشي از بازي هاي

رايانه‌اي قرار مي گيرد تشنج آغاز مي شود. علايم متنوع مي باشد كه شامل سردرد،

تغيير در ميدان بينايي، سرگيجه، گيجي، كاهش آگاهي و تشنج مي باشد. بمحض توقف

استفاده كامپيوتر علائم ناپديد مي گردد(11).

اثر اينترنت بر مهارتهاي اجتماعي:

علي رغم اينكه اينترنت بعنوان يك فناوري شگفت آور معرفي شده است بر مهارتهاي

اجتماعي افراد اثرات منفي دارد(4).بهترين راه براي كشف خود زماني كه كودك در حال

رشد و يادگيري است، تعامل با ديگر كودكان مي باشد. يادگيري از طريق تجربه و تحريك

حسها اتفاق مي افتد،كه زماني كه كودك از كامپيوتر استفاده مي كند كمتر اتفاق مي

افتد. كليك كردن بر موس و بازيهاي رايانه‌اي پيشرفت مناسب مهارتهاي اجتماعي كودك را

به تاخير مي اندازد.زماني كه كودك به اينترنت معتاد شد، انگيزه اش براي تعامل با

ديگران كم مي شود كه خود اثرات منفي بر ارتباط شخصي و تعاملات اجتماعي دارد(12).

مطالعات اخيرنشان مي دهد كه استفاده از اينترنت سبب ايجاد احساس بدبختي، تنهايي و

بطوركلي كاهش سلامت رواني مي شود. اشخاصي كه از اينترنت بيشتر استفاده مي كنند

دوستي ها را كمتر حفظ كرده، زمان كمتري با خانواده صحبت مي كنند، استرسورهاي بيشتري

را تجربه كرده اند و احساس تنهايي و افسردگي مي كنند(4).

اينترنت و خانواده:

اينترنت امروزه جايگاه ويژه اي در ساختار زندگي خانواده ها پيدا كرده است و

كامپيوتر به عنوان يك وسيله اما با كاربردي متفاوت تر ، متنوع تر و شخصي تر وارد

خانه شده و عرصه زندگي اجتماعي را دچار تغيير و تحول نموده و روابط اجتماعي جديدي

با ويژگيهاي نوين در جامعه حاكم مي سازد(2).

دليل اصلي خانواده ها از خريد كامپيوترو ارتباط با شبكه اينترنت در منزل آموزش مي

باشد. والدين اعتقاد دارند كه اين ابزار نگرش كودك را به مدرسه بهبود مي بخشد. اما

با گسترش سريع استفاده از اين فناوري سوال مهمي كه ايجاد مي شود تاثير آن بر

ارتباطات بين اعضاي خانواده است. استفاده از اينترنت به چند دليل بر روابط خانواده

تاثير مي گذارد:

- استفاده از اينترنت يك فعاليت زمانگير است پس مي تواند مدت تعامل كودك با خانواده

اش را كاهش دهد.زمان اختصاص داده شده براي تعامل با يكديگر پيش شرط ارتباط با كيفيت

مي باشد. در يك مطالعه 50% خانواده ها بيان كردند كه مدت زماني كه آنلاين هستند

كمتر باهم صحبت مي كنند و 41% موافق يادگيري رفتارهاي ضد اجتماعي در اين مدت بودند.

- اينترنت كشمكش هاي جديدي را در خانواده ايجاد مي كند. وجود فقط يك كامپيوتر در

منزل رقابتي بين كودك و والدين براي استفاده از كامپيوتر ايجاد مي كند كه گاهي سبب

كشمكش مي شود.

- استفاده از صفحات وبي كه از نظر محتويات متناسب سن كودك نمي باشد سبب بحث و كشمكش

بين وادين و كودكان مي شود.

- گاهي كشمكش ناشي از دستيابي كودكان به اطلاعات خصوصي والدين مي باشد.

- والدين نگران هستند كه اينترنت كودك را از ساير فعاليتها منحرف كند و همچنين اثر

ايزوله كننده اي بر او داشته باشد(13).

اعتياد الكترونيكي:

مطالعات نشان داده است كه الگوهاي رفتاري اعتياد در بين مصرف كنندگان سنگين اينترنت

وجود دارد. بررسي ها شيوع آن را از 6% تا بيش از 80% گزارش كرده اند(4). نگران

كننده ترين جنبه اعتياد به اينترنت، آسيب ديدن كودكان است. آنهاد به راحتي به

بازيهاي چند نفره حتي بخشهاي مبتذل وابسته مي شوند(14).

معتادين به اينترنت ساعتهاي بسيار طولاني در طول روز را به استفاده از اين وسيله

ارتباطي مي گذرانند به نحوي كه عملكرد شغلي واجتماعي آنها تحت تاثير قرار مي گيرد،

كارشناسان اين نوع استفاده غير طبيعي از اينترنت را اصطلاحا اعتياد به اينترنت مي

نامند. علت اعتياد به اينرنت در بسياري از اين افراد، دستيابي به راهي براي سركوبي

اضطرابها و تنش هاي زندگي است به گفته پژوهشگران احتمال اعتياد به اينترنت در افراد

گوشه گير و افرادي كه در ارتباطهاي اجتماعي و بين فردي خود مشكل دارند بيش از

سايرين است(15).

علايم شناخته شده اين اختلال شامل:

الف) استفاده از كامپيوتر براي خوشگذراني، شادي يا تسكين استرس.

ب) احساس تحريك پذيري غير قابل كنترل و افسردگي زماني كه از آن استفاده نمي كنند.

ج) صرف زمان طولاني و هزينه زياد براي نرم افزار و سخت افزار، روزنامه ها و

فعاليتهاي مربوط به كامپيوتر.

د) بي خيال شدن نسبت به كار، مدرسه و خانواده(4).

به آنهايي كه نمي توانند از صفحه كامپيوتر دور شوند توصيه مي شود:

- به يك شبكه حمايت شده و سالم متصل شوند.

- زماني كه حس مي كنند بايد كامپيوتر را روشن كنند با كسي تماس بگيرند و با او صحبت

كنند. اين روش رفتار شناختي است به اين ترتيب به افراد كمك مي شود تا الگوي ذهني

خود را دريابند و بدانند چگونه بايد آنرا تغيير دهند(14).

بازيهاي رايانه‌اي:

امروزه گسترش بازيهاي الكترونيكي و رايانه‌اي به تهديد بزرگ براي قشر جوان تبديل

شده است و اين امر مي تواند به بروز بيماريهاي رواني و افسردگي در قشر جوان نيز

منجر شود. امروزه دسترسي كودكان و قشر جوان به بازيهاي الكترونيكي به سادگي امكان

پذير است در حالي كه اكثر والدين نسبت به خطرات استفاده بيش از حد اين بازيها با

اطلاع هستند. در گذشته بازيها از طريق ارتباط كودكان با يكديگر انجام مي شد اما

امروزه كودكان از زمان درك و فهم اين بازيها بيشترين ساعات روز را صرف اينگونه

بازيها مي كنند در حالي كه اين ارتباط هيچگونه رابطه عاطفي و انساني ايجاد نمي كند

 

و در صورتيكه اگر بازيها فكري نيز نباشد تاثير گذاري نامطلوب بر روحيات كودك خواهد

داشت(16).

تاثير بازيهاي رايانه‌اي بويژه در ايجاد خشونت در كودكان و نوجوانان است. تحقيقات

نشان مي دهد كه تاثير بازيها ي رايانه‌اي بر رفتار خشونت آميز كودكان و نوجوانان

بستگي به وجود چند عامل دارد. اولين عامل اينكه درجه شدت خشونت در بازي چه اندازه

است. دوم توانايي كودك براي تشخيص و تميز بين دنياي تخيلي و واقعيت زندگي است. عامل

سوم قدرت كودك براي مهار كردن تمايلات و انگيزه هاي وجودي است و بلاخره عامل چهارم

چارچوب ارزشي است كه كودك در آن رشد كرده است و يا هم اكنون زندگي مي كند و نيز

ارزشهايي كه در متن و محتوي بازي مستتر است(6).

تحقيقات اخير دلالت دارد كه بازيهاي رايانه‌اي سبب صدمات مغزي طولاني مدت مي شود.

بازيهاي رايانه‌اي فقط قسمتهاي از مغز را كه به بينايي و حركت اختصاص دارد تحريك مي

كند و به تكامل ديگر نواحي مغز كمك نمي كند.كودكاني كه ساعتهاي زيادي را به بازي

اختصاص مي دهند لب فرونتالشان تكامل پيدا نمي كند. لب فرونتال نقش بسزايي در تكامل

حافظه، احساس و يادگيري دارد. افرادي كه لب فرونتال آنها تكامل پيدا نكرده بيشتر

مستعد اعمال خشونت آميز هستند و كمتر توانايي كنترل رفتارهايشان را دارند.

در مقابل فعاليتهايي مانند محاسبات رياضي فعاليت اين قسمت از مغز راتحريك مي

كند(17،18).

بازيهاي رايانه‌اي پر تحرك باعث بروز بيماريهاي استخواني و عصبي در ناحيه دستها و

بازوها مي شود(19). يكي از دلايل شب ادراي در كودكان بازيهاي ترسناك رايانه‌اي مي

باشد(20). در بازيهاي رايانه‌اي كودك به تنهايي بازي مي كند و گاه بدون برنامه ريزي

ساعتها مشغول بازي مي شود. تجربيات دوران كودكي در بزرگسالي تداوم مي يابد. فردي كه

منفعل بازي مي كند تا انتهاي عمر منفعل مي شود(21).برخي خانواده ها مانع انجام

بازيهاي الكترونيكي از سوي فرزندان خود مي شوند و در واقع با مخالفت كردن فرزندان

را نسبت به استفاده از اين بازيها حريص تر مي كنند و از طرفي كودكان از هر فرصتي

حتي پنهاني سعي در استفاده از اين بازيها دارند(16).

نتيجه گيري:

 

در چند سال اخير كامپيوتر و اينترنت به تدريج تا حدي جاي تلويزيون را گرفته است و

احتمال مي رود كه در آينده اي نزديك نقش عمده تري از تلويزيون را در زندگي كودكان و

نوجوانان داشته باشد(6). در صورتيكه از اين فناوري صحيح استفاده شود اثرات مثبتي

دازد(2). در حالي كه تحقيقات بيانگر خطراتي ناشي از كاربرد بي رويه و غلط از آن است

كه تمامي كاربران بويژه كودكان را تهديد مي كند. براي اطمينان از استفاده بهينه و

اينكه كامپيوتر زندگي كودكان را در حال و آينده بهبود ببخشد، بطوركلي توجه به

پيشنهادهاي زير كمك كننده است:

- آشنايي والدين با كامپيوتر و گذراندن دوره هاي آموزشي در اين زمينه و در صورت

لزوم يادگيري برخي نكات از كودكان.

- صحبت با كودكان در مورد نحوه استفاده از كامپيوتر از سوي آنان و خطراتي كه در

هنگام آنلاين شدن ممكن است آنها را تهديد كند.

- قرار دادن كامپيوتر در مكاني از منزل كه بتوان فعاليتهاي كودك را تحت نظر داشت.

- محدود كردن زمان استفاده از كامپيوتر، در صورتيكه وي از تماسهاي اجتماعي خود

كاسته باشد. استفاده بيش از حد از كامپيوتر معمولا نشانگر يك مشكل است.

- همراهي با كودكان هنگام حضور آنان در اتاق هاي گفتگو اينترنتي .

- بررسي نامه هاي الكترونيكي كودكان و حذف پيام هاي نامتناسب.

- استفاده از نرم افزارهاي فيلتر كننده براي جلوگيري از مشاهده محتويات نامناسب.

چنين نرم افزارهايي همچنين مي توانند نشاني تمام سايتهاي كه كودك به آنها سر زده را

ثبت كنند تا والدين بعدا آنها را بررسي كنند. البته هيچ يك از نرم افزارها نمي

توانند جايگزين همراهي والدين با كودكان شوند(21).

- برنامه ها متناسب با رشد و تكامل كودك باشند(6).

- تشويق كودك به تعامل با خانواده بجاي استفاده بيش از حد از كامپيوتر.

- كامپيوتر بعنوان ابزار مكمل آموزشي باشد نه تنها راه آموزشي(4).

- تهيه برنامه هاي آموزشي براي والدين، معلمين و ديگر افرادي كه با كودكان كار مي

كنند.

- پژوهشهاي در مورد اثرات استفاده از كامپيوتربر تكامل فيزيكي، هوشي، عقلي، اجتماعي

و رواني كودكان انجام گيرد(1).


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

در این مقاله سعی بر آن است تا به بررسی  یکی از آسیب‌های ناشی از فضای مجازی پرداخته شود. بی شک قدم گذاردن در دنیای مجازی بی‌خطر نبوده و پیامدهایی را برای فرد کاربر به همراه دارد. اعتیاد به اینترنت یکی از این آسیب‌هاست که در این مقاله سعی خواهد شد از منظر دو نگرش علوم ارتباطی و روان شناسی به تبیین آن پرداخته شود. اعتیاد با یک نیاز آغاز می شود، بی شک اعتیاد اینترنتی نیز در پی تامین بیش ازحد یک یا چندین نیاز برای فرد کاربر به وجود می آید و مسئله اصلی این مقاله نیز، بررسی این نیازهاست. بر این اساس سعی شده است با در نظرگرفتن هرم نیازهای مازلو که نیازهای بنیادین بشر را طبقه بندی کرده است به تبیین این اعتیاد پرداخته شود. هم چنین ازمنظر نظریه استفاده و خشنودی که استفاده از رسانه ها را بر مبنای تامین نیازی در مخاطب می داند و معتقد است این مخاطبان هستند که برای تامین نیازهای موجود در زندگی شان به سمت رسانه ای می روند و براساس رویکرد رفتارگرا که معتقد است به هر میزان که این خشنودی به دست آمده برای آنها بیشتر باشد و پاداش بیشتری را در انجام این عمل کسب کنند، کشش آنها نیز به سمت رسانه افزایش خواهد یافت، سعی شده به واکاوی این مسئله پرداخته شود. آن چه در پایان این مقاله بدان دست می یابیم این است که اینترنت به عنوان رسانه ای قوی و تکنولوژی چند رسانه ای، اکثر نیازهای بنیادین بشر را تأمین می‌کند و همین مسأله موجب کشش آنها برای تامین نیازهایشان به دنیای مجازی است تا حدی که این وابستگی تبدیل به اعتیاد آنها به این محیط می شود. واژگان کلیدی : نظریه استفاده وخشنودی، رویکرد رفتاری، شبکه جهانی اینترنت، اعتیاد، اعتیاد اینترنتی، معتاد اینترنتی و هرم نیازهای مازلو مقدمه استفاده از فن آوری و تکنولوژی‌های نوین یکی از جلوه های آشکار دنیای پیش روست. اینترنت نیز به عنوان یکی از ابعاد نوپای این فن آوری های جدید جهان معاصر، نقش به سزایی درتغییر و تحول زندگی افراد جامعه دارد. اینترنت توانسته با ورود خود به سرعت به یکی ازابزار لازم زندگی تبدیل شود. تا جایی که حذف آن از امور روزمره زندگی امری اجتناب ناپذیراست. این تغییر را می توان با اختراع تلفن دراوایل قرن بیستم و تلویزیون دردهه پنجاه مقایسه کرد. اینترنت بشارتگر کم کردن فاصله ها وگسترش روابط میان آدمیان شده است. تکنولوژی های نوین ارتباطی که امکان همزمان و نامحدود افراد را فارغ از مکان قرارگیری آنان درجهان جدید فراهم ساخته است، عامل تولدجهان جدیدی است که با عنوان "جهان مجازی" (Virtual World) معرفی شده است. جهان مجازی برخلاف جهان واقعی امکانات بی شماری چون سهولت دسترسی، بیست و چهار ساعته بودن، سادگی کار، هزینه پایین، گم نام ماندن کاربران درآن وسایر موارد را داراست. ازطریق این جهان دوم می توان به آسانی به تجارت پرداخت، خریدکرد، آموخت، به منابع اطلاعاتی وسیع دست یافت، از تازه ترین اخبارمطلع گردید، سرگرم شد، به راحتی ودرعرض چند دقیقه با یک کشوردریک قاره دیگر ارتباط برقرارکرد، هویت جدیدی یافت و در نهایت یک زندگی دوباره و نو یافت. بودن در فضای مجازی اینترنت به کاربران فرصت های بی شماری می دهد و به هراندازه که این فرصت ها و خشنودی های ناشی از استفاده اینترنت افزایش یابد، کاربران بیشتربه سمت این پدیده نوین سوق خواهند یافت. علی رغم تمام ویژگی های برتری که اینترنت دارد، با این حال نگرانی های جدیدی درخصوص استفاده از آن و تاثیراتی که این تکنولوژی بر جسم و روح و روان انسان می گذارد وجود دارد. کاربران در پی استفاده روزافزون از اینترنت وزندگی در فضای مجازی به مدت طولانی، نوعی وابستگی کاذب نیز به آن می یابند که دیگر رهایی ازآن امری دشواراست. درواقع همین وابستگی افراط آمیزموضوع اصلی این مقاله است. اعتیاد به اینترنت که نوعی وابستگی بیش از اندازه وغیر معمول به آن است، دلایلی دارد که دراین مقاله سعی خواهد شد از منظر علوم ارتباطات و روان شناسی بررسی شود. در این نوشته هدف این است که از منظررویکرد ارتباطی استفاده وخشنودی و رویکرد روان شناسی رفتار گرا دلایل و انگیزه های این اعتیاد را واکاوی شود. این مقاله ضمن ارایه تعاریفی از شبکه جهانی اینترنت، اعتیاد، معتاد اینترنتی، بررسی نیازهای اولیه بر اساس هرم مازلو، بررسی رویکرد استفاده و خشنودی ورویکرد رفتارگرا، درپاسخ به این سوال اساسی است، اینکه کاربران اینترنتی کدام نیازهای خود را ازطریق استفاده از اینترنت تامین می کنند که ترک این محیط برای آنها مشکل می شود و عنوان معتاد اینترنتی رابه خود می گیرند. رویکردهای نظری رویکرد استفاده یا رضامندی (بهره وری و خرسندی) از رسانه باور به اینکه استفاده از رسانه به خرسندی ها، نیازها، آرزو یا انگیزهای تک تک مخاطبان بستگی دارد، دارای قدمتی طولانی است. انواع اصلی نیازهای افراد عبارتند از نیاز به اطلاعات، آرامش، همراهی، تفریح یا فرار. هم چنین مخاطبان رسانه ها یا محتواهای رسانه ای را می توان براساس این گونه وسیع انگیزشی تقسیم بندی نمود. دلبستگی نسبی مخاطبان به رسانه های متعدد هم به تفاوت های موجود بین خواسته ها وخرسندی های مورد انتظار آنها مرتبط دانسته شده است (مک کوایل، 1382). رویکرد استفاده و خشنودی متضمن تغییر کانون توجه از مقاصد ارتباط‌گران به مقاصد دریافت کننده است. این رویکرد می‌کوشد، معلوم کند ارتباط جمعی چه کارکردهایی برای افراد مخاطب عرضه می‌کند. "کاتز" (Katz) و "گورویچ" (Gurevitch) معتقدندکه نیازهای مرتبط با رسانه‌ها را در کل رسانه ها خلق نکرده‌اند. بیشتر این نیازها قبل از ظهوررسانه ها وجود داشتند و درست آن است که آنها را دردامنه فراخ تر نیازهای انسانی دید"(سورین وتانکارد، 1381، ص427). سوال اساسی رویکرد فوق چنین است: چرا مردم از رسانه ها استفاده می کنند و آن را برای چه منظوری به کار می برند؟ جامعه شناسی کارکردگرایانه، که سعی دارد به کارکردهای یک جزء در جهت اهداف کل جامعه یا یک نهاد بپردازد، نگاهی دیگر به رسانه ها دارد. در این رویکرد، تمامی نهادهای موجود در جامعه که یکی از آن ها رسانه های ارتباط جمعی است، کارکردی برای کل جامعه دارند و هر چه این کارکرد در جهت تامین اهداف جامعه و افراد در آن باشد، نشان گر عملکرد مثبت این نهادهاست. "این رویکرد رسانه ها را برآورنده نیازهای گوناگون جامعه می دانست. نیازهایی نظیر همبستگی، استمرار فرهنگی، کنترل اجتماعی، نیاز به گردش وسیع همه انواع اطلاعات عمومی. فرضیه مذکور، خود مبتنی بر این پیش فرض است، که افراد هم رسانه ها را برای مقاصدی متناظر به کار می برند. از جمله برای کسب راهنمایی، آرامش، سازگاری، اطلاعات و شکل گیری هویت شخص" (مک کوایل،1382، ص104). این رویکرد در طی زمان رشد بسیاری داشت تا جایی که در دهه های شصت و هفتاد مجدداً کشف و تفصیل شد. کاتز، "بلامر"(Blumer) و "گورویچ" یک مدل از فرایند گزینش رسانه ای را ارایه دادند که مربوط می شد به: (1)سرچشمه های اجتماعی و روان شناختی (2)نیازهایی که (3)انتظارات خاص از (4)رسانه های جمعی یا سایر منابع را به وجود می آورند و منجر به (5) قرار گرفتن مخاطبان در معرض رسانه ها (یا اقدام به سایر فعالیت‌ها) می شوند و این سرانجام به (6)بر آورده شدن نیاز ها و (7)دیگر تبعات می‌انجامد" (مک کوایل، 1382، ص105). در این رویکرد و با توجه به تحقیقات انجام شده دسته بندی های گوناگونی از نیازهایی که منجر به قرار گرفتن مخاطبان در برابر رسانه ها می شود، بررسی و مطرح شده است. به عنوان نمونه مک‌کوایل (1382) و سورین و تانکارد(1381) به نیازهای زیر اشاره کرده‌اند: نیازهای شناختی (کسب اطلاعات، آگاهی و شناخت). نیازهای عاطفی (‌تجارب عاطفی، لذت بخش و یا زیبایی شناسانه). نیازهای انسجام بخش شخصی (تقویت اعتبار، اعتماد، ثبات و پایگاه). نیازهای گریز از تنش( فراغت و آسایش). نیازهای اجتماعی (هویت و گفت وگو با دیگران). نیازهای غیر اجتماعی (فرار کردن و تنهابودن). تفریح، سرگرمی، شادی های عاطفی. در واقع برای بسط این رویکرد، می توان گفت با رشد روزافزون فن آوری های نوین رسانه ای، مخاطب انتخاب گرمی تواند در پی ارضای هر نیاز خود دست به گزینش رسانه ای بزند. حالا اوست که برای برطرف کردن نیازهایش به سمت رسانه مورد علاقه ی خود می رود و اینترنت این فضای انتخابی رابرای مخاطب خود گشوده‌تر ساخته است. نظریه رفتاری نظریات بسیاری در تبیین اعتیاد اینترنتی وجود دارد و از آنجا که اعتیاد به اینترنت یک پدیده میان رشته ای است و علوم مختلف پزشکی، رایانه ای، جامعه شناسی، حقوق، اخلاق و روان شناسی، هر یک از زوایای گوناگونی این پدیده را مورد بررسی قرارداده اند، در هر یک از این علوم مختلف نظریه هایی برای این اختلال مطرح شده است. اما از آنجا که هدف اصلی این مقاله بررسی نیازهای تامین شده توسط اینترنت برای معتادان اینترنتی است، شایسته است نظریه ای به کار رود که قرابت بیشتری با این هدف دارد. از این رو در این مقاله از نظریه رفتاری برای تبیین این اعتیاد به کار گرفته شده است. این نظریه براساس مطالعات "اسکینر" (Skinner) بر شرطی شدن کنشگر تکیه دارد که در آن شخص رفتار معینی را انجام می دهد و سپس برای این رفتار پاداش دریافت می کند (امیدوار و صارمی، 1381). از جهت اینکه مواد مخدر، الکل، قمار و حتی اینترنت، پاداش های عاطفی، هیجانی، جسمانی و مانند آن را دارند، به عنوان شیوه ای برای فرار از موقعیت، در نظر گرفته می‌شوند و در بردارنده ارضای نیازی هستند. اگر فرد یاد بگیرد که وسیله ای مانند اینترنت می‌تواند برای او شرایطی فراهم کند که از واقعیت فرار کند و یا نیاز او را تامین کند، احتمالاً در آینده نیز به این کار مبادرت خواهد ورزید. این کار برای او عامل تقویت کننده خواهد بود و به صورت یک چرخه عمل کرده و باعث افزایش رفتار خواهد شد. براساس این دیدگاه، فرد برای دریافت پاداش که می‌تواند همان تامین نیازهای اولیه (براساس هرم مازلو) باشد وارد اینترنت می شود. پاداش هایی که وی از این رفتار می گیرد، شاید ارضای جنسی، تماس وارتباط بادیگران، خود شکوفایی، دریافت عشق، فرار از واقعیت و مشکلات زندگی روزمره و حتی سرگرمی‌های زیاد باشد و چنان‌چه فرد در زمان‌های آتی نیز به این پاداش‌ها نیاز داشته باشد، به اینترنت روی خواهد آورد و در نتیجه این روند تقویت شده و چرخه همچنان ادامه پیدا می‌کند. بنابراین علت کلیدی در اعتیاد به اینترنت و موضوعات وابسته به آن تقویتی است که فرد دریافت می کند. برای تلفیق این رویکرد با رویکرد پیشین (استفاده و خشنودی) می‌توان گفت هرگاه فرد در پی ارضای نیازهای خود که هم می تواند شامل نیازهای بنیادین هرم مازلو که در ادامه مقاله به تفسیر آن پرداخته خواهد شد و هم نیازهای مطرح شده در نظریه استفاده و خشنودی، نیازهایی چون تفریح، سرگرمی، شادی های عاطفی، نیازهای اطلاعاتی، نیازهای شناختی، نیازهای اجتماعی و نیازهای غیراجتماعی و سایر موارد ذکر شده در این رویکرد باشد، به رسانه ای دلخواه روی می آورد و اگر رضامندی او از این استفاده به حدی باشد که خارج از تصور اولیه اوست، او در پی دریافت پاداش یا همان خشنودی های خواسته شده به سمت این رسانه خواهد رفت تا جایی که این رفتار به رفتاری اعتیادآور تبدیل می‌شود. شبکه جهانی اینترنت اینترنت شبکه ی گسترده جهانی است که شبکه‌های مختلف رایانه ای در اندازه های متعدد و حتی رایانه های شخصی را با استفاده از سخت‌افزارها و نرم‌افزارهای گوناگون و با قراردادهای ارتباطی به یکدیگر متصل می‌کند. این شبکه جهانی از طریق خطوط تلفن، رایانه های شخصی و یا شبکه‌های رایانه‌ای را به یکدیگر متصل می‌کند و با اختصاص نشانی‌های الکترونیکی مشخص به هریک ازآنها، برقراری ارتباط سریع و گسترده را میان کل کسانی که به شبکه متصل هستند، فراهم می‌کند و تبادل اطلاعات میان آنان را به صورت متن، صدا، تصویر و فیلم میسر می‌سازد (دهقان، 1384). می‌توان گفت که شبکه اینترنت همانند یک محل مجازی ملاقات عمومی شهروندان جهان است. یک نقطه تلاقی عمومی است که در آن میلیون‌ها نفر از بیش از 155 کشور جهان با هم در رابطه قرار می‌گیرند. سازمان عظیمی است که نظم آن از پیش تا حدودی تنظیم شده است. آنان در هر آن، به کسب اطلاع درباره مسایل مختلف، گفتگو، بازی، تجارت، جستجوی علمی، مشاهده تصاویر مختلف، استماع صداها و آهنگ‌ها، مشاهده فیلم‌ها و بسیاری اقدامات دیگر می‌پردازند. اینترنت یک بانک اطلاعاتی نیست، بلکه گسترده‌ترین و بااهمیت‌ترین شبکه کامپیوتری جهان است و شاید نمونه ای اولیه از بزرگراه های اطلاعاتی ربع اول قرن بیست ویکم باشد. اینترنت درحکم مخزنی از اطلاعات خوب، بد، زشت وزیبا، اخلاقی و غیره اخلاقی می‌تواند تلقی شود (محسنی، 1380). "مارتین ایروین" (Martin Irvine) استاد دانشگاه جوروج تاون آمریکا معتقد است اینترنت سه جزء دارد: "1) یک سیستم کامپیوتری جهانی که ازابزارهای مشترک اتصال سخت افزاراستفاده می کند و اطلاعات دیجیتالی را منقل می سازد 2) اجتماعی ازمردم که یک تکنولوژی ارتباطی رایج و مشترک را به کار می برند 3) یک سیستم اطلاعات که به صورت جهانی توزیع شده است" (دهقان، 1384، ص46). ویژگی های کارکردی اینترنت اینترنت ابزاری چندکارکردی است که قادر است: به مثابه یک رسانه جمعی تصویری، نیازهای افراد رابه کسب اطلاع در زمینه های شغلی، خبری، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، ورزشی، هنری علمی و سایر موارد تامین نماید. به مثابه یک سالن کنفرانس و گفت‌وگو فضای مجازی را درقالب دیالوگ برای ارائه، تنقیح و رشد افکار و عقاید فراهم کند (تالارهای گفت‌وگو). به مثابه محفل و مکان گردهمایی گروههای همسال فارغ ازمحدودیت‌های جغرافیایی و محلی افراد، کنش متقابل سازمان یافته و چهره به چهره‌ای تدارک ببیند که به واسطه آن، با شکل گیری خرده فرهنگ‌های متفاوت که عاری از الزامات و قیود مربوط به شخصیت و هویت واقعی کاربر و قیود حقوقی بر روابط اجتماعی واقعی است، فرایند جامعه‌پذیری در اجتماعات مجازی را تعین کند و نیز به علت خصلت غیرجسمانی این گونه روابط جامعه پذیری متفاوتی را به تجربه افراد درآورده (اجتماعات مجازی اتاق های گپ). به مثابه یک محیط تفریحی بدون مواجهه با محدودیت‌های مرزی وجغرافیایی، نیازمندی‌های افراد را برای فعالیت هایی چون بازی و سرگرمی با شخصیت های حقیقی و مجازی اشباع کنند. به مثابه یک رسانه تصویری و نوشتاری، ناتوانی‌های موجود در محیط واقعی افراد را برای تقویت واشباع انگیزه های جنسی جبران کند. به مثابه یک رسانه‌ی جمعی نوشتاری بدون مواجهه با محدودیت های رسانه‌های نوشتاری واقعی این امکان را برای همه افراد فراهم می آورد که آزادانه تا در حد کتمان هویت واقعی خویش، اندیشه‌ها و احساسات خود را به دیگری منتقل و از رهگذر امکان بازتاب اندیشه ها واحساسات مخاطبان به ترمیم اندیشه‌ها و غنای احساسات خود مبادرت کنند (حسینی، 1384). این کارکردها موجب تمرکز زدایی، سهولت دسترسی، هزینه پایین و مرزناپذیری می‌شود به صورتی که در اینترنت یک قدرت فرماندهی و یا کنترل کننده مرکزی وجود ندارد. با اینکه تکنولوژی جدید تحت عنوان اینترنت می تواند کاربردهای مثبت و هم کارکردهای منفی داشته باشد اما ویژگی های ذکر شده موجب می شود ضمن اینکه کاربردهای منفی آن نیز فراوان و در ابعاد بسیار مهمی مطرح باشد. اهمیت و ابعاد منفی یا استفاده های زیان آور و نامطلوب از اینترنت از آنجایی بیشتر و گسترده‌تر می شود که کنترل هایی که درمورد رسانه هایی مانند روزنامه یا رادیو و تلویزیون به طور معمول صورت می گیرد، در این مورد موثر نیست. در مورداستفاده از رسانه های یاد شده نظارت در سطوح فردی، خانوادگی، گروهی و در سطح دولت به صورت منفرد یا ترکیبی صورت می گیرد. در مورد استفاده از اینترنت این نظارت ها یا امکان ندارد و یا به قدر کافی کاربرد ندارد در نتیجه مشکل اعتیاد به اینترنت و مشکلاتی نظیر آن ابعاد پراهمیتی پیدا می کند (دهقان، 1384). اعتیاد "پی لی" (Pi Li) در 1991 به نقل از "یانگ" (Young) اعتیاد را از بعد روان‌شناختی، به وجود آمدن حالتی خوشایند که فرد قادر به دستیابی آن از طریق دیگر نیست، تعریف می کند. اعتیاد به یک چیز ممکن است موجب کاهش احساس درد، عدم قطعیت و ناراحتی شده به علاوه از طریق توجه به موضوع اعتیاد آور، ذهن دیگربه عوامل ناراحت کننده و مشکلات تمرکز نمی کند. بدین ترتیب فرد مشکلات لاینحل خود را فراموش نموده و هر چند زود گذر و مصنوعی، آرامش، امنیت، موفقیت، تعلق و صمیمت را تجربه می نماید. بنابراین اعتیاد، حالت خوشایندی را در فرد ایجاد می کند اما این وضعیت موقتی و غیرواقعی است. از آنجا که فرد در اثر اعتیاد، احساس‌های خوشایندی را تجربه می کند، شدت وابستگی وی بیشتر می شود. در واقع این حالت الگوی رفتاری اعتیاد را تقویت می کند" (قره آغاجی، 1385، ص5). "جان فیلیپ اسمیت" (John Philip Smith) تعریف دیگری از اعتیاد ارائه می‌کند: اعتیاد نوعی عادت است که شکستن آن خیلی دشوار است. برای مثال، طی ترک اعتیاد به هرویین این اعتیاد با میل به دارو ادامه خواهد داشت. مشخصه دیگری که عادات اعتیادی را ازعادات غیراعتیادی متمایز می کند، قابلیت آنها در تولید احساس مثبت در زمان است که موجب رفع یک احساس منفی از فرد می شود، در حالیکه عادات غیراعتیادی تنها بر احساس منفی فائق می آید" (حسینی، 1384، ص3). معتادان دارای ویژگی های روان شناختی زیر هستند: کاهش اعتماد به نفس، فقدان مزمن احساسات خوب ازخود، وابستگی به فعالیت تغییردهنده حالت، سرپیچی از پذیرفتن انتقاد به خود، انزوا و گوشه گیری، واپس رانی ترس در ماندگی (حسینی، 1384). اعتیاد به اینترنت لفظ اعتیاد بیشتر تداعی‌گر اعتیادهای سنتی هم چون اعتیاد به الکل، نیکوتین، مواد مخدر و قمار است. اما اعتیاد از طریق اینترنت با وجه ی جدیدی روبرو شده است. گسترش رایانه‌های شخصی و افزایش اتصال به اینترنت در خانه و محل کار منجر به ظهور معضلی به نام اعتیاد اینترنتی شده است. اعتیاد به اینترنت شامل اعتیاد به اتاق‌های گپ زنی، هرزه نگاری، قمار آن‌لاین و خریدهای اینترنتی می‌شود. همچون دیگر اعتیادها این نوع اعتیاد نیز فرد معتاد را از خانواده و اطرافیانش منزوی می‌سازد. اعتیادهای رفتاری، همچون اعتیاد به شبکه اینترنت می‌تواند موجب تخریب سلامت، روابط، احساسات و نهایتاً روح و روان فرد شود (گرینفیلد، 1384). تعاریف اعتیاد اینترنتی اگرچه مفاهیمی چون "اعتیاد به تکنولوژی" در نوشته‌های "گریفیتز" (Griffiths) و اعتیاد به رایانه در آثار "شاتون" (Shatton) مورد مطالعه قرار گرفته بودند اما اعتیاد به اینترنت اصطلاحی بود که اولین بار به وسیله یانگ مطرح گردید. این اختلال با عناوین متفاوتی از قبیل" وابستگی رفتاری به اینترنت"، "استفاده مرضی از اینترنت"، "استفاده مشکل‌زا از اینترنت"، "استفاده بیش از حد به اینترنت"، "سوء استفاده از اینترنت"، "غیر سازشی" و اختلال اعتیاد به اینترنت معرفی می شود. اما عناوین اختلال به اینترنت واستفاده مرضی از اینترنت در نوشته های اخیرکسانی چون "یانگ"، "دیویس" (Davis)، "کاپلان" ((Caplan، "گلدبرگ" (Golaberg)، "گروهل" ((Grohol و "گریفیتز" بیشتر از عناوین دیگر به کار رفته است. به طورکلی این اختلال را می توان به عنوان نوعی استفاده ازاینترنت که بتواند مشکلات روان شناختی، اجتماعی، درسی یا شغلی درزندگی فرد ایجاد کند، تعریف کرد (امیدوار و صارمی، 1381). "اعتیاد اینترنتی به گستره وسیعی از مشکلات رفتاری وکنترل انگیزه استفاده ازاینترنت اشاره دارد. اعتیاد اینترنتی به عنوان یک رفتاروسواسی یا آرزوی برقراری پیوند، یا شاید حتی نمودی از انتقال و یا بازتاب روابط ابژه و یا رفع نیاز قلمداد می شود" (معیدفر، حبیب پورگتابی و گنجی، 1384). افرادی چون یانگ و سایر روانشناسان معتقدند که زیاده روی دراستفاده از اینترنت، می تواند برای سلامتی فکری وفیزیکی شخص خطرناک باشد. اعتیاد به اینترنت کارکردانطباقی شخص رامختل می کند. گروهی دیگرازروان شناسان معتقدند که لذتی که به خاطراستفاده ازاینترنت به فرد دست می دهد به هیچ وجه قابل مقایسه با لذت حاصل ازکوکائین ویا هر نوع ماده مخدردیگری نیست. به طورخلاصه، مروربرادبیات نظری وتجربی پیرامون اعتیاداینترنتی، نشانگر آن است که اعتیاد اینترنتی پدیده‌ای است که از سه ویژگی برخوردار است: 1)اعتیاد اینترنتی، نوعی اختلال و بی‌نظمی وسواسی است که برخی ویژگی‌های آن مشابه شرایط آسیب شناسانه است. در واقع زمانی می توان گفت که فرد دچار اعتیاد به اینترنت شده است که دارای علایم خستگی زودرس، تنهایی و افسردگی و غیره باشد. 2) اعتیاد اینترنتی نوعی اختلال و بی نظمی روانی است. از این دیدگاه زمینه تحقیق جدیدی تحت عنوان روان‌درمانی اینترنتی ظهور کرده است. این دیدگاه معتادان اینترنتی را به عنوان بیمار می‌بینند. 3) اعتیاد اینترنتی نوعی مشکل رفتاری است. دلیل این مسئله نیز، وجود یک رابطه قوی بین اعتیاد اینترنتی و وابستگی شیمیایی است. مطالعات نشان داده است که افرادی که مشکلات وابستگی شیمیایی دارند در هفته وقت بیشتری را صرف اینترنت می کنند تا کاربران وابسته غیر شیمیایی(معید فر، حبیب پور گتابی و گنجی، 1384). "اوزراک" (Orzack) در 1999 اعتیاد به اینترنت را به عنوان اختلال در نظر می‌گیرد. نوعی اختلال که مردمی که رابطه صفحه رایانه را جذاب تر از واقعیت زندگی روزمره می‌بینند، از آن رنج می‌میبرند. به نظر او هر کسی که رایانه دارد، در معرض اعتیاد است اما افرادی که خجالتی، افسرده، تنها و بی حوصله هستند یا آنهایی که از یک اعتیاد دیگر بهبودی می‌یابند به خصوص آسیب پذیری بیشتری دارند. اعتیاد تکنولوژی به طورعملیاتی می‌تواند به عنوان اعتیاد غیر شیمیایی (رفتاری) که شامل تعامل انسان و دستگاه است تعریف شود. این اعتیاد ممکن است انفعالی (مثلا تلویزیون) یا فعال (بازی های رایانه ای) باشد و معمولا جنبه های القاکننده و تقویت کننده ای دارد که ممکن است به افزایش تمایل اعتیادی کمک کند (امیدوار و صارمی، 1381). تحقیقاتی که اخیرا درباره اعتیاد به اینترنتی صورت گرفته اند، چندین معیار برای اعتیاد به اینترنت و بازشناسی آن برشمرده اند. سه مورد از این معیارهای مهم عبارتند از: 1) هنگامی که شخصی سعی می کند تا از اینترنت خارج شود احساس بی قراری و بد خلقی می کند. 2) از اینترنت برای فرار از مشکلات و یا کاستن از احساس یاس ناامیدی، گناه، اضطراب و یا افسردگی استفاده می شود. 3) کاربر اینترنت در مورد میزان و وسعت استفاده خود از اینترنت، به اعضای خانواده و یا دوستانش دروغ گفته و آن را کتمان می کند و نهایتاً شخص با وجود هزینه بالای استفاده از اینترنت مکرراً از آن استفاده می‌کند (معیدفر، حبیب پور گتابی و گنجی، 1384). علایم اعتیاداینترنتی مانند تمامی انواع اعتیادهای دیگر، اعتیاد اینترنتی نوعی اختلال و بی نظمی روانی ـ اجتماعی با مشخصه هایی چون عمل (نیاز به افزایش زمان لازم برای کسب مطلوبیت برابر با زمان های اولیه استفاده)، علایم کناره گیری (به ویژه رعشه و ارتعاش، اضطراب، بی حوصلگی)، اختلالات عاطفی(افسردگی، تند خویی، بد خلقی) و از گسیختگی روابط و مناسبات اجتماعی (کاهش و یا فقدان روابط اجتماعی به لحاظ کمی یا کیفی) است. علایم اختلال به اینترنت عبارتند از: مشکلات میان فردی و یا مشکلات در هنگام کار یا مطالعه، نادیده گرفتن مسئولیت هایی مربوط به دوستان، خانواده، کار و یا مسئولیت های فردی، تغییر در سبک زندگی به منظور گذران وقت بیشتر با اینترنت، کاهش فعالیت فیزیکی و بی توجهی به سلامت شخصی و بی خوابی. انواع اعتیادهای اینترنتی اعتیاد اینترنتی اصطلاحی وسیعی است که تنوع گسترده ای از رفتارها ومشکلات مربوط به کنترل وسواس و انگیزش را در بر می گیرد. اعتیاد اینترنتی چندین گونه دارد که پنج نوع آن شایع ترین است: اعتیاد به سایبر سکس، اعتیاد به روابط سایبر، اعتیاد به خرید و تجارت و مزایده، اعتیاد به بازی های کامپیوتری، اعتیاد به جست وجو وذخیره بیش ازحد اطلاعات (معید فر‌،حبیب پور گتابی و گنجی، 1384). معتاد اینترنتی درهرکدام ازاین اعتیادها درپی تامین یکی ازنیازهای بنیادین خویش است که در بخش بعدی با توضیح انواع نیازهای اولیه بشری از دیدگاه "مازلو" (Maslow) به تبیین آنها پرداخته می‌شود. نیازهای بنیادین بشر و تبیین اعتیاد به اینترنت اعتیاد به دارو یا یک شی (وسیله) مشخصاً در پی تأمین یک نیاز جسمی و یا روحی پدید می آید. معتادان اینترنتی افرادی هستند که در تلاش برای پر کردن خلاء هویتی خود بوده اند. آنها در پی گریزگاه یا پناهگاهی برای دوری از واقعیت اند تا بدین وسیله خود را از زمینه واقعی که می تواند یکی از انگیزه های درونی رفتاری معتادان اینترنتی شود، دور سازند. گروه ملقب به معتادان اینترنتی در تلاش برای یافتن یک خانواده به منزله محیطی سرشار از عاطفه و یا مباحث دنیوی عاشقانه اند. آنان سعی دارند توسط گمنام ماندن، هویت جدیدی برای خود دست و پا کنند تا از آن طریق احساس سرخوشی نمایند. براساس نظرات گلدبرگ اعتیاد به اینترنت می تواند انکار یا اجتناب از مشکلات دیگر جاری را در پی داشته باشد (فتوره چی، 1385). اینترنت می تواند مفری برای کسانی که از مشکلات روانی رنج می برند و دچار تشویش و افسردگی و بی اعتمادی به نفس هستند، باشد. ارتباط مجازی از طریق اینترنت محملی برای گریز از واقعیت و وسیله ای برای ارضای نیازهای هیجانی و روانی به وجود می آورد (صفوی، 1383). کسی که درروابط واقعی بین فردی توفیق چندانی نداشته، اکنون از این طریق قادر می شود بدون آنکه چهره خود را بر ملا کند و هویت خود را بگوید روابط گسترده ای را برقرارمی کند و احساسات خویش را بروز می دهد این منجر به ایجاد توهم صمیمیت می شود و وقتی واقعیت خارج در دنیای واقعی و نه مجازی اینترنت محدودیت های خود را نشان می دهد، واکنش های ناامیدانه‌ای را در فرد ایجاد می کند (فیروز آبادی، 1382). آنجاست که او به واقعیت مجازی که از طریق اینترنت به دست آورده چنگ می زند و رهایی از آن او را با مشکل مواجه می سازد. به راستی ریشه این اعتیاد چیست و کاربر معتاد به اینترنت در پی ارضا و تأمین چیست که این چنین شیفته و مجذوب اینترنت شده است؟ تئوری‌های مختلفی درمورد این موضوع وجود دارد وجه مشترک نظریات، این ایده است که افراد از آن رو شیفته یک شی، فرد یا فعالیتی می شوند که نیازی را در آنها ارضاء می‌نماید. انسان‌ها موجودات پیچیده ای هستند و از این رو نیازهای که مسبب رفتار آنهاست نیز پیچیده و متعددند. دراوایل دهه شصت مازلو (یکی از بنیان‌گذاران روان شناسان انسان گرا) گستره وسیعی از نیازهای آدمی را براساس هرمی از نیازهای بنیادین و بیولوژیکی گرفته تا نیازهای والاتر سرشتی خود شکوفا طبقه بندی کرد، زمانی که فرد نیازی را در یک سطح ارضاء می کند به سطح بالاتر می رود. اولین دسته از نیازهای موجود در این هرم، نیازهای جسمانی هستند. این نیازها هسته مرکزی دوام و بقاء جسمانی هر انسان است. نیازهای اولیه مانند نیاز به آب، غذا، گرما، امنیت فیزیکی در پایین هرم هستند. سکس نیز یک نیاز بیولوژیکی بنیادین است (سولر، 1385). استفاده از اینترنت به عنوان ابزاری برای گریز از مشکلات و تخفیف احساس ناامیدی، اضطراب و افسردگی. صرف وقت زیاد روی اینترنت با هدف خاص یافتن دوستان مجازی ضمن آنکه اغلب اوقات وقتی که صرف این کار می شود، بیش از هر زمان است که کاربر از پیش در نظر گرفته است. استفاده مکرر از اتاق های چت و یا پیام های نمونه به منظور یافتن امورخیالی و رویایی که در زندگی واقعی ممکن نیست (معیدپور، حبیب پورگتابی و گنجی، 1384). در این سطح نیاز به تماس متقابل، شناخت اجتماعی و حس تعلق داشتن قرار دارد. معتادان اینترنتی از آنجایی که نمی توانند روابطی واقعی داشته باشند، به ارتباط سطحی و امن روی می آورند. که ازطریق سیم های سرد و صفحه ای شیشه ای مانیتور فضای مجازی شکل می گیرد (سولر، 1385). دکتر "جان گروهول" معتقد است چیزی که باعث اعتیادآور شدن اینترنت گردیده است، اجتماعی شدن است. به عقیده او جنبه هایی ازاینترنت که کاربران بیشتری وقت خود را درآنها سپری می کنند، با تعامل اجتماعی مرتبط است. به عنوان مثال، کاربران با انسان هایی همانند و دلخواه خود ازطریق پست الکترونیکی گروه های مباحثه یا خبری، چت، بازی آن لاین و مانند آن وارد تعامل اجتماعی می شوند (جهانگیر، 1384). احساس اینکه از طریق یک جعبه می توان با دیگری ارتباط برقرارکرد، حس خوشایندی را به فرد کاربرمی دهد. او دیگر نیازمند یک مکان و فضای خاص برای ایجاد ارتباط نیست. برقراری ارتباطات اجتماعی از طریق اینترنت سهل الوصول ترشده است. ارتباطات اینترنتی در محیط‌های چت، ضمن آنکه تقویت کننده رابطه غیر وابسته به زمان و مکان گردیده است به نوعی اعتیاد آور نیز هست. ارتباط برقرارکردن با انسان های بی شمار از طبقات گوناگون و با جنسیت های مخالف، با فرهنگ و زبان دیگر به فرد نوعی احساس شناخت اجتماعی و حتی شناختی فرا محلی و ملی می دهد. اجتماع مجازی اینترنت دارای همه نوع امکان برقراری ارتباط هست، از گفت وگوهای دوستانه و اتلاف وقت تا مکالمه های صمیمانه و پرمعنی. از این طریق بسیاری از نیازهای اجتماعی را می توان ارضاء نمود هر چقدر هم افراد ناآگاه ادعا کنند روابط مجازی سطحی هستند، هر کاربر اینترنتی با تجربه ای که از این محیط به دست آورده می تواند خلاف آن را ثابت کند (سولر، 1385). برای معتادان اینترنتی، دوستی اینترنتی خیلی سریع اهمیت و جایگاه روابط خانوادگی و دوستان قدیمی را می گیرد. این اعتیاد در اکثر موارد منجر به شکست ازدواج ها و بی ثباتی در روابط بین فردی و اجتماعی می شود. در رویکرد استفاده و خشنودی نیز یکی از نیازهایی که موجب می شود مخاطبان به سمت رسانه بروند، نیاز اجتماعی (گفتگو و تعامل با دیگران) است. معتادان اینترنتی نیز در پی یافتن روابطی فراتر از روابط محدود اجتماعی دردنیای واقعی، به محیط مجازی اینترنت وارد شده و در پی برقراری ارتباطاتی فارغ از محدودیت های جهان واقعی هستند. تکرار این کار، برای آنها مسرت بخش و اعتیاد آوراست. یکی از جنبه های اعتیاد آور محیط چت و اتاق های گفتگو نیز همین است. اگر کاربر اینترنت که دوستان فراوانی را از این طریق یافته یک روز به اینترنت وصل نشود، مطمئناً فراموش خواهد شد و احساس و واقعیت خود را از دست می دهد، برای بسیاری از معتادان دقیقا همین وابستگی های اجتماعی است که باعث می شود که دوباره به این محیط باز گردند. بر اساس رویکرد رفتارگرا پاداش های دریافتی از اینترنت که می تواند شامل دوستی های مجازی و تشکیل اجتماعات مجازی توسط فرد کاربر باشد، منجر به بازگشت دوباره به این محیط می شود و انجام این عمل را در فرد تقویت می نماید. نیاز به یادگیری، پیشرفت و اشراف برمحیط و عزت نفسی که از دست آوردهای فرد ناشی می شود در سطح بعدی هرم مازلو قرار دارد (فرهنگی، 1382). محیط اینترنت این نیازها را به سرعت تامین می کند. اینترنت دریای بیکران اطلاعات است. از طریق آن می توان آموخت و پیشرفت کرد. وفور اطلاعات قابل دسترس در شبکه، نوع جدیدی از عادات گریز ناپذیر کاوش و جست و جوی اینترنتی را پدید آورده است. بدین ترتیب که افراد زمان بیشتری را جهت جمع آوری و سازماندهی داده هایشان صرف می‌کند (معیدفر، حبیب پور کتابی و گنجی، 1384). در واقع نیاز های شناختی که شامل کسب اطلاعات، آگاهی و شناخت است ازطریق اینترنت به سرعت تامین می شود. رویکرد استفاده و خشنودی نیز تامین این نیازها توسط رسانه را عاملی برای استفاده مجدد از آن وافزایش خرسندی دریافت شده می داند. کار با اینترنت نیز هر روز تجربه جدیدی را در اختیار کاربران قرارمی دهد. فرد کاربر هر روز با تکنولوژی های نوینی در ارتباط با اینترنت روبروست که موجب پیشرفت و افزایش آگاهی او می شود. این فضا به فرد کاربر امکان پیشرفت و دریافت پاداش های بی شماری می دهد. یادگیری ساختن یک پست الکترونیکی، ساختن یک وبلاگ و امکان تولید در این فضا، یادگیری مقررات و هنجارهای مربوط به اتاق های چت، آشنایی با اصطلاحات این محیط مجازی به فرد کاربر در درجه اول احساس فعال بودن و در درجه دوم احساس غرور و عزت نفس می دهد. او این دنیای مجازی را می شناسد و دیگر نیازی به صرف وقت و هزینه فراوان برای یادگیری نیست. با فشار چند دکمه و حرکت موس کارها انجام می شود می توان در یک محیط با تمام دنیا ارتباط داشت و آموخت و دیگر نیازی به پیمودن راه های طولانی نیست. فرد کاربر پس از مدتی درمی یابد بودن در این فضاست که به او قدرت می دهد. او با تمام قوانین این فضای مجازی آشناست و هر روز امکان پیشرفت و یادگیری مسایل جدید مرتبط با این فضا را دارد، پس سعی می کند ارتباط خود را با این فضا قطع ننماید. حال او یک کاربر حرفه ای و با سواد رسانه ای غنی است و برای حفظ این منزلت (حداقل در نزد خود) باید بیشتر به این فضا قدم بگذارد تا از این طریق به قدر و منزلت افزون تر برسد. تئوری کنش گر در روان شناسی ادعا دارد زمانی که دستیافته های کوچک به سرعت حاصل شوند یادگیری در بهترین حالت خود قرار دارد. محیط مجازی اینترنت نیز از آن رو اعتیاد آور است که این کار را به صورتی کارآمد و رضایت بخش انجام می دهد (سولر، 1385). چالش، تجربه، اشراف، و موفقیت که در نهایت به عزت نفس منجر می شوند، چرخه ای اعتیاد آور است که باعث می شود یاد بگیرید و پیشرفت کنید. شاید تامین این نیاز ازسوی اینترنت برای فرد کاربر بسیار مثبت باشد و این اعتیاد، اعتیادی مخرب نبوده بلکه سازنده نیز باشد. نیاز به خود شکوفایی در بالاترین قسمت هرم مازلو قرار دارد. این نیاز در برگیرنده ی بسیاری از نیازهای سطوح پایین یعنی نیازبه برقراری روابط متقابل، ابراز خود، ارضای نیازهای هنری و ذهنی از طریق مشارکت در دنیای اطراف نیزهست (فرهنگی، 1382). گرچه کلید دستیابی به خود شکوفایی آن است که این نیاز مستلزم تلاش برای شکوفایی شخص به عنوان فردی منحصربه فرد باشد، فرایند مداومی از شناخت استعدادهای نهانی فرد و پرورش آنهاست و در واقع شکوفایی خودراستین است (سولر، 1385). حال این سوال مطرح است که اینترنت چه کمکی به شکوفایی "خودراستین" می کند و فرد چگونه از طریق استفاده از اینترنت به خود شکوفایی می رسد. این بار باید ازخصیصه گمنام بودن در فضای مجازی یاد کرد. گمنامی، دیده یا شنیده نشدن به افراد اجازه می دهد احساسات خود را بیشتر بروز دهند. در ناشناس ماندن، فرد می تواند خود را فارغ از قید و بندها و محدودیت های زندگی در دنیای واقعی، شکوفا کند. کاربران می توانند در این محیط از احساسات پنهان خود بگویند، از علایق پنهان خود حرف بزنند و شاید "خود دیگری" را کشف کنند که این خود، خود واقعی آنها باشد. خودی که فارغ از نقاب روزمره زندگی است و تنها در این محیط که بهترین مکان برای ناشناس ماندن است، کشف می شود. فرد کاربر در این محیط و در ارتباط با دیگر کاربران دیگر به سوالاتی پاسخ می دهد که شاید هرگز به پاسخ آن نیاندیشیده بود. کاربران اینترنتی می توانند توانایی های بالقوه خود را شناسایی کرده و آنها را به فعلیت برسانند. محیط مجازی این امکان را به آنها می دهد. ساختن یک وبلاگ به عنوان یک دفتر خاطرات شخصی که حال دیگر عمومی شده، می تواند زمینه ای برای بروز احساسات پنهان و شناساندن "خود واقعی" آنها باشد. به واقع چه چیزی می تواند برای یک کاربر فریبنده و اعتیادآورتر از جستجوی خود راستین باشد. به نظرمی رسد کاربران بیش از زندگی واقعی، در دنیای مجازی شبیه خود های راستین شان هستند، آنها صریح تر، گویاتر، گرم تر، شوخ طبع تر و دوستانه هستند. نتیجه در این مقاله اعتیاد اینترنتی از منظر دو نگرش علوم ارتباطات و روان شناسی بررسی گردید. در این میان هم چنین با توجه به هرم نیازهای مازلو که طبقه بندی وسیعی از نیازهای بیولوژیک تا نیازهایی چون خودشکوفایی را در بردارد به تبیین این اعتیاد پرداخته شد. با توجه به رویکرد رفتاری در روان شناسی، هرگاه فرد در پی انجام کاری با پاداش های بی شماری روبرو گردد، به سمت انجام بیشتر آن عمل، سوق خواهد یافت. اینترنت نیز پاداش های بی شماری را چون دوست یابی و تعاملات مجازی، آموختن مهارت های جدید، امکان تولید در این فضا، فعال بودن و مواردی که در مقاله بدان اشاره شد، برای افراد فراهم می کند تا آنجا که در پی استفاده مکرر، فرد دیگر چاره ای جز بازگشت به این فضا ندارند زیرا این فضا بدل به جانشینی غریب و راهی برای جبران مشکلات واقعی زندگی و گریز از آن می شود. در بررسی هرم نیازهای مازلو و تبیین اعتیاد به اینترنت، نیز آشکار شد این فضا توانسته اکثر نیازهای بنیادین بشر را رفع نموده و آنها را تامین کند. دنیای مجازی اینترنت به گونه ای نیازهای بشری را برآورده می سازد که دیگر برای فرد رهایی از آن امکان پذیر نیست. از آنجا افراد بشر همگی در پی تامین نیازهایشان (نیازهای بیولوژیک تا نیازهای معنوی) هستند، در این مسیر به هر آنچه که این نیازها را به یک باره برای آنها تامین کند پناه خواهند برد. اینترنت به عنوان یک چند رسانه ای خاصیت جذب کنندگی فراوان دارد و این رسانه توانسته تمامی قابلیت های رسانه ها را با هم یک جا داشته باشد و از این حیث موجب می شود کاربران بیشتری به سمت آن بروند و نیازهای خود را تامین نمایند. با توجه به رویکرد استفاده و خشنودی و بررسی نیازهای گوناگونی که منجر به استفاده مخاطبان از رسانه ها می شوند، می توان گفت به هر میزان که رسانه ای در تامین نیازهای خواسته شده مخاطبان کارآمد تر باشد، تمایل مخاطب بدان سمت افزایش خواهد یافت. بنابراین با رشد فراگیر رسانه های نوین چون اینترنت، که همه نوع نیاز مخاطب اعم از نیازهای اجتماعی، نیاز های شناختی، نیاز های عاطفی، نیازهای گریز از تنش، نیازهای غیر اجتماعی (فرار کردن و تنها بودن)، تفریح، سرگرمی و شادی های عاطفی را تامین می کند، به طور حتم به خرسندی بیشتر او دامن خواهد زد و انتخاب اول برای گزینش رسانه ای او خواهد بود. با توجه به این رویکرد که معتقد است به هر میزان که فرد خشنودی بیشتری در تعامل با رسانه ای به دست آورد، بیشتر به آن سمت خواهد گروید، می توان گفت میزان گرایش افراد به سمت اینترنت با امکانات بی شماری که برای مخاطبان خود فراهم می کند، هر روز بیش از پیش افزایش خواهد یافت به طوری که افزایش این گرایش خود می تواند منجر به اعتیاد و وابستگی بیش از اندازه گردد. به نظر می آید آنچه که در درجه اول موجب این اعتیاد می گردد، جدایی زندگی واقعی از دنیای مجازی است. هنگامی که زندگی واقعی فرد از زندگی مجازی او جدا می شود این مسأله وی را با مشکل مواجه می سازد. زمانی که فرد آنچه را که نیاز دارد در دنیای واقعی میسر نمی شود به شکلی ناخودآگاه به دنیایی روی می آورد تا جایگاهی برای جبران نداشته هایش باشد و به حق باید گفت فضای مجازی این کمبود را برای افراد جبران کرده است. اعتیاد به فضای مجازی همانند دیگر اعتیادها جدی است اما از آنجا که علایم خاص خود را دارد، شاید سال ها آشکار نشود حتی فرد معتاد نیز به آن پی نبرد. در پایان باید گفت شاید همیشه وابستگی بیش ازحد به اینترنت مشکل ساز نباشد، اما هنگامی که فرد رابطه خود را با واقعیت از دست دهد و در واقع میزان و مدت زندگی او در فضای خیالی مجازی به مراتب بیشتر از حضور در جهان عینی باشد، و او از حضور در این فضا احساس شعف و خشنودی کند به طوری که این حس در بازگشت به جهان واقعی دیگر به او دست ندهد، آن جاست که باید این اعتیاد را جدی قلمداد کرد و چون سایر اعتیادها به درمان آن پرداخت. 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

گفتگوی پیر بوردیو و آن ماری متاییه که نخستین بار در کتاب « جوانان و نخستین فرصت شغلی » پاریس، انجمن آژ، 1978، صص. 520-530 به چاپ رسید و سپس در کتاب بوردیو با عنوان «مسائل جامعه شناسی» ، پاریس ، انتشارات مینویی، 1984(1992) صص. 143-154   .

- جامعه شناس چه رویکردی به مساله جوانان دارد؟

- واکنش حرفه ای جامعه شناس در این مورد آن است که یادآوری کند تقسیم بندی میان سنین امری دلبخواهانه است. این همان تناقض پاره تو (Pareto) است که می گفت ما نمی دانیم پیری از چه سنی شروع می شود، همانگونه که نمی دانیم ثروتمندی از چه مرزی آغاز می شود. در واقع مرز میان جوانی و پیری در همه جوامع موضوعی برای مبارزه است.برای نمونه چند سال پیش مقاله ای می خواندم  در باره روابط میان جوانان و بزرگان در فلورانس  قرن شانزدهم میلادی که نشان می داد مردان مسن به جوانان ایدئولوژی  خاصی درباره مردانگی و خشونت را پیشنهاد کرده (virtú)   و با این امر به گونه ای فرزانگی، یعنی قدرت، را برای خود حقظ می کردند. ژرژ دوبی (Georges Duby) نیز نشان می دهد که  چگونه در قرون وسطا ، مرزهای جوانی  موضوع دستکاری هایی از جانب صاحبان قدرتی است که باید جوانان نجیب زاده را در موقعیت جوانی و از این لحاظ  در موقعیتی از  بی مسئولیتی  نگه می داشتند، تا ادعای  جایگزینی بزرگان خود را نکنند.

ما می توانیم  موارد کاملا مشابهی را در ضرب المثل ها و اصطلاحات و یا حتی به سادگی در کلیشه هایی که در مورد جوانان وجود دارد و یا حتی در نزد فیلسوفانی که از اقلاطون گرفته تا آلن بیابیم که برای هر سنی  شور و حال های خاص آن را تعیین کرده اند، عشق برای نوجوانی، جاه طلبی برای سن پختگی. بازنمود ایدئولوژیک تقسیم بندی میان جوانان و پیران، امتیازاتی را به جوانان می دهد که در مقابل آنها بتواند امتیازاتی را نیز به پیرها بدهد. این موضوع را ما به خوبی در ورزش می بینیم، برای مثال در راگبی با تجلیلی که «کوچولوهای قوی »( bons petits ) می شود: جوانان وحشی و فرمانبرداری  که کورکورانه  از دستورات رهبران و تفسیر کنندگان مسن بازی خود اطاعت می کنند ( به آنها می گویند: «قوی باش و دهنت رو ببند! تو لازم نیست فکر بکنی!») این ساختار که می توان آن را در جاهایی دیگر ( برای نمونه در روابط میان دو جنس ) نیز یافت، به ما یادآوری می کند که در  تقسیم منطقی میان جوانان و پیرها، مساله بر سر  تقسیم( به معنی مشارکت) در قدرت ها است. طبقه بندی ها بر اساس سن ( اما همین طور در مورد سن و البته در مورد طبقه اجتماعی...) همواره سبب شوند  که محدودیت هایی تحمیل شوند  و نظمی تولید شود که در آن  هر کس باید در جایگاه خود باقی بماند.

- منظور شما از واژه «پیر» چیست؟ آدم های بالغ؟ کسانی که وارد کار تولیدی شده اند؟ یا سالمندان؟

- وقتی من از جوان/پیر صحبت می کنم منظورم رابطه در خالی ترین شکل آن است. هر کس همواره نسبت به کس دیگری جوان یا پیر به حساب می آید. و به همین دلیل است که گسست ها چه به طبقات سنی و چه به نسل ها همواره بسیار متفاوت و موضوع دستکاری هستند. برای نمونه نانسی مان(Nancy Munn)، یک خانم انسان شناس، نشان می دهد  که در برخی از جوامع استرالیا، جادوی جوانی که بعضی از زنان پیر انجام می دهند تا جوانی خود را بار دیگر به دست آورند، کاملا شیطانی پنداشته می شود زیرا آنها با این عمل مرزهای میان سنین را بر هم ریخته و دیگر کسی نمی تواند بداند کی جوان است و کی پیر. روابط میان سن اجتماعی و بیولوژیک بسیار پیچیده هستند. اگر تمام جوانانی را که از گروه های مختلف طبقه حاکم که در یک سال واحد وارد مدارس نخبه گرایانی چون  مدرسه عالی تربیت معلم(اکول نورمال)، مدرسه عالی مدیریت (انا) و غیره می شوند را با یکدیگر مقایسه کنیم، خواهیم دید که این «جوانان» را می توان به نسبت مستقیمی که هر چه بیشتر با قطب های قدرت دارند دارای صفات بلوغ، سالمندی، بزرگی و نخبگی و غیره  به حساب بیاوریم. وقتی ازروشنفکران به سوی روسای صنایع حرکت می کنید  همه نشانه های جوانی رفته رفته از میان می روند: موهای بلند، شلوار جین، و...

- هر میدانی همانگونه که من این را در مورد پدیده مد و یا تولید هنری و ادبی هم نشان داده ام، قوانین خاص خود را برای پیر شدن دارد: برای آنکه بفهمیم در این میدان نسل ها چگونه از یکدیگر متمایز می شوند باید قوانین خاص کارکرد آن میدان، موضوع های مورد مبارزه و تقسیم بندی هایی را که این  مبارزه بر اساس آنها عمل می کند بشناسیم( «موج نو»، «رمان نو»، « فیلسوفان جدید» «قضات جدید» و غیره) . در اینجا ما تنها با چیزهایی کاملا پیش پا افتاده سروکار داریم، اما چیزهایی که نشان می دهند سن یک داده بیولوژیک است که به صورت اجتماعی  دستکاری شده و خود عاملی برای دستکاری است. و اصولا همین که از  جوانان به عنوان یک گروه متشکل و دارای منافع مشترک صحبت کنیم  و این منافع را به یک سن بیولوژیک معینی منتسب کنیم خود نوعی دستکاری بدیهی است. ما لااقل باید دست به تحلیل تفاوت های موجود میان جوانان بزنیم و یا برای آنکه سریع تر پیش برویم لااقل بین دو گروه از جوانان. برای نمونه می توان به صورت سیستماتیک شرایط زندگی ، بازار کار، بودجه زمانی و غیره «جوانان» ی را که شاغل هستند را با جوانان دیگری که (از لحاظ بیولوژیک) در همان سنین هستند اما در حال تحصیلات دانشگاهی اند ، مقایسه کرد: در یک طرف سختی های زندگی  که تنها اندکی به برکت   همبستگی خانوادگی کاهش می یابند، دنیای اقتصادی  واقعی ، و از طرف دیگر  امکانات یک اقتصاد تقریبا بازیگوشانه و تحت حمایت که بر پایه  یارانه ها، غذا و مسکن با قیمت ارزان، بلیط های دارای تخفیف  برای استفاده از تئاتر و سینما و غیره قرار دارد. تفاوت های مشابهی را تقریبا در تمام عرصه های زندگی می توانیم میان جوانان ببینیم: برای نمونه شنبه شب ها، جوانانی که با سر و وضع آشفته و موهای بیش از حد بلند، دوست دختر خود را پشت موتور سیکلت قراضه ای نشانده اند، و پلیس هم همین جوانان را دستگیر می کند.

- به عبارت دیگر تنها با سوء استفاده تردستانه از زبان است که می توان  جهان های اجتماعی کاملا متفاوتی را که در عمل هیچ چیز مشترکی با یکدیگر ندارند در مفهوم یکسانی جمع کرد. از یک طرف ما جوانا نی را داریم که واقعا در یک جهان نوجوانی سیر می کنند یعنی در دنیایی از عدم مسئولیت : این «جوانان»  در نوعی «ناکجا آباد» (No Man's Land) اجتماعی به سر می برند، آنها در بعضی از موارد  بالغ شمرده می شوند و در بعضی موارد کودک و می توانند در هر دو مورد ایفای نقش کنند. به همین دلیل است که بسیاری از جوانان بورژوا رویای ان را در سر می پرورانند که تا جایی که می شود دوران نوجوانی خود را  طولانی تر کنند: این همان عقده  فدریک در «تربیت عاطفی» است که نوجوانی خود را ابدی می کند. با توجه به این امر این دو گونه از جوانان  نماینده دو قطب، دو انتهای یک فضا از امکانات ارائه شده به «جوان» هستند. یکی از دستاوردهای جالب توجه کار تونو(Thévenot) (1) آن است که نشان می دهد در میان این موقعیت های غایی ، دانشجوی بورژوا از یک سو و  کارگر جوان در سوی دیگر  که حتی دوران نوجوانی را تجربه نکرده است، ما امروز شاهد بروز  چهره های بینابینی هستیم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

سایت «قانون» نوشت:

یک شارژ 2 یا 5 هزار تومانی. این تمام دستاورد کاسبی جدید است برای روسپیان اینترنتی. کارشان شده از صبح تا شب پای اینترنت نشستن و دنبال مشتری گشتن. از هر راهی هم استفاده می کنند. مسنجر یاهو یا فیس بوک. برایشان فرقی ندارد کجا هستند. برایشان شارژهای تلفن همراه مهم است و مشتریان پر و پا قرص. جستجویی کوتاه در لابه لای شبکه های مجازی یا اتاق های مسنجر خیلی از آنها را نشان می دهد. بعضی هاشان واقعاً روسپی اند و بعضی هاشان هم به دنبال دزدی اینترنت.

شارژ 2 تومانی 10 دقیقه؛ تست هم نمی دهم!

راهش خیلی ساده است. آن ها با ساختن یک «آی دی» به دنیای چت وارد می شوند. نام و نشانی که می تواند هیچ بویی از واقعیت هم نبرده باشد. نام و نشانی مجازی در دنیایی مجازی.

دنیایی آمارها نشان می دهد 70 درصد حاضران اش را جوانان تشکیل می دهند. 55 درصدشان بین 16 تا 25 و 45 درصد هم بالاتر از 25 سال. برای پیدا شدنشان تنها چند دقیقه حضور در اتاق های چت کافی است. با این جمله خود را معرفی می کنند. من ... هستم. ... ساله. شارژ می گیرم. وب (ارتباط تصویری) می دهم. وُیس (ارتباط صوتی) هم می دهم. بعضی هاشان می گویند تست هم می دهم تا مطمئن شوید و بعضی هاشان هم اهل تست دادن نیستند.

وقتی با آنها چت خصوصی را آغاز می کنی حرفی ندارند جز اینکه اول شارژ می خواهند. کارشان را وقتی آغاز می کنند که شارژ بگیرند. بساط چانه زنی اینجا هم برپاست. بعد از چانه زنی های معمول، رقم می شود 10 دقیقه وب، یک شارژ 2 هزار. نیم ساعت، یک شارژ 5 هزار تومانی. آن ها تن فروشی می کنند، بدن خود را به نمایش می گذارند، حرف می زنند و هر کاری که بخواهی می کنند تا در نهایت از دیدنشان خسته شوی. خسته که شدی می روند سراغ مشتری بعدی.

روایت مکرری که در روز بارها صورت می گیرد. بگذریم از اینکه در این بین بعضی دزدهای اینترنتی هم هستند که از این ترفند استفاده می کنند تا فقط شارژ بگیرند و باز بگذریم از آن هایی که شارژ دادنشان دزدی است.

از دنیای مجازی تا دنیای واقعی

اغلب روسپیان اینترنتی، کارشان را فقط در دنیای مجازی سکه کرده اند. اما بعضی هاشان هم هستند که به صورت حضوری تن فروشی می کنند. مهسا یکی از آن هاست. او که بعد از گرفتن یک شارژ 5 هزار تومانی حاضر شد کارش را از پشت دوربین لپ تاپش آغاز کند می گوید شش ماهی می شود که وارد این عرصه شده.

خودش اعتراف می کند که روزانه بین هشت تا ده نفر مشتری پیدا می کند. برای اینکه با آن ها ارتباط برقرار کند شارژ می گیرد. دو شماره ایرانسل دارد و یک شماره اعتباری همراه اول. با هر شارژی که می گیرد یکی از آنها را شارژ می کند. تنها 21 سال دارد. هرگز نمی گوید منزلش کجاست اما می گوید فرزند دوم خانواده است.

خواهرش اما اصلاً از این قضیه خبر ندارد. بعد که نیم ساعتش تمام می شود در مقابل درخواست ملاقات حضوری می گوید «پایه ام؛ اما یه کم خرج دارد» خرجی که از آن سخن می گوید هم 40 تا 50 هزار تومان است. چهره مهسا اما ناراحتی از کاری که می کند را نشان نمی دهد. او حتی دوستان اینترنتی اش را هم در معرض حراج می گذارد. دوستانی در سن و سال های مختلف.

شارژدزدهایی که تلکه می کنند

آن سو تر از دنیای چت روم ها، شبکه های اجتماعی هم خانه دیگری است برای تن فروشان اینترنتی. آن ها که بیشترشان در فیس بوک حاضر هستند نوع کاسبی شان فرق می کند. برای خود یک صفحه ایجاد کرده اند با کلی توضیحات.

توضیح در مورد کارهایی که می کنند. دنیای آن ها با دنیای تن فروشان چت روم ها مجزاست. چون پسران به اصطلاح «شارژ دزد» بسیاری با ساختن صفحات دروغ، دست به تلکه کردن مشتریان می زنند. اما یافتنشان زیاد سخت نیست. «سارا م» یکی از آن هاست که البته خود را در فیس بوک با یک نام مستعار معرفی کرده است. او چندین عکس از خود گذاشته است. عکس های مستهجنی که اگر شما در لیست دوستانش باشید می توانید آن ها را ببینید. ورود به لیست دوستانش اما کار ساده ای نیست.

باید اول شارژ بدهید. وقتی مطمئن شد، دوستی با شما را می پذیرد. اما برای ارتباط های بعدی هم یک شارژ 2 هزار تومانی می گیرد. می گوید به خاطر این است که با همان شارژ به مشتری زنگ بزند. این کار را می کند. اما نه همان موقع. 48 ساعتی می گذرد و بعد تماس می گیرد. وقتی تماس گرفت حرف زیادی برای گفتن ندارد. «من سارام» با این جمله باید یادتان بیاید که کیست؟ وقتی سلام می کنی می گوید کی و کجا. دنبال شنیدن حرف های اضافه نیست. انگار که بخش احساس را در مغزش به کلی پاک کرده است. وقتی زمان و مکان را می گویی برای حرف آخر می گوید: «قیمت را که نوشته ام ... مشکلی نداری؟» و اگر مشکلی نداشته باشی، بدن او یک بار دیگر به گناه آلوده می شود.

روسپیگری اینترنتی از چه زمانی به وجود آمد؟

روسپیگری اینترنتی مدت زمان زیادی نیست که در بین جامعه ایرانی باب شده است. گذری به سابقه این عمل نشان می دهد که اولین روسپیان اینترنتی کار خود را از شبکه اجتماعی 360 آغاز کردند. بعد از آن و با گسترش روزافزون استفاده از فیس بوک در میان جوانان ایرانی، این پدیده وارد این شبکه پرطرفدار نیز شد. همزمان با این اتفاق بود که توسعه ارتباطات تصویری در چت روم یاهو، باعث شد تا پدیده روسپیگری همزمان در ارتباط به وجود آید. اتفاقی که به سرعت در میان روسپیان اینترنتی رشد پیدا کرد و حالا در هیچ کدام از اتاق های چت نیست که حداقل یکی از آن ها نباشد.

روسپیان مجازی بین 20 تا 30 سال سن دارند

نگاهی به صفحات روسپیان اینترنتی که در فضای فیس بوک مشغول به کار هستند نشان می دهد که غالب آنها بین بیست و یک تا سی سال سن دارند. (حداقل خود را به این سن معرفی کرده اند) هر چند در این بین بعضاً روسپیان بیست ساله هم دیده می شود. آن ها به طور متوسط برای فروش تن خود در هر ساعت رقمی بین 25 تا 80 هزار تومان طلب می کنند و برای آنکه یک شب کامل به کارگر جنسی تبدیل شوند بین 90 تا 300 هزار تومان می خواهند.

شبکه های اجتماعی مجازی و به طور کلی اینترنت با اقبال غیرقابل انتظاری در میان ایرانین روبه رو شده اند. محیط هایی که دسترسی به آن ها برای زندگی در هزار سوم به یک ضرورت حیاتی تبدیل شده است، اما باید آسیب هایی که در چنین محیط هایی کاربران را تهدید می کنند شناسایی و معرفی کرد و فارغ از ترس اتهام سیاه نمایی چرایی این پدیده ها را مدنظر قرار داد. اینکه چرا جوانان ایرانی وارد این حوزه شده اند و چرا این پدیده در حال رشد و بسط یافتن حتی در شهرستان هاست، موضوعی که به نظر می رسد نه با فیلترینگ اینترنت کاهش می یابد نه با افزایش اخطارها و تهدیدها. گذری به فضای اینترنت نشان از آن دارد که این پدیده تا چه میزان در میان جوانان ایرانی رسوخ کرده حال چه واقعی باشند چه بهانه ای برای تلکه کردن باید کاربران را برای یک زیست سالم تر در دنیای مجازی آموزش داد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی


چندیست حرف از اینترنت ملی یا اینترانت ایران است . طی برخی از اخبار ، اعلام شده که با راه اندازی اینترنت ملی ، ارتباط اینترنتی ایران با خارج قطع خواهد شد و امکان استفاده از سرویس های خارج از کشور از بین می رود .

اما حقیقت اینترنت ملی یا اینترانت ایران چیست ؟

آیا با راه اندازی این شبکه ؛ استفاده از منابع و اطلاعات خارجی کاملا قطع خواهد شد و از بین می رود ؟

آیا وضعیت پهنای باند و سرویس های اینترنت بهبود می یابد ؟

و سوال هایی از این قبیل که ذهن کاربران و متخصصان شبکه و اینترنت را اخیرا به خود مشغول کرده است.

در این پست سعی میکنـــیم بر اساس اطلاعیه ها ، مصاحبه ها و خبر ها پاسخ های مناسبی برای سوالاتی که در مورد اینترنت ملی است و جوابی برای آنها بطور واضح و صریح داده نشده پیدا کنیم .

مهمترین و پربازتاب ترین موضوع در مورد اینترنت ملی قطع شدن اینترنت بین المللی و مسدود شدن دسترسی به سرویس ها و وب سایت های خارجی است !

هم اکنون با پرسیدن سوال “اینترنت ملی چیست؟” از یک کاربر اینترنت پاسخی بجز “قطع شدن اینترنت بین المللی و مسدود شدن دسترسی به وب سایت های خارجی” دریافت نمی کنیم ! به عبارت دیگر بین کاربران اینترنت ملی چیزی بجز محدودتر شدن و ضعیف تر شدن وضع اینترنت در کشور نیست !

اما . . . ! اینترنت ملی این نیست !

اینترنت ملی به تعریف ویکیپدیا :

     اینترنت ملی ایران پروژه‌ای که توسط سازمان تبلیغات اسلامی راه‌اندازی شده‌است. در این پروژه موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان اینترانتی را در اکثر شهرهای کشور راه اندازی نموده‌است و قرار است کم‌کم با اتصال تمام شهرهای کشور به هم یک اینترانت سراسری ایجاد شود.

این تعریف ویکیپدیا از اینترنت ملی با توجه به اینکه کاربران آنرا مینویسند کاملا غلط است ! چرا که اینترنت ملی از ابتدا توسط وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و با همکاری سازمان های مربوطه مثل سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی شروع به طراحی و اجرا گردیده است .

پس اینترنت ملی با اینترانت تبیان کاملا تفاوت دارد ! این سوال برخی از کاربران بود که به راحتی به پاسخ آن رسیدیم . حال به بررسی جنبه های دیگر اینترنت ملی می پردازیم !

اینترت ملی ؛ جزو یکی از اهداف مهم برنامه برنامه پنجم توسعه است . در برنامه پنجم توسعه شبکه ملی اطلاعات ذکر شده است و باید در این برنامه وضعیت پهنای باند و ارتباطات در کشور بهبود یابد که این امر جز با اجرای طرح اینترنت ملی قابل اجرا نیست !

اینترنت ملی ؛ به تعریف صحیح و منطقی احداث یک شبکه داخلی و خصوصی درون ایران بر پایه پروتکل های اینترنت است که تمام سرویس های اینترنت را در اختیار کاربرانش قرار می دهد . در این شبکه ، سرعت و امنیت تا حد بسیار زیادی افزایش می یابد و چون شبکه داخلی است هزینه آن هم به مراتب کمتر از سرویس های بین المللی خواهد بود !

اینترنت ملی برای کنار زدن اینترنت بین المللی طراحی نشده ، این شبکه برای بهبود وضعیت ارتباطات داخلی کشور طراحی گردیده ؛ بطوریکه وقتی یک کاربرعادی می خواهد بانکداری مجازی یا به اصطلاح اینترنتی انجام دهد نیاز به متصل شدن به شبکه های خارجی نداشته باشد . وقتی کاربر برای استفاده از خدمات یک سرویس به سرویس های خارجی متصل می شود ، از پهنای باند بین المللی استفاده می کند ، که این هم با توجه به محدودیت پهنای باند بین اللملی می تواند سرعت و کیفیت بسیار پایینی برای کاربر داشته باشد . علاوه بر این ، وقتی مسافت بین سرویس دهنده و سرویس گیرنده افزایش می یابد ، زمان ارسال و دریافت پکت های اطلاعات افزایش می یابد که این خود چیزی بجز کاهش سرعت به همراه ندارد !

به گفته وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات زیرساخت ها و تجهیزات مورد نیاز اینترنت ملی در ۲۵ استان کشور به طور کامل آماده سازی شده است . فقط در ۶ استان مراحل آماده سازی اینترنت ملی هنوز بطور کامل انجام نشده که تا خرداد ماه سال ۱۳۹۱ این ۶ استان هم آماده سازی خواهند شد و فاز اول اینترنت ملی به بهربرداری می رسد.

وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات به صراحت در مصاحبه خود با خبرگزاری فارس گفته است که با بهربرداری از اینترنت ملی به هیچ وجه اینترنت بین المللی قطع نخواهد شد ! بلکه وضعیت اینترنت بین المللی تا حد زیادی بهبود می یابد . چرا که پهنای باند اشغال شده برای سرویس های داخلی به اینترنت ملی انتقال می یابد و آن مقدار از پهنای باند برای ارتباطات بین المللی آزاد می شود . این موضوع به عنوان ” شبکه ملی اطلاعات ، ناجی اینترنت ” هم گفته شده است .

پس با راه اندازی اینترنت ملی نه تنها ارتباط با خارج قطع نمی شود ، بلکه برای کاربران اینترنت بین المللی ، وضعیت اینترنت تا حد بسیار زیادی بهبود می یابد . در ضمن با این کار پهنای باند بیشتری آزاد شده و قیمت پهنای باند نیز تا حد بسیار زیادی کاهش می یابد که این خود موجب کاهش قیمت سرویس های اینترنت در سرویس دهنده ها (ISP) می شود . پس باید با راه اندازی اینترنت ملی منتظر کاهش قیمت سرویس های اینترنت باشیم !

اما ، اینترنت ملی به درد چه کسانی می خورد ؟

اینترنت ملی همانطور که آن را بررسی کردیم ، قادر خواهد بود که تمام سرویس های اینترنت ، مثل پست الکترونیکی ، وب و … ، را با سرعت و امنیت بیشتری ارائه دهد . با این کار ، تمام وب سایت های شرکت های خصوصی و سازمان های دولتی به داخل منتقل می شود ، که با این انتقال سرعت و کیفیت ارائه سرویس به کاربران افزایش می یابد .

علاوه بر این ، خدمات دیتاسنتر و ارائه وب هاستینگ داخلی در ایران هم وضعیت بهتری پیدا می کند ! تا جایی که قیمت و کیفیت سرور های ایرانی با سرور های خارجی مشابه برابری خواهد کرد !

نه فقط دیتاسنتر ها ؛ بلکه تمام ISP ها با دریافت مجوز های مربوطه به راحتی و با کیفیت بالا می توانند سرویس های وب هاستینگ داخل ایران ، ارائه دهند که این خود رقابتی میان شرکت های مختلف پدید می آورد که منجر به پیشرفت ایران در زمینه وب هاستینگ خواهد شد !

مزیت خیلی مهمی که اینترنت ملی یا به تعبیری شبکه ملی اطلاعات دارد ، سرعت بالای آن است ؛ بطوریکه مخابرات و ISPها می توانند خطوط پر سرعت بر پایه DSL و یا وایرلس با پهنای باند ۲Mbps یا بیشتر به کاربران خانگی ارائه کند . وقتی پهنای باند ۲Mbps اینترنت ملی داشته باشیم ، می توانیم به سادگی از خدماتی که تابحال آنها را بطور واقعی و با کیفیت تجربه نکردیم استفاده کنیم ! مثلا سرویس ویدیو استریم در ایران با راه اندازی اینترنت ملی تا حد بسیار زیادی رشد خواهد کرد !

در تمام این پست دائما اسم اینترنت ملی را عنوان کردیم ! اما بنا به گفته وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات این ترکیب کاملا اشتباه است ! چرا که اینترنت، یک شبکه جهانی است و با ملی بودن همخوانی ندارد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

شاید در بسیاری از کشورهای آزادی که در آن قانون حاکم است، و بی حجابی در آن منع قانونی ندارد، و برهنگی جزئی از فرهنگ است، نتوان نمونه های غیر قابل تحمل و قبولی، همچون بدحجابی موجودی که توام با بی حیایی و آرایش هرزگی می باشد پیدا کرد.

اینکه چرا عده ای از زنان و دختران جوان ایرانی، بدون توجه به شخصیت و هویت و ارزش زن، برای ابراز وجود و ارائه خود به جامعه، شیوه آرایش غلیظی که در کشورهای اروپایی و آمریکایی خاص فواحش می باشد را انتخاب می کنند، و با پوشش های اغواکننده درجامعه حضور می یابند، نکته ای است که ریشه یابی نشده، و دلایل آن مورد توجه قرار نگرفته است.

دختران و زنان بدحجاب ایرانی، بدون توجه به معنا و مفهوم آزادی، از میان تمام تصاویر آزادی، تنها یک تصویر کوچک آن را انتخاب کرده اند؛ آزادی برهنگی و حق انتخاب پوشش و لباس و آرایش.

و اما تصویر دوم این آزادی را نیز می بایست در نظر گرفت، آزادی مردان و پسران جوانی که می خواهند برای لذت جویی، از این عروسکهای نمایشی، هر گونه که خواستند استفاده کنند .

بی حیایی و هرزگی، خاص دختران خیابانی و روسپیان است، و با بدحجابی تفاوت بسیاری دارد، در جامعه بسته ای که بنا بدلایل اقتصادی و سیاسی، سن ازدواج و طلاق افزایش چشمگیری دارد و راهی برای ارضاء طبیعی و قانونی و اخلاقی جوانان نیست، بدحجابی به بی حیایی، بی حیایی به برهنگی، و برهنگی، به هرزه گی و لذت جویی و عشرت طلبی ختم می شود، و در این میان بازنده بزرگ؛ دختران و زنان نا آگاه و بی دفاعی هستند، که بسیار زود زیبایی و سلامت و طراوت و زندگی و هستی خود را خیلی ارزان و راحت، و یخاطر هیچ از دست می دهند.

بدحجابی اینک یک فرهنگ است، فرهنگی که قسمتی از حجاب را کنار گذاشته و بصورت نیمه پنهان و با جذابیتی خاص وارد جامعه و بازار شده است.

حجاب و بی حجابی، دارای منطق و اصول و قانون و قابل قبول و تحمل است، اما بد حجابی، فریب و نیرنگ و نفاقی است، که تابع هیچ اصول و قانون و قاعده ای نمی باشد، و تا قبل از مبارزه قاطع با بد حجابان سیاسی و اقتصادی، نمی توان با بدحجابی موجود در مردان و زنان جامعه مبارزه کرد.

بدحجابی موجود امروز در جامعه، نوعی اعتراض شفاف و فریاد خاموشی است بر علیه وعده ها و شعارهای تحقق نیافته.

ریشه بدحجابی و بی حیایی و فحشاء، در فسادهای اقتصادی و تبعیض و نابرابری و بی عدالتی است، و تا آنزمان که ثروت های باد آورده و اختلاس و ربا و سوء استفاده های کلان و رانت و امتیازهای ویژه برای افرادی خاص باشد، و مسئله معضل شده کار و مسکن و امنیت شغلی و فقر جوانان حل نشود، بدحجابی هم هست و نمی توان با آن مبارزه کرد.

 با جوانی که بدلیل وجود تضادهای موجود می خواهد با وجود و جسم و ظاهر خود اعتراض کند، و بدحجابی و دهان کجی به قوانین موجود، فریاد در سکوت اوست، نمی توان مبارزه کرد، و موفق شد، چرا که بدحجابی، یک اعتراض اجتماعی است، نه اعتراض سیاسی!

جرم و گناه ربا و رشوه و اختلاس و رانت خواری بیشتر است یا بدحجابی و بی حیایی و روسپیگری؟!

حجاب یک اصل اسلامی و متعلق به جامعه اسلامی است، و تنها در جامعه اسلامی می توان توقع رعایت اصول اسلامی را داشت، و اما آیا جامعه امروز ما اسلامی است؟!

حکم اسلامی می بایست در جامعه اسلامی اجرا شود، و تا قبل از تشکیل و وجود یک جامعه اسلامی، اجرای حکم اسلامی معنا و مفهمومی ندارد.

آیا اصول مذهب و دین در جامعه، فقط توسط بد حجابان بصورت عیان شکسته می شود؟ آیا جامعه اسلامی، فقیر و مستمند و بیکار و مفسد اقتصادی و فاصله طبقاتی و اختلاس و رابطه سالاری دارد؟

جامعه ای که فقر و بیکاری و فساد و فحشاء دارد، اسلامی نیست، و در آن جامعه که تنها ظاهری از اسلام را دارد، نمی تواند با نمادهای غیر اسلامی، با حربه های اسلامی مبارزه کرد.

امروز دولت، معترض چندان و قدرتمند سیاسی ندارد، چرا که معترضین سیاسی؛ منتقدین جناحی بوده، و بسیار اندک و غیر تاثیرگذار می باشند، امروز دولت با اعتراض کنندگان اجتماعی روبرو است، با لشگر بیکاران و محرومان و فقیرانی که به تلاش دولت جدید برای تعبیر رویاها امید بسته اند.

 در سطح ماندن و حرکت کردن دولت، اعتراضات را عمیقتر و غیرقابل مهار خواهد کرد، برای حل معضل فساد و فحشاء و بدحجابی در جامعه، دولت باید دلایل رشد این پدیده ها را از بین برده و اشتغال و امنیت شغلی و عدالت اجتماعی ایجاده کرده، و مانع از عقد قراردادهای استعماری بین کارگران و کارفرمایان و رشد فساد و فاصله طبقاتی گردد.

مبارزه ظاهری و سطحی با بدحجابی ساده و آسان است، اما این مبارزه و برخورد، بدحجابی را از بین نخواهد برد، بلکه  بدحجابی را به بی حجابی و برهنگی بیشتر سوق خواهد داد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

همسر آزاری از  آسیب های اجتماعی  پنهان است كه معمولاً در محیط بسته خانه شكل گرفته و سبب عدم اطمینان و از هم گسیختگی كانون خانواده می شود. قربانیان اصلی خشونت در محیط خانواده، در مرحله نخست، زنان و پس از آن كودكان و سالمندان و سرانجام مردان هستند.

همسر آزاری معضلی است كه در قرون اخیر بیش از هر زمان دیگری در جوامع مورد توجه و بررسی كارشناسان قرار گرفته و شاید بهترین دلیل برای توجه به این امر، مطرح شدن مسئله حقوق زنان و آگاهی این قشر از حقوق و مزایای خود در برابر همسرانشان است.

مقوله همسر آزاری از جمله اخبار داغی است كه اگر هر روز در صفحات حوادث روزنامه ها دیده نشود، دست كم هر چند روز یك بار با مطالبی به صورت گزارش یا مقاله های گوناگون به آن پرداخته می شود. در اینجا كوشیده ایم تا با نگاهی گزارش گونه و تحلیلی ، این مسئله را مورد بررسی قرار داده و به نكات و راه كارهای تازه ای در این باره اشاره كنیم.

پدیده ای با عنوان آزار همسر و فرزندان ، مقوله ای است كه به طور طبیعی در هر جامعه ای به صورت های گوناگون وجود دارد.

خشونت فیزیكی و بدنی ، مانند صدمه زدن به اشیای منزل و ضرب و شتم همسر، یا خشونت روانی و كلامی مانند تحقیر، بهانه جویی نسبت به چهره و شرایط جسمانی زن و ابراز تنفر نسبت به بستگان وی ، وهمچنین خشونت اجتماعی شامل منع اشتغال و تحصیل، ممنوعیت ارتباط با بستگان حتی به صورت تلفنی كه بیشتر در استان های غربی كشور شایع است. خشونت اقتصادی مانند نپرداختن خرجی و در نهایت صدمات و آزارهای جنسی از طریق تحمیل نسبت به همسر و در معرض فحشا و فساد قرار دادن وی به خاطر اعتیاد و غیره، مهمترین و شایع ترین انواع همسر آزاری مردان نسبت به زنان است

به طور كلی از هر 10 زن، پنج نفر و از 10 مرد، سه نفر یا بیشتر مورد آزار روحی و جسمی توسط همسر خود قرار می گیرند كه آمار آزار جسمی در زنان بیشتر است. برای ریشه یابی چرایی و عوامل مؤثر در ایجاد و شكل گیری همسر آزاری، ابتدا باید تعریف جامع و مانعی برای آن ارائه داد. برای همسر آزاری مصادیق بسیاری می توان یافت كه نمونه بارز آن علاوه بر آن چه پیش از این نیز گفته شد، ضرب و شتم همسر است. عوامل گوناگونی مانند نوع جامعه پذیری فرد، نحوه پرورش وی، فقر فرهنگی و مسائل اقتصادی در همسرآزاری نقش زیادی دارند.

" دكتر محمدرضا شمس انصاری " روان پزشك پزشكی قانونی ، ریشه های همسر آزاری را علاوه بر اختلالات روحی و روانی زوجین، فشارهای محیطی نیز می داند و می گوید: «فشارهای مالی، اقتصادی و اجتماعی و نیز به دلیل این كه فرد قادر نیست به خوبی از پس اداره زندگی خود برآید، سبب ایجاد انگیزه برای آزار همسر به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه می شود. اختلالات شخصیتی و زمینه های ژنتیكی هم از دیگر عوامل همسر آزاری است.»

وی می افزاید: «گاهی زن و شوهر پیش زمینه ذهنی داشته و تحریك پذیر می شوند و از نظر فكری منتظر جرقه ای برای آزار یكدیگرند. علاوه بر اینها، مهریه های سنگین و بعضاً غیرقابل پرداخت و دخالت اطرافیان نیز به این امر دامن می زند.»

دكتر شمس انصاری عدم علاقه و وابستگی زوجین به هم را نیز یكی دیگر از این عوامل می داند. وی بر این باور است كه آزار همسر لزوماً آگاهانه صورت نمی گیرد و ادامه می دهد: «در بیشتر مواقع فرد نمی داند كه حركات و رفتارش برای طرف مقابل آزار دهنده است. از سویی هم مشاهده كتك ها، ناسزاها و رفتارهای ناشایست در خانواده و نیز داشتن افكار خرافی و نادرست از جمله شك به همسر و ترس از خیانت وی در خانواده، سبب نقش بستن این عوامل در ضمیر ناخودآگاه فرد و تأثیر در زندگی وی می شود.» پژوهشگران نیز بر این باورند كه در حقیقت، ریشه همسرآزاری تك علتی نبوده و عوامل بسیاری به ویژه  اعتیاد  و الكلیسم با آن رابطه ای نزدیك دارند.

همسر آزاری همان كه پیشتر هم گفته شد، خاص یك جامعه نبوده و معمولاً هم زنان بیش از مردان قربانی چنین آزارهایی می شوند. به طوری كه در انگلستان از هر 10 زن یك زن به حد مرگ از شوهر خود كتك می خورد. در ایالت متحده نیز در هر 15 ثانیه زنی مورد تهاجم قرار می گیرد و این به روشنی نشان می دهد كه خشونت علیه زنان، حتی در كشورهای به اصطلاح پیشرفته نیز وجود دارد.

در بسیاری از كشورهای در حال توسعه، همسر آزاری و به ویژه زن آزاری، بخشی از فرهنگ و روال طبیعی زندگی بوده و زنان نیز آن را به عنوان یك مسئله عادی در زندگی خود پذیرفته اند. برای نمونه، به كار بردن جملاتی مانند مرد اگر زنش را كتك نزد مرد نیست یا غیرت ندارد و ... خود سبب ایجاد فرهنگ همسر آزاری در این جوامع می شود. در عربستان زن از حق و حقوق پایینی برخوردار است؛ تا آنجا كه حق رأی، رانندگی، وكالت و... را ندارد و البته به آن معترض نیست! گاه همسران، به ویژه مردان چنین می اندیشند كه با آزردن همسر خود و اختیار كردن همسر دیگری، زندگی شان بهتر خواهد شد و از این واقعیت غافلند كه امكان دارد که این زندگی تازه از قبل هم بدتر شود.

این حقوقدان بر این باور است كه در حقیقت برخی خشونت ها علیه همسر نسبی بوده كه به فرهنگ یك جامعه بستگی دارد و نمی توان آن را به تمام جوامع تعمیم داد. وی در این باره می افزاید: «نظر به این كه بیشتر خشونت ها علیه زنان صورت می گیرد، هر قدر زنان از حقوق خود آگاه تر باشند، این موضوع نیز كمرنگ تر می شود. در واقع می توان گفت كه با اصلاح قوانینی كه به ضرر و زیان زنان است، این مسئله كمتر می شود.»

اصولاً هرچه فرهنگ ضعیف تر و سواد كمتر باشد، آزار همسران نسبت به هم بیشتر و به صورت آزار جسمی شایع است. در طبقات مرفه و تحصیل كرده این معضل بیشتر به صورت آزار روانی وجود دارد كه عوارض آن، گاه از آزار جنسی بدتر است. همسر آزاری به طور كلی بیشتر متوجه زنان است؛ اما گاه مردانی كه سن بالا و قدرت بدنی كمتری دارند یا دارای نقص و ایراد جسمی هستند نیز ممكن است توسط همسر خود كه از آنان جوان تر است، مورد آزار قرار گیرند. به گفته دكتر خرمشاهی، براساس پژوهش های انجام شده، زنانی كه مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند به طور تقریبی ?? درصد بی سواد، 48 درصد دارای سواد ابتدایی، 38 درصد دیپلم و سه درصد بالاتر از دیپلم بوده اند.

همسر آزاری آسیبی است كه به آسانی می تواند مقدمه ای باشد برای ابتلا به بیماری های صعب العلاج روحی و روانی. ایجاد انواع دردهای معده، پادرد، سردرد، ریزش مو، بیماری های قلبی  و همچنین افسردگی ، بیماری های روانی  و... پیامد آزار و اذیتی است كه همسران به صورت ناخواسته یا خودخواسته به یكدیگر روا می دارند.

در راهروهای دادگاه خانواده زنانی به چشم می خورند كه هر یك با چهره های نگران و توأم با تشویش و  اضطراب  در پی احقاق حقوق خود آمده اند.این روزها دادگاه های خانواده چنان مملو از این زنان است كه جایی برای راه رفتن نیست . در پزشكی قانونی نیز چه بسیار زنانی دیده می شوند كه آمده اند تا آثار ضرب و جرحی كه بر آنان وارد شده را در آنجا ثبت و حق خود را طلب كنند.

زنی 42 ساله كه به دادگاه خانواده آمده بود، می گفت: «10 سال است كه با شوهرم ازدواج كرده ام كه كارگر خانه ما بود. پس از ازدواج، دو دانگ از خانه ام را به نامش كردم. پس از چندی چون بچه دار نشدم، مرا تهدید كرد كه اگر بقیه خانه را به نامش نزنم، دوباره ازدواج خواهد كرد تا بچه دار شود. من ساده وقتی این كار را كردم، متوجه شدم وی پنج سال است كه ازدواج مجدد كرده و حالا به دنبال این هستم كه خانه را از او پس بگیرم. او به اندازه ای آزارم می دهد تا مهرم را ببخشم و مرا طلاق دهد.»

زنی ?? ساله با گریه می گفت: «پس از ازدواج متوجه شدم كه شوهرم الكلی و معتاد به مواد مخدر است. هنگامی كه اعتراض كردم، مرا خام كرد و شبی به من گفت كه تو هم استفاده كن. من هم چند بار پس از استفاده، احساس كردم كه دارم عادت می كنم. روزی متوجه شدم كه شوهرم به من خیانت كرده است. وقتی اعتراض كردم، به من گفت كه اگر اعتراض كنی به خانواده ات می گویم كه حشیش مصرف می كنی...»

مردی 39 ساله كه با چهره ای برافروخته در راهروی دادگاه خانواده با كلافگی قدم می زد، می گفت: «از شش ماه پیش، همسرم دائماً در فكر بود و با من بدرفتاری می كرد تا او را طلاق دهم. من به خاطر پسر دوساله ام كه نمی خواستم بی مادر شود، این كار را نكردم.»

وی نگاهی به دوروبرش می اندازد و می گوید: «همسرم غذا نمی پخت، به كارهای خانه نمی رسید و همه اش داد و فریاد به راه می انداخت. روزی به خانه آمدم و دیدم كه به همراه بچه از خانه رفته و تا امروز در هر جا سراغ آنها را گرفته ام، كسی از آنها خبری ندارد و نتوانسته ام پیدایشان كنم.»

مسئولان مراجع قضایی كشور، عوامل بسیاری چون مهریه های سنگین را باعث به وجود آمدن چنین معضلاتی می دانند. قاضی حسینی ضمن بررسی این عوامل می گوید: «مهریه های سنگین كه این روزها وجود دارد، گاه سبب اختلاف و درگیری زوجین با همدیگر می شوند، علاوه بر آن، مرد برای خلاص شدن از پرداخت مهریه، به قدری زن را مورد آزار قرار می دهد تا مهرش را ببخشد و جانش را رها سازد!»

برای انسان اعم از زن و مرد، قانون ، ضوابط و مقررات ویژه ای مشخص كرده ولی بالاتر از قوانین جاری هر كشور، بحث مسائل اخلاقی و پای بندی به مسائل دینی و اعتقادی مطرح است .

قاضی حسینی بر این باور است كه برخی علل همسرآزاری ، ازدواج های هوسی و زودگذر است كه دو طرف به اندازه كافی از یكدیگر شناخت ندارند و پس از مدتی به آزار هم روی می آورند.

 

از لحاظ آماری معمولاً برای همسر آزاری اطلاعات درستی در دست نیست،چراكه دست كم در كشور خودمان، زنانی كه مورد آزار و تهاجم قرار می گیرند؛ اغلب به خاطر حفظ آبرو و بنیان خانواده یا وساطت فامیل این مسئله را كتمان كرده و حتی به دادگاه خانواده نیز مراجعه نمی كنند. عده ای هم از ترس بیشتر شدن آزارها، سكوت را به اعتراض ترجیح می دهند.

هرچند برای رهایی از آزار همسر راه های گوناگونی از جمله استفاده از قانون از طریق مراجعه به دادگاه های خانواده وجود دارد؛ اما این روش همیشه هم كارساز نبوده و تنها به صورت مقطعی بر این معضل سرپوش می گذارد.

كارشناسان بر این باورند كه فرد همسرآزار، به ویژه فردی كه به طور ناخودآگاه همسرش را آزار می دهد؛ اگر به خود نیاید، همواره این رویه را ادامه خواهد داد. تجربه نشان داده كه بهترین راهكار برای هر معضل و مسئله ای، در وهله نخست پیشگیری از آن و عوامل ایجاد كننده آن است. از این رو لازم است كه هم خانواده ها و هم جامعه برای ایجاد و شكل گیری یك فرهنگ درست و ریشه یابی چنین معضلاتی بكوشند.

بالا بردن سطح آگاهی افكار عمومی از طریق رسانه، بهبود و ثبات اقتصادی، تربیت افراد و آموزش از كودكی و انجام مشاوره با كارشناسان می توانند از برخی مشكلات در خانواده بكاهند، باید به جوانان آموخت كه نخست چرا و با چه هدف و منظوری تصمیم به ازدواج گرفته و ازدواج می كنند. در ثانی صرف ازدواج كردن و شروع زندگی مشترك آن قدرها مطرح نیست كه حفظ و ادامه منطقی آن.

همسران باید به این باور برسند كه شریك زندگی آنها نه تنها دشمنشان نیست؛ بلكه یگانه كسی است كه در نهایت آنها را حمایت خواهد كرد و می توانند در شادی و غم مرهمی باشند بر روی زخم های یكدیگر و به هم تكیه كنند:

ما زمانی بهترین یاران عالم بوده ایم                  در صف شادی و غم پشت سر هم بوده ایم

بی تعارف ما زمانی عاشق هم بوده ایم               روی زخم یكدگر همواره مرهم بوده ایم...

آنها باید بدانند كه در دنیای ماشینی امروز، بستگان و فرزندان هر قدر هم كه به آنها علاقمند باشند و خود را موظف به رسیدگی به والدین در زمان پیری بدانند، باز هم نمی توانند جای خالی یك همسر خوب را برای والدین خود پر كنند.

اگر حسن نیت، عدم حساسیت های بیجا، همدردی و صداقت در بین زوجین وجود داشته باشد و طرفین ضمن انعطاف پذیری با یكدیگر هماهنگ شوند، كمتر شاهد خشونت و دعوا در خانواده ها خواهیم بود. در عین حال با چنین رویه ای در محیط خانواده، آموزش های غیرمستقیمی نیز درباره نحوه برخورد و رفتار با همسر به فرزندان داده می شود. بدین ترتیب آنها به طور ناخودآگاه می آموزند تا در آینده در زندگی مشترك خود چگونه با همسران شان به درك متقابل برسند.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

 خشونت  خانگی رفتاری است که از نظر تاریخی به عنوان یک جرم جدی خشونت آمیز تلقی نشده است. خشونت خانگی در جایگاهی روی می دهد که انسان در آن انتظار گرمی، حمایت، اعتماد، تشویق و عشق را دارد. این وضعیت عموماً نه به عنوان یک عمل خشونت  آمیز، بلکه بیشتر به عنوان یک مسئله شخصی و خانوادگی تلقی شده است. خشونت خانگی به صورت رفتارهای پرخاشگرانه و تهاجمی درون خانواده تعریف می شود که شامل خشونت نسبت به همسر ، کودکان ، والدین  و به طور کلی منسوب می شود که با یکدیگر زندگی می کنند. عناوین اختصاصی تری که به این وضعیت دلالت دارند عبارت است از همسر آزاری ، کودک آزاری و سالمندان  آزاری.

در سرتاسر جوامع دوران باستان، والدین و به ویژه پدران حقوق انحصاری برای تربیت و منضبط کردن کودکان خویش داشتند. این حقوق به آنان اجازه تنبیه بدنی و حتی سلب حیات کودکان را می داد. تنها استثنا در این میان مربوط به ایران باستان است که عرف و قانون ، حامی کودکان و زنان بود. در انجیل مذکور است که کودک سرکش و نافرمانبردار را والدین او می توانند به شهر ببرند تا در آنجا توسط بزرگسالان سنگسار و کشته شود. مجازات مرگ برای کودکانی که مرتکب دشنام گویی و نفرین به والدین می شدند مجاز و معمول بود. در عصر جاهلیت، اسلام نوید بخش احترام به زنان و کودکان  و رعایت حقوق و مسئولیت  های اعضای خانواده نسبت به یکدیگر شد.

از نظر تاریخی، زنان و دختران ابتدا جزو اموال پدر و سپس جزو اموال شوهر خود محسوب می شدند که به تنبیه زنان بدون هیچگونه بازخواستی مجاز بودند.

حتی پس از آنکه آزار اعضای خانواده، دیگر عملی مناسب شمرده نمی شد و مورد تأیید قرار نمی گرفت، از سوی جامعه نسبت به آن توجه کمی مبذول می شد. چنین فرض می شد که این گونه خشونت ها یک موضوع خانوادگی است و ارتباطی با بقیه جامعه ندارد. در نتیجه، گرچه ما از وجود خشونت خانگی از اعصار دور تاکنون مطلع هستیم اما تنها در چند دهه گذشته بوده است که اطلاعات و آمار دقیق تری از خشونت خانگی فراهم آمده است که تا حدودی اجازه یک تحلیل کلی از این وضعیت را بدهد.

پژوهش ها نشان می دهد که خشونت خانگی پیچیده تر از خشونت علیه افراد بیگانه است. شدت و جدی بودن خشونت خانگی امری واضح است اما تعیین گستردگی آن مشکل است زیرا نه تنها درباره تعریف آن توافق وجود ندارد بلکه بیشتر قربانیان این خشونت ها مایل یا قادر به گزارش کردن آنها نیستند. «خشونت خانگی» اغلب به عنوان تهاجم جسمی و جنسی درون خانواده تعریف می شود که شامل آزار جنسی کودکان و آزار جسمی والدین سالمند است اما بررسی دقیق ایجاب می کند که این مفهوم گسترش یابد تا شامل مواردی از قبیل غفلت از کودکان و آزار روانی آنان، بی توجهی به نیازهای والدین سالمند  و سوءاستفاده مالی از آنان و خشونت میان نامزدها یا زوجین طلاق  گرفته نیز بشود.

بین انواع خشونت های خانگی، خشونت نسبت به کودکان بیشتر جلب توجه می کند و از آنجا که هم پدر، هم مادر و گاهی دیگر اعضای خانواده ممکن است مرتکب این عمل شوند و با عنایت به تأثیر آن در آسیب های روانی آتی کودک، این عمل اهمیت بیشتری هم نسبت به دیگر خشونت های خانگی دارد. لیکن این بار یکی از انواع خشونت های خانگی را - که به همان میزان شرم آور اما بسیار مورد غفلت است - مطرح می کنیم، یعنی سالمند آزاری.

سالمند آزاری

بسیاری از سالمندان قادر به دفاع از حقوق خود نیستند بنابراین موارد عدیده سالمند آزاری ناشناخته باقی می ماند. حتی در مورد سالمند آزاری جسمی، از آنجا که سالمندان در معرض افتادن به زمین و برخورد با اشیا هستند، اثبات آزار آنان توسط بستگان به طور عمدی مشکل است. اما صدمات جسمی تنها وجه سالمند آزاری نیست . بی توجهی به احتیاجات عاطفی سالمندان و محروم کردن آنان از تماس با افراد مورد علاقه خود، بی توجهی به نیازهای تغذیه ای و بهداشتی سالمندان ، بردن وسایل خانه و مایملک مورد علاقه آنان، دست درازی به اندوخته های آنان، ناسزاگویی به آنان ، و تهدید آنان به فرستادن به خانه های سالمندان از وجوه دیگر سالمندآزاری است.

برخی صاحب نظران، خشونت به سالمند توسط اعضای خانواده را« نشانگان شاه لیر» نامیده اند که اشاره به نمایشنامه شاه لیر نوشته شکسپیر دارد. شاه لیر در دوران سالمندی مورد آزار دو نفر از دختران و دامادهای خود قرار می گیرد. این نوع خشونت  خانگی را «والدآزاری» هم نامیده اند. ریشه این نوع خشونت شاید «کودک آزاری» باشد. والد ستمگری که فرزندان خود را آزار می داده است، چون پیر و ناتوان شود مورد آزار آنان قرار می گیرد. هر چند برخی افراد، آزار دیدن را سرنوشت محتوم همه ستمگران سرنگون شده دانسته اند، لیکن شایسته است این حلقه معیوب قطع شود و همیشه هم بدی با بدی پاسخ داده نشود.

به هر حال بسیاری از اوقات ، یک والد خوب هم چون پیر و ناتوان شد ، نیازها و مسایل عمده ای پیدا می کند که در فرزند یا نوه او که مسئول نگهداری وی است احساس عجز و سرخوردگی و ناکامی  پدید می آورد که منجر به خشونت می شود.

سالمند آزاری بیرون از چهارچوب خانواده هم روی می دهد. هر چند در برخی از خانه های سالمندان خدمات مناسبی عرضه می شود. لیکن بسیاری از سالمندان به علت بی توجهی در خانه های سالمندان و دیگر مراکز نگهداری از دست می روند. این موضوع در کشوری که به ظاهر یکی از بالاترین معیارهای بهداشتی و درمانی را دارد، یعنی در ایالات متحده امریکا، آنچنان شایع و فاجعه بار است که حسب گزارش یکی از روزنامه ها، در آن کشور تنها در یکی از خانه های سالمندان، دهها نفر از سالمندان ضعیف و ناتوان به علت بیماری و بی غذایی در حالی که زخم  های بستر، کبودی ها و شکستگی ها اندام نحیف آنان را فرا گرفته بود، مرده اند. آنان قربانیان خاموش سوء رفتار، غفلت و سازمان های رفاهی ناکارآمدی هستند که برای حمایت آنان کاری نکرده اند.

یک نگرانی عمده سالمندان این است که قربانی بزهکاری شوند. هر چند از نظر آماری این احتمال کم است اما موارد نه چندان نادر ضرب و جرح و قتل سالمندان تنها، به طمع دارایی آنان، که گاهی در رسانه ها هم بازتاب می یابد ما را بر آن می دارد که ضرورت تنها نگذاشتن سالمندان را چه به بستگان آنان و چه به سازمان های مسؤول، یادآوری کنیم.

عموماً زنان سالمند بیش از مردان سالمند ، و سالمندان تحریک پذیر و عصبی بیش از سالمندان مطیع و فرمانبردار ، و سالمندان بیمار و معلول بیش از سالمندان سالم گرفتار آزار می شوند. توجه داشته باشیم که محرومیت سالمند از زندگی در محل مورد علاقه و مأنوس خود، یا محرومیت او از دیدن فرزندان و نوه ها می تواند برای او بسیار آزارنده و رنج آور باشد.

در ایران مؤسسه پژوهش های روانی اجتماعی سالمندی وابسته به دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی، گام هایی در جهت شناخت سالمندان و مسایل آنان از جمله سالمندآزاری برداشته است و در این مورد است.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

پدیده طلاق، در جامعه امروز به عنوان یكی از  آسیب های اجتماعی  مطرح می شود كه ریشه در تغییر و تحولات گوناگون فرهنگی، اجتماعی، زیستی و ... دارد كه با پیچیده تر شدن زندگی امروز، سطح آن نیز شدت یافته است. در این گفت وگو، مسئله طلاق و عوامل تشدید آن در جامعه ایران از منظر دكتر صدیق سروستانی - آسیب شناس اجتماعی - مورد بررسی قرار گرفته است

با توجه به این كه طلاق در گذشته نزد مردم، به عنوان یك امر مذموم و قبیح و در عین حال وحشت آور تلقی می شده، ولی امروزه می بینیم كه طلاق، ابزار رایجی شده كه به مدد آن، افراد خود را از وضعیت موجود رها می كنند. به طوری كه نسل امروز ما نسبت به گذشته از پدیده طلاق، وحشت و استرسی به خود راه نمی دهد و این امر خیلی راحت در حال جا افتادن در جامعه است.

آقای دكتر، شما این تغییرات را چگونه ارزیابی می كنید؟

از نظر من، بحث طلاق به لحاظ شرعی مباح و به لحاظ قانونی هم مجاز است، یعنی شارع مقدس، طلاق را برای این گذاشته است كه وقتی زندگی مشترك خانوادگی دو نفر به بن بست می رسد، راه فراری داشته باشند یا این امكان وجود دارد كه در یك زندگی، یك وضعیت بهتر و سالم تری شكل بگیرد. مثلا زن و شوهری بچه دار نمی شوند تا زمانی كه با هم هستند، اما اگر این زوج، از هم جدا شوند - یعنی این زن، همسر مرد دیگری شود و آن مرد هم، شوهر یك زن دیگر- بچه دار می شوند، چنین طلاقی اشكالی ندارد.

افزایش آمار طلاق لزوماً نشانه آشفتگی اجتماعی، فروپاشی اجتماعی و فرهنگی و منفی بودن اوضاع روزگار و نابسامانی نیست. یعنی همین طور كه جمعیت بیشتر شده، باید درصد هر چیزی هم بیشتر شده باشد و زیاد شدن درصد، فقط نشانه منفی نیست كه بگوییم علائق نسبت به خانواده كمتر شده است.

یا مشكلاتی كه در مورد بیماری ها هست. مثلاً اگر مرد یا زنی مشكل جنسی داشته باشد این، از مواردی است كه طلاق مجاز شده است. در نتیجه، به نظر من طلاق نفس الامر اشكالی ندارد، هر چند كه خیلی ها می گویند طلاق زشت ترین حلال خداست.

به هر حال، آدم از وضعیت طلاق دل چركین است، چون طلاق چیزی است مقابل پیوند انسانی و اجتماعی؛ یعنی «گسستگی» و ما آدم ها به لحاظ عاطفی از این وضعیت خوشمان نمی آید.

اما این كه قبلاً طلاق كمتر بود و الان بیشتر شده است آن هم نشانه لزوماً مثبتی نیست. به نظر می آید كه الان آمارهای ما پیشرفت كرده، اطلاعات ما بیشتر شده و دستگاه های اندازه گیری مان قوی تر شده كه در نتیجه امروز آمارهای بیشتر و دقیق تری داریم كه قبلاً نداشتیم. دوم این كه آگاهی مردان و زنان در جامعه نسبت به زندگی، نسبت به اهداف زندگی، نسبت به سازش، نسبت به پیوند اجتماعی، نسبت به گسست اجتماعی بیشتر شده كه قبلاً نبوده است. مردم باسوادتر شده اند، در حالی كه قبلاً نرخ بی سوادی خیلی زیاد بوده است یا مثلا آگاهی زنان از حقوق و مزایای زن بودن در جامعه بیشتر شده یا حتی بروز اجتماعی و اقتصادی زنان در جامعه افزایش پیدا كرده است. تعداد زنان بیشتری در جامعه كار می كنند، زنان امروز در آمد دارند و به معنی اقتصادی، شریك زندگی اند، و گاه خودشان نان آور خانواده شده اند. بنابراین مجموعه این عوامل به اضافه اطلاعات بیرونی مانند مداخله ماهواره، ویدئو، و سایر وسایل ارتباط جمعی باعث می شود كه شرایط و وضعیت نسبت به قبل متغیر باشد و این لزوماً نشانه آشفتگی اجتماعی، فروپاشی اجتماعی و فرهنگی و منفی بودن اوضاع روزگار و نابسامانی نیست. یعنی همین طوری كه جمعیت بیشتر شده، باید درصد هر چیزی هم بیشتر شده باشد و زیاد شدن درصد، فقط نشانه منفی نیست كه بگوییم علائق نسبت به خانواده كمتر شده است.

یك وجه مثبتش این است كه زن ها عمدتاً بیشتر به حقوق خود آگاه شده اند و دیگر زیر بار نمی روند. زندگی دیگر بسوز و بساز نیست، بساز و بسوز هم نیست. زندگی یك زندگی انسانی است كه دو انسان با هم به طور مشترك زندگی می كنند و حق و حقوقی دارند و همچنین وظایفی در مقابل این حق و حقوق دارند.

بنابراین افزایش نرخ طلاق همه اش نابسامانی نیست، یك جاهایی هم مثبت است. ما باید هوشیار باشیم و عوامل منفی آن را كنترل كنیم.

چگونه می توان برای كاهش طلاق برنامه ریزی كرد؟

ما باید بدانیم طلاق به چه دلایلی اتفاق می افتد. آیا به دلیل عدم همسازی اخلاقی و ناسازگاری رفتاری زن و شوهر با همدیگر است یا به دلیل عدم تناسب وضعیت اقتصادی آنها با روزگار (درآمد كم خانوار و فقر) یا این كه به دلیل مشكلات آسیبی و جرمی مثل جنایت، قتل، اعتیاد  و... یا به دلیل مشكلات جنسی (این كه مردم از وضعیت ارتباط جنسی آگاهی بیشتری پیدا كرده و توقع و انتظار متناسب تری دارند كه عمل نمی شود) یا ... .

اگر دلایل ذكر شده، در افزایش طلاق تأثیر گذار است، بایستی مسائل مربوط به اینها برطرف شود و جامعه در برابر آن ایمن شود. مثلاً باید یك توافق اخلاقی میان زن و مرد ایجاد شود، آموزش رفتار مسالمت آمیز ترویج شود، تنش ها كاهش یابد، چنانچه كسی معتاد است یا باید مورد معالجه قرار گیرد یا این كه به حال خود رها شود. در این گونه موارد، لزوماً كاهش طلاق حاصل نمی شود. برای همین است كه من می گویم طلاق بد نیست. اگر كسی شوهرش جانی است، خودش باید طلاق بگیرد تا زندگی سالمی برای بچه های خودش فراهم كند و بچه هایش را از این محیط خرده فرهنگ خانوادگی جنایتكارانه رها سازد.

اما برخی از موارد رو به طلاق را می توان با ترویج نوعی مسالمت و صرفه جویی در اوضاع اقتصادی به زندگی برگرداند. البته همه دستگاه ها هم باید همكاری كنند. ما در رادیو و تلویزیون مشاهده می كنیم كه به گونه ای عجیب مصرف زدگی ترویج می شود. در خیابان ها هم روی تابلوها نشانه های این پدیده دیده می شود كه اینها با زندگی صرفه جویانه درویشی منافات دارد. تبلیغ و ترویج باید به گونه ای باشد كه سطح توقعات كاهش یابد و هر كسی به اندازه جیب خود زندگی كند و نخواهد با قرض و زندگی قسطی، روزگار بگذراند. عواملی مثل بیكاری كه زمینه بروز طلاق را فراهم می كند از عوامل دیگری است كه دولت باید در آن چاره اندیشی كند.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

بازشناخت وضعيت علوم اجتماعي در آموزش عالي ايران

انديشه اجتماعي جديد به عبارتي حاصل تحولات صنعتي و انديشه اي اروپاست.در دوره پس از قرون وسطي، که نظام انديشه اي و جهان بيني قبلي متزلزل شده و ساختارها و بنيادهاي آن زير سؤال رفته بود، انديشمندان اروپايي کوشيدند با ايجاد انديشه و نظام فکري جديدي، مسائل اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي ناشي از عصر روشنگري و صنعتي شدن را شناسايي و تحليل کنند.مقصود آنها تبديل کردن انديشه اجتماعي -فلسفي به دانشي کاربردي و انضمامي بود که به درد حل کردن مشکلات جامعه شان بخورد و در اين راه بود که تلاشهاي بسياري براي مرزبندي و استقلال اين دانش از منظومه هاي معرفتي ديگر همچون فلسفه، دين، علوم طبيعي و ...انجام دادند.

اما علوم اجتماعي -به مفهوم جديد آن -مانند ساير علوم، هديه اي غربي است که نخبگان علمي و سياسي (که بيشتر در غرب تحصيل کرده اند)آن را وارد کشور ما کردند و اين علم به صورت يک طرفه در نظام دانشگاهي قرار گرفت.در عين حال، اين علوم، به دليل تفاوت محتوا و ديدگاه هاي مفروض آن با ديدگاه هاي رايج در جامعه، همواره در محافل سنتي و مذهبي عکس العمل هايي را بر مي انگيخت.اين عکس العمل ها و مواضع نيز سبب شد علوم اجتماعي نسبت به علوم ديگر کمتر مدنظ قرار گيرد و به اصطلاح کمتر براي جامعه ما دروني گردد.

از آغاز آموزش علوم اجتماعي در ايران کمتر از يک قرن مي گذرد.با وجود همه موانع و مشکلات، اين رشته رفته رفته جاي خود را در بين رشته هاي دانشگاهي باز کرده است و تعداد فارغ التحصيلانش اندک اندک افزايش يافته اند.اما يکي ازمشکلات مهم علوم اجتماعي درسال هاي اخير،رشد کمّي چشمگير دانشجويان اين رشته بوده است.در سال هاي اخير در پي تأسيس انواع دانشگاه ها، مؤسسات و دوره هاي آموزشي تعداد دانشجويان اين رشته به طور بي رويه اي افزايش يافته است.البته دولت که همواره از گنجينه متورمي از پول نفت تغذيه مي کند و کارفرماي بخش اعظم فارغ التحصيلان دانشگاه است، تا اندازه اي توانايي پذيرش اين گونه نيروهاي انساني را دارد و اين خود سبب پوشيده ماندن بسياري از بحران ها و مشکلات شده است.اما با اشباع ظرفيت هاي دولت، رفته رفته در ميان فارغ التحصيلان بيکار، سهم علوم اجتماعي به ميزان چشمگيري افزايش پيدا کرد.گذشته از اين، ضعف مهم تر علوم اجتماعي در ايران، نظام آموزشي آن و پايين بودن ميزان توانايي هاي فارغ التحصيلانش است که در اين پايين بودن سطح کيفي فارغ التحصيلان علوم اجتماعي،علاوه بر نظام اقتصادي و ديوان سالاري ناکارآمد، افزايش کمّي بيش از اندازه دانشجويان اين رشته ها بدون توجه به امکانات هم سهمي بسزايي داشته است.

در اينجا هدف ما بازنگري «برنامه آموزشي»، يعني يکي از عوامل تعيين کننده در سطح کيفي علوم اجتماعي، است.بايد گفت جامعه ما نيازمند فارغ التحصيلاني است که توانايي هاي کاربردي داشته باشند و ب

توانند دانش خود را به توانايي حل مسئله هاي پژوهش يا اجرايي تبديل کنند؛ يکي از عوامل مهم در تربيت چنين فارغ التحصيلاني، وجود برنامه آموزشي منسجم و اصيل است.در واقع برنامه آموزشي به گونه اي باشد که مجموعه اي از قابليت ها را به دانشجويان انتقال دهد و نه صرفاً فرايندي باشد که به اخذ مدرک منجر مي شود.بي ترديد براي دست يابي به اين هدف،ارزيابي و مقايسه شاخص هاي علوم اجتماعي در ايران با ساير کشورها، گامي ضروري براي شناخت وضع علوم اجتماعي در ايران است.

 

آموزش علوم اجتماعي در ايران

 

به يک معنا، آموزش علوم اجتماعي در ايران با تأسيس نهاد رسمي علم جديد؛ يعني دانشگاه، همراه، و به نوعي نتيجه آن بود؛براي مثال جامعه شناسي در دانشگاه تهران، براي نخستين بار در زمره درس هاي عمومي رشته ادبيات مطرح شد.

در واقع علوم اجتماعي از همان آغاز ورود به ايران، با پرسش ها و مشکلات ماهيتي و کارکردي روبه رو بود؛ آيا اين علم بخشي از فلسفه است؟ آيا بايد زير مجموعه اي از ادبيات به شمار آيد؟ و ...

بر اساس ديدگاه دکتر آزاد برمکي، تحول جامعه شناسي در ايران از ابتدا تا به امروز، چهار مرحله را پشت سر گذاشته است:1.مرحله تأسيس جامعه شناسي در ايران؛ 2.مرحله گسترش و توسعه؛ 3.مرحله توقف پس از استقرار جمهوري اسلامي ايران؛ 4.دوره بازبيني و گسترش که تاکنون ادامه دارد.

در دهه 1340، فرايند گسترش علوم اجتماعي در ايران با تأسيس «مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي«و تدريس علوم اجتماعي در دانشگاه هاي مختلف، از جمله دانشگاه شيراز (با عنوان علم «عمران»)، پيگيري شد، اما در دوره انقلاب،مانند همه دروس دانشگاهي، اين رشته هم تعطيل شد و بازنگري آن به دليل ويژگي هاي خاص و بنياديش، بيشتر از ساير رشته ها به درازا کشيد.

 

تعريف عملياتي برنامه درسي

از آنجا که هدف ما سنجش و نقد جزء به جزء برنامه درسي است،تعريف نظري صرف،براي ما کافي نيست.تعريف نسبتاً عملياتي و جامعي که مي توان از برنامه درسي بيان کرد عبارت است از:«مجموعه اي از محتواهاي آموزشي که فراگيرندگان بايد مستقيم يا غير مستقيم در معرض آنها قرار بگيرند؛ به اضافه همه سازوکار هايي که براي انتقال اين محتواها پيش بيني شده اند».

اين برنامه علاوه بر رويکرد و هدفي کلي،ابعادي چند گانه دارد که هر کدام به منظور رسيدن به بخشي از اهداف کل برنامه در نظر گرفته شده اند.در ادامه اين ابعاد تک تک بيان شده و ويژگي هاي برنامه درسي ايران با نظام آموزشي انگليس و فرانسه مقايسه گرديده است.

 

برنامه رشته ها و مقاطع

در ايران،علوم اجتماعي در سه مقطع کلي کارشناسي،کارشناسي ارشد و دکترا تدريس مي شود.دوره کارشناسي به طور استاندارد دوره اي چهار ساله است و در آن سطح بندي مشخصي از درس ها وجود ندارد و آنها فقط به گروه هايي مثل عمومي، پايه، اصلي الزامي مشترک، اصلي اختياري مشترک، تخصصي و ...تقسيم بندي شده اند.شايد بتوان نوعي سطح بندي را از دل اين تقسيم بندي بيرون کشيد؛ به اين ترتيب که درس هاي پايه درس هاي مباني و پيش نيازند و درس هاي بعدي نيز در مراتب بعدي قرار مي گيرند.

اما اين امر، جاي يک سطح بندي را که نشان دهد دانشجو بايد در هر سطح چه درس هايي را مطالعه کند و به چه سطحي از توانايي ها برسد و سطح بعدي چه خواهد بود، پر نخواهد کرد.

دردانشگاه هاي انگليس و فرانسه مقاطع مختلف تحصيلي به نوعي متکثرتر و متعددتر هستند؛ به گونه اي که هر مقطع مي تواند خود نماينده يک سطح باشد؛ براي مثال در مدرسه اقتصادي لندن دوره هاي مختلف آموزشي عبارت اند از:کارشناسي جامعه شناسي (BC)، که دو سال طول مي کشد،ديپلم تکميلي در جامعه شناسي که دوره اي دوازده ماه است.اين دوره از يک سو ادامه و تکميل کننده دوره قبلي است و ازسوي ديگر براي آشنايي جامع علاقمندان با جامعه شناسي به کار مي رود.دوره بعدي، دوره کارشناسي ارشد آموزشي است که دوازده ماه طول مي کشد و داراي تعدادي گرايش است.در آخر دوره تحصيلات تکميلي پژوهشي قرار دارد که هدف از آن تربيت پژوهشگر است و ارائه ارسال دکترا را شامل مي شود.

 

ضوابط ورود

مهم ترين مجراي ورودي رشته هاي علوم اجتماعي در ايران، به دست آوردن نمره قبولي در آزمون ورودي دانشگاه(همان آزمون سراسري )است.بدين ترتيب مسير ورود دانش آموختگان رشته هاي رياضي و علوم تجربي به رشته هاي دانشگاهي علوم اجتماعي و انساني بسته شده و اين فرايند در پايين بودن کيفيت دانش آموختگان علوم اجتماعي تأثير گذاشته است.ضمن اينکه در فرايند پذيرش دانشجو دردانشگاه،(به جز در معدودي از دانشگاه هاي غير دولتي)تقريباً هرگز خبري از مصاحبه و بررسي اختصاصي شرايط دانشجو نيست و تنها ميزان و معيار براي پذيرش دانشجو در دانشگاه نمره و رتبه آزمون سراسري است.

در نظام دانشگاهي انگلستان، معمولاً ورود به اولين دوره تحصيلي براساس نمره هاي دوره دبيرستان يا آزمون هاي استانداردي است که در دبيرستان ها برگزار مي شود، به همين ترتيب در نظام دانشگاهي فرانسه، که يکي از دو سنت آموزش عالي اين کشور است، ملاک اصلي داشتن ديپلم متوسطه نظري است و حتي نمره قبولي هم کفايت مي کند.البته ممکن است هر بخش حد معيني هم تعيين کند.به طور کلي ورود به سيکل دانشگاهي فرانسه چندان دشوارنيست و درعوض ماندن و کار در آن مشکل است.آزمون ورودي و مصاحبه اختصاصي مي گيرند.

 

مشاوره و هدايت تحصيلي

اين موضوع در ايران به يک نظام کارمندي و کارمندسالاري تبديل شده است؛ به گونه اي که اصلي ترين مرجع دانشجو به منظور مراجعه براي مشورت درباره مسائل درسي و آموزشي، کارمندان دانشگاه و مسئولان آموزش هستند و بين استادان و دانشجويان رابطه اي نزديک و منطقي برقرار نيست و دانشجويان بايد براي سير فرايندهاي آموزشي خود، مدام به آيين نامه ها مراجعه کنند.

اما در نظام هاي آموزشي انگليس و فرانسه، رابطه مشاوره اي و هدايتي بيشتر حول محور دانشجو با استاد يا دانشجويان ارشد انجام مي شود و استادان يا دانشجويان ارشد به گونه اي جدي و دقيق دانشجويان ديگر را هدايت مي کنند و با آنها مشاوره مي کنند؛ به اين ترتيب که معمولاً ملاقات هاي متناوب و منظمي بين دانشجو و استاد يا دانشجو و مشاوران ارشد برقرار است و دانشجو وظيفه دارد گزارشي از وضعيت آموزشي، علمي، تحصيلي و شخصي خود آماده کند و به مشاوران تحويل دهد.

 

اشکال و انواع درس ها

 

در نظام آموزشي علوم اجتماعي در ايران، از نظر شکل، عمده درس ها نظري و معدودي نظري -عملي هستند.نکته مهم اين است که هيچ تعريف و ملاک دقيقي براي تعيين عملي بودن يا نبودن درس وجود ندارد و به همين دليل هر دانشگاهي بر اساس تعريف خودش درس هايي را نظري و درس هايي را عملي -نظري مي خواند.در گروه بندي درس ها به درس هاي پايه و اصلي و اختياري يا تخصصي هم وضعيت به همين شکل است و گاهي اوقات در تعداد واحدهاي هر گروه در دانشگاه هاي مختلف اختلافاتي فاحش ديده مي شود.

ويژگي دانشگاه هاي انگلستان، نسبتاً پرواحد بودن، فشرده و طولاني بودن درس هاست.درس هاي الزامي درس هايي هستند که همه بايد آنها را بگذرانند و درس هاي اختياري درس هايي هستند که بايد از ميان آنها تعدادي را گذراند.از طرف ديگر درس هاي عمومي درس هايي هستند که خارج از برنامه هاي اصلي تلقي مي شوند و شرکت در آنها انتخابي است.کلاس ها هم معمولاً به سه شکل برگزار مي شوند: 1.سخنراني، که شرکت در آنها اجباري نيست، 2.سمينار:که مخصوص تعداد اندکي از دانشجويان است، 3.کلاس هاي مشاوره اي که به افراد يا گروه هاي کوچکي از آنها اختصاص دارد.

 

ارزشيابي

عوامل مؤثر در ارزشيابي دانشجو در ايران عبارتند از:حضور و فعاليت در کلاس، انجام دادن تکاليف درسي و نتايج امتحان ميان نيم سال و پايان نيم سال.مرجع نمره هر درس نيز استاد آن درس و معيار آن نمره آن درس است.

در انگلستان معمولاً نظام ارزشيابي مجموعه اي است از انواع امتحان ها،تکليف هاي محاسباتي،تکليف ها و کارنوشت هاي مکتوب.برخلاف اين نظام ارزشيابي سنگين و دشوار، نظام نمره دهي ساده تر از ساير نظام هاست؛ زيرا معمولاً کف قبولي ها پايين است، اما با وجود اين باز هم قبول شدن کار چندان ساده اي نيست.در فرانسه هم نظام ارزشيابي ترمي -واحدي است و امتحان هر درس براي کساني که موفق نشده اند در آن قبول شوند، با صلاحديد هيئت داوران تکرار مي شود.

 

آماده سازي براي اشتغال

در نظام دانشگاهي ايران در رشته علوم اجتماعي، بحث آماده سازي براي شغل کاملاً به محتواهاي آموزشي، برنامه درسي و برنامه هاي منسجم و جدي کارورزي وابسته است و آماده شدن براي شغل وجود ندارد.

برخلاف اين امر، در دانشگاه هاي انگلستان مراکزي وجود دارد که ميان دانشجو و بازار کار ارتباط ايجاد مي کند و به کاريابي دانشجو کمک مي رساند؛براي مثال در دانشگاه ليدز،خدمات شغلي يکي از بخش هاي خدمات آموزشي دانشجويي است.مراکز خدمات شغلي با تشکيل جلسات کمکي و کارگاه هاي تخصصي مي کوشند مهارت هاي لازم براي اشتغال را در دانشجويان افزايش دهند.در دانشگاه ولز، «واحد پيشرفت شغلي»اين وظيفه را انجام مي دهد.

 

برنامه خروج

در دانشگاه هاي ايران فردي که تعدادي واحد خاص را با معدلي بيشتر از دوازده گذرانده باشد، مي تواند در آن رشته خاص فارغ التحصيل شود.در دانشگاه هاي انگلستان اگر کسي نتواند شرايط فارغ التحصيل شدن را احراز کند، يا بايد به رشته اي مشابه برود و در واقع تغيير رشته بدهد يا از ادامه تحصيل باز خواهد ماند و به عبارتي از دانشگاه اخراج خواهد شد.در نظام فرانسه هم اصلي ترين عامل براي فارغ التحصيل شدن، گذراندن واحدهاي درسي اصلي است که در کنار آن ارائه و گرفتن نمره قبولي رساله ها و کارهاي عملي دوره هاي مختلف قرار دارد.

در پايان بايد گفت در فرانيد اصلاح و بهسازي نظام آموزشي علوم اجتماعي بايد به چند نکته توجه کرد:اولاً از بعد از کمي بايد رشد کميت دانشجويان را متناسب با رشد امکانات تنظيم کرد تا به ازدحام فضاي آموزشي و کمبود امکانات و در نتيجه افت کيفيت ها دچار نشويم؛ ثانياً در بعد کيفي، بايد به اين نکته توجه کرد که در سال هاي اخير،آموزش علوم اجتماعي در ايران آن چنان که انتظار مي رفت تخصصي و کاربردي نشده است.سپردن کار برنامه ريزي آموزشي به دانشگاه ها، که در مصوبه سال 1380 تصويب شد، مي تواند زمينه مناسبي را براي اصلاح نظام آموزشي فراهم کند.نکته مهم در زمينه اصلاح برنامه آموزشي، اين است که به جاي گنجاندن دروسي پراکنده و غير منسجم، برنامه آموزشي بايد به گونه اي جهت دهي شود که هرچه بيشتر قابليت هاي علمي و پژوهشي کاربردي و تخصصي را به دانشجويان منتقل کند و آنان را براي تبيين و پاسخگويي سؤالات و مسائل اجتماعي آماده نمايد./منابع در دفتر نشريه موجود است.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

معمولاً در میان گله های گوسفندان تعدادی بز هم وجود دارد. اگرچه گوسفندان را به قیمت بالاتری می خرند لکن بزها برای حرکت گله مفیدند زیرا چموش تر و چالاک تر هستند. یکی از تفاوتها بزها و گوسفندان این است که گوسفند را دنبه ای است که وی را ستر عورت می کند (یعنی پشتش را می پوشاند) در حالی که بز را دمی است که یارای پوشاندن عورتش را ندارد فلذا همواره عورتش آشکار است. روزی بز و گوسفند به نهر آبی رسیدند و گوسفند برای رفتن به آن سوی نهر جهشی کرد و حاصل این جهش پرتاب دنبه به آسمان شد و بز عورت گوسفند را دید. بز به شدت از این کشف و مکاشفه خود به وجد آمد و به میان گله رفت و آنچه را دیده بود بازگو کرد. گوسفند پیری وی را گفت که ای بز تو همواره خود در کشف عورت به سر می بری و تو را خیالی نیست چگونه است که یک بار عورت گوسفند دیده ای این گونه شگفت زده شده ای؟!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

    احتمالا شما هم بارها از این همه  عجله در زندگی پیرامون­ تان متعجب شده ­اید و  از خودتان سوال کرده ­اید که چرا این همه آدم این قدر با عجله از کنار یکدیگر می­ گذرند ، چرا با سرعت بیش از حد مجاز ماشین­های ­شان را عبور می­دهند یا اداره را همانطور با شتاب ترک می­­کنند که خانه را ترک گفته ­بودند ، با عجله خرید می­ کنند و گاهی برسر تاخیر و تعجیل دعوا راه می ­اندازند. جالب است که با این اوصاف ضرب المثل معروفی چون عجله کار شیطان است هم ورد زبان کردارهای روزمره مان می­ شود .  این همه عجله اگرهم مقصدی داشته باشد گویا همواره مقصودی ندارد. فرهنگ عجله به این معنا، چونان دالی میان تهی یا بدون مدلول می ­نمایاند که می ­توان آن را با ساختارهای ناپایدار زندگی  نیز پیوند داد همین طور به فرهنگی نظر داشت که  فرد را در مضیقه و اضطرار قرار می­دهد.  گویا همین در مضیقه بودن ماست که فرهنگِ عجله را ایجاد می­کند. فرهنگی که بیشتر نشان دهنده ناداشته ­هاست و فرهنگی که بیشتر بر فقدان­ها تکیه دارد: عدم اطمینان، عدم قطعیت و عدم امنیت. مهمترین نشانه­ های فرهنگ در مضیقه را می­توان در مولفه ­هایی چون بی ­ثباتی، بی­ نظمی، و عدم استقرار در وضعیت مشخص جست و جو کرد. همه این مولفه­ ها یک چیز را نشانه رفته­ اند فرار بودن امور در زندگی ایرانی. همین فراریت، موجب سیال بودن واقعیت­های زندگی شده است. خصلتی که کار جامعه­شناسانه را دشوار ساخته است اما این خصلت آنچنان­که برخی جامعه­شناسان ایرانی می­گویند معمایی نیست بلکه تنها در بستر تحلیل وضعیت مضطر بودن ما قابل تحلیل است. 

    عجله، زمان را به ولوله می­اندازد و با دستکاری در آن نقش ناموزون خود را بر آن حک می­کند. در اینجا عجله به معنای با زمان بودن و همراه با زمان بودن نیست بلکه به معنای سبقت جستن  یا عقب افتادن است. چیزی که عجله به فراموشی می­ سپرد دل سپردن و لذت بردن از لحظه حال است. عجله زمانِ ایرانی را از خطی بودن خارج ساخته و به زمان دیالکتیکی بدل کرده است. اگر زمان مسیر خطی خود را طی می­کند آدم­ها با مصرفِ متفاوت زمان آن را در حالت رفت و برگشتی جای می­دهند: گاهی سریع­تر و گاهی دیرتر. اگر من در زمان مشخصی بخواهم کاری انجام دهم عجله با پیشدستی کردن در زمان مقرر شده برنامه های مصوب را واژگون می­کند. در جامعه ­ای که راهی جمعی برای  حل مسئله وجود ندارد  عجله ساده ­ترین سازوکار  شخصیِ حل مسئله است. از سوی دیگر فرهنگِ عجله کردن در ایران  بادستکاری و چرخش زمان،  میان زمان­های مهم و زمان در اضطرار همواره زمان در اضطرار را انتخاب می­کند. پدیده ­ای که من اسم آن را  «مازاد زمان یا زمان در وقت اضافی» می­گذارم.  استفاده از تاکتیک مازادِ زمان در فضای زندگی رخنه ایجاد می­کند و زمان دیگری یا زمانی بی­زمان را به خود متعلق م ی­سازد. حتی گاهی بدون آنکه مالکیت خدشه دار شود افراد از موقعیت­ های دیگران به سود خود بهره می­برند. فرهنگِ عجله از آن رو که در زمان می ­دود زمان­های دیگر را نیز به سود خود تسخیر می­کند.  اینجا همان تاکتیک به معنایی که میشل دوسرتو در کتاب کردار زندگی روزمره می­گوید در کار است.  کار تاکتیک از نظر دوسرتو این است که زمان و فضایی که به دیگری تعلق دارد را بدون لغو مالکیت از آنِ خود سازد. کار تاکتیک نیز دستکاری و چرخش چیزها به نفع خود ماست. این عمل درست در جایی می­تواند صورت گیرد که امکان تصاحب کامل چیزی وجود ندارد. بیراه نیست که بگوییم عجله نوعی سازوکارِ تاکتیکی در اختیارمان قرار می­دهد تا از نظم­ های مستقر بگریزیم. این مسئله در مفهوم مازاد زمان که چند سطر پبشتر از آن سخن گفتیم  مشهود است. من این مفهوم را با نگاه کردن  به یک چهار راه سه­ زمانه بدست آوردم،  مفهومی که اگرچه توضیح دهنده یک موقعیت جزیی در زندگی روزمره است اما برای تمامیت زندگی روزمره ایرانی قابل تعمیم است. به خصوص وقتی که بین فرهنگِ عجله و مفهوم مازادِ زمان پیوند خویشاوندی برقرار کنیم قدرت این تعمیم بخشی نمایان می­شود. برای فهم مفهوم مازادِ زمان کافی است لحظه ­ای را تصور کنیم که پشت چراغ قرمز ایستاده ­ایم  و چراغ برای ما هنوز قرمز است. در لحظه­ا ی این امکان وجود دارد که چراغ راهنمایی برای هیچ کدام از طرفین سبز نباشد.  این لحظه همان  لحظه در تعلیق است لحظه­ای که گویا به طرف خاصی تعلق ندارد و همه باید بایستند تا چراغ به یک طرف دستور حرکت دهد. درست در لحظه ­ای که چراغ برای طرف دیگر قرمز شده است اما هنوز برای این طرف سبز نشده است طرف سومی وجود دارد که  از این« نازمان» استفاده می­کند و فرصت را غنیمت می ­شمارد و از خیابان عبور می­کند. البته این اقدام بیشتر توسط موتورسواران صورت می­گیرد. فرهنگ موتورسواری در تهران خود ناشی از همین فرهنگ عجله است تکنولوژی که هم ماشین هست و هم نیست و در عین حال اجازه می­یابد تمامی قوانین راهنمایی و رانندگی را دور بزند و ما را سریع­تر به مقصد برساند. همان مقصدی که رسیدن بدان خود هدف نیست بلکه سریع­تر رسیدن(عجله) هدفی مهمتر است!  همان طور که دیدیم فرد ایرانی مترصدِ لحظه زمادِ زمان است و به تصرف زمانی می­پردازد که بدان­ تعلقی ندارد.  به این معنا، جامعه ما در تمامیتش جامعه مازادِ زمان است. جامعه­ای است که از فرصت­های خاص استفاده لازم را می­برد و شاید آن فرصت را از فرصت­های مربوط به خودش مفیدتر تشخیص می­دهد. مسئله در اینجا بر سر یافتن راه­های فرار در جامعه است اما این جامعه ­ای که همواره به دنبال یافتن راه­های فرار و رخنه در چیزها و زمان­هایی است که بدان تعلق ندارد نمی­تواند جامعه­ ای قانون مند باشد در عوض دنبال رخنه در لایه ­هایی از قانون است که بتواند از آنها به نفع خود بهره ببرد.

    عجله کردن همواره جامعه ما را در حرکت قرار داده است اما این حرکتی نیست که توسعه زا باشد یا مطلوبیت داشته باشد بلکه این حرکت به معنای عدم ثبات و تغییر پذیری بی ­برنامه و مستمر است. وضعیتی که اجاز نمی­دهد چیزها در موقعیت خود بایستند و قدری درنگ کنند، قوام یابند، پایدار شوند  و قابل پیش بینی گردند. فرهنگِ عجله است که جوانمرگ شدن چیزها را موجب می­شود(در ایران بسیاری چیزها پیش از آنکه بالغ شوند از میان می روند). زندگی در عجله ، زندگی در رفتن است، نه زندگی در سکون.  تمدن­سازی ( ساختن)  نیازمند توقف و ایستادن است در عوض عجله می­ تواند شکلی از مدرنیته ایرانی را بنا کند که دائما کارش را از طریق تخریب جلو می­ برد و نه ساختن. جامعه­ ای که تخریب و ویران­سازی برایش مقدم بر مقصدی است که باید به آن دست یابد. ناپایداری، بی ثباتی، ویران سازی مداوم جامعه، نمی­ تواند با فرهنگِ مضطرب، عجول و بی هدف ایرانی نامرتبط باشد.

    عجله تنها فرهنگ ناداشته ­ها نیست بلکه فرهنگ از دست دادن هم هست و جامعه ­ای را به ما نشان می­دهد که دائما نگران از دست دادن چیزهاست. تزلزل مالکیت در ایران موضوعی است که کاتوزیان در کتاب­های خود آن را به خوبی نشان داده است. وی نشان داده است که در تاریخ ایران حتی اربابان قدرت نیز بر مالکیت خود همواره تسلط نداشته ­اند چرا که مالکیت به راحتی توسط شخص شاه می ­توانست جابجا شود و به هر آن­کس که میل داشت تعلق گیرد حتی وزرا نیز ثبات مالکیت نداشته­ اند. این تزلزل مالکیت نشان می­داد که داشته ­های ما درواقع  نه از پیش به خودمان تعلق داشت و نه پس از آن در تعلق ما خواهد ماند.  این ناپایداری جامعه را در وضعیت شوک و حرکت مداوم قرار داده است و افراد باید برای حفظ مالکیت با به تملک در آوردن چیزی اضطراب داشته باشند. هنگامی که این وضعیت با « جامعه کمیابی » قرین می­شود زمینه این  شکل از فرهنگ تسریع می ­شود. جامعه نگران و مضطرب این­گونه در مازاد زمان زندگی می ­کند و مترصد لحظه ­هایی است که بتواند آن را تصاحب کند بدون آن مالکیتش را تماما تصاحب کرده باشد.      


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

الف-  سخن گفتن در باب زندگیِِِ اشیاء،  داستانی جدید نیست. مارکس پیش از این نشان داد که چگونه اشیاء می­توانند حیاتی مستقل از سازندگان خود داشته باشند و  زیمل نیز هنگامی که در باب پول می ­اندیشید هنرمندانه دنیای مستقل آن را به تصویر کشید. آنچه میان زیمل و مارکس مشترک بود چیزی جز استقلالِ اشیاء و قدرت دستکاری شان نبود. کالاها و پول به یک اندازه دنیای پیرامون ما را تغییر دادند و بنا به اراده خود جماعت­ها را شکل دادند و شاید اولین چیزی را که تغییر دادند روابط اجتماعی آدمیان بود. بر اساس منطقِ دنیای جدیدِ کالاها و پول بود که روابط آدمیان هر چه بیشتر به سمت دنیای خشک و عقلانی حرکت می­کرد و محاسبه عقلانی نقش تعیین کننده ­ای در ارتباطات اجتماعی یافته بود.   این دست­کاری­ها البته وجهی جهانشمول دارند اما می­ توان از اشکالی از زندگی اشیاء صحبت کرد که وجهی محلی­ تر دارند. آپادورای در کتابی به نام «زندگی اجتماعی اشیاء» به زندگی­های محلی اشاره کرده است که در هر جامعه ­ای تولید می شود.  بر این اساس می­توان از زندگی خیابان­های تهران نیز سخن گفت.  این زندگی ضمن شباهت­ها با خیابان­های دنیای مدرن از تفاوت­های برجسته محلی خود برخوردارند که آن را درخور تامل می­کند.

ب- خیابان حیات و ممات خود را دارد. نیروی  مرموز و پنهانی وجود دارد که گویا  زیر سطحِ  آسفالت خوابیده است  و هر زمان که تکانی به خودش بدهد قادر است جمعیتی را به این سو یا آن سو بکشاند. خیابان می تواند مردم را به پنهان شدن از طریق همشکلی اجتماعی دعوت کند یا می­تواند صحنه تجلی مبارزه میان مردم بر کسب هویت متفاوت باشد.  به عبارتی دیگر، خیابان قدرت دارد ما را در میان جمعیت مخفی کند و از سوی دیگر می­تواند چونان تابلویی در معرض دید همگان قرار دهد. این خاصیت دیالکتیکی فضای خیابان است که درجه ­ای از آزادی فردی و درجه­ای از اجبار و تعیین پذیری را با خود به همراه دارد. به این معنا، می­توان با جورج زیمل هم داستان شد و از حیات ذهنی  (mental life)خیابان­ نیز حرف زد. وجه جهانشمولِ خیابان،  همان حرکت و تغییر مداومی است که شهر را از مناطق غیر شهری متمایز می­کند و البته پایتخت را با توجه به حجم و  جابجایی مداوم جمعیت در آن منحصر بفرد می­سازد.  به این معنا، خیابان­ می­تواند در ذهن فرد شهرستانی تا مدت­ها انقلاب ایجاد کند و  حتی ذهنِ ساده شهرنشینان کوچک یا روستاییان را دگرگون کند و بعد از مدتی به پویایی وا دارد.  تهران، همانند موج دریا که می­تواند این ذهنیت ساده را پس بزند و از خود متنفر سازد  به همان اندازه نیز می­تواند  آن را به پیش بکشد و مفتون خود کند. در این جذر و مد خیابان­های تهران است که فرد مهاجر گرفتار می­شود و به نحوی جادویی، شلوغی، آلودگی، ترافیک، گرانی، ناامنی و مسائل نامطلوب دیگر همه اثر معکوس می­یابد و به خاصیت­هایی جذاب برای او بدل می­شود و هرآنچه زشت و ناپسند است به یکباره وجهی زیباشناسانه به خود می­گیرد.  در نهایت این خیابان­های تهران است که با خاصیت کهربایی خود، جمعیت عظیم دور دست­ها را به سمت خود می­ کشاند و بی آنکه بخواهد چیز زیادی به آنها بدهد به خود وابسته می­سازد.  اما به آن اندازه که زیمل از عقلانی ­تر شدن آدم­ها و روابط انسانی به واسطه خیابان­های شهر گفته بود خیابان­های تهران ضرورتا موج عقلانیت را دامن نزده است چراکه این خیابان­ها فاقد پشتوانه نظام عقلانی تولید و منطق پیشرفت­های پیش­بینی پذیر است. شاید به این دلیل که، این خیابان­ها درست جایی قرار گرفته­ اند که شخص  رها شده از نظام کنترلی سنتی در آن جایابی می­شوند  بدون آنکه وابستگی­های جدیدی به آنها اعطا شده باشد.  فردِ تنها  در شهر بدون نظامات اجتماعی جدید باید خود به تنهایی از پس همه مصائب زندگی بر آید و هیچ نهاد اجتماعی ضمانت زندگی او را بر عهده نگرفته است. از این ­روست که  تهران، محل کشمکش­های فردی برای رسیدن به وضعیت مطلوب زندگی شده ­است کشمکشی که جنگی بی­ پایان را در خیابان­ها رقم زده است. این خیابان­ های بی­ حفاظ اجتماعی به جای دربند کردن افراد در نظامات مدنی،  فردیت آنها را میدانی برای تشفی امیال غریزی (که تاکنون در شکل های سنتی ِزندگی سرکوب شده بودند) می­سازد. این­گونه است که شهر  و خیابان­های آن به جای تقویت فرایند متمدن شدن به عرصه­ ای برای شکل­ گیری نوعی دیگر از انسان وحشی بدل می­شود.

ج-   فردِ تنها که اینک به جای شهروند در شهر جایگزین شده است با ذهنیت خاصی با امور روبرو می­شود و  اغلب به چشم حقارت در خیابان­ها می ­نگرد. از این رو، پدیده ­های نوظهور در خیابان­ها همواره با برچسب خیابانی به حاشیه رانده شدند و با بدبینی نگریسته شده­ اند. این بدبینی را می­توان به اداره کنندگان شهر  نیز  توسعه داد و به این نکته توجه کرد که چگونه ساده ­ترین کنش­ها چون قدم زدن و پوشش در خیابان امری مسئله دار شده است.  این بی­ اعتمادی به خیابان و امر خیابانی بی ­تردید با نگرش  منفی به مدرنیته ارتباط دارد. اساسا مدرنیته،  خیابان را به ضرر خانه توسعه داده­ است.  بودلر به خوبی نشان داده­ است که چگونه تجربه مدرنیته  با تولد بلوارها و خیابان­ها ممکن شده است. تجربه های خیابانی (همانند عشق) به عنوان مهمترین شکل­های زندگی مدرن با ظهور خیابان­ها مقدور شده است. اینجا همان جایگاه مناقشه فرهنگ بر سر چیزهایی است که در خیابان شکل می­گیرد و توسط خانه و دیگر نهادهای سنتی  نامشروع تلقی می ­شود. اما خیابان درست همان جایی است که فرد ِ آزاد می­تواند فارغ از اقتدار خانواده و نظام اداره شکل بگیرد و  به میل خود زندگی کند. می­ توان مناقشات حول خیابان و امر خیابانی را ذیل مقوله فردیت جای داد. فرد اگر متولد شود در برابر اقتدار بیرونی می­ایستد و اگر هم شکل نگیرد یا در آغوش قدرت بیرونی عاجزانه تسلیم می­شود یا به نیروهای غریزی و شهوانی خود پناه می­برد. همه قصه این است که شخص هویتی نامتعادل می­یاید و یا باید منفعلانه رفتار کند یا دست به طغیان بزند، خشونت کند، تجاوز کند یا اعمالی نظیر آن را مرتکب شود. پس گویا تکلیف شهروندان در خیابان مشخص می­شود( جایی که هویت شهروندی می­تواند در آن تقویت یا تضعیف شود). اما  خیابان که می­تواند جمعیت عظیمی را  به سمت خود فراخواند به تنهایی این قدرت را ندارد که جمعیت را مدنی سازد. برای مدنی سازی باید تاسیسات اجتماعی و نهادهای مدنی در آن شکل گیرد و فردِ تنها را در خود جای دهد تا به واسطه آن فردِ شهروند متولد شود.

د – جمعیت عظیمی که در شهر ساکن می­شوند  به خیابان­ها نیازمندند.  توسعه و گسترش خیابان­ها با گسترش جمعیت در شهرها همزمان بوده است. نمی­توان خیابان­ها را بدون جمعیت تصور کرد به خصوص در کلان شهری چون تهران که حضور جمعیت شب  و روز  نمی شناسد. جمعیت انبوهی که در متروپولیس­ها شکل گرفته اند شرایط اجتماعی جدیدی فراهم کرده ­اند که پیش از این وجود نداشته است. خانه ­ها و ساختمان­های جدیدی شکل گرفت و اشکال جدیدی از توسعه شهری خلق شد. شهرنشینی و توسعه حمل ونقل شهری نقش خیابان­ها را بیش از پیش مهم کرد. گسترش مشاغل جدید، طبقات کارگری، طبقات متوسط شهری شیوه حضور در خیابان را تغییر داد و سبک زندگی بودن در خیابان را آفرید.  به همین دلیل، ما همواره تاکید کرده ­ایم که خیابان محل گذر نیست بلکه مکان اقامت است. اگرچه پیاده روها  و خیابان­های تهران هنوز  محل زندگی نشده است و شیوه با هم بودن در خیابان به نحو مغشوشی شهر را به میدان­های پرآشوب، بی ­نظم و پرتنش زندگی بدل کرده ­است اما این مدیران شهری هستند که با دمیدن روح زندگی بر کالبد خیابان­ها می­توانند صمیمیت را به شهر برگردانند و به تعبیر حنایی کاشانی،  مردم را از  «خوک­هایی کامروا» به انسان­هایی در جست و جویی سعادت و خوشبختی سوق دهند. راه چاره ایجاد فضاهایی عمومی است که زندگی را در شهر زندگی­ تر می­کند( غنی می­کند) و بدین ترتیب،  شهر را از چهار راهی برای عبور به سکونت­گاهی برای زندگی بدل می­سازد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

چكيده

. این پژوهش باروش پيمايشي صورت گرفته است. برای انتخاب افراد نمونه از روش نمونه گیری" تصادفی طبقه ای" استفاده شده است. نمونه پژوهش ،400 نفر از کردهای زن و مرد، بين سن 20 تا 80 سال ،بودند. براي دقت عمل بيشتر، يک پرسشنامه پيش آزمون بين 50 نفر از اهالي کُرد شهرستان سنندج اجرا گرديد و در نهايت پرسشنامه نهايي در بهار 1390 در بين نمونه آماري تکميل شد. چارچوب نظري اين تحقيق بر پايه نظريه هاي "محروميت نسبي ، تبعيضات قومي ، استعمار داخلي ، مبادله ، سرايت ، فناوری و اطلاعات"مي باشد. در اين تحقيق، تأثير متغيرهاي سن، جنس، تحصیلات،وضعيت تاهل، شغل، احساس محروميت نسبي در بعد اقتصادي- سیاسی، تبعیض مذهبی- سیاسی، مشارکت سیاسی-فرهنگی ، پايبندي به هنجارهاي قومي،استفاده از وسايل ارتباط جمعي، مشارکت در امور سياسي – اجتماعی بر متغير هويت قومي سنجيده شدند و در آخر رابطه بين متغير هويت قومي و هويت ملي در نمونه آماري آزمون شد. نتايج تحليل دو متغيره داده ها (آزمون تي، تحليل واريانس و رگرسيون ساده) نشان از معنادار بودن رابطه بين متغيرهاي فوق و نیز تحصیلات و اشتغال با هويت قومي داشت. و رابطه هويت قومي و هويت ملي در جهت منفي آن تاييد شد. نتايج تحليل چند متغيره نشان مي دهد که 7 متغير از 11 متغير مستقل موثر بر هويت قومي در نهايت توانستند 16 درصد از واريانس متغير هويت قومي را تبيين کنند.

مقدمه

پژوهش حاضر به بررسی هویت قومی کرد و عوامل موثر بر آن و بحرانهای ناشی از این تعصب می پردازد.

ایران جامعه ای است با تنوع فرهنگی و نیاز به وفاق و انسجام و دستیابی به هویت منسجم دارد. از این رو، شناخت سطوح، مولفه ها، چالش ها و فرصت های هویت ملی و به ویژه خصوصیاتی که سبب تسهیل همزیستی و همگرایی و به تبع آن تقویت همبستگی ملی می شود، اهمیت اساسی دارد. با توجه به انگیزش خواستهای قومی در گستره جهانی و دامن زدن به منابع قومی ناسیونالیسم چنین به نظر می‏رسد که در دهه آینده کلیه کشورها به نحوی با این مسئله مواجه خواهند شد. از آنجا که قومیت یکی از شاخص‏های عمده در شناخت ظرفیت طبیعی کشورها برای نیل به ثبات و دوری از خشونت به حساب می‏آید، امنیت کشورها در دهه آینده بدون توجه به این بعد رقم نخواهد خورد. در جمهوری اسلامی ایران نیز به نظر می‏رسد که این موضوع با توجه به تعدد گروه‏های قومی و پیشینه تاریخی‏شان خواه ناخواه مطرح خواهد شد.(اسلامی ؛ 1387 : 2)

از اهداف ویژه این پژوهش : بررسی میزان تعلق خاطر مردم به عبارتی توصیف کیستی و چیستی یا چگونگی احساس تعلق و تعهد مردم سنندج نسبت به هویت قومیشان و عوامل موثر بر آن و بحرانهای ناشی از آن در بین مردم شهر سنندج و یا در حالت کلی تر خاص گرایی قوم کرد و عام گرایی فرهنگ ایرانی و نیز بررسی هویت جمعی قوم کرد وحس ناسیونالیسم گرایی قومی کُرد و بحرانهای آن را می توان نام برد

طرح مساله

هويت در اصل « هو هويت » بوده و به معني « اين هماني » يا « اتحاد به ذات » است. اتحاد به ذات به معني اتصاف و شناخته شدن و يكي بودن موصوف با صفات اصلي و جوهري مورد نظر است. زماني كه از هويت پديده اي سخن به ميان مي آيد، بايد آن طوري باشد كه نشان دهد پديده مزبور به راستي گوياي هيأت و ماهيت وجودي خويش است. (الطائي، 1378: 33)

هویت ،هرگونه تلاشی برای تعریف از هویت یک چیز، پاسخ به معنای آن است. هر وجودی قبل از موجود شدن فاقد معنا است اما با شکل گیری آن، معنایی را به خود اختصاص می دهد که بر حسب آن معنا هویت می یابد. بنابراین هویت یافتن چیزی، یعنی معنادار شدن آن و بحران هویت زمانی شکل می گیرد که آن چیز معنای خود را نزد افراد و جوامع از دست می دهد؛ امامانوئل کاستلز هویت را «چونان فرآیند ساخته شدن معنا بر پایه یک ویژگی فرهنگی یا یک دسته ویژگی های فرهنگی که بر دیگر منابع برتری دارند» تعریف می کند. (کاستلز، 1380 : 22)

در زبان فارسی ،هویت به معنی صفت جوهری، ذات، هستی و وجوه مشترک منسوب به شی یا شخص (عمید، 1365) و آن چه موجب شناسایی شخص یا چیزی می شود (مشیری:1366: 1177) به کار رفته است. احمدی می گوید « مسأله ی قوم و قومیت از مسایل دیرپای جوامع بشری است که به رغم حضور پررنگ در بخش ها و مراحل گوناگون تاریخ و تولید بحران های سیاسی- اجتماعی گوناگون از حرکت های به ظاهر ساده ی سیاسی گرفته تا جنگ های خونین ، پرداختن به جنبه های نظری آن و تعاملات گوناگون میان این پدیده و دیگر پدیده های جدید و قدیم ، موضوعی نه چندان قدیمی است.»(احمدی ،1386 : 10)اما کُردها یکی از گروههای قومی در ایران هستند که نمی توان تمایلات تاریخی آنها را برای کسب حداقل خود مختاری نادیده گرفت. شرایط تاریخی- سیاسی،کردها را مردمی بار آورده که همواره منتظر وجود دشمن خارجی بوده اند. قرار گرفتن آنها در چهار کشور ایران، سوریه، عراق و ترکیه، آنان را به طور همزمان در مقابل فرهنگهای دیگر قرار داده و با چالشهای هویت گوناگون مواجه کرده است. تاریخ کرد، تاریخ «شورش، جنگ، خیانت، شکست و کشتار» است و کردستان سرزمین سرخپوستان خاورمیانه (یونسی ؛ 5:1372) اما صرفنظر از همه مسائل سیاسی به وجود آمده برای کردها آنها خود را ایرانی می دانند و بر ریشه فرهنگی مشترک خود با ایرانیان تأکید می کنند و به نظر می رسد این باوری عام باشد؛ بنابراین ،نباید کردها را به لحاظ هویتی خارج از چارچوب فرهنگی مشترک ایران بدانیم؛ چرا که آنان همواره بر ایرانی بودن خود تأکید دارند (فکوهی ،1384 : 115).با توجه به مسائل فوق،در نهایت ،مهمترین سوال پژوهش:مهمترین عوامل موثر بر هویت قومی قوم کرد،چه عواملی می باشند؟

اهمیت وضرورت پژوهش

اهمیت و ضرورت پژوهش حاضر از اینجا آشکار می شود که : به دلیل وجود محرومیتهای قومی ، سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و تبعیضهای ناشی از آن و منازعات قومی و استراتژیک بودن منطقه )کردستان( و به تبع آن : "سنندج" واقع در استان کردستان و ..... شناخت عوامل موثر بر آن و بالا بردن احساس رضایت مردم کرد و نیز بالا بردن احساس هویت ملی و انسجام ملی قوم کرد با ملت ایران امری ضروریست و همیشه جای پژوهش و بحث و بررسی دارد،که پژوهش فوق به دلیل این ضرورت صورت گرفت.

 

تعریف مفهومی هویت قومی و مولفه های آن

در قرن 19 ،زمانی که واژه ethnie" "در متون گروهی از نویسندگان ظاهر شد، معنایی نژاد گرایانه در خود داشت . آرتور دوگوبینو در رساله « درباره نابرابری نژادهای انسانی »و واشه دولاپوژ در « انتخاب های اجتماعی » هر دو مفهوم ethnic" "را در معنای نژادهای پست تر از اروپائیان بکار می برند . این طرز تلقی از اقوام غیر اروپایی در اروپا نشان می دهد که اندیشه ها و آرمان های نژاد گرایانه را به برنامه های اجتماعی – سیاسی تبدیل می کنند و در نتیجه آن، همان گونه که می دانیم جنگ جهانی دوم و کشتار های گسترده ی آن و سرانجام ویرانی و نابودی کامل رژیم های فاشیستی بود ( برتون ، 1380 : 234) قومیت را می توان به گونه های مختلف تعریف کرد . برای مثال ، ماکس وبر در باره گروه های قومی، معتقد است که این گروه های انسانی دارای باوری ذهنی به اجداد مشترک هستند. باوری که به دلیل آن می تواند شباهت های فیزیکی ، شباهیت در رسوم ، حافظه و خاطرات مشترکی که با یکدیگر در کوچ و سکونت داشته اند ، تعلق به یک گروه خویشاوندی متفاوت است و در گروه اخیر تعهد اجتماعی بسیار بیشتری بین اعضا وجود دارد (برتون ،1380 : 230) فردریک بارث نیز در باره قومیت چنین می گوید : « واژه گروه قومی در ادبیات انسان شناسی معمولا به جمعیتی اطلاق می شود که دارای خود مختاری زیادی در باز تولید زیستی خود باشد ، ارزش های بنیادی فرهنگی ویژه ای داشته باشد و در درون اشکال فرهنگی با وحدت آشکاری گرد هم آمده باشند که آنها را از دیگران تفکیک کند» ( برتون ، 1380 : 235) هویت قومی از نوع هویت اجتماعی بوده و مجموعه خاصی از عوامل ذهنی، عینی، فرهنگی، اجتماعی، عقیدتی و نفسانی است که در یک گروه انسانی متجلی می شود و آن را نسبت به دیگر گروه ها متمایز می سازد. (الطایی 1382: 158)

شاخص های " هویت قومی "

در این تحقیق ،ارتباط قوم با زبان کُردی؛ ازدواج با همشهری؛ احساس تعلق به کُردستان ،احترام به ارزشها و آداب و رسوم فرهنگی و اجتماعی قوم کُرد؛ زندگی در میان کُردها؛ احساس غرور به قوم کُرد؛ نگرش مثبت به آب و خاک ، تمایل یا عدم تمایل به مهاجرت ،آگاهی از مهم ترین حوادث و شخصیت های تاریخی ، دانش سیاسی ، مشارکت ( آگاهی از اخبار وقایع جاری) علاقه به قومیت ، تمایل به انجام فعالیت های سیاسی ،. ارزش های سنتی . لباس ها ، پوشش ، معماری ، رسوم ، عرف و هنرهای قومی ادبیات عامه ، زبان رایج ، موسیقی ملی ، آثار

 

فرضیات تحقیق

1) به نظر می رسد بین خصوصیت فردی(سن ،جنس، تحصیلات ،شغل، درآمد فرد...) و هویت قومی رابطه وجود دارد.

2) به نظر می رسد بین وجود محرومیت (اقتصادی ، سیاسی) و هویت قومی رابطه وجد دارد.

3) به نظر می رسد ب

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

ین وجود تبعیض (سیاسی ، مذهبی) و هویت قومی رابطه وجود دارد

4) به نظر می رسد بین تبلیغات در وسایل ارتباط جمعی (رسانه های بیگانه سیاسی) و هویت قومی رابطه وجود دارد.

5) به نظر می رسد بین مشارکت ( فرهنگی ، سیاسی) و هویت قومی رابطه وجود دارد.

به نظر می رسد بین همبستگی ملی ( هویت ملی) و هویت قومی رابطه وجود دارد.

روش بررسی تحقیق

در پژوهش حاضر از روش پیمایش و روش کتابخانه ای بهره گرفته ایم وبرای انتخاب افراد نمونه از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای استفاده شده است ،فرمول برآورد n برای یک متغیر دو ارزشی ،یا انتخاب حجم نمونه:متغیر دو حالتی یا دو ارزشی فقط دو حالت دارد و از این رو دو ارزش به خود می گیرد. p (نسبتی از جمعیت حائز صفت معین) مهمترین ارزش جمعیتی است که بر مبنای این نوع متغیر برآورد می شود در این مورد هم با استفاده از حدود اطمینان قابل قبول و ضریب اطمینان مطلوب رابطه زیر برقرار می شود و با حل این معادله n فرمول برآورد حجم نمونه برای برآورد p به صورت زیر محاسب می شود. (سرایی ،1372 132 - 133)

n = 383

چارچوب نظري پژوهش"تلفیقی"

پايه نظري اين تحقيق بر اساس نظريه هاي "محروميت نسبي ، تبعيضات قومي ، استعمار داخلي ، مبادله ، سرمایه اجتماعی ، نظريه سرايت ، فناوری و اطلاعات مي باشد. که به چند مورد آن اشاره می شود :

تئوري محروميت نسبي

تئوري محروميت نسبي براي تبيين منشأ بحران هاي اجتماعي ، سياسي و قومي در مطالعات اجتماعي ،كاربرد زيادي دارد. مقوله يا مفهوم محوري اين نظريه «محرومیت» است. محرومیت همان گونه که از معناي لغوي آن نيز مستفاد مي شود، به طور ضمني ناظر بر شرايطي نا برابر ميان اجزاي يك جامعه است. شرايطي كه در آن، برخي از شهروندان از امكانات، امتيازات بهره مندي هاي بيشتري نسبت به برخي ديگر بهره مندند و گروه نابرخوردار در نسبت سنجي ميان وضعيت خود و وضعيت گروه برخوردار به احساسی دست می یابند که «محرومیت» ناميده مي شود. محروميت به معناي نا برخورداري گروه كثيري از افراد اجتماع از امكانات عيني يا ملموس، امر تازه اي نيست. نمي توان اجتماعي را چه در گذشته و چه در حال سراغ گرفت كه در آن همه اعضا از امتيازات و امكانات مساوي برخوردار باشند. نكته اساسي در تحليل محروميت به عنوان يك عنصر تأثيرگذار بر رفتار جمعي، اين است كه آيا محروميت يا عدم برخورداري از برخي امتيازات امري طبيعي است (وجود آن طبيعي جلوه مي كند) يا مصنوعي و غير طبيعي. محروميت آنجا كه غير طبيعي و نا به حق جلوه مي نمايد، به عاملي تأثيرگذار در رفتار جمعي تبديل مي شود. به همين دليل است كه نقش عامل ذهني يا احساس محروميت امري مهم تلقي مي شود. پيدايش چنين احساسي تا آنجا كه به تحول اجتماعات بشري مربوط مي شود، پديده اي مدرن و ناشي از تغييرات و تحولات بنياديني است كه اجتماع بشري به خود ديده و نتيجه آن پيدايش جوامعي پيشرفته و يا در حال توسعه شده است. بنابراين غير طبيعي جلوه كردن محروميت تابع شرايط تحول اجتماعي و خروج از لفاف جامعه ايستاي سنتي و ورود به جامعه پيشرو، صنعتي يا در حال صنعتي شدن است. پس، طبيعي است در اجتماعاتي كه بافت و ساختار سنتي داشته و اكنون به سوي صنعتي شدن و تغيير مناسبات اجتماعي و ديگر الگوهاي رفتار جمعي پيش مي رود، طبقاتي از جامعه كه از روند تحولات انتفاع زيادي نبرده و با پديده محروميت به عنوان عاملي غير طبيعي مواجه گرديده اند، احساس محروميت كنند و پيدايش چنين احساسي منشأ اعتراضات و ديگر رفتارهاي خشونت آميز جمعي گردد. اعتراضاتي كه با زبان سياسي و گاه با ويژگي هاي خرده فرهنگي و هويتي همانند اعتراضات قومي بيان مي گردد.. (صالحی امیری ، 1388 : 121)

نظريه تبعيضات قومي «گوبوگلو»

يكي از رهيافت هاي نظري در تحليل و تبيين درگيري هاي قومي كه در ميان انديشمندان روسي و اروپايي از جايگاه بالايي برخوردار است، نظريه «گوبوگلو» است. براساس اين نظريه، خشونت ها و درگيري هاي قومي در درون دسته بندي هاي اجتماعي و منافع اقتصادي اجتماعي قابل بررسي است. گوبوگلو بيشترين توجه خود را به عناصر و عوامل قومي با دسته بندي اجتماعي، تقسيمات كاري و طبقه بندي اجتماعي معطوف كرده است. وي پديده غصب موقعيت ها و فرصت هاي ممتاز اجتماعي توسط گروه قومي مسلط، همچنين تأثير تبعيض اجتماعي بر اساس ويژگي هاي قومي و نژادي را به عنوان كشف هاي عمده خود در نظر مي گيرد و معتقد است اين تفاوتهاي اساسي اجتماعي، قومي و طبقاتي قويترين انگيزه را براي وقوع تنش هاي بين قومي و درگيري هاي آشكار قومي ايجاد مي كنند. (در صالحی امیری : p12-131991 ، Tishkov)

نظريه استعمار داخلي «هشتر»

مايكل هشتر از جمله پيشگامان نظريه استعمار داخلي در كتاب خود با عنوان «استعمار داخلی» مي گويد : «وجود شکاف های قومی حتی در بین دولت های غربی نیز، انعكاسي از سلطه امپرياليستي يك گروه قومي بر گروه هاي ديگر است كه از طريق نهادهاي ديوان سالاري و دولتي تحكيم مي گردد.» (مقصودی ،1380 :125)

به عقيده هشتر ،افزايش تعاملات اجتماعي ميان گروه هاي قومي در روند نوسازي و توسعه، ضرورتاً به ايجاد اتحاد ملي و محو همبستگي هاي قومي نمي انجامد، بلكه برعكس ممكن است به تعارضات قومي منجر شود. او بنيان اين تعارض را در نا برابري و توزيع ناهمگون منابع ميان مناطق مختلف يك واحد ملي كه داراي تنوع قومي و فرهنگي است، جستجو مي كند. بدين ترتيب دوام همبستگي قومي در جوامع مدرن را در درون چارچوب مدل «قومیت – عکس العمل» یا «قومیت – عکس العملی» طرح مي كند. در اين ديدگاه همبستگي ها و چالش ها، عكس العمل هايي هستند كه از جانب يك گروه پيراموني (كه از نظر فرهنگي مجزا از استعمار مركزي هستند) شكل مي گيرد. ( در صالحی امیری 134 : 1985 ، Nielsen)

نظريه تعصب، پيشداوري و بروز خشونت هاي قومي «ديويد ماير»

دیوید مایر (1993) در يك نظريه تركيبي براي تبيين و علت يابي تعصب قومي به سه دسته از عوامل يا منابع تعصب اشاره مي كند كه عبارتند از:

نابرابري هاي اجتماعي

ماير اين اصل را مطرح مي كند كه نابرابري در منزلت، به وجود آورنده تعصب است. تعصب و تبعيض يكديگر را تقويت مي كنند. تبعيض ،تعصب را توليد مي كند و تعصب، تبعيض را مشروعيت مي بخشد و موجب احساس تنفر از گروه حاكم و پرخاشگري عليه آنان مي شود.

مذهب

مذهب نقش متفاوت و متناقض نمايي بر روي تعصب دارد؛ هم مي تواند به وجود آورنده تعصب باشد و هم مانع از ايجاد تعصب شود. اين به درك و تلقي افراد از مذهب بستگي دارد. لكن صرف نظر از اينكه مذهب و عقايد مذهبي چه تأثيري بر روي تعصبات افراد باقي مي گذارد، همواره بخشي از تعصبات قومي ناشي از آموزش هاي مرسوم مذهبي است(همان)

حمايت هاي نهادی

تفكيك و جداسازي از روش هايي است كه به وسيله نهاد هاي اجتماعي مثل مدارس ، حكومت ، وسايل ارتباط جمعي سبب حفظ و تقويت تعصبات مي شوند. رهبران سياسي نيز ممكن است از طريق انعكاس و تقويت گرايشات غالب درجامعه ، به تعصبات دامن بزنند. مدارس ، راديو و تلويزيون از جمله نهاد هايي هستند كه متضمن و مقوم گرايشات فرهنگي غالب در جامعه هستند و اين خود باعث تقويت تعصبات در جامعه می گردد.

منابع احساسي تعصب

ماير در تشريح منابع احساسي تعصب به دو عامل اصلي اشاره مي كند كه عبارتند از :

1- ناكامي و خشونت : ماير ناكامي را عامل اصلي ستيزه جويي نسبت به ديگران مي داند.

2- پويايي شخصيت : گاهي تعصب ، نيازهاي ناخود آگاه افراد را ارضا مي كند كه مهم ترين آنها نياز به احترام و منزلت است. براي درك اينكه ما صاحب منزلت باشيم ، نياز به اين داريم كه ديگران ما را چنين بخوانند ؛ لذا يكي از منابع روا نشناختي تعصب و هر سيستم منزلتي ديگر اين است كه احساس برتري به وجود مي آورد يا به عبارت ديگر تعصب مي تواند براي غلبه بر احساس فروتري افراد با گروه هاي ديگر به كار گرفته شود.

با توجه به مطالب فوق،درنهایت عوامل موثر برهویت قومی درمدل زیر بررسی می شود.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/07/23 توسط عبدالله رضایی

مقدمه

يائسگي يا منوپوز پديده‌اي طبيعي است و به معناي توقف عادات ماهيانه و پايان يافتن قدرت باروري. يائسگي با تغييرات فيزيولوژيكي، رواني و اجتماعي و علائمي نظير گرگرفتگي، تغيير الگوي خواب، خستگي، تپش قلب، افسردگي و تغييرات خلق‌وخوي، اضافه وزن، دردهاي استخواني و پوكي استخوان همراه است. با توجه به اينكه يك‌سوم زندگي زنان در دوران يائسگي سپري مي‌شود، مي‌توانند، با تغيير شيوة زندگي، تغذية مناسب، ورزش و عدم استعمال دخانيات در دوران باروري بر حفظ سلامت و ارتقاي كيفيت زندگي‌شان در زمان يائسگي بيفزايند. «يائسگي واقعه‌اي فيزيولوژيك است كه در گروه سني 45 تا 60 سال تظاهر مي‌كند و واقعيت مهمي در سلامت زنان محسوب مي‌شود.»

بسياري از بانوان با آغاز يائسگي دچار اختلالات جسماني ، رواني و اجتماعي ميشوند كه با ان آشنايي ندارند. بعضي ها آن را آغاز پيري مي دانند و بعضي ها نيز فكر مي كنند با اغاز يائسگي خيلي چيزها برايشان تغيير ميكند. ويكي از آن مسائل روابط زناشويي است.

اگر چه يائسه شدن زنان سبب ناباروري انان مي شود اما به معناي پايان زنانگي نيست. معمولا روند يائسگي 3 تا 5 سال طول ميكشدو هنگامي كامل به حساب مي ايد كه بانوان يك سال كامل عادت ماهيانه نداشته باشند.

اغلب خانم ها يك سوم عمر خود را پس از يائسگي طي مي كنند. اغلب بانوان در همان سني كه مادرشان يائسه شده است يائسه ميشوند. ولي اين به معناي پايان يافتن روابط ج*ن*س*ي طبيعي نيست. برعكس بسياري از بانوان پس از اين سن به دليل برطرف شدن نگراني از بارداري روابط توام با آرامش را تجربه ميكنند.گاه تغيرات هورموني منجر به حالت افسردگي طي تجربه دوران يائسگي مي شود. بسياري از اختلالات جسماني ، رواني و اجتماعي از جمله مشكلاتي است كه پس از رسيدن به سن يائسگي احتمال بروز بيشتري پيدا ميكنند اما مي توان با پيشگيري جلوي بروز اين مشكلات را گرفت و سالمندي توام با سلامتي را پيش بيني كرد.

طرح و بيان مساله:

زنان نيمي از جمعيت جهان را تشکيل مي‌دهند و طبق آمارهاي منتشره تقريبا 90 درصد آنان به سن 65 سالگي مي‌رسند. بنابراين يائسگي مرحله‌اي بحراني از زندگي است که تقريبا همه زنان دنيا آن را تجربه کرده و بطور متوسط 1/3 از طول عمر هر زن در دوران پس از يائسگي سپري مي‌شود. از طرفي سن شروع يائسگي همراه با افزايش شيوع مسائل جسمي ،رواني و اجتماعي است . از اين رو سوال مورد بحث آن است كه آيا عوامل مؤثر در شروع يائسگي زودتر يا ديرتر از موقع، در پيشگيري از مشکلات ناشي از يائسگي و برنامه‌ريزي براي روياروئي زنان با تغييرات ناشي از يائسگي كاربرد دارد؟

آيا سالمندي دوره‌اي از زندگي است كه تغييراتي را با خود به همراه دارد؟ آيا يكي از مهمترين آنها كه در دوران يائسگي و پس از آن اتفاق مي‌افتد تغيير در رفتار جنسي و احساس فرداست؟ ارضاء درست نيازهاي جنسي در دوران زندگي بعنوان يك امر فيزيولوژيك مورد قبول بوده صميميت و نزديكي بين زوجين را بيشتر مي‌كند و از نظر عرفي نيز زن علاوه بر توجه به نياز خود به عنوان يك فرد مسئول پاسخگويي به نيازهاي همسرش نيز مي‌باشد و ايناهميت مساله را دو چندان مي‌نمايد. مسائلي كه موجب اختلال دربرقراري رابطه جنسي زنان سالمند مي‌گردد را به دو دسته تقسيم مي‌نمايند: مشكلات جسمي فيزيولوژيك مربوط به دوران منوپوژ و پس از آن و مسائل رواني رواني، مسائل جسمي مانند تغييرات بدني ناشي از افزايش سن و كاهش ترشح استروژن پروژسترون و بعضاً تاثيرات بيماريهاي جسمي سيستميكو خستگي مي‌باشد. مسائل رواني نيز مانند نگرشهاي اجتماعي و تفكر و انگيزه فرد كه اهميت آن از مسائل جسماني و جسمي كمتر نيست. تيلور معتقد است مغز بيش از اندامهاي تناسلي در ارزيابي فرد از چگونگي حالات خود در رابطه با مسائل جنسي اهميت دارد. آياجنبه دوم ،مهم‌تر بنظر مي‌رسد؛ انگيزه و مشكلات رواني رواني است كه ناشي از تأثير تغييرات جسمي ايجاد شده در Body Image و نگرشهاي اجتماعي است؟ ارضا نيازهاي جنسي مربوط به دوران جواني است در حاليكه برآورده شدن نيازهاي جنسي موجب همدلي بيشتر و گرمتر شدن كانون خانواده و احساس آرامش و ارتقا كيفيت زندگي در زوجين بخصوص زن در دوره يائسگي مي‌گردد؟ در اين زمينه استفاده از روشهايي مانند تحريكات بويايي و تكنيكهاي خيالپردازي در تحريك و انگيختگي جنسي زن به اندازه دارو مؤثر است؟ از انجا كه افزايش سن مانعي در برقراري رابطه جنسي نبوده ، آيا با تغيير نگرش و مشاوره ميتوان در سالمندي نيز به رضايت جنسي دست يافت؟

مشكلات ناشي از وضعيت اقتصادي اجتماعي اگر چه در هر دوره سني دست به گريبان افراد است اما آيا در دوره حساس يائسگي در اين ميان انحصاري تر است؟ چرا افراد در اين دوره سلب مسئوليت ها و از دست دادن موقعيت اجتماعي را بيشتر تجربه مـي كنند؟

ضرورت و اهميت پژوهش:

اكثر زنان 13 سال آخر عمر خود را با ناتواني سپري مي‌كنند و بيش از 50 درصد زنان سالخورده دچار اختلالات حركتي هستند. در سالهاي اخير اميد به زندگي زنان در ايران افزايش يافته و به بيش از 70 سال رسيده است اما اكثر اختلالات حركتي مهمترين مشكل زنان سالخورده است و بيش از 50 درصد زنان در سنين يائسگي دچار عوارض جسمي ، رواني و اجتماعي مي شوند كه مي‌توان اين اختلالات و معلوليتها را با آموزش زنان در سنين پايين‌تر و افزايش حمايتهاي اجتماعي و خانوادگي از آنها به تاخير انداخت،‌ از شدت آن كاست يا به حداقل رساند. ‌خدمات وزارت بهداشت به زنان تاكنون بيشتر معطوف به خدمات تنظيم خانواده و خدمات مربوط به ماداران باردار بوده است ولي از اين پس برنامه‌هاي مفصلي براي زنان در گروههاي سني مختلف از سوي وزارت بهداشت ارائه مي‌شود.

اداره سلامت بزرگسالان وزارت بهداشت در گروه سني 25 تا 60 سال زنان و مردان به منظور تنظيم و اجراي اين برنامه ها تشكيل شده است و براي هر دو جنس زن و مرد اين خدمات براي دو گروه سني 25 تا 44 سال و 45 تا 60 سال به طور جداگانه تنظيم مي‌شود.

گرچه اميد به زندگي در زنان بيش از مردان است اما ميزان معلوليت و ناتواني در زنان به مراتب بيش از مردان است، معلوليتهايي كه اكثر آنها قابل پيشگيري است به شرط آنكه زنان در جامعه از حمايتهاي مالي و اجتماعي لازم برخوردار شوند. زنان و مردان هر دو در سنين سالخوردگي دچار يكسري ناراحتي ها و ناتواني هاي مشترك مي‌شوند اما زنان مشكلات ويژه اي نيز دارند كه به خاطر فيزيولوژيك خاص آنها مانند سرطانهاي زنان يا مسائل مرتبط با يائسگي است كه به علت كاهش هورمون استروژن در آنهاست.

براي پيشگيري از اين اختلالات بايد برنامه هاي آموزشي و پيشگيرانه دختران از زمان تولد و به خصوص دوران بلوغ آغاز شود و در اين راه تغذيه مناسب، مشاوره قبل از ازدواج و قبل از بارداري و در حين بارداري و نيز توجه به مسائل رواني زنان، كاهش خشونت عليه زنان در خانواده‌ها، مسئله سقط جنين و بيماريهاي آميزشي و عفوني، سلامت شيردهي و مانند آن بايد مورد توجه قرار گيرد.براي كاهش عوارض ناشي از يائسگي تاسيس مراكز مشاوره يائسگي مانند بسياري از كشورهاي پيشرفته يكي از اقدامات موثر است كه بايد مورد توجه قرارگيرد.

پيش بيني مي شود تا سال 1400 بيش از 5/8 ميليون زن يائسه خواهيم داشت بنابراين ما نيز بايد همگام دنيا براي آموزش، پيشگيري و حمايت از زنان يائسه براي بهبود كيفيت زندگي و كاهش مشكلات و ناتواني‌هاي آنها اقدام كنيم. «عمدة خدمات ارائه‌شده در نظام سلامت، طي ساليان گذشته، مربوط به مادران باردار و برنامه‌هاي تنظيم خانواده و در ردة سني 25 تا 60 سال بوده است. ليكن تغيير سيماي اپيدميولوژي بيماري‌ها از واگيردار به غيرواگير ما را بر آن داشت كه نگرش جديدي در خصوص وضعيت زنان، به‌ويژه زنان 25 تا 60 سال و جمعيت زنان يائسة 44 تا 60 سال، داشته باشيم.»

«زنان در تمام گروه‌هاي سني، در مقايسه با مردان، جمعيت بيشتري دارند و عمر متوسط زنان بيش از مردان است. با وجود اينكه زنان بيش از مردان براي دريافت خدمات سلامت مراجعه مي‌كنند، معلوليت و ناتواني در زنان بيشتر و كيفيت زندگي‌شان پايين‌تر است. زنان از منابع مالي و حمايتي كمتري نسبت به مردان برخوردارند.»

اهداف پژوهش:

هدف اصلي پژوهش:

سنجش و ارزيابي مشكلات و پيامدهاي جسمي ، رواني و اجتماعي زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388

هدف هاي فرعي پژوهش:

الف)سنجش مشكلات جسمي زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال1388

ب)سنجش رفتاري زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388

ج)سنجش خلق و خو زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388

د)سنجش هوشياري زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال1388

ه)سنجش روحي زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388

و)سنجش رفتار زناشويي زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388

ز)سنجش رفتاراجتماعي زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388

جامعه آماري

جامعه آماري مورد نظر در اين پژوهش عبارت از زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1386است.

حجم نمونه

نمونه آماري بر اساس برآورد كمي و كيفي جامعه هدف ،شامل نسبت يا درصد مكفي است كه نتنها ميزان هاي آن دربرگيرندة كنترل خطاهاي نمونه كيري هستند، بلكه در استنباط و تعميم نتايج معطوف به جامعة هدف (تعميم پذيري )، داراي ارزش هاي آماري ـ پژوهشي مي باشد. امر تعيين حجم نمونه يكي از مسائل عمده هر پژوهش مي باشد . استفاده كامل از تمام اعضاء جامعه ،‌ مي تواند به طور مناسبي تمام اطلاعات مورد علاقه را تهيه كند ، اما وجود محدوديت هايي اجرايي مطالعه كل جامعه را محدود مي نمايد و نتايج حاصل از نمونه از طريق تكنيك هاي آماري به كل جامعه تعميم داده مي شود .

نحوه نمونه گيري

فرايند نمونه گيري به روش تصادفي انجام شد و داراي خصيصه هايي چون شرط شانس برابر اعضاء جامعة هدف در انتخاب شدن و شرط استقلال مي باشد. بنابراين نمونه هاي اين طرح از فهرست اسامي مشتريان به شيوة استخراج نمونه ها از جدول اعداد تصادفي برابر 150 آزمودني پيش بيني شده . در تعيين حجم نمونه عوامل گوناگوني چون اهداف پژوهش ، روش پژوهش ، جنس يا ساخت متغير و روشهاي آماري وابسته به آن، امكانات مالي و زماني پژوهش ، ميزان تاثير پذيري متغير وابسته از متغير مستقل ، عواملي نظير پاسخدهي نمونه ها ،خطاي نمونه گيري و … موثر است.‌

ابزار تحقيق

الف : بررسي اسناد و مدارك :‌ جهت دستيابي به حقايق لازم از روش بررسي اسناد ،‌ مدارك ، سوابق ، آمار و اطلاعات منتشره در اين زمينه استفاده شده است .

ب : پرسشنامه : براي جمع آوري داده ها از پرسشنامه 36 سؤالي 5 گزينه اي استفاده شده است .

پرسشنامه فوق در 2 قسمت طراحي شده است . قسمت اول مربوط به مشخصات فردي افراد مورد پژوهش مي باشدكه شامل موارد زير است .

سن ، سن بلوغ،تعداد بارداري ،ميزان تحصيلات و . . . پاسخ دهنده

قسمت دوم پرسشها برحسب شاخصها مي باشد :

شاخص هاي مشكلات و پيامدهاي جسمي ، رواني و اجتماعي زنان يائسه

شاخصها تعداد پرسشها

الف)سنجش مشكلات جسمي

4 سوال

ب)سنجش رفتاري

5 سوال

ج)سنجش خلق و خو

5 سوال

د)سنجش هوشياري

5 سوال

ه)سنجش روحي

7 سوال

و)سنجش رفتار زناشويي

4 سوال

ز)سنجش رفتاراجتماعي

6 سوال

جمع 36 سوال

روش آزمون اعتبار ابزار :

آزمون آلفاي كرونباخ

براي محاسبه هماهنگي دروني ابزار از جمله پرسشنامه‌ها يا آزمونهايي كه خصيصه‏هاي مختلف را اندازه‌گيري مي‌كنند، از محاسبه ضريب آلفاي كرونباخ استفاده مي‌شود. اين آلفا بيانگر اين مطلب است كه سؤالات هم پوشاني و همچنين همسويي داشته است و نيز پاسخ دهندگان نيز با دقت و آگاهي به سؤالات پاسخ داده‏اند. ضريب آلفا برحسب فرمول زير بدست مي‌آيد

كه در آن J = تعداد سؤالات پرسشنامه، Sj^2= واريانس سؤال Jام ، S^2= واريانس كل آزمون براي آزمون با هدفهاي پژوهشي، حصول پايايي بين 0.6 تا 0.8 كافي و مناسب است.

ارائه ضرايب اعتبار شاخص هاي مشكلات و پيامدهاي جسمي ، رواني و اجتماعي زنان يائسه

رديف شاخصها ميزان ضريب آلفا

1 الف)سنجش مشكلات جسمي

84/0

2 ب)سنجش رفتاري

76/0

3 ج)سنجش خلق و خو

81/0

4 د)سنجش هوشياري

79/0

5 ه)سنجش روحي

88/0

6 و)سنجش رفتار زناشويي

92/0

7 ز)سنجش رفتاراجتماعي

85/0

روش آزمون روايي ابزار :

روايي پرسشنامه مشكلات و پيامدهاي جسمي ، رواني و اجتماعي زنان يائسه

ارزيابي روايي پرسشنامه به روش بررسي روايي صوري صورت گرفت.

روش آماري تجزيه و تحليل اطلاعات

به منظور تجزيه وتحليل داده ها پرسشنامه از نرم افزار SPSSاستفاده مي شود. اولين گام در تحليل داده ها انجام فرايند تحليل توصيفي داده هاست .

فصل چهارم(تجزيه و تحليل آماري داده ها)

به منظور تجزيه و تحليل و مقايسه مشكلات و پيامدهاي جسمي ، رواني و اجتماعي زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388 فراواني هاي سوالات فردي سن ، سن بلوغ،تعداد بارداري ،ميزان تحصيلات و . . . پاسخ دهنده؛محاسبه شده و براي هريك از شاخص ها نمودار ستوني مقايسه اي ترسيم شده است.

آزمون تحليل يافته هاي آماري به اين معنا استفاده شده است كه مقايسه يك متغير يعني وضعيت يائسگي (شروع يائسگي - پس از يائسگي) از لحاظ تفاوت يا تشابه با متغيرديگر به توصيف و تصوير كشيده شود كه آيا رابطه اي وجود دارد يا خير؟ و تحليل آماري صرفاً براي برآورد اين احتمال مورد استفاده قرار گرفته است كه آيا عاملي غير از عامل تصادف ( خطاي نمونه گيري ) رابطه ظاهري را ايجاد كرده است يا نه. از آنجا كه بر اساس فرض صفر گفته مي شود كه رابطه اي بين دو متغير وجود ندارد (متغيرها مستقل از يكديگرند) بنابراين تحليل مذكور صرفاً اين احتمال را ارزيابي مي كند كه رابطه مشاهده شده ناشي از عامل تصادف است يا واقعاً ناشي از اختلاف نظر بين نمونه هاي پژوهشي است.

نتيجه گيري

موضوع پژوهش حاضر عبارت از بررسي و ارزيابي مشكلات و پيامدهاي جسمي ، رواني و اجتماعي زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388 است.همچنان كه در بحث طرح مساله آمده است ،زنان نيمي از جمعيت جهان را تشکيل مي‌دهند و طبق آمارهاي منتشره تقريبا 90 درصد آنان به سن 65 سالگي مي‌رسند. بنابراين يائسگي مرحله‌اي بحراني از زندگي است که تقريبا همه زنان دنيا آن را تجربه کرده و بطور متوسط 1/3 از طول عمر هر زن در دوران پس از يائسگي سپري مي‌شود. از طرفي سن شروع يائسگي همراه با افزايش شيوع مسائل جسمي ،رواني و اجتماعي است . از اين رو سوال مورد بحث آن است كه آيا عوامل مؤثر در شروع يائسگي زودتر يا ديرتر از موقع، در پيشگيري از مشکلات ناشي از يائسگي و برنامه‌ريزي براي روياروئي زنان با تغييرات ناشي از يائسگي كاربرد دارد؟

آيا سالمندي دوره‌اي از زندگي است كه تغييراتي را با خود به همراه دارد؟ آيا يكي از مهمترين آنها كه در دوران يائسگي و پس از آن اتفاق مي‌افتد تغيير در رفتار جنسي و احساس فرداست؟ ارضاء درست نيازهاي جنسي در دوران زندگي بعنوان يك امر فيزيولوژيك مورد قبول بوده صميميت و نزديكي بين زوجين را بيشتر مي‌كند و از نظر عرفي نيز زن علاوه بر توجه به نياز خود به عنوان يك فرد مسئول پاسخگويي به نيازهاي همسرش نيز مي‌باشد و اين اهميت مساله را دو چندان مي‌نمايد. مسائلي كه موجب اختلال دربرقراري رابطه جنسي زنان سالمند مي‌گردد را به دو دسته تقسيم مي‌نمايند: مشكلات جسمي فيزيولوژيك مربوط به دوران منوپوژ و پس از آن و مسائل رواني ، مسائل جسمي مانند تغييرات بدني ناشي از افزايش سن و كاهش ترشح استروژن پروژسترون و بعضاً تاثيرات بيماريهاي جسمي سيستميك و خستگي مي‌باشد. مسائل رواني نيز مانند نگرشهاي اجتماعي و تفكر و انگيزه فرد كه اهميت آن از مسائل جسماني و جسمي كمتر نيست. تيلور معتقد است مغز بيش از اندامهاي تناسلي در ارزيابي فرد از چگونگي حالات خود در رابطه با مسائل جنسي اهميت دارد. آياجنبه دوم ،مهم‌تر بنظر مي‌رسد؛ انگيزه و مشكلات رواني رواني است كه ناشي از تأثير تغييرات جسمي ايجاد شده در Body Image و نگرشهاي اجتماعي است؟ ارضا نيازهاي جنسي مربوط به دوران جواني است در حاليكه برآورده شدن نيازهاي جنسي موجب همدلي بيشتر و گرمتر شدن كانون خانواده و احساس آرامش و ارتقا كيفيت زندگي در زوجين بخصوص زن در دوره يائسگي مي‌گردد؟ در اين زمينه استفاده از روشهايي مانند تحريكات بويايي و تكنيكهاي خيالپردازي در تحريك و انگيختگي جنسي زن به اندازه دارو مؤثر است؟ از انجا كه افزايش سن مانعي در برقراري رابطه جنسي نبوده ، آيا با تغيير نگرش و مشاوره ميتوان در سالمندي نيز به رضايت جنسي دست يافت؟

مشكلات ناشي از وضعيت اقتصادي اجتماعي اگر چه در هر دوره سني دست به گريبان افراد است اما آيا در دوره حساس يائسگي در اين ميان انحصاري تر است؟ چرا افراد در اين دوره سلب مسئوليت ها و از دست دادن موقعيت اجتماعي را بيشتر تجربه مـي كنند؟

هدف اصلي پژوهش حاضر عبارت از سنجش و ارزيابي مشكلات و پيامدهاي جسمي ، رواني و اجتماعي زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388 است.هدف هاي فرعي پژوهش بيانگر الف)سنجش مشكلات جسمي زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388،ب)سنجش رفتاري زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388،ج)سنجش خلق و خو زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388

د)سنجش هوشياري زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388، ه)سنجش روحي زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388، و)سنجش رفتار زناشويي زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388و ز)سنجش رفتاراجتماعي زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388 مي باشند.

روش اين پژوهش از نوع پژوهشهاي پيمايشي است. روش پژوهش حاضر براي مطالعة ارتباط بين متغيرها ،عبارت است از روش توصيفي ـ زمينه يابي (پيمايش ) است زيرا با استفاده از پرسشنامه و در شكل سنجش وضعيت كنوني اجرا مي شود.پژوهش توصيفي در پي آن است كه با تحليل روابط ميان متغيرها پاسخ سؤالات خود را پيدا كند.

از آنجا كه فرايند جمع آوري اطلاعات ، مطالعه متغير ها و تحليل و تفسير يافته هاي پژوهشي جهت آزمون فرضيه ها ( ارتباط بين متغيرها )، به شيوة توصيفي ـ كاربردي ـ پيمايشي است. بنابر اين، همة حقايق را نمي توان با مطالعه اطلاعات گذشته كشف كرد ، ازاين رو با پيمايش مي توان نگاه يا جستجودقيق تر و عمقي تري را بكارگرفت. در اين پژوهش دقيقاً از روش يا شيوة سنجشي متداول در زمينه علوم تربيتي ، يعني روش پيمايشي يا زمينه يابي (Survey Research )استفاده شده است.. اما به طور كلي اين پژوهش سه هدف را دنبال مي كند: 1) توصيف اطلاعات 2)تبيين يافته ها و دلايل احتمالي 3) كشف نتايج و تصميم در حوزه پيشنهادات و راه حل ها كه از تحليل هاي آماري اقتباس شده باشند . با استناد به اين روش كاربردي درعلوم تربيتي مي توان با انجام پرسش هاي ساختاريافته در حوزة عملياتي نخست سطوح مختلف را مورد سنجش و اندازه گيري قرار داد و سپس به تجزيه ، تحليل و تفسير هاي توصيفي و استنباطي يافته ها اقدام نمود تا بتوان به نتايج كاربردي در تصميم گيري ها رهنمون شد. پيمايش حاضر به شيوة ساخت ملاك ها بر اساس متغير هاي فرضيه هاي پژوهش و اجراي پرسشنامه استوار است. تجزيه و تحليل آماري داده ها با استناد به متغير و مقياس اندازه گيري بوسيله آزمون ميانگين هاي دو گروهي مستقل t انجام شده است .اين روش تحليل داده هاي پيوسته بر اساس سوالات آزمون با داشتن مقياس اندازه گيري صورت پذيرفته است. جامعه آماري مورد نظر در اين پژوهش عبارت از زنان يائسه شهرتهران منطقه 10 در سال 1388است. نمونه آماري بر اساس برآورد كمي و كيفي جامعه هدف ،شامل نسبت يا درصد مكفي است كه نتنها ميزان هاي آن دربرگيرندة كنترل خطاهاي نمونه كيري هستند، بلكه در استنباط و تعميم نتايج معطوف به جامعة هدف (تعميم پذيري )، داراي ارزش هاي آماري ـ پژوهشي مي باشد. امر تعيين حجم نمونه يكي از مسائل عمده هر پژوهش مي باشد . استفاده كامل از تمام اعضاء جامعه ،‌ مي تواند به طور مناسبي تمام اطلاعات مورد علاقه را تهيه كند ، اما وجود محدوديت هايي اجرايي مطالعه كل جامعه را محدود مي نمايد و نتايج حاصل از نمونه از طريق تكنيك هاي آماري به كل جامعه تعميم داده مي شود .فرايند نمونه گيري به روش تصادفي انجام شد و داراي خصيصه هايي چون شرط شانس برابر اعضاء جامعة هدف در انتخاب شدن و شرط استقلال مي باشد. بنابراين نمونه هاي اين طرح از فهرست اسامي مشتريان به شيوة استخراج نمونه ها از جدول اعداد تصادفي برابر 150 آزمودني در دو گروه 75 نفري(الف) گروه شروع يائسگي 75 نفر و (ب) گروه پس از يائسگي 75 نفر. يافته هاي آماري مبين آن است كه بيشترين تعداد فراواني مربوط به بلوغ زوردرس با تعداد 91 نفر و كمترين تعداد فراواني59 نفر مربوط به بلوغ ديررس مي باشد.نتيجه اينكه يائسگي با بلوغ زودرس رابطه دارد. بيشترين تعداد فراواني مربوط به تعداد بارداري 1 تا 3 گروه پس از يائسگي با تعداد 40 نفر و كمترين تعداد فراواني17 نفر مربوط به تعداد بارداري 4 تا 5 گروه پس از يائسگي مي باشد. بيشترين تعداد فراواني مربوط به تحصيلات ديپلم گروه پس از يائسگي با تعداد 48 نفر و كمترين تعداد فراواني1 نفر مربوط به تحصيلات بالاي ديپلم گروه پس از يائسگي مي باشد. نتايج نشان مي‌دهد ميانگين سن يائسگي 10/49سال و محدوده سني آن از 30 تا 59 سال بوده است . ميانگين سن يائسگي بطور معني‌داري با افزايش تعداد حاملگي‌ها، افزايش تعداد زايمانها، افزايش ماههاي شيردهي به فرزندان و افزايش سالهاي مصرف قرصهاي خوراکي جلوگيري از بارداري افزايش نشان مي‌دهد. همچنين ميانگين سن يائسگي بطور معني‌داري در کساني که سابقه يکي از اعمال جراحي لگني از جمله سزارين، بستن لوله‌هاي رحمي، برداشت يک طرفه تخمدان و يا برداشتن کيستهاي تخمداني را داشته‌اند، کاهش نشان مي‌دهد. همچنين ميانگين سن يائسگي در زنان سيگاري کمتر از غيرسيگاريها بوده است . از نظر خصوصيات فردي ميانگين سن يائسگي در زناني که هرگز ازدواج نکرده‌اند کمتر از افراد متاهل و در زنان کارمند کمتر از زنان خانه‌دار بوده است . همچنين در کساني که يائسگي زودرس داشته‌اند ميانگين سن يائسگي مادر و خواهرشان نيز بطور معني‌داري کمتر بوده و فراواني يائسگي زودرس نيز در گروه زنان با سابقه فاميلي منوپوز زودرس بيشتر بوده است . آزمون فرضيه اول

H0 = بين ميزان مشكلات جسمي در گروه شروع يائسگي و پس از يائسگي تفاوت معناداري وجود ندارد. H1 = بين ميزان مشكلات جسمي در گروه شروع يائسگي و پس از يائسگي تفاوت معناداري وجود دارد.چون مقدار t به دست آمده (48/2) از مقدار t جدول با درجات آزادي 148df= در سطح اطمينان 95 درصد (96/1) بزرگتر است بنابر اين مي توان چنين نتيجه گرفت كه اختلاف مقادير ميانگينها و انحراف استانداردهاي دو گروه از لحاظ آماري معني دار است.يعني تنها با 5% خطا فرض H1 تاييد و H0 رد مي شود.نتيجه آنكه زنان در دوره پس از يائسگي داراي مشكلات جسمي بيشتري نسبت به گروه شروع مي باشند.آزمون فرضيه دوم:H0 = بين ميزان رفتاري در گروه شروع يائسگي و پس از يائسگي تفاوت معناداري وجود ندارد. H1 = بين ميزان رفتاري در گروه شروع يائسگي و پس از يائسگي تفاوت معناداري وجود دارد.چون مقدار t به دست آمده (605/1) از مقدار t جدول با درجات آزادي 149df= در سطح اطمينان 95 درصد (96/1) كوچكتر است بنابر اين مي توان چنين نتيجه گرفت كه اختلاف مقادير ميانگينها و انحراف استانداردهاي دو گروه از لحاظ آماري معني دار است.يعني تنها با 5% خطا فرض H1 رد و H0 تاييد مي شود. در گروه تجربي تسهيل در خواب رفتن مشاهده شد، همچنين تعداد دفعات پريدن از خواب، خستگي صبحگاهي و خواب آلودگي در طي روز كاهش يافته بود. اين در حاليست كه به خواب رفتن مجدد افراد اين گروه نيز تسهيل شده بود. كليه موارد فوق در مقايسه با گروه شاهد از نظر آماري معني دار بود(p<0.05) . در اين مطالعه ارتباطي بين وزن،‌ سن، طول مدت يائسگي و علت آن با اختلالات خواب بدست نيامد. نتيجه گيري و توصيه ها: اين مطالعه نشان داد درمان جايگزيني استروژن بوضوح مشكلات خواب را در زنان يائسه كاهش داده است. انجام مطالعات كاملتر با تعداد نمونه بيشتر توصيه مي شود.

نتايج كلي اين پژوهش نويد آثار مثبت و موثر آموزش علائم ،ماهيت و عوارض يائسيگي بههمسران خانم هاي مسن،بر سلامت رواني دوراني ياسئگي بود.بطوري كه با افزايش آگاهي در مورد يائسگي و به تبع آن بهبود وضعيت سلامت رفتاري است.

آزمون فرضيه سوم:H0 = بين ميزان خلق و خو در گروه شروع يائسگي و پس از يائسگي تفاوت معناداري وجود ندارد. H1 = بين ميزان خلق و خو در گروه شروع يائسگي و پس از يائسگي تفاوت معناداري وجود دارد.چون مقدار t به دست آمده (47/1) از مقدار t جدول با درجات آزادي 148df= در سطح اطمينان 95 درصد (96/1) كوچكتر است، بنابر اين مي توان چنين نتيجه گرفت كه اختلاف مقادير ميانگينها و انحراف استانداردهاي دو گروه از لحاظ آماري معني دار نيست.يعني تنها با 5% خطا فرض H1 رد و H0 تاييد مي شود يک مطالعه توصيفي است که به منظور بررسي ميزان آگاهي زنان دوران ياس از يائسگي و رابطه آن با شيوع علائم وازوموتور و افسردگي در شهر تهران انجام شده است . واحدهاي مورد پژوهش در اين تحقيق شامل 300 خانم در مراحل مختلف دوران ياس (دوران قبل از يائسگي، مرحله يائسگي، اوايل يائسگي، اواخر يائسگي) مي‌باشند که با روش دو مرحله و بصورت تصادفي از زنان ساکن در شهر تهران انتخاب شده‌اند. معيار انتخاب زنان داشتن سن 60-40 سال، عدم استفاده از داروهاي تنگ کننده عروق، سابقه ابتلا به بيماريهاي رواني، يائسگي زودرس ، ابتلا به بيماري خطير، جراحي منجر يه اختلال در تصوير ذهني بدن و سابقه قاعدگي نامرتب بصورت دائمي بوده است..آزمون فرضيه چهارم:H0 = بين ميزان هوشياري در گروه شروع يائسگي و پس از يائسگي تفاوت معناداري وجود ندارد. H1 = بين ميزان هوشياري در گروه شروع يائسگي و پس از يائسگي تفاوت معناداري وجود دارد.چون مقدار t به دست آمده (701/0-) از مقدار t جدول با درجات آزادي 149df= در سطح اطمينان 95 درصد (96/1) كوچكتر است، بنابر اين مي توان چنين نتيجه گرفت كه اختلاف مقادير ميانگينها و انحراف استانداردهاي دو گروه از لحاظ آماري معني دار نيست.يعني تنها با 5% خطا فرض H0تاييد و H1 رد مي شود.آزمون فرضيه پنجم:H0 = بين ميزان روحي در گروه شروع يائسگي و پس از يائسگي تفاوت معناداري وجود ندارد. H1 = بين ميزان روحي در گروه شروع يائسگي و پس از يائسگي تفاوت معناداري وجود دارد.چون مقدار t به دست آمده (851/0) از مقدار t جدول با درجات آزادي 149df= در سطح اطمينان 95 درصد (96/1) كوچكتر است، بنابر اين مي توان چنين نتيجه گرفت كه اختلاف مقادير ميانگينها و انحراف استانداردهاي دو گروه از لحاظ آماري معني دار نيست.يعني تنها با 5% خطا فرض H0تاييد و H1 رد مي شود. به منظور بررسي آگاهي زنان در رابطه با علايم يائسگي(منوپوز) و پيشگيري از عوارض آن پرداخته است. اين يک مطالعه توصيفي تحليلي است که به منظور بررسي ميزان آگاهي زنان در مورد علايم منوپوز و پيشگيري از عوارض آن صورت گرفته جامعه مورد پژوهش کليه زنان بالاي 30 سال وبالاتر که به درمانگاه زنان مراجعه کردند مي باشد. تعداد نمونه 100 نفر بود يافته ها نشان داد که اکثريت واحدهاي مورد پژوهش 82% از علايم و عوارض منوپوز داراي آگاهي مطلوب و 18% داراي آگاهي ضعيف بودند 61% در مورد روشها و چگونگي پيشگيري از عوارض داراي آگاهي مطلوب و 37% داراي آگاهي ضعيف بودند. بين آگاهي از علايم و عوارض و درمان و ميزان تحصيلات و وضعيت تأهل ارتباط معني دارد وجود داشت (5% > P ) با توجه به آگاهي ضعيف در خصوص پيشگيري و درمان عوارض دوران يائسگي لزوم آموزش زنان در اين زمينه مي باشد مورد توجه قرار مي گيرد. آزمون فرضيه ششم:H0 = بين ميزان رفتار زناشويي در گروه شروع يائسگي و پس از يائسگي تفاوت معناداري وجود ندارد. H1 = بين ميزان رفتار زناشويي در گروه شروع يائسگي و پس از يائسگي تفاوت معناداري وجود دارد.چون مقدار t به دست آمده (961/0) از مقدار t جدول با درجات آزادي 149df= در سطح اطمينان 95 درصد (96/1) كوچكتر است، بنابر اين مي توان چنين نتيجه گرفت كه اختلاف مقادير ميانگينها و انحراف استانداردهاي دو گروه از لحاظ آماري معني دار نيست.يعني تنها با 5% خطا فرض H0تاييد و H1 رد مي شود. سالمندي دوره‌اي از زندگي است كه تغييراتي را با خود به همراه دارد يكي از مهمترين آنها كه در دوران يائسگي و پس از آن اتفاق مي‌افتد تغيير در اعضاي جنسي و احساس فرداست. ارضاء درست نيازهاي جنسي در دوران زندگي بعنوان يك امر فيزيولوژيك مورد قبول بوده صميميت و نزديكي بين زوجين را بيشتر مي‌كند و از نظر عرفي نيز زن علاوه بر توجه به نياز خود به عنوان يك فرد مسئول پاسخگويي به نيازهاي همسرش نيز مي‌باشد و اين اهميت مساله را دو چندان مي‌نمايد. مسائلي كه موجب اختلال دربرقراري رابطه جنسي زنان سالمند مي‌گردد را به دو دسته تقسيم مي‌نمايند: مشكلات جسمي فيزيولوژيك مربوط به دوران منوپوژ و پس از آن و مسائل رواني رواني، مسائل جسمي مانند تغييرات بدني ناشي از افزايش سن و كاهش ترشح استروژن پروژسترون و بعضاً تاثيرات بيماريهاي جسمي سيستميك و خستگي مي‌باشد. مسائل رواني نيز مانند نگرشهاي اجتماعي و تفكر و انگيزه فرد كه اهميت آن از مسائل جسماني و جسمي كمتر نيست. تيلور معتقد است مغز بيش از اندامهاي تناسلي در ارزيابي فرد از چگونگي حالات خود در رابطه با مسائل جنسي اهميت دارد. تحقيقات زيادي در رابطه با مهمترين مشكلات جنسي زنان سالمند انجام گرديده كه در مجموع شايع‌ترين مشكل جسمي ابراز شده خشكي واژن در مقاربت بدليل كاهش ترشح هورمونهاي جنسي بوده است از مشكلات جسمي ديگر سوزش واژن و تكرر ادرار پس از مقاربت است كه جهت كاهش آنها استفاده از هورمونهاي جنسي و كرمهاي واژينال توصيه مي‌گردد. جنبه دوم كه مهم‌ترنيز بنظر مي‌رسد انگيزه و مشكلات رواني رواني است كه ناشي از تأثير تغييرات جسمي ايجاد شده در نگرشهاي اجتماعي است كه ارضا نيازهاي جنسي را مربوط به دوران جواني مي‌دانند در حاليكه برآورده شدن نيازهاي جنسي موجب همدلي بيشتر و گرمتر شدن كانون خانواده و احساس آرامش و ارتقا كيفيت زندگي در زوجين مي‌گردد. در اين زمينه استفاده از روشهايي مانند تحريكات بويايي و تكنيكهاي خيالپردازي در تحريك و انگيختگي جنسي زن به اندازه دارو مؤثر است بطور خلاصه مي توان گفت افزايش سن مانعي در برقراري رابطه جنسي نبوده و با تغيير نگرش و مشاوره ميتوان در سالمندي نيز به رضايت جنسي دست يافت. مشكلات ناشي از وضعيت اقتصادي اجتماعي اگر چه در هر دوره سني دست به گريبان افراد است اما دوره حساس يائسگي در اين ميان انحصاري تر است چرا كه افراد در اين دوره سلب مسئوليت ها و از دست دادن موقعيت اجتماعي را بيشتر تجربه مـي كنند. هدف مطالعه حاضر بررسي ارتباط وضعيت اقتصادي, اجتماعي با اختلالات عملكرد جنسي در يائسگي است. نتايج اين پژوهش نشان داد كه ارتباط معني دار آماري بين وضعيت اقتصادي خانواده، وضعيت محل سكونت، تحصيلات زن, شوهر و شغل زن با اختلالات عملكرد جنسي وجود دارد اما بين شغل مرد با اختلالات عملكرد جنسي در يائسگي ارتباط وجود ندارد.

بحث: در اين ارتباط مي توان گفت تحصيلات بالاتر مي تواند شغل بهتر، درآمد بيشتر و افزايش موقعيت هاي اجتماعي بهتر را به دنبال داشته باشد. در نتيجه وضعيت اقتصادي و موقعيت اجتماعي مناسب عاملي مؤثر در براي پيشگيري از اختلالات عملكرد جنسي است.

آزمون فرضيه هفتم:H0 = بين ميزان رفتار اجتماعي در گروه شروع يائسگي و پس از يائسگي تفاوت معناداري وجود ندارد. H1 = بين ميزان رفتار اجتماعي در گروه شروع يائسگي و پس از يائسگي تفاوت معناداري وجود دارد.چون مقدار t به دست آمده (887/0) از مقدار t جدول با درجات آزادي 149df= در سطح اطمينان 95 درصد (96/1) كوچكتر است، بنابر اين مي توان چنين نتيجه گرفت كه اختلاف مقادير ميانگينها و انحراف استانداردهاي دو گروه از لحاظ آماري معني دار نيست.يعني تنها با 5% خطا فرض H0تاييد و H1 رد مي شود. بلومـل (Blumel) در سال 2003 مـي نويسد كه تحصيـلات كمتر در زنان منوپوز سبب ايجاد تغييرات سايكولوژيك شده و عوامل سايكو لوژيك مي توانند سبب اختلالات اجتماعي شود. به نظر مي رسد كه تحصيلات بالا تر مي تواند شغل بهتر، درآمد بيشتر، و افزايش موقعيت هاي اجتماعـي بهتر را به دنبـال داشته باشد. هم چنين از آنجايـي كه تحصيلات بالاتر با افزايش آگاهي و دانش بيشتر در زمينه همه موقعيت هاي فردي مي باشد، بنابراين زنان يائسه تحصيل كرده مي توانند در جهت تخفيف

تغييرات ايجاد شده در اين دوران مقابله كنند. وضعيت اقتصادي مناسب و موقعيت اجتماعي خوب هستند.

همچنين به دليل اينكه زمان و ميزان كار خود را به دلخواه و بر حسب توانشان تعيين مي كنند، انتظار مي رود افرادي بشاش، كارا و بي نياز باشند، بنابراين درصد كمي از اختلالات عملكرد اجتماعي در اين دو گروه مشاهده مي شود.

در ارتباط با وضعيت اقتصـادي و اختـلالات عملكرد جنسي پروگتو(Pregetto) در سال 2002 اعلام كرد كه وضعيت اقتصـادي در سطح پائين سبب كاهش كيفيت زندگـي زنان منوپوز از نظر (سايكولوژيك، فيزيولوژيك، جسمي و عملكرد جنسي) در اين سنين مي شود . همچنين در هـمين ارتباط گـربر (Gerber) در سـال 2001 گـزارش كرد كه زنانـي كه در وضـعيت خـوب اقتصـادي بسر مي برند نشانه هاي منوپوز را كمتر تجربه مي كنند و يا اين نشانه ها را به خوبي تحمل مي كنند . به نظر مي رسد كه وضعيت خوب اقتصادي، مرتبط با شغل بهتر و تحصيلات بالاتر در زوجين باشد كه اين عوامل مـي توانند مقابله با تغييرات ايجاد شده در طي يائسگي و سالمندي را راحت تر نمايند.

در ارتباط با وضعيت محل سكونت و اختلالات عملكـرد جنسـي جـان (Jaun) در سـال 2002مي نويسد كه زنان روستائي نسبت به زنان شهري نشانه هـاي منوپوز را بيشـتر تجربه مـي كنند وي همچنين متذكر شد كه در بين اين زنان هم، آنان كه وضـعيت سكونت نامناسب تـري دارند بيشتر دچار اين اختلالات مي شوند .

به نظر مـي رسد كه راحتي و امنيت خاطر در محل سكـونت زوجين يكي از عوامـل مؤثر بر بهبود شرايط روابط اجتماعي است و هم چنين بايد در نظر داشت كه وضعيت محل سكونت نامناسب غالبـاً در نتيجه وضـعيت اقتصـادي نامنـاسب و درآمد كمتر مـي باشد كه اين شرايط مي تواند از عوامل مستعـد كننده اختلالات عملكـرد اجتماعي باشد.

لذا با توجه به نتـايج اين مطالعه مـي توان به پرسنـل مراكز بهداشتـي درماني توصيه نمود در هنگـام بررسـي مشكـلات اجتماعي اين زنـان به وضعيت اقتصادي اجتماعي آنها توجه داشته باشند البته امكان بر طرف نمودن مشكلات ناشي از اين عوامل توسط اين افراد مشكل و يا حتي لاينحل است، اما در نظر گرفتن آنها به نوع و شيوه مشاوره در جهت رفع مشكلات اجتماعي كمك مي نمايد.

همچنين ملـزم كردن پرسنل بهداشتـي به گرفتن شرح حال دقيق زنان در قبل و يا حين يائسگـي و در صـورت لزوم ارجـاع آنها به مشـاور و يا روان پزشك در جهت رفع مشكلات اجتماعي آنها مي تواند كمك كننده باشد.

 

محدوديتها:

الف - عدم دسترسي به پيشينه هاي پژوهشي كه مستقيماُ با موضوع پژوهش ارتباط داشته باشند.

ب - فقدان انگيزه دانشجويان در زمينه نتايج بررسي موضوع پژوهش.

ج - مشكلات عدم همكاري برخي از دانشجويان در تكميل پرسشنامه .

د - محدوديت زماني جهت جمع آوري و تكميل اطلاعات پرسشنامه ها.

ه‍ - مشكل جايگزين كردن نمونه هاي تكميلي به روش تصادفي برحسب فهرست اسامي .

و – استفاده از مصاحبه بجاي آزمون يا پرسشنامه به دليل محدوديت اجرايي .

پيشنهادات:

الف - برنامه ريزي براي اصلاح و كنترل فعاليت هاي آموزشي و فرهنگي بر اساس نتايج بدست آمده از تجزيه و تحليل هاي آماري.

ب - استفاده بهينه از مقايسه هاي انجام شده و يافته هاي حاصل از توصيف اطلاعات دو گروه.

ج - كاربرد عملي از نتايج حاصله براي بهبود شرايط آموزشي بر حسب توجه بر رشد هوش هيجاني در دوره هاي آموزشي پيشين.

د – اجراي پرسشنامه در گروه هاي بيشتر و نمونه هاي بيشتر.

پيشنهاد كاربردي:

1- افزايش حجم نمونه ها به تفكيك گروه ها

2- افزايش گروه هاي مقايسه اي

3- اجراي پژوهش در طبقه بندي مراحل يائسگي

4- اجراي پژوهش در مقاطع زماني مختلف

5- اجراي پژوهش در ساير استان ها و شهرها

6- اجراي پژوهش در ساير مناطق به طور مقايسه اي


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/07/22 توسط عبدالله رضایی

هیچ كس نیست كه در زندگی خود نشان و رد پای الگوها را نبیند. اگر اندكی در گفتار، رفتار، باورها و در نگاهی كلی تر در زندگی انسان ها تامل كنیم، تاثیر الگوهای مثبت و منفی را به روشنی درمی یابیم. گاهی با دیدن بعضی حالت ها، قیافه ها، لباس پوشیدن ها و حتی تكیه كلام ها به یاد كسان دیگری می افتیم. می گوییم آرایش موی او مثل فلان هنرمند یا ورزشكار است؛ تكیه كلام او كسی دیگر را به یاد می آورد چه بسا، شكل نشستن و برخاستن و حركات او یادآورنده یكی از چهره های مشهور است. وقتی آرمانی می اندیشیم و یا آینده خود را مرور می كنیم، نقش الگوها و جست و جوی الگوها جدی تر، حساس تر و بنیادی تر می شود. شاید دیده باشید كه در محیط مدرسه وقتی معلم یا حتی دانش آموزی موفق و محبوب است، برخی دانش آموزان حتی نوع لباس، نوع حركات و حتی تكیه كلام های او را تقلید می كنند. گاه یك فیلم سینمایی یا مجموعه تلویزیونی، مدت ها لباس پوشیدن و آرایش و رفتار كودكان و نوجوانان را تحت تاثیر قرار می دهد. پس ما تحت تاثیر الگوها هستیم و الگوهایی را در زندگی خود برمی گزینیم. اگر در زندگی بزرگان دین دقت كنیم، می بینیم كه شاگردان و صحابه آنان در همه رفتارها و حتی كوچكترین و جزئی ترین مسائل زندگی آنان با دقت و تامل می نگریستند تا رفتار خویش را مطابق آن شكل دهند. به همین دلیل جزئیات زندگی آن بزرگواران بعدها از زبان همین یاران و صحابه به ما رسیده است. امروز می دانیم پیامبر عزیز، هنگام راه رفتن قدم ها را آهسته از زمین بلند می كرد؛ به كسی خیره نگاه نمی كرد؛ هر كس را می دید سلام می كرد؛ جز در مواقع ضروری سخن نمی گفت؛ به صدای بلند نمی خندید و به كوچكترها احترام می گذاشت. حتی می دانیم آشامیدنی را با سه نفس می آشامید؛ موهایش را همیشه شانه می كرد و موقع مسواك زدن، مسواك را به عرض دندان می كشید. این همه اطلاعات كه ریزه كاری ها و ظرافت های رفتارهای پیامبر (ص) به ما رسیده است، به این دلیل است كه یاران او پیامبر را بهترین سرمشق و الگو می دانستند و این نكته را از قرآن آموخته بودند كه: «لقد كان لكم فی رسول الله اسوه حسنه» (2) «برای شما در زندگی پیامبر خدا، بهترین الگو و سرمشق وجود دارد.» ما نیز نیازمند الگو و اسوه هستیم؛ الگوها و اسوه هایی كه زندگی آنان چراغ راه، و رفتار و منش آنان راهنمای ما به سمت خوشبختی، رشد و بالندگی باشد.     انتخاب آگاهانه همه انسان ها، با توجه به امتیاز عقل، آگاهی و انتخاب كه توسط خداوند باریتعالی در آنان به ودیعه گذاشته شده است می توانند برای حال و آینده زندگی خود راهی را برگزینند كه مایه سلامت و سعادت آنان در دنیا و آخرت گردد، متاسفانه تعدادی از افراد شان و مقام خلیفه الهی خود را فراموش نموده و قدم در مسیری نهاده اند كه جز سرافكندگی و شرمساری و نهایتا هلاكت برای خود و حتی دیگران چیزی به همراه ندارد. پر واضح است كه در این انحراف و بی سرانجامی، نقش الگوها و دوستان را باید همواره مدنظر داشت. با تمسك به این حدیث گهربار از پیامبر گرامی اسلام می توان معنای سخن قوی را بهتر فهمیده و درك نمود. «پناهندگان به اهل بیت من، از گمراهی و نابودی و اختلاف محفوظ می مانند، و هر گروهی به مخالفت آنان برخیزند به اختلاف دچار شده و در حزب شیطان وارد می شوند.» (3) اگر در تاریخ بنگریم، اگر در زندگی و شرح حال افراد مختلف در گذشته و حال خوب نظر كنیم، می بینیم همواره كسانی كه خاندان اهل بیت (علیهم السلام) را الگو و نمونه قرار داده اند، انسان های شریف بزرگوار و مورد احترام جامعه بوده اند و این افراد مورد اعتماد نیز بوده اند تا آن جا كه در بسیاری موارد با تمسك به سیره پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین (ع)، مشكلات مردم و جامعه را نیز با تدبیر و انفاس معنوی خویش حل می نموده اند. در توجیه و تاكید بر اهمیت الگوپذیری از پیشوایان معصوم به كلام ارزنده ای از حضرت امام محمدباقر (ع) اشاره می نماییم ایشان می فرمایند: «پیامبر (ص) بیم دهنده است و در هر زمانی از خاندان ما راهنمایی هست كه مردمان را به آن چه پیامبر (ص) آورده راهنمایی می كند، علی (ع) و اوصیای او یكی پس از دیگری، راهنمایان امت پس از پیامبرند». (4) آری، در مكتب امامان (ع) افراد بسیاری به تكامل شگرف و خیره كننده رسیدند، عمار، میثم، مالك اشتر و دیگرها و دیگرها، همه از این گروه برتر هستند، وجودشان سرچشمه پاكی و درستی بود و از پلیدی ها پاك شده بودند، به جز خدا نمی خواستند و به جز خدا نمی دیدند در همه وجود و بر سراسر جان و قلب و روح و بدنشان خدا حكومت می كرد، به همین جهت هر یك نمونه یك انسان تكامل یافته و هر كدام منشاء خدمت های عظیم در راه تعالی انسان ها و جامعه زمان خویش بودند. آن چه كه در بحث الگوپذیری مهم و قابل توجه است، اهمیت ویژگی هایی است كه الگو به همراه دارد. خصوصیاتی كه منجر به ایجاد جاذبه شده و راه نجات و سعادت پیروان آن الگو را به همراه دارد و اگر در مكتب رهایی بخش اسلام و مذهب بر حق شیعه 12 امامی، ما همواره الگوهایی برای تمامی اعصار و دوران داریم و با افتخار دستورات آن بزرگواران را جامه عمل می پوشانیم، چیزی نیست مگر حقیقت و ویژگی های بارز الگوها و اسوه هایی كه ما آنان را با نام مقدس خاندان اهل بیت (ع) می شناسیم و به جهانیان معرفی می كنیم.   ویژگی های بارز الگوها و اسوه ها اگر نقش الگوها این همه مهم و تأثیرگذار است، باید پرسید الگو یا اسوه چگونه باید باشد تا در پیروی از او دچار مشكل، سردرگمی، لغزش و انحراف نشویم؟ 1 . ما را به فضیلت، رشد و كمال رهنمون باشد. چه بسیارند الگوهایی كه در گوشه و كنار مطرح می شوند؛ اما به جای رشد فكری، روحی و معنوی، به روح و روان و شخصیت انسان آسیب می رسانند؛ چهره هایی كه سرمشق مناسب و شایسته ای برای زندگی ما نیستند و پیروی از آنان سقوط اخلاقی و فكری را در پی خواهد داشت. 2 .با فرهنگ و ارزش های دینی و ملی ما هماهنگ باشد. جامعه ما، جامعه ای مذهبی و آشنا به فرهنگ و ارزش های دینی است. الگوهایی را كه برمی گزینیم، نباید ناسازگار و ناهمخوان با فرهنگ دینی ما و ارزش های مذهبی و ملی باشد. 3. رفتار و منش الگو قابل سرمشق شدن باشد. گاه، چیزی در زندگی بزرگان، شخصیت ها و چهره های شناخته شده، وجود دارد كه قابل الگوگیری نیست. حتی در مطالعه زندگی اولیا و اوصیای دینی چیزی را باید جستجو كرد كه قابلیت انطباق با زندگی انسان های عادی و معمولی داشته باشد. می دانیم كه پیامبران و امامان در ویژگی های بشر مثل دیگر انسان ها بودند؛ می خوردند، می آشامیدند، خسته می شدند، بدنشان زخمی می شد، ازدواج می كردند، پیر می شدند و مرگ - این قانون حتمی خداوند- برای آنان نیز بود، اما ویژگی هایی نیز داشتند كه تنها خاص آنان بود؛ كه از آن جمله پیامبر بودن، امام بودن و معصوم بودن است. در زندگی این قله های شكوهمند بشری، در همه ابعاد زندگی می توانیم الگو بگیریم. شیوه معاشرت، شیوه عبادت، شیوه زندگی خانوادگی، روابط خود با خدا، خلق و خلقت و همه رفتارهای سازنده و كمال بخش آنان می تواند الگو و اسوه مناسب باشد. الگوهای رفتاری در عصر حاضر انسان، به طور معمول زندگی خود را بر اساس تقلید از دیگران و یا مدل یابی از كسانی كه به عنوان الگو و مدل پذیرفته است، قرار می دهد. این كه مشهود شده است «تقلید یكی از عوامل یادگیری است» تا حدی سخن درستی است به شرط آن كه انسان تقلید را با همانند سازی اشتباه نكند. باید توجه داشت كه تقلید امری خودآگاه است، اما همانند سازی كیفیتی گاه ناخودآگاه است. همانندسازی كه یكی از مهمترین زمینه های تربیتی محسوب می شود كیفیتی بسیار مهم است كه از طریق آن كودك، رفتار، اعمال و طرز تلقی های فرد دیگری را می پذیرد و جزء وجود خودش می سازد. این كیفیت در واقع پایه بسیاری از یادگیری هاست. كودك و نوجوان معمولاً با اشخاصی كه تصور می كند در زندگی موفق بوده اند و یا با افرادی كه مرجع قدرت به شمار می آیند خود را همانند می سازد. در دوران كودكی به علت تفاوت های عظیمی كه بین او و بزرگسالان وجود دارند، كار همانندسازی به صورت نقش بازی كردن در می آید، اما در دوره نوجوانی همانندسازی واقعاً انجام می گیرد. نوجوان گاه پدر یا مادر، برادر یا خواهر بزرگتر و معلم را الگو قرار می دهد و گاه خود را با افراد، گروه ها و نهادها همانند می سازد. در صورتی كه نوجوان خود را به یك نهاد اجتماعی یا گروهی وابسته سازد از پیروزی یا شكست آن گروه به راستی احساس مسرت یا غم می كند. جوانی كه در اثر تلقین یا علاقه به یك تیم فوتبال دل بسته است به راستی از شكست تیم احساس غم می كند. اصلاً این شكست را ضربه ای بر شخصیت خود تصور می كند. همانندسازی و ایجاد الگوهای تربیتی در عصر پهلوی مانند هر چیز دیگر در مسیر سیاست های مزدورانه آن رژیم منفور بود. رژیم منفور پهلوی كه برای دگرگون كردن شخصیت نوجوان مسلمان ایرانی بزرگترین و ماهرترین روان شناسان و علمای تعلیم و تربیت را استخدام كرده بود، در مدت پنجاه سال سعی كرد كه پست ترین، رذل ترین و بی مایه ترین انسان ها را الگوی اجتماعی قرار دهد. رقاص گان و مطربان هنرمندنما به وسیله رژیم پهلوی با یك سلسله تبلیغات حساب شده الگوهای اجتماعی می شدند تا نوجوانان، ناخودآگاه و تحت تأثیر مكانیسم همانندسازی، خود را مانند آنان سازند و در این شیادی ماهرانه و رذیلانه تاریخ تا حدی موفق نیز شدند. انقلاب اسلامی ایران به رهبری حكیمانه حضرت امام خمینی (ره) یك چنین طرز تفكرهایی را درهم كوبید و ارزش های ننگین جامعه سرمایه داری را كه در آن هر كس در پی پول بیشتر است از افكار اندیشه ها زدود. حالا سخن از ایثار بیشتر برای رضای خدا است. این تغییر ارزش ها عظیم ترین دستاورد انقلاب است كه شهدای به خون خفته انقلاب اسلامی به ما هدیه دادند. باید مفهوم واقعی تقوا - آنچنان كه هست - به جوانان آموزش داده شود. باید انسان های باتقوا را الگوی همانندسازی قرار داد تا دیگر جوانان به او تأسی كنند. نتيجه اگر در زمان و عصر فعلی جوامع بشری دستخوش تحولات منفی گردیده است و بعضاً در منجلاب پستی و خواری گرفتار است و بسیاری از تلاش ها و زحمات او بدون نتیجه باقی می ماند، به این جهت است كه از معنویت و انوار الهی و نیز آیین و روش پیامبر گرامی اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت آن پیامبر عزیز فاصله گرفته است. چرا كه به فرموده بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) انبیای خدا برای این مبعوث شدند كه آدم تربیت كنند؛ انسان بسازند؛ بشر را از زشتی ها، پلیدی ها، فسادها و رذایل اخلاقی دور سازند، و با فضایل و آداب حسنه آشنا كنند. و اگر خاندان اهل بیت عصمت و طهارت را ادامه وجود پر بركت انبیاء و پیامبران الهی بدانیم كه قطعاً چنین است باید خود را آن گونه بسازیم و آن طور كه شایسته نام آن بزرگواران است قرار دهیم كه عملاً الگوی مناسبی باشیم برای جهانیان كه هم اینكه در عصر فعلی تشنه زلال معرفت ائمه اطهار هستند تا با گذر از نابسامانی های امروز به فردایی برسند كه شكوفه های انسانیت و كمال و آرامش را برای آنان به ارمغان می آورد. فراموش نكنیم نه تنها ما و نه تنها در عصر حاضر كه آیندگان و آنان كه فردا سكان كشتی زندگی را به دست خواهند گرفت نیز به تبعیت از ما باید راه و روش و سیره ائمه معصومین و اهل بیت را برای رسیدن به نهایت انسانیت ادامه دهند كه واژه مقدس چهارده معصوم (علیهم السلام) همچون نگینی در برق نگاهشان می درخشد. امروز و فردا، واژه مقدس اهل بیت و عمل به سیره آن عزیزان را از افتخارات نسیم خوش زندگی خود می دانیم. (ان شاء الله( براي آغاز بحث درخصوص انحرافات جوانان والگوي انحرافي آنان سوالي مطرح وبه تحليل پاسخ آن مي پردازيم   چرا انحراف اخلاقي در بين جوانان ما وجود دارد؟ در رابط با سئوال مناسب مي دانيم به نكاتي جهت تبيين ابعاد مختلف سئوال اشاره كنيم. 1.كشور اسلامي ما از جوانترين كشورهاي دنياست، زيرا اكثر جمعيت آن را جوانان و نوجوانان تشكيل مي دهند و مقطع جواني از حسّاس ترين مقاطع عمر انسانها به شمار مي رود و ويژگي هاي دوران جواني منحصر به فرد بوده و در هيچ دوره اي از حيات انسان بروز و ظهور پيدا نمي كند، چون در اين دوران جواني با ويژگيهايي از قبيل حسّاسيت، هيجانات قوي دروني، سرگرداني، تنوّع طلبي، عدم ثبات شخصيت، احساس نگراني، شهوت قوي، پرخاشگري، الگوپذيري، حبّ ذات و غيره مواجه است. و اگر جواني كه اين خصوصيات را دارد مورد توجه جدّي و تربيت حساب شده، قرار نگيرد هر آينه ممكن است به انحراف و بزهكاري كشيده شود. 2 اگر چه انحراف جوانان ما با توجه به جوان بودنِ كشورمان، قابل مقايسه با كشورهاي ديگر نيست، زيرا از لحاظ آماري جوانان ما كمترين انحراف را در مقايسه با جوانان ساير كشورها دارند و جوانان ايران از لحاظ تديّن و معنويت بهترين جوانان دنيا به حساب مي آيند و اين ادعا را مي توان با توجه به حضور پر شور آنان در مراسم مذهبي از قبيل عاشورا، اعتكاف، شب هاي احياء، نماز جمعه ها و غيره مشاهده نمود؛ امّا انحرافاتي كه در بين آنان وجود دارد مي تواند معلولِ عللي باشد كه در اينجا به چند نمونه اشاره مي شود: الف. ضعف در آسيب شناسي مشكلات نسل جوان يكي از موارد ضروري در جلوگيري از انحراف جوانان اين است كه دردها و دغدغه هاي فكري نسل جوان مورد بررسي و توجه قرار گيرد و اينطور تصوّر نشود كه هميشه وجود درد نشانة بيماري است بلكه نشانة بيداري نيز هست. پس از شناسايي دردها بايد به درمان آن پرداخت و در هنگام درمان هم بايد برخوردي مناسب و منطقي داشت، زيرا عدم برخورد مناسب و منطقي. نسل جوان را به انحرافات گوناگون مي كشاند. استاد شهيد مرتضي مطهري رمز انحرافات نسل جوان را در عدم پاسخگويي منطقي به نيازهاي او مي داند و مي فرمايد: ريشه بيشتر انحرافات ديني و اخلاقي نسل جوان را در لابه لاي افكار و عقايد آنان بايد جُست. فكر اين نسل از نظر مذهبي چنان كه بايد راهنمايي نشده است، و از اين نظر فوق العاده نيازمند است. ب. عدم درك روحية جوان ما جوان را نمي شناسيم و جاهل به نيازهاي آنان مي باشيم. جوانان ما اغلب افرادي سرگردان هستند و مسألة تضاد در درون آنان غوغا مي كند و در افكار خود سرگردان هستند چون از كودكي به بزرگسالي رسيده و در يك عالم برزخي قرار دارند و ارزشهاي اجتماعي و ديني براي آنان تثبيت شده است، و لذا عدم آشنايي ما با نيازهاي آنان و روحيّات آنان باعث جدايي آنان از ما شده و بعضاً به انحراف منجر شده است. ج. اَعمالِ خلافِ الگوها عامل ديگري كه در انحراف جوانان دخالت دارد اعمال خلاف الگوهاي جامعه است. از آنجايي كه جوان هنوز به آن پختگي لازم نرسيده است و به آن حدّ از شناخت نايل نشده تا حساب ها را از هم جدا نمايد و لغزش افراد را به حساب آنها گذارد و نه دين و مذهب آنها، لذا به محض ديدن خطا و اشتباه در رفتار الگوها، آن را به حساب دين و اخلاق مي گذارد و تمام ديدگاهها و اعتقاداتش يكبار فرو ريخته، نسبت به همه چيز بدبين مي شود و لذا مي گويند لغزش الگو خطرناكترين وضع براي نسل جوان است. البته براي افرادي كه دين و مذهب، كاملاً برايشان روشن است، اين مسايل مشكلاتي ايجاد نمي كند، زيرا آنان مي دانند كه هر شخص ممكن است دچار اشتباه شود و كارهاي خلاف افراد را به حساب دين و مذهب نمي گذارند. د. تضاد در روش تربيتي بين خانواده، آموزشگاه و جامعه از آنجايي كه كودكان و جوانان متأثر از عوامل متعددي هستند و لذا روشهاي تربيتي و الگوهاي تربيتي كه خانواده و جامعه و آموزشكاه ارائه مي دهند بايد هماهنگ باشد و اگرنه جوان و نوجوان به سردرگمي گرفتار شده و چه بسا از انحراف سر در آورد، چون هيچ ارزشي براي او تثبيت نشده است. هـ . عدم وجود عدالت اجتماعي و اقتصادي ما اقتصاد را جزء عوامل اصلي ناهنجاري نمي دانيم امّا در عين حال نقش اقتصاد و عدم عدالت اقتصادي را نمي توان در انحراف جوانان ناديده گرفت. اگر خانواده اي از حدّ اقلّ معيشت برخوردار نباشند، فرزندان اين خانواده، ممكن است حالت طغيان و شورش و بزهكاري داشته باشند و به صورت عقده اي بزرگ شده و در صدد انتقام از جامعه برآيند و به ارزشهاي اعتقادي پشت پا زنند. و. عدم توجه به نيازهاي اساسي نسل جوان عدم توجه به نيازهاي اساسي جوان از جمله ازدواج، مسكن و شغل باعث بسياري از انحرافات آنان شده است. زيرا جواني كه توانايي ازدواج ندارد و از طرفي شغل و كاري هم ندارد كه با آن خود را مشغول كرده و انرژي بدني خود را مصرف كند، به فساد و انحراف روي مي آورد چون غريزة جنسي در او قوي بوده و بيكاري و نداشتن همسر هم باعث تشديد آن شده است. ز. عدم برنامه ريزي صحيح فرهنگي براي نسل جوان و از طرفي تهاجم همه جانبه دشمن به اعتقادات و باورهاي اين نسل پرشور و بالنده، باعث شده كه عده اي از جوانان به انحراف گرفتار آيند. هيچ متفكّر و سياستمداري نبايد در اهميّت جايگاه و نقش جوانان در پويايي و تداوم حيات اجتماعي يك ملّت به خود ترديد راه دهد، تلاش و تكاپوي فكري و فرهنگي و عملي نسل جوان مي تواند معجزه آفرين باشد، چنان كه در دوران انقلاب و هشت سال دفاع مقدس ملّت ايران شاهد آن بوديم و برعكس، رخوت و انحراف نسل جوان و عدم برنامه ريزي فرهنگي و عدم جلوگيري از تهاجم دشمن، مي تواند پايه هاي فرهنگي و اقتصادي كشور را از راه انحراف نسل جوان متزلزل كند و جامعه را به سوي وابستگي و انحراف سوق دهد. پس وظيفه و مسئوليت هدايت و رهبري نسل جوان مسئوليتي جدي و شايد همگاني است و هر كس در حدّ توان بايد تلاش كند. ح. ترويج تسأهل و تسامح توسط برخي افراد ترويج نظريه تساهل و تسامح و بي غيرتي و بي تفاوتي كه توسط برخي افراد فرهنگي در سالهاي اخير انجام شده باعث بي ديني و انحراف خيلي از جوانان گرديده است درهر حال،رفتار انحرافي به تمام آن رفتارها ،اعمال ونگرش هاي كفته مي شود كه باانتظارات فرد ،گروهها ونهادها سازگار نيستند ويژگي اين گونه رفتارها آن است كه مجازاتي به دنبال دارند مجازات (سنكسيون ) ياضمانت اجرائي ابزاري براي كنترل اجتماعي است سنكسيون : سنكسيون مفهومي به زبان لاتين به معني شفابخشي است همچنين مي توان آن را به معني قدرت قانوني نيز ترجمه كرد درعلوم انساني وعلوم اجتماعي به اعمال وويژگي هائي گفته مي شود كه سبب تائيد وتكذيب ،پشتيباني ياسرزنش ،تشويق ياتنبيه افراد مي شوند شمارش اعمالي كه سنكسيون به دنبال دارند نشان مي دهد كه سنكسيون هم مثبت وهم منفي است به همان ميزان سنكسيون طيف وسيعي ازاعمال رادربرمي گيردرفتار انحرافي نيز دامنه گسترده اي دارد رفتار غيرقابل انتظاراز يك فرد خلاف هاي رانندگي ،خطاي يك ورزشكار ،اعمال جنائي وقتل حرفه اي ازجمله رفتارهاي انحرافي هستند جنايت : جنايت به رفتار انحرافي گفته مي شود كه برخلاف هنجارهاي قانوني انجام مي شود ومجازات توسط مقامات قضائي را به دنبال داشته باشد بدين ترتيب باشماري ازرفتارهاي انحرافي آشناشديم كه ازديد خود خلافكارنيز اعمال خلاف دانسته مي شوند بي هنجاري وبزهكاري دوركيم يكي از نخستين نظريه سازان اعمال انحرافي به جنبه نوآوري برخي ازاين اعمال اشاره كرده است همچنين او به اين نكته اشاره دارد كه هرگونه عمل انحرافي وبه ويژه عمل جنايي مي تواند به تجديد نظر درجهت استحكام هنجارها وارزش هاي موجود بينجامد دوركيم همچنين يه مفهوم اساسي به عرصه نظريه ها درباره اعمال واردكرد ((آنامومي )) اين مفهوم اززبان يوناني وارزريشه آنومس به معني بي قانوني يابي هنجاري گرفته شده است دوركيم درست قصد بيان همين امر يعني عدم وجود هنجارياقانون راداشته است به نظر دوركيم دردوران تحولات سريع براي برخي ازپديده هاي نوظهور اجتماعي ،هنجاروقواعد رفتاري معتبر وجود ندارد واين مي تواند به اعمال انحرافي منجر شود بزهكاري ورفتار بزهكارانه بزهكاري يا انحراف هر چيزي است كه مورد رضايت خداي متعال نباشد و در فرهنگ اسلامي از آن به عنوان گناه ياد شده باشد. مهم‌ترين عوامل انحراف : -1 خانواده: انحراف ، لغزش يا ناسازگاري والدين، طلاق يا مرگ والدين، ؟؟؟؟ آنها به فرزندان و وجود ناپدري يا نامادري از عوامل ايجاد انحراف در جوانان هستند. -2 دوستان ناباب . -3 دين‌گريزي و هواپرستي. -4 راهنمايان و الگوهاي نامناسب . -5 محيط اجتماعي نامناسب . -6 جهالت . -7 هجوم فرهنگي و -8 فقر اقتصادي و بيكاري. از اين جهت ، راه‌حل‌هايي كه مي‌تواند در راه اصلاح جوانان مؤثر واقع شود عبارتند از: تحكيم مباني ديني و عقيدتي-آگاهي و توجه والدين-آموزش و ارشاد جوانان-تربيت و توجيه مربيان، معلمان و استادان شايسته-ارتباط و هماهنگي بين عوامل مختلف تربيت و آموزش -اصلاح محيط اجتماعي-جلوگيري از نفوذ فرهنگ مسموم و آلوده بيگانگان-برنامه‌ريزي براي اوقات فراغت جوانان-فراهم‌س ساختن شرايط ازدواج براي جوانان-ايجاد اشتغال و كار مناسب . اين مفهوم اززبان يوناني گرفته شده وبه معني خلافكاري است درسال 1899 اين مفهوم درقانون جزائي آمريكا براي جوانان واردشد هدف آن بود كه بين اعمال جنائي بزرگسالان واعمال خلاف جوانان تمايز گذاشته شود اعمال قابل مقايسه ياحتي مشابه بصورت متفاوتي ارزيابي مي شدند سن ،تكرار عمل خلاف تعلق طبقاتي ومحيط اجتماعي كه عمل خلاف دربستر آن انجام گرفته بود ازجمله شاخصهايي بودند كه درنظر گرفته مي شدند وبه ارزيابي ها مجازاتهاي بسيارگوناگوني مي انجاميدند درمان بزهکاري به منظور درمان بزهکاري مي بايستي مراحل خاصي را در نظر گرفت که عبارتند از : 1-شناسايي نوع خلاف و رفتار بزهکارانه. 2-تشخيص منشأ رفتار : مثلاً در صورت اعتياد نوجوان اولين گام ، ترک اعتياد است و سپس عدم برقراري ارتباط با افراد ناباب و معتاد بسيار مهم است ( زيرا نوجوان معتاد نياز به فکر کردن درست دارد ) . اين فرايند موجب تفکر درست وي خواهد شد، زيرا اعتياد بر سيستم سمپاتيک مغز تإثير گذاشته و مانع تفکر درست و تصميم گيري مناسب خواهد شد . بنابراين دانستن علل و دلايل بزهکاري بسيار مهم است و درمان بر اساس آن صورت مي گيرد. 3- وارد کردن نوجوان در جامعه : پذيرش اجتماعي نوجوان امر بسيار مهمي است، يعني خانواده، آموزشگاه، محله و جامعه بايد فرد را پذيرفته و به او در ورود مجد به محيط کمک کنند. وي نياز به ياري ديگران به منظور حل مشکلات خود دارد، تا از اين طريق، مجدداً بر اثر محروميتها و مشکلات جديد بزهکاري کشيده نشود. 4-روان درماني : در اين مرحله مي توان از روشهاي شناختي کمک جست و نگرش نوجوانان را نسبت به خود، زندگي و آينده تغيير داد، تا از اين طريق بتوانند مسائل خود را تشخيص داده و راههاي مبارزه با آنرا پيدا کنند . تقويت شناختي نوجوان سبب کسب تجارب، مقابله بهتر با مشکلات، افزايش اعتماد به نفس و عزت نفس، تغيير مثبت نگرش نسبت به خود، جامعه و ديگران خواهد شد. در آخر بايد تذکر داد که به منظور توفيق در درمان و تثبيت نتايج آن مي بايستي همه افرادي که با نوجوان در تماس هستند در اين فرايند شرکت داشته باشند و ارتباط تنگاتنگ و نزديکي بين درمانگر ، خانواده ، دوستان و معلمين باشد و والدين بتوانند به نحو احسن نقش خود را در کنترل رفتار نوجوان ايفا کنند و فرايند درمان، کامل گردد. در اينجا توجه به اين نکته بسيار ضروري است که پيشگيري بهتر از درمان است. بنابراين والدين بايستي به اين امر توجه داشته باشند که در صورت بروز اختلالات رواني در نوجوان، بايد از مشاوره و راهنمايي و مراکز درماني استفاده کنند. در صورت اشکال در روابط والدين، سعي بر بهنجاري روابط داشته باشند، دوستان ناباب نوجوان را کنترل کنند، تا نوجوان با الگوي صحيحي رشد کند و دچار خلاف نشود. سنين جواني وانحرافات بايد توجه داشت كه هويت سازي ،سبك وسنگين كردن اعمال ،آزمايش نقش ها نشان دادن تمايز ازبزرگسالان وسرانجام ناديده گرفتن برخي قواعدازويژگي هاي سنين جواني است بايدپذيرفت كه برخي انحرافات نمونه نوعي اين سن وقابل انتظارهستند اچ آي وي وجوانان : ميليون جوان (پانزده تا بيست و چهار ساله) آلوده به عفونت اچ. آي. وي يا مبتلا به ايدز هستند به همين سادگي جمله ي بالا را مي خواني و فکر مي کني شايد در ارائه ي گزارش، اعداد و ارقام اشتباهي رخ داده است؛ اما هيچ اشتباهي وجود ندارد، همه چيز آماده است تا جهان با بحراني تازه و صد البته دردناک و حيرت انگيز روبرو شود (که بسياري بر اين باورند که سال هاست رو به رو شده است ) و ما هنوز در خواب جامعه ي سالم، پاک و جوانان غيرت مند خودمان غوطه وريم انگار نه انگار که ايران ما نيز جزيي از همين جهان بحران زده به شمار مي رود و ساده لوحانه سرهايمان را در زير برف پنهان کرده ايم و به اين نکته مي انديشيم که ما تافته اي جدا بافته ايم و اچ. آي. وي ما را نمي بيند امروز در آستانه بحران ايدز، دنيا و جهان پزشکي پس از بررسي هاي فراوان و با شکست مواجه شدن تمام اقدامات بهداشتي و درماني تنها به يک راه حل مي انديشد به فرصتي طلايي که اگر از دست رود بحران ايدز ديگر غيرقابل کنترل و پيشگيري خواهد بود براي متوقف کردن ايدز تنها يک فرصت باقي است ، ما بايد جوانان را در کانون توجه خود قرار دهيم، امروزه بيش از نيمي از افرادي که به تازگي به عفونت اچ. آي. وي آلوده شده اند، در سنين بين پانزده تا بيست و چهار سال قرار دارند با اين حال هنگام نگارش راهکارها، تعيين سياست ها و تخصيص بودجه به ايدز، نيازهاي يک ميليارد نفر از جمعيت جوان کره ي زمين کماکان ناديده گرفته مي شود آيا جوانان اطلاعات مورد نياز برا ي محافظت از خود در برابر خطر ابتلا به عفونت اچ. آي. وي را دريافت مي کنند؟ آيا دختران توانايي تجزيه و تحليل و تصميم گيري درباره مسايل جنسي خود را به دست آورده اند؟ آيا نوزادان در مقابل اين بيماري مصون هستند؟ آيا کودکان و جوانان که در اثر ایدز بي سرپرست و بي خانواده شده اند در محيط هايي پر مهر و محبت و حمايت کننده پرورش مي يابند؟ اينها همان سؤالات دشواري هستند که بايد مطرح شوند ما نمي توانيم اجازه دهيم بيماري ايدز، نسل ديگري را نيز تباه سازد جوانان امروز وارث بيماري مرگباري هستند که خود، دوستان، برادران، خواهران،والدين، آموزگاران و نيز الگوي اخلاقيشان را به کام مرگ مي کشاند هر روز قريب به شش هزار جوان پانزده تا بيست و چهار سال به عفونت اچ. آي. وي آلوده مي شوند و اين در حالي است که تنها تعداد اندکي از آنها از آلوده بودن خود به اين ويروس آگاه هستند علي رغم گذشت بيش از دو دهه از شيوع اين بيماري، گروهي عظيم از جوانان درباره ي مسائل جنسي و عفونت هاي منتقله از طريق تماس جنسي (اس تي آي اس) همچنان بي اطلاع هستند. با اين که اکثريت آنها درباره ي بيماري ايدز چيزهايي شنيده اند هرگز باور ندارند که خودشان هم در معرض خطر هستند با اين وجود، دليل اصلي فروکش کردن يا حتي روند رو به کاهش عفونت اچ. آي. وي يا بيماري ايدز در برخي مناطق محدود، وجود ابزارها و انگيزه هاي لازم براي اعمال رفتارهاي صحيح است که در اختيار مردان و زنان جوان قرار داده مي شود جوانان نشان داده اند در صورتي که کمک هاي لازم را در اختيار داشته باشند، قادر به اتخاذ تصميمات مسؤولانه در جهت محافظت خود در برابر اين ويروس مرگبار خواهند بود و حتي قادر هستند سايرين را نيز جهت رعايت اقدامات پيشگيرانه و احتياطي، آموزش دهند و در آن ها انگيزه ي اتخاذ انتخاب هاي مطمئن ايجاد کنند اکنون دنيا به اين نکته ي بسيار مهم رسيده است که بايد به جوانان آسيب پذير و نيز جواناني که در معرض سطح بالايي از خطر قرار دارند توجهي خاص شود، اگر قرار است برنامه هاي مراقبت و پيشگيري از ايدز/ اچ. آي. وي مؤثر باشند جوانان بايد الزاماً در طرح و اجراي اين برنامه ها شرکت داشته باشند همچنين مي دانيم که ادامه تحصيل و ماندن کودکان، نوجوانان و جوانان در مدارس و مراکز آموزش عالي خود عاملي براي پيشگيري از ابتلا به عفونت اچ. آي. وي است ما مي دانيم که آغاز دوران نوجواني يعني از سنين ده تا پانزده سالگي دوراني است که الگوهاي پايدار رفتار سالم شکل مي گيرد مانند به تعويق انداختن آغاز فعاليت جنسي که مي تواند گسترش عفونت اچ. آي. وي يا ايدز را فرو نشاند دادن الگوي سالم رفتاري از آغاز دوران نوجواني بسيار آسانتر از تغيير دادن الگوهاي رفتاري مخاطره آميزي است که پيش از اين شکل گرفته است براي کاهش گسترش اچ. آي. وي /ايدز ،هيچ استراتژي اثر بخش نخواهد بود ،مگر آنکه حقوق جوانان حفظ و قاطعانه از آن دفاع شودتا زماني که مبتلايان به ايدز يا حاملان ويروس آن مورد تبعيض واقع شوند ،هيچ پيشرفتي حاصل نخواهد شد جوامع و دولتها ،بايد عواملي که باعث افزايش آسيب پذيري جوانان در اين رابطه مي شود را بشناسند ،بايد از طريق نهضت هاي اطلاع رساني عمومي جوانان را چه در داخل و چه در خارج از محيط هاي آموزشي مورد پشتيباني قرار دهند تا سطح آگاهي آنان افزايش يابد و با ننگ ناشي از ابتلا به اين بيماري مبارزه شود. زنان، افراد آلوده به عفونت اچ. آي. وي و نيز کودکاني که در اثر بيماري ايدز يتيم شده اند بايد تحت حمايت قانوني دولت ها و جوامع قرار گيرند. همچنين دولت ها و جوامع مکلف به وضع و اجراي قوانيني عليه سوء استفاده جنسي از کودکان و جوانان، ازدواج هاي تحصيلي و زود هنگام و نيز اجبار و خشونت چه در چارچوب زناشويي و چه خارج از آن ، هستند تمامي اين امور نيازمند يک رهبري قوي است. مسايل پيرامون ايدز و ويروس آن ، در بطن عملکردها و باورهاي اجتماعي و فرهنگي نهفته است که بسياري از آنها دروني، شخصي و خصوصي مي باشند. رهبري به معناي داشتن جرأت براي تأمين آن است که با جوانان همواره براي فراهم ساختن محيطي کار شود که در آن ايدز نه با شرم و در خفا، بلکه بدون پرده پوشي و با دلسوزي مورد بحث قرار گيرد؛ و دست آخر اين که بايد پذيرفت جوانان بزرگترين و آخرين اميد براي از پاي در آوردن عفونت اچ. آي. وي و بيماري ايدز به شمار مي روند نظريه هايي درباره رفتار انحرافي براي توضيح وپيدايش اعمال انحرافي جرم شناسان وجامعه شناسان نظريه هاي متفاوتي درباره رفتار انحرافي تدوين كرده اند عمده ترين نظريه ها بشرح ذيل بررسي مي گردد براي مطالعه گسترده دراين زمينه آثار موزرولامنك توضيح داده شده است اگراز نظريه هايي كه ازديدگاه زيست شناسي طرح شده اندو دلائل اصلي اعمال انحرافي افراد را درويژگي هاي ارثي آنها جست جو مي كنند صرف نظر كنيم بقيه نظريه ها داراي يك وجه اشتراك هستند آنها براي محيط اجتماعي درشكل گيري رفتارانسانها چه رفتار انحرافي ياسازگار اهميت زيادي قائل اند درعرصه اين نظريه ها كه به نظريه هاي محيطي نيز شهرت دارند دوجهت گيري عمده مشاهده مي شود نظريه هايي كه براساس ودرچارچوب مرض شناسي تدوين شده اند ونظريه هائي كه براساس نظريه كنش متقابل طرح مي شوند مفهوم ((اتي لوژي )) به معني مرض شناسي يك مفهوم يوناني _ لاتيني به معني علم شناخت علت هاست درپزشكي به علت هاي بيماري گفته مي شود قديمي ترين نظريه براساس ((مرض شناسي )) براين باوراست كه نظام هنجاري هرجامعه اي بصورت عيني وجود دارد انسان ها يادرچارچوب اين نظام هنجاري ياخارج آن رفتار مي كنند بنابراين تعيين رفتار انحرافي براساس اين بينش امر ساده اي تنها دشواري اين نظريه تعيين شرايط اجتماعي است كه سبب رفتار انحرافي مي شود ازنظريه هاي گوناگوني كه بااستناد به رابرت مرتون ودرچارچوب نظريه كاركردگرائي _ساختاري تدوين شده اند سه نظريه كوهن ،كلووارد،اهلين و ساترلند رابه اختصار شرح مي دهيم براي مطالعه گسترده تر اين نظريه ها اثر موزر راببينيد اثر آلبرت ك.كوهن به نام پسرهاي بزهكار به خاطر حوادث اواخر دهه 50 محبوبيت وتوجه بسياري رابه خود جلب كرد هسته مركزي تحليل كوهن اين نظريه است كه برخلاف نظر مرتون انگيزه اعمال انحرافي محرك هاي سود طلبي نيستند قبل ازاو رابرت مرتون ادعا كرده بود كه انديشه هاي اصالت سود كه برافكار عمومي آمريكا سلطه دارند انگيزه اعمال انحرافي هستند به نظر كوهن گروههاي همسال وباندهاي جوانان به اعضاء خود فشار مي آورند تاباگروه همرنگ شوند وهمين فشار براي سازگاري سبب اعمال مخرب وانحرافي مي شود ((فرهنگ غالب بر باندها ، تنها شامل مجموعه اي از قواعد رفتاري يانوعي از زندگي نيستند كه دربرابر دنياي هنجاري باصطلاح اصيل بزرگترها بي تفاوت باشند بلكه آنها اين هنجارها را به ضد خو تبديل مي كنند رفتار جوان بي دفاع باشاخص هاي ضد فرهنگ غالب ارزيابي مي شود درچارچوب اين ضد فرهنگ ،رفتار درست همان رفتاري است كه درجامعه غلط است )) جوانان بي دفاع به اين خاطر تسليم (( فشار براي سازگاري )) باباندها مي شود كه احساس تعلشان به اين باندهاي متشكل از گروههاي همسان بيشتر از احساسي است كه نسبت به والدين خود دارند . ريچارد الف . كلوارد باهمراهي ل.الف. اهلين (( نظريه ساختار فرصتها )) را تدوين كرده اند . اينها نيز مانند كوهن به واكاوي باندهاي جوانان پرداخته اند . بسياري درجمهوري فدرال آلمان شك دارند كه اصولاً نظريه هايي مشابه نظريه كوهن ، كلوارد واهلين به درد جامعه اي چون جامعه آلمان بخورد . چون اين نظريه ها بيشتر باتوجه به شرايط ايالات متحد آمريكا وفعاليت چنين باندهايي درآن كشور تنظيم شده اند . به نظر موزر (( نظريه ساختار فرصتها)) راديكالترين نظريه درباره جوانان درچهارچوب نظريه كاركردگرائي _ ساختاري است براساس اين نظريه ، درگير شده جوانان دراعمال جنائي ،شكلي از هم نوائي باساختارها وفرصتهاي نابرابر در جامعه اي است كه داراي ارزشها واستانداردهاي ثابت است تناقض دراين است كه ادعا مي شود ،فرصت براي كسب منزلت ، رفاه ،موفقيت وسعادت بدون درنظر گرفتن نژاد ،اعتقادات مذهبي يا وضعيت اجتماعي _ اقتصادي فراهم است . درحال كه چنين نيست .جوانان چنين ادعائي را مي پذيرند وبراي كسب چنين قدرتي درگير باندهاي جنائي خشن مي شوند جنبه هاي منفي برخي ساختارهاي معين بدينوسيله تقويت مي شوند كه امكان دسترسي به ابزار غير قانوني به لحاظ اجتماعي _ ساختاري كه كاملا نابرابر تقسيم شده است براساس ((نظريه ارتباطات متفاوت )) ادوين هـ . ساترلن ، فرايند يادگيري رفتار انحرافي ، سهم مهمي در موفقيت فرد به عنوان فردي منحرف دارد . ازجمله اموري كه بزهكاران در كنش متقابل باديگر افراد منحرف واغلب درگروههاي كوچك ، بايد يادبگيرد عبارتند از : رفتار بزهكارانه ، فنون مربوط وهمچنين انگيزه ، نيروي محرك ، تفكرونگرش درباره اعمال مجرمانه . اگر شخصي در گروههاي مرجع بياموزد خلافكاري رابصورت مثبت ارزيابي كند درچنين صورتي فرد مذكور جنايتكار خواهد شد دركنر نظريه هائي كه درچارچوب نظريه كاركردگرائي _ ساختاري طرح شده اند ازدهه 60 نظريه اي درباره رفتار انحرافي براساس نظريه كنش متقابل شكل گرفت به اين نظريه درزبان انگليسي (( نظريه برچسب زني )) گفته مي شود گاهي نيزاز آن به عنوان ((نظريه واكنش)) يا نظريه تعريفي نام برده مي شود نظريه برچسب زني : اين نظريه از كليه نظراتي كه تا آن عصر درباره رفتار بزهكارانه ومجرمانه بيان شده بودند متمايزاست ايننظريه باتعريف جديدي از مفهوم انحراف شروع مي شود ناديده گرفتن هنجارهاي معتبر نه شرط لازم ونه كافي براي رفتار انحرافي است يك رفتار تنها زماني انحرافي دانسته مي شود كه توسط ديگران به اين صفت موصوف ومجازاتي براي چنين عملي درنظر گرفته شود بنابراين مفهوم (( انحراف )) مفهومي وموقعيتي است وهيچ چيز به جز ويژگي ذاتي مقوله اي ازشيوه رفتار نيست وتنها به همين سبب ازشوه رفتار سازگارانه متمايزاست همان طور كه هنگام طرح نظريه مرض شناسي گفته شد بدين ترتيب مفهوم انحرافات محصول فرايندي اسنادي است اين نظريه بين عمل بزهكارانه وبرچسبي كه به آن زده مي شود تمايز قائل است براي نشان دادن وروشن كردن تمايز ميان عمل معيني كه به عنوان انحرافي تلقي وبرچسبي كه به اين عمل زده مي شود بايد ميان دوسطح اعمال انحرافي بين انحراف نخستين وانحراف دومين تفاوت قائل شد انحراف هاي نخستين ابتدائي هستند وسبب جلب توجه تحقير وانتقاد مي شوند انحراف هاي دومين اعمال انحرافي خوانده شده اي هستند كه فردي پس از برچسب خوردن مرتكب مي شود نظريه تعريفي : اين نظريه توجهي به انراف هاي نخستين ندارد رفتار خلاف مقررات پيشامدهاي معمولي بدون عواقب درزندگي هر فرد هستند نظريه تعريفي يابرچسب زني به اين پرسش علاقه دارد كه به چه كسي ودرچه شرايطي برچسب منحرف زده مي شود واين برچسب زني چه دگرگوني اي دررفتارفرد برچسب خورده وجه اثري برواكنش ديگران نسبت به فرددارد واين واكنش ديگران چه اثر متقابلي برفرد برچسب خورده مي گذارد ارزيابي وارزشگذاري باتعريف وبرچسب انحراف نخستين ودومين نتيجه فرايند اسنادي وبرچسب زني وبه همين سبب محصول كنش متقابل بين انسان هاست بنابراين تنها يك نظريه خلاق ونه يك رابطه ساده علت ومعلول قادر به توضيح رفتار انحرافي است اگر به شخصي به سبب زيرپاگذاشتن هنجارها يابه دلائل ديگر برچسب منحرغ زده شود دراينصورت پيش شرط لازم براي كسب موقعيت براي او به عنوان فردي منحرف فراهم شده است اين فرد ازنگاه تحقيرآميز ديگران نسبت به خود آگاه مي شود اين نظر رابصورت نگاه منفي ديگران به خود مي پذيرد ومي كوشد باگروه متشكل منحرف تماس پيداكند باتشديد تماس باگروههاي منحرف اوفنون لازم براي بزهكاري شيوه تفكر وانگيز هاي لازم براي كار خلاف را مي آموزد بدين ترتيب درزمينه انحراف خود تقويت مي شود نظريه برچسب زني درزمينه هاي گوناگون نظريه ثمر بخشي بوده است پژوهش هائي كه درمدارس استثنائي ،مراكز نگاهداري جوانان بي سرژرست ودرميان جوانان بزهكار انجام شده اند نشانگر آن اند كه برچسب زني سبب تقويت گرايش هاي انحرافي درميان آنها مي شود اگر مكانيسم هائي كه درفرآيند پيدايش نظريه برچسب زني كشف شده اند مورد توجه افرادي قرارگيرند كه در سازمانها وادارات مسئول امور جوانان بزهكار هستند مي توان اميدوار بود كه ازشما جوانان بزهكار كاسته شود مصرف مواد مخدر والكل توسط جوانان الگوی مصرف الکل جوانان ایرانی، خطرنا‌ک‌ترین الگوی مصرف دنیا فروش بدون نسخه الکل سفید در داروخانه‌های کشور ممنوع است، مدتهاست که چنین اقدامی ممنوع است اما همچنان الگوی مصرف الکل در میان جوانان ایرانی خطرنا‌ک‌ترین الگوی مصرف دنیاست. نتایج یک تحقیق در میان ۷۵ دانش آموز نشان می‌دهد که ۳/۵۶ درصد از نوجوانان و جوانان زیر ۲۴ سال مواد مخدر مصرف می‌کنند و سن مشروب‌خواری به ۱۵ و ۱۶ سال کاهش یافته است. به گفته فرمانده ناجا، فاصله تولید تا مصرف مشروبات الکلی تنها ۱۰ روز است. مطابق آمار رسمی در سال ۸۵ میزان مشروبات کشف شده پنج میلیون لیتر بوده است که به گفته سردار احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی، مبارزه در این بخش بیش از ۲۰ درصد پیشرفت داشته است. اما باوجود همه این اخبار کشف و معدوم کردن مشروبات الکلی، معاون پژوهشی مرکز تحقیقات علوم رفتاری و وابستگی به مواد مخدر معتقد است که پایه شروع مصرف الکل (غلظت الکل مصرفی) در جوانان ایرانی بالاست، به طوری که این میزان غلظت الکل مصرفی در اروپا ۳ و در کشور ماه ۴۰ درصد است. این در حالی است که دکتر مهرداد افتخار، روان‌پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی معتقد است که برخلاف تصور عموم، ترک اعتیاد به الکل سخت‌تر از ترک اعتیاد به مواد افیونی است زیرا ترک مواد افیونی در نفس خود کشنده نیست اما ترک الکل می‌تواند تهدید کننده حیات باشد. وی می‌گوید: «ترک الکلی که به میزان زیاد و برای طولانی مدت مصرف شده باشد، می‌تواند لرزش بدن، هذیان و توهم‌، تشنج و تیرگی شعور ایجاد کند. ضمن اینکه مصرف الکل عوارضی همچون نارسایی و سیروز کبدی، افزایش احتمال انواع سرطان‌ها، کمبود ویتامین‌ تیامین و عوارض گوارشی در پی دارد.» ماجرای الکل اگر چه چند وقتی بیش نیست که به آن پرداخته می‌شود، ریشه‌دارتر از آن است که بتوان به راحتی از کنار آن گذاشت. نبود آمار رسمی در خصوص تعداد مصرف‌کنندگان دایم و غیردایم، نبود آماری از میزان الکل‌های دست‌ساز خانگی که خطرهای به مراتب بیشتری دارد و کمبود آگاهی درباره مصرف الکل باورهای غلط درباره اعتیاد‌آور نبودن آن، از جمله مواردی است که لزوم توجه جدی‌تر به این مساله را گوشزد می‌کند. شنیدن خبرهایی همچون بیمه بودن بار مشروبات خوشحال نمی‌کند. افزایش آمار مسمومیت‌های ناشی از الکل سفید یا الکل طبی هیچ‌کس را خوشحال نمی‌کند. دکتر حسن انصاری، جامعه‌شناس وعضو هیات علمی دانشگاه می‌گوید: «اگر آمارها نشان می‌دهد که جوانان ما به طور غیرطبیعی و خیلی زیاد مشروب مصرف می‌کنند باید بدانیم اشکال از جامعه‌مان است و باید دنبال ایرادهایش بگردیم و آنها را برطرف کنیم.» برطرف کردن ایرادها تنها به برخورد با محموله‌های قاچاق ختم نمی‌شود. لزوم برخوردهای جدی‌تر و ارایه راهکارهای مناسب برای ایمن‌سازی اجتماعی هر روز بیشتر از پیش احساس می‌شود. *توضیح: آمار ۳/۵۶ درصد از نوجوانان و جوانان زیر ۲۴ سال مواد مخدر مصرف می‌کنند مربوط به خبری است که خبرگزاری ایسنا آن را در تاریخ7/9/86 به نقل از معاون پژوهشی مرکز تحقیقات علوم رفتاری و وابستگی به مواد مخدر آن را منتشر کرده است. مصرف اعتياد دربين جوانان اعتياد به مواد مخدر پديده اي جديد و خاص زندگي مدرن است. چرا كه مصرف مواد مخدر اگر هم در گذشته وجود داشت، به عنوان اعتياد و يا انحراف شناخته نمي شد. اما با گسترش فرهنگ مدرن، ارزش ها و هنجارهاي مدرن نيز رواج يافته و كنش ها و رفتارهايي چون اعتياد به مواد مخدر متعارض با هنجارها تلقي شده و علم جامعه شناسي نيز كه وظيفه شناخت و تأثيرات هنجارها را دارد، انحرافات اجتماعي را مورد كاوش و پژوهش قرار داده و به تبيين علل و عوامل پيامدهاي انحرافات مي پردازند. جدا از اين مسئله، اعتياد پديده اي آشنا براي هر ايراني است. روزانه ۲۰۰۰ كيلو از انواع مواد مخدر در كشور ما مصرف مي شود و سالانه ۱۲۰ تن از اين مواد كشف و ضبط مي شود. ايران تبديل به معبر ترانزيتي براي مواد مخدر شده، جوانان و نوجوانان به طور بالقوه در معرض اعتياد به مواد مخدر هستند و اعتياد در ميان دانش آموزان و خوابگاه هاي دانشجويي از مسائل روز و مورد توجه در جامعه است. افراد و جوانان بسياري نيز براي كسب درآمد به تجارت مواد مخدر مي پردازند و باندهاي بزرگ سوداگر مرگ درآمدهاي هنگفتي از اين زمينه كسب مي كنند كه طي گزارشي، سالانه ۶۰۰ ميليارد دلار سود تجارت مواد مخدر در جهان است. بنابر اين اعتياد به مواد مخدر از مسائل و معضلات اجتماعي عصر حاضر خصوصاً در كشورهايي مانند ايران با شرايط اجتماعي جوان و شرايط جغرافيايي خاص خود مي باشد. فرد معتاد به علت اين كه پا را فراتر از هنجارها و ارزش هاي اجتماعي گذاشته، منحرف تلقي مي شود. او بيماري فردي و رواني ندارد، مجرم هم نيست. وي بيماري است كه معلول شرايط اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي است و منحرفي است كه مسير انحرافي اش، او را به ديگر انحرافات نيز سوق مي دهد. در جامعه اي مانند ايران اعتياد از مرز مسئله و پديده اجتماعي گذشته، تنها به عنوان يك انحراف نيز نبايد تلقي شود، اعتياد بحراني اجتماعي براي ايران است كه اگر به آن رسيدگي نشود، انواع و اقسام انحرافات، بيماري ها و مشكلات اجتماعي را در آينده اي نزديك به دنبال خواهد داشت. در اين مقاله سعي شده ضمن تعريف پديده اعتياد، به علل و عوامل مؤثر بر آن پرداخته شود و نظريه هاي مربوط به اعتياد نيز بررسي شده و در انتها برخي راهكارها و راه حل هاي مورد اشاره در زمينه رفع معضل اعتياد نيز مورد توجه قرار گيرد. انواع مواد مخدر : مواد مُخَدِّر موادی با خواص دارویی هستند که با سوء مصرف یا مصرف بیش از اندازه به منظور کسب لذت یا تجربه حالات غیرعادی استفاده می‌شوند. این مواد فرآورده های گیاهان خشخاش، شاهدانه، كوكا و تركیبات شیمیایى مشابه آنها هستند. مصرف مداوم این مواد سبب وابستگی دارویی و اعتیاد مصرف‌کننده می‌شود. انواع مواد مخدر عبارتند از: 1- مواد سستى ‏زا : موادى هستند كه مصرف آن بر روى سلسله اعصاب مصرف‏ كننده اثر گذاشته و در نتیجه فعالیت فكرى و بدنى او را سست نماید. این مواد به دو دسته تقسیم می‏شوند :طبیعى (مانند استحصالات گیاه خشخاش، تریاك، شیره تریاك، مرفین) و مصنوعى (مانند هروئین، متادون، نرمتادون، پاپاورین، پتیدین، انواع و اقسام قرص هاى مسكن و آرام ‏بخش) 2- مواد توهم‏ زا: با مصرف این مواد فرد دچار اوهام حسى و بصرى می ‏شود. این مواد شامل دو دسته هستند: طبیعى (مانند استحصالات گیاه شاهدانه، حشیش، بنگ، ماری‏جوانا، گراس، چرس، مسكالین، جو سیاه آفت ‏زده، برخى از قارچهاى حاوى مواد توهم ‏زا، دانه‏ هاى نوعى نیلوفر وحشی) و مصنوعی (مانند ال.اس.دی(L.S.D) ، دی‏ متیل تریپتامین (D.M.T) ، دی‏ اتیل تریپتامین (D.E.T)) 3- مواد توان‏ افزا: مصرف آن بر روى سلسله اعصاب تأثیر گذاشته و در نتیجه فعالیت فكرى و بدنى مصرف‏ كننده بیشتر و باعث هیجان می‏ شود. این مواد به دو دسته تقسیم می‏ شوند كه عبارتند از :طبیعی (مانند برگ كوكا، كوكائین، كراك، برگ و ساقه برخى درختان مثل خات و كراتم و ناس) و مصنوعی (مانند آمفتامین، متیل آمفتامین، تركیبات آمفتامین‏ها)   تریاک: به شكل ماده قهوه ای تیره رنگ با بوی مخصوص است. که از تیغ زدن گرز خشخاش و لخته شدن شیره خشخاش نارس بدست می آید. تریاک حاوی چند ترکیب مخدری از جمله مورفین و کدئین است. مهمترین ماده مخدر موجود در تریاک مورفین است که اثرات تریاک نیز ناشی از تأثیر همین ماده بر روی سلولهای بدن است. معمولا قاچاقچیان مواد مخدر جهت سود بیشتر، تریاک را با مواد زائد زیادی مخلوط می کنند تا حجم و وزن آن اضافه شود! این قضیه درباره سایر مواد مخدر هم مصداق دارد. شیره سوخته: فرم دیگری از تریاک است که از جمع آوری باقیمانده تریاک که در نتیجه سوختن در حین کشیدن آن توسط وافور در محفظه سفالین وافور باقیمانده است، بدست می آید. مقدار مورفین و سایر آلکالوئیدها در این نوع تریاک بیشتر از خود تریاک است. شیره : از حل کردن تریاک در آب و صاف کردن آن بدست می آید. مورفین: مورفین از تریاک استخراج میشود و یا مستقیما از ساقه خشخاش بدست می آید و به صورت پودری کریستالی به رنگ قهوه ای روشن و یا سفید می باشد. مورفین اولین ماده ای بود که در سال ۱۸۰۴ میلادی بصورت خالص از تریاک بدست آمد. مورفین به اشكال قرص، كپسول، پودر یا محلول عرضه می شود و از طریق خوراكی، كشیدن از راه مجاری تنفسی و تزریق زیر پوستی و داخل سیاهرگی مورد استفاده قرار می گیرد. هروئین: هروئین در سال ۱۹۰۰ از مورفین ساخته شد. در ابتدا به عنوان دارویی برای درمان مؤثر اعتیاد به مورفین ارائه شد. اما بزودی متوجه شدند که قدرت آن پنج برابر مورفین است. کراک: بصورت کلوخ های سفید رنگی که تمایل به رنگ قهوه ای دارند به بازار عرضه می شود. ظاهر آن شباهت زیادی به تکه های کشک دارد. کراک فراورده ای مشتق از کوکائین است اما ترکیب آن در ایران با شکل متداول ان متفاوت است. کراک موجود در بازارهای ایران از تقطیر هروئین و ترکیب آن با مواد شیمیایی خاص درست می شود. می توان گفت که در حال حاضر قوی ترین ماده مخدر در دنیاست بطوریکه یکبار مصرف آن معادل اعتیاد است! نورجیزک: بصورت مایعی نارنجی رنگ که در ویالهایی بدون آرم و نوشته عرضه می شود. کورتن و یک مخدر مانند هروئین از ترکیبات اصلی این ماده است و امکان وجود مواد محرک در آن منتفی نیست. متادون :یك ماده مخدر مصنوعى است كه در جنگ جهانى دوم به علت كمبود مرفین براى تسكین مجروحین به وسیله آلمانى ها ساخته شد. در حقیقت متادون یك داروى برطرف‏ كننده درد است كه براى تسكین سرفه هم از آن استفاده می‏كنند. گرچه متادون خود یك ماده اعتیادآورنده قوى است ولى به عنوان یك داروى پزشكى براى ترك و معالجه معتادان به تریاك، هروئین و مرفین از آن استفاده می‏ كنند. اثرات دارویى آن تا حدى شبیه به مرفین بوده، با این تفاوت كه پس از مصرف، مدت بیشترى طول می‏كشد تا اثرات آن ظاهر شود و به مدت طولانى ‏تر در بدن باقى می ‏ماند كدئین :یكى از مشتقات معروف تریاك است و به عنوان مسكن در اشكال مختلف قرص، كپسول و شربت در پزشكى كاربرد دارد. اثر كدئین در حدود اثر مرفین است و در صورتى كه زیاد مصرف شود علائمى مانند اثرات مرفین خواهد داشت. حشیش :ماده ‏اى به رنگ سبز تیره و گاهى قهوه ‏اى مایل به سبز شبیه حنا كه از گل، برگ و ساقه گیاه شاهدانه مؤنث و از ترشحات چسبنده آنها به صورت صمغ به دست می آ‏ید. بنگ :سر شاخه‏ هاى گلدار یا به میوه نشسته و خشك شده بوته شاهدانه - اعم از ینكه ماده رزینى آن را قبلا گرفته یا نگرفته باشند - بنگ نامیده می‏ شود. مارى ‏جوانا :در آمریكا برگها و گلهاى شاهدانه آمریكایى را خشك می‏كنند و از آن توتون سبز رنگى به دست می‏ آورند كه همان ماری‏ جواناست. چون این توتون خیلى زبر است براى پیچیدن آن از چندین دور كاغذهاى سفید یا قهوه ‏اى رنگ استفاده می‏كنند. این سیگار به كندى می‏سوزد و خیلى زود خاموش می‏گردد، به همین علت معتادان با پكهاى سریع و دسته‏ جمعى مانع خاموش شدن آن می ‏شوند و براى این كه از این سیگار استفاده كامل بشود در اماكن سر بسته استعمال می‏گردد. گراس: در زبان انگلیسى به معنى علف است و در اصطلاح همان بنگ و ماری‏جواناست. برگهاى بوته شاهدانه كه در واقع مثل علف است جمع ‏آورى كرده، مانند سیگار مصرف می ‏كنند، گاهى هم آن را مثل چاى دم كرده و می ‏خورند. چرس :همان حشیش است كه از رزین آماده شده از سر شاخه‏ هاى گلدار و به میوه نشسته گیاه بالغ شاهدانه تهیه می‏شود و از انواع دیگر ان مرغوبتر است. ال.اس.دی: به اشکال مختلف مانند قرص نقره‌اي خاكستري رنگ، پودر سفيد رنگ، كپسول و مايع صاف و روشن و بدون رنگ و بو يافت مي‌شود. كوكائين: مادة بلوري سفيد رنگي است كه از برگ‌هاي گياه كوكا به دست مي‌آيد و به صورت تدخینی و استنشاقی مورد استفاده قرار می گیرد. ناس : ناس بوته ‏اى است كه در افغانستان و پاكستان مى ‏روید. برگهاى آن را اگر تازه باشد ، می‏جوند و خشك كرده آن را مثل حنا كوبیده در زیر لثه قرار می‏دهند. براى تأثیر بهتر و بیشتر، كمى خاك سیگار یا آب آهك به آن اضافه می‏كنند. مصرف‏ كنندگان آن احساس گرمى و نشاط می‏كنند، ولى اثر آن به مراتب از سایر مواد محرك كمتر است اعتياد چيست؟ به طور كلي انحراف اجتماعي، كنش، رفتار و سلوكي است كه با هنجارهاي اجتماعي در تضاد است و به طريقي با انتظارات مشترك رفتاري در جامعه سازگاري ندارد و ديگر اعضاي جامعه آن را ناپسند و نادرست ارزيابي كنند. اعتياد به مواد مخدر نيز به عنوان يكي از انحرافات اجتماعي نوعي احتياج رواني و جسماني شديد و مبرم به مواد مخدر است كه اختيار مصرف و ترك آن از اراده شخص يا گروه خارج شده باشد. (۱) كه اين عادت شديد از سوي نخبگان، حاكمان و عامه جامعه نادرست و مخالف هنجارهاي اجتماعي تلقي مي شود. سازمان جهاني بهداشت، اعتياد را به طور متناوب يا مزمن حالتي مضر براي فرد و اجتماع مي داند كه به وسيله مصرف مستمر ماده تخديركننده(طبيعي يا مصنوعي) ايجاد مي شود. اين مصرف، موجب گرايش جهت اضافه نمودن بيشتر آن در هر روز شده و اغلب باعث انقياد رواني و جسمي مي شود. اين نوع احتياج شديد به مواد مخدر، حالت وابستگي يا عادت در فرد ايجاد مي كند كه براي فرد شكلي مطبوع داشته و آرام بخش دستگاه عصبي اوست. از چند منظر مي توان به پديده اعتياد نگريست كه در اين زمينه روانشناسان، جامعه شناسان و جرم شناسان با ديدگاه هاي متفاوت بر نظريات مختلفي درباره اعتياد و عوامل مؤثر بر آن تأكيد دارند. برخي معتقدند اعتياد يك بيماري فردي است. فرد به علل مختلف ناكامي ها و شكست ها تنها راه حل را در پناه بردن به مواد مخدر مي داند و پس از چندي به اين مواد معتاد مي گردد و همين باعث تباهي ميليون ها سلول مغزي او مي گردد. بنابر اين نظريه، اعتياد، ذاتاً يك بيماري فردي است كه مي تواند در جوامع مختلف آثار و تبعات اجتماعي، فرهنگي نيز داشته باشد. نظريه ديگري، اعتياد را نوعي جرم تلقي مي كند. معتاد مانند منحرفان ديگر مجرم است و بايد به علت همين جرم، متحمل مجازات و زندان شود. اما از ديدگاه اكثر جامعه شناسان و خصوصاً جامعه شناسي انحرافات، اعتياد يك بيماري اجتماعي است كه عوارض جسمي و رواني نيز دارد. از آنجا كه اعتياد منجر به انحرافات فراواني در جامعه مي شود، فرد معتاد، احتمالاً خانواده اش را به جرم و انحراف سوق مي دهد وبراي خود و خانواده اش هزينه هاي فراوان مادي، اجتماعي و حيثيتي دارد. همچنين تغييرات رواني در فرد به وجود آورده و وي را دچار حالت آنوميك نموده و از مشاركت اجتماعي باز مي دارد و همچنين خريد و فروش آن در جامعه نيز نوعي انحراف اجتماعي و اقتصادي محسوب مي شود. مي توان اين پديده را نوعي مسئله اجتماعي در نظر گرفت. البته از منشأ اجتماعي آن نيز نبايد غافل شد چه به عقيده بسياري از محققان منشأ اصلي اعتياد در جامعه و شرايط آن نهفته است. اعتياد از آنجا به عنوان يكي از انحرافات اجتماعي مطرح شده كه به عنوان مسئله اي اجتماعي است كه با انتظارات مشترك رفتاري جامعه سازگاري ندارد و با ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي در تضاد است. همچنين در صورت حاد شدن مسئله اعتياد، با توجه به پيامدهاي منفي اجتماعي آن موجب سستي اركان جامعه، سست شدن ارزشها بنيادي و حياتي نظام فرهنگي، كاهش حلقه هاي مثبت در جامعه و تهديد امنيت اخلاقي و اجتماعي در جامعه خواهد شد و به بحراني در جامعه بدل خواهد گشت. بنابر اين اعتياد مي تواند به عنوان نوعي انحراف اجتماعي و در سطح بالاتر مسئله يا مشكل اجتماعي مورد بررسي قرار گيرد كه خود باعث مسائلي چون عدم مشاركت و توليد و كارآيي، مشكلات خانوادگي و طلاق، بيكاري و خودكشي و.... منجر شود. برخي صاحبنظران با تأكيد بر فردي بودن مسئله اعتياد، معتقدند اعتياد از «جرايم بدون قرباني» است كه مستقيماً به ديگران زياني وارد نمي سازد و مادامي كه به آزادي ديگران تجاوز نمي كند، نبايد غيرقانوني باشد. (۳) اما همان گونه كه اشاره شد فرد معتاد آسيب هاي فراواني به خود، خانواده، محيط شغلي و نظام هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي وارد مي سازد و نمي توان از اثرات و تبعات آن چشم پوشيد و تنها آن را عاملي فردي دانست.   عوامل مؤثر بر رواج اعتياد يكي از اقدامات رشته جامعه شناسي علت يابي مسائل و انحرافات اجتماعي است. پديده اي مانند اعتياد به مواد مخدر از مسائلي است كه از ديدگاه كلي مي توان شرايط مختلف اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و رواني و همچنين نظام شخصيت فرد و جامعه را در آن دخيل دانست و از جنبه جامعه شناسي خرد مي توان دوره نوجواني، استعداد ارثي، فقدان قوانين و مقررات جدي، عدم امكانات حمايتي، استعمال اعضاي درجه يك خانواده و... را در گرايش به آن مؤثر دانست. در اينجا سعي مي كنيم كه به برخي از موارد ياد شده در حوصله اين مقال بپردازيم. ۱- عوامل فردي : عوامل فردي و ويژگي هاي شخصيتي مانند وجود اضطراب، استرس، اختلال رواني، افسردگي و يأس و سرخوردگي، ضعف و فقر شخصيتي باعث جستجوي فرد به دنبال عامل تسكين دهنده و شخصيت بخش مي شود كه مصرف مواد مخدر و به تدريج اعتياد به آنها يكي از اين عوامل به ظاهر تسكين دهنده مي باشد. از سوي ديگر فقر و ضعف تحصيلات نيز اگر به عنوان عامل فردي مورد مطالعه قرار گيرد كه البته منشأ اقتصادي و اجتماعي دارد، خود مي تواند عامل مهمي در گرايش به مواد مخدر داشته باشد. ۲- عوامل اجتماعي : عوامل اجتماعي و خانواده دو مسئله مهم در بررسي مسئله اعتياد مي باشند. خانواده ركن اصلي و حياتي جامعه و اولين محيطي است كه فرد در آن رشد مي كند و زيربناي شخصيتي وي شكل مي گيرد. شرايط خانوادگي و سخت گيري يا آسان گيري افراطي، از هم پاشيدگي و اختلافات دروني خانواده و عدم دروني كردن ارزش ها و هنجارهاي صحيح در خانواده، همگي در ايجاد انحرافاتي مانند اعتياد نقش فراواني دارد. امروزه هم كه به علت واگذاري كاركرد آموزش خانواده به مدارس و آموزش و پرورش دولتي، آموزش و نظارت فرهنگي و ارزش خانواده بر نوجوانان و جوانان كمتر شده و همين مسئله، بعضاً موجب جامعه پذيري و آموزش غلط افراد در گروه هاي همسالان شده است كه پديده هايي مانند اعتياد را به دنبال دارد. در اين مسئله، جامعه پذيري و نقش جامعه، ساختارها، نهادها، ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي در انحرافات بايد مورد توجه قرار گيرد. از جمله مي توان به مسئله «اختلال هنجاري» پرداخت كه به علت اين كه بعد هنجاري ساختار اجتماعي در جامعه بسيار با اهميت است. ايجاد اين اختلال مي تواند حس همبستگي در جامعه را مختل كرده و فرد را دچار آنومي و انحرافاتي از قبيل اعتياد نمايد. دكتر چلبي در كتاب جامعه شناسي نظم به صورت هاي مختلف اختلال هنجاري پرداخته كه در نظريه ها به آن خواهيم پرداخت. نكته ديگر در بعد اجتماعي اعتياد به مواد مخدر يا هر نوع انحراف اجتماعي ديگر، ظهور فردگرايي خودخواهانه است كه آلكسي دوتوكويل آن را «خشك كننده بذر هر فضيلتي» دانسته كه رواج اين نوع از فردگرايي كه با فردگرايي گرم و مدرن كه در غرب رواج پيدا كرد، متناقض است و منابع لازم براي دلبستگي و همبستگي و مشاركت را از بين مي برد. ۳- فرهنگ ها و ارزش ها هر انساني تحت تأثير ارزش ها، هنجارها، آداب و رسوم و ايده هايي است كه در جامعه تبليغ و منتشر مي شود. اما در جوامع در حال گذار كه تغييرات سريع فرهنگي حاصل مي شود، فرد دچار آنومي شده و خودباختگي فرهنگي پديده آمده و ارزش ها روز به روز تغيير مي كند و اختلال هنجاري ايجاد مي شود كه همه اين مسائل در ايجاد انحرافاتي مانند اعتياد بي تأثير نيست. در اينجا نبايد از نقش تبليغات نيز غافل ماند كه مصرف مواد مخدر را در تسكين فكر و كاهش مشكلات ذهني مؤثر مي داند. اميل دوركيم جامعه شناس كلاسيك فرانسوي، با تأكيد بر اهميت اخلاق و نظم اخلاقي معتقد است اگر نظم اخلاقي مورد توجه نباشد و جامعه، از ارزش ها و اخلاق گريزان شود، اين جامعه رو به زوال مي رود. بر همين مبنا رواج فرهنگ غربي در ايران، كاهش اثرات دين و سست شدن ارزش هاي ديني و سنتي را در پي داشته كه اين راه را براي آنومي و كجروي هايي مانند اعتياد به مواد مخدر باز كرده است. ۴- مسائل اقتصادي مشكلات اقتصادي، عدم اطمينان به آينده، بيكاري، فشار اقتصادي و نداشتن امكانات رفاهي، نابرابري اقتصادي و شكاف عميق بين ثروت طبقه ها و اقشار مختلف در جامعه و همچنين در مقابل فقر و محروميت ها، منزلت ثروت و ارائه تصوير آرزوهاي بلندپروازانه از يك سو خود عاملي براي كسب ثروت از راه هاي غيرمجاز و غيرمشروع مانند تجارت و قاچاق مواد مخدر مي شود و از سوي ديگر كساني كه نتوانسته اند از راه هاي مشروع و غيرمشروع كسب ثروت و منزلت كنند، اكثراً به يأس و سرخوردگي دچار شده و پتانسيل زيادي براي گرايش و اعتياد به مواد مخدر دارند. (۴) نظريه هاي مرتبط با پديده اعتياد جامعه شناسان و نظريه پردازان طي يكي دو قرن گذشته نظريات متفاوت و راهگشايي در زمينه انحرافات اجتماعي منتشر كرده اند كه هر كدام با توجه به ساختار جامعه و شرايط اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي جوامع توسعه يافته و در حال توسعه مي تواند تبيين كننده انحرافات و ارائه دهنده راه حل در اين زمينه باشد. در اينجا به هفت نظريه كه به طور كلي مي تواند تبيين كننده اعتياد به مواد مخدر در جامعه ايران باشد به خصوص با توجه به اعتياد در اقشار مختلف جامعه، اشاره مي نماييم. ۱- نظريه انحرافات مرتون نظريه انحرافات كه متعلق به رابرت كي مرتون جامعه شناس مشهور آمريكايي مي باشد، تبيين كننده پديده اعتياد در كشورهايي مانند ايران نيز مي باشد. مرتون علت ريشه اي انحرافات را شرايط ساختي جامعه مي داند و بر خلاف دوركيم معتقد است كه فرد در جامعه به ارزش ها و هنجارها توجه زيادي ندارد و به جاي اعتنا به آنها، هنجارها را در معرض انتقاد قرار مي دهد. به نظر وي دو ساخت اساسي در جامعه وجود دارد يعني «اهداف نهادي شده» و «وسايل نهادي شده» كه ارزش ها و امور مطلوب و شيوه هاي استاندارد كنش براي رسيدن به آن اهداف در جامعه است. تعامل بين اين دو ساخت موجب بروز رفتارها و شخصيت هاي مختلف و گاه متناقض در جامعه مي شود. به نظر مرتون، چهار تيپ «مناسك گرا» يا «شعائر گرا»، «انزوا طلب»، «نوآور» يا «بدعت گذار» و «انقلابي» يا «شورشي» در كنار «همنوايان» معلول شرايط جامعه و برخورد اين دو ساخت هستند كه هر كدام شيوه خاص انطباق فردي با اين دو ساخت است. يكپارچگي و انسجام در جامعه هنگامي است كه ميان اين دو ساخت اساسي تعادل وجود داشته باشد. اما اگر اهداف و ارزش هاي نهادي شده مانند منزلت و ثروت در جامعه تبليغ شود و جامعه پذيري، ارزش ها و هنجارها، آموزش و پرورش و رسانه ها و تبليغات برآن تأكيد ورزند و در كنار آن وسايل دسترسي به اين اهداف وجود نداشته باشد، تيپ هاي مختلف شخصيتي و رفتاري بروز و ظهور مي يابند. درباره پديده اعتياد به مواد مخدر دو تيپ انزوا طلب و بدعت گذار مي توانند مورد توجه قرار گيرند. انزوا طلب، شيوه انطباقي فردي است كه در آن، افراد به دليل ناموفق بودن در دسترسي به اهداف اجتماعي سعي كرده اند خود را از جامعه دور نگهدارند. شيوه نگرش منفعت جويانه را به طور كلي رها كرده اند و به اين ترتيب هم ارزش هاي مسلط و هم وسايل مورد قبول دستيابي به آنها را رد مي كنند. اين افراد احتمالاً بارها تلاش كرده اند تا با شيوه هاي هنجاري به سمت اهداف اجتماعي حركت كنند اما عدم توفيق مكرر آنها، باعث سرخوردگي و دور شدن از مسير تبليغ اهداف و وسايل استاندارد شده است. براي تحليل مسأله اعتياد در ايران از منظر تئوري مرتون بايد جامعه فعلي ايران را از بعد تغيير ارزش ها از سنتي و مذهبي به ارزش هاي مدرن مورد توجه قرار دارد. در كنار اين مسأله تبليغ مصرف گرايي، نابرابري هاي شديد اقتصادي، رشد روزافزون فقر و در نتيجه ارزشمند شدن ثروت در جامعه، تغيير نظام ارزشي جامعه را تشديد مي كند. در اين شرايط تأكيد بر اهدافي كه وسايل دسترسي به آن به طور قانوني فراهم نيست نه فقط فرد فرد انسان ها بلكه كل نظام اجتماعي را دچار عدم تعادل و آشفتگي و نابساماني مي كند و بستر را براي ظهور رفتار انحرافي فراهم مي كند. همين مسأله فرد را از جامعه و ارزش هاي آن جدا مي كند و در اكثر موارد نيز وي را با ناكامي روبه رو مي سازد كه براي جبران ناكامي ها گرايش به مواد مخدر امري عادي است. اما نوآورها هم در پديده اعتياد نقش دارند چه آنها اهداف نهادي شده و كسب منزلت و ثروت را دنبال مي كنند اما نه با روش ها و هنجارهاي عادي و پذيرفته شده كه قاچاقچيان مواد مخدر و سوداگران مواد افيوني كه نقش بسزايي در گسترش اعتياد به مواد مخدر دارند نمونه بارز نوآوران و بدعت گذاران در جامعه مي باشند. به طور كلي از نظر مرتون، شرايط نابسامان اقتصادي و اجتماعي موجب گرايش به اعتياد مي شود و در اصل اعتياد جرم نيست، نوعي بيماري اجتماعي است كه اگر از ابتداي وقوع آن به فكر اصلاح و پيشگيري نباشيم ممكن است به ديگران نيز سرايت كند و بيماري عمومي و بحراني اجتماعي پديد آورد. (۵) در هر حال، اين نظريه كه در اصل ميانبرد بوده، مي توان به تبيين اعتياد به مواد مخدر در جوامع بسياري از جمله ايران بپردازد. چرا كه منزلت و ارزش ثروت در چند ساله اخير بسيار زياد شده، در حالي كه راه هاي رسيدن به آن بسيار كم است و براين مبنا قاچاق مواد مخدر و در كنار آن منزوي هاي بسياري به وجود آمده اند كه مأيوس و سرخورده به اعتياد روي مي آورند.     ۲- نظريه برچسب زني نظريه برچسب زني كه توسط لمرت و بكر منتشر شد براين مبناست كه انحراف، فرآيندي است كه توسط آن برخي مردم موفق مي شوند برخي ديگر را منحرف تعريف كنند. در مورد اعتياد، اولين بار كسي كه از روي كنجكاوي، آزمايش يا سرخوردگي رو به مواد مخدر مي آورد، اصلاً اين عمل را اقدامي انحرافي نمي پندارد اما چون اين كنش توسط افراد مهم ديگر چون دوستان، والدين، مقامات رسمي و پليس و... انحراف تلقي مي شود و با مجازات روبه رو مي گردد، فرد برچسب بزهكار، منحرف و معتاد را از ديگران دريافت مي كند و طرز رفتار ديگران با وي بر مبناي همين برچسب تنظيم مي شود. در نتيجه فردي كه از ابتداي قصد عمل انحرافي و كجروي نداشته به صورت آگاهانه يا ناآگاهانه خود نيز اين برچسب را مي پذيرد، تصويري جديد از خود مي سازد و كنش وي با ديگران نيز بر مبناي همين برچسب تعريف و تنظيم مي شود. اين مسأله مي تواند به انحرافات ثانويه و ناهمنوايي مداوم فرد در جامعه نيز منجر مي شود. (۶) مشاهدات و تحقيقات در ايران بر اين مسأله گواه است كه تلقي عمومي و نگاه حاكمان و سياست پردازان از اعتياد، مسأله اي شخصي و فردي است و فرد معتاد نيز مجرم تلقي شده و هميشه مورد سرزنش و نفرت است. معمولاً افراد معتاد از جامعه طرد شده اند و با سخت ترين مجازات از سوي حكومت، خانواده و دوستان مواجه شده اند و همين برچسب مجرم بر معتاد وي را در عزلت و انزوا و دوري از جامعه قرارداده و اين گونه افراد نيز هر روز سعي مي كنند رفتار خود را با اين برچسب وفق دهند كه خطرات فراواني براي فرد و جامعه در پي دارد. ۳- نظريه اختلال هنجاري يكي از نظرياتي كه بيشتر از دوركيم و پارسونز و به طور كلي كاركردگرايان وام گرفته شده نظريه اختلال هنجاري مي باشد. بعد هنجاري ساختار اجتماعي در جامعه بسيار با اهميت است كه اگر در آن اختلال روي دهد، حس همبستگي و انسجام در جامعه را مختل كرده و فرد را از نظر الگوي رفتاري دچار مشكل كرده و آنومي را در وي تقويت مي نمايد كه از اين لحاظ گرايش به انحرافاتي چون اعتياد به مواد مخدر اجتناب ناپذير است. اين اختلال به صورت هاي مختلف در جامعه حضور پيدا مي كند كه به آنها اشاره مي نماييم.   ۱- قطبي شدن هنجارها؛ هنگامي كه دو قطب مخالف يا جدا از همديگر براي فرد هنجار فرستي كنند و توزيع جمعيت بر حسب ميزان فشار هنجاري، نرمال نباشد، توزيع جمعيت دونمايي بوده و به جاي اكثريت، اقليت جامعه، متوسط هنجاري را درك كنند، قطبي شدن هنجاري ايجاد مي شود. براي مثال اگر خانواده فرد را به هنجارهاي سنتي و مذهبي دعوت كند و از سوي ديگر گروه دوستان، فرد را به مصرف مواد مخدر تشويق نمايد، اين مسأله ممكن است به نفع هر كدام از طرفين تمام شود كه ميزان اهميت و احترام هر طرف در پذيرش هنجار مورد نظر از سوي فرد مؤثر خواهد بود. ۲- تضاد هنجاري؛ در برخي جوامع، اعضاي جامعه به دو گروه تقسيم مي شوند و هر گروه در فضاي هنجاري متفاوت سير مي كند كه اين مسأله به ظهور دو مجموعه هنجار متفاوت مي انجامد كه ممكن است هنجارهاي طبقه متوسط با طبقه حاكم، نسل امروز با نسل گذشته و يا گروه هاي مختلف با همديگر متضاد باشد و در كنار اين مسأله كه گروه هايي ممكن است به انحرافات سوق پيدا كنند و هنجارهاي غير اخلاقي را رواج دهند. ۳- ناپايداري هنجاري؛ تناقض منطقي ميان دو يا چند هنجار در يك نظام هنجاري موجب مي شود كه هر كدام از هنجارها براساس خرده فرهنگ هاي متفاوت بر مسأله خاصي تأكيد كنند و فرد با ناپايداري هنجاري مواجه شود. در مورد اعتياد برخي خرده فرهنگ ها كه اعتياد را امري مطلوب و منزلت بخش مي دانند در ناپايداري هنجاري تأثير فراوان دارند. ۴- ضعف هنجاري؛ هنگامي كه احساس تعلق و تعهد نسبت به هنجارها پايين تر از ميانگين لازم باشد و فشار هنجاري لازم وجود نداشته باشد، ضعف هنجاري ايجاد مي شود كه در اين شرايط فرد الگوي رفتاري لازم براي كنش در جامعه را ندارد و با مشكلات جدي در اين زمينه مواجه مي شود و حتي ممكن است برخي انحرافات مانند اعتياد به مواد مخدر را اصلاً انحراف تلقي نكند. ۵- بي هنجاري؛ بي هنجاري يا آنومي كه تأخر هنجاري و خلأ هنجاري در جامعه است، بيشتر مخصوص جوامع در حال گذار است كه فرد به دليل تغييرات سريع فرهنگي و اجتماعي هيچ هنجاري را نمي شناسد و قبول ندارد و اين مسأله عامل و نيز تشديد كننده پديده هايي مانند اعتياد است. (۷) در مجموع جامعه ايران را مي توان در چهار بعد اوليه، دچار ضعف و اختلال دانست كه چنين روندي، فرد فرد ايرانيان را به تدريج دچار آنومي كرده و در فضاي آنوميك و اختلال هنجاري وجود و گسترش انحرافاتي مانند اعتياد اجتناب ناپذير است. ۴- نظريه يادگيري نظريه يادگيري يا فراواني معاشرت كه از سوي نسل دوم محققين شيكاگو مورد توجه قرار گرفت، با مطالعات قوم نگاري و مصاحبه و تحقيقات انسان شناسي اجتماعي به اين عقيده رسيد كه جنايت و انحراف از طريق انتقال فرهنگي در گروه هاي اجتماعي واقع مي گردد. «سادر لند» با اين تحقيقات، خرده فرهنگ هاي گوناگون در شهرهاي بزرگ را مورد توجه قرار داد و معتقد بود در برخي مناطق شهري، كجرفتاري در جريان كنش متقابل با ديگران آموخته مي شود. بخش اصلي يادگيري رفتار كجرو در اثر ارتباط صميمي درون گروه انجام مي گيرد و در جريان اين يادگيري، تكنيك هاي ارتكاب جرم، توجيهات و انگيزه ها و گرايش ها آموخته مي شود و الگوي رفتار انحرافي براي فرد مهم تر و ارزشمندتر از الگوي قانوني موجود تلقي مي گردد و با توجه به فراواني معاشرت، اين رفتار به هنجار جا افتاده در فرد مبدل مي شود. اين محققان نتيجه مي گيرند كه جامعه داراي سازمان هاي متفاوتي است كه اين سازمان ها در رفتار فرد تأثير مي گذارند و تنها زماني رفتار انحرافي مانند اعتياد به مواد مخدر آموخته مي شود و رواج مي يابد كه توسط گروه هاي مختلف و خرده فرهنگ هاي متفاوت در معاشرت بين افراد انتقال يابد و به قول «هاوارد بكر» اگر فردي به تنهايي و بدون يادگيري از مواد مخدر استفاده كند نه تنها لذتي از آن نبرده، بلكه احساس نارضايت و وحشت نيز خواهد كرد. (۸) بر مبناي اين نظريه مي توانيم در جاي جاي شهرهاي بزرگي مانند تهران، خرده فرهنگ هايي را به خصوص در مناطق حاشيه اي مشاهده كنيم كه اعتياد را امري نه چندان ناهنجار تلقي مي كنند و در اثر معاشرت جوانان و نوجوانان در رابطه هاي دوستي و خانوادگي و حتي در مدرسه اين الگوي رفتاري آموخته شده و مورد تأييد قرار مي گيرد، تا آنجا كه اعتياد به الگوي رفتاري مطلوب فرد بدل شده و از طريق معاشرت بيشتر، براي فرد دروني مي گردد. در اينجا مي توانيم به اين نظريه نكته ديگري نيز اضافه كنيم كه تنها يادگيري، در مناطق حاشيه اي و در حال تغيير و تبدل صورت نمي گيرد و ما به خصوص در ايران نبايد از يادگيري كجروي در دو مكان، يكي زندان و ديگري ميهماني ها و پارتي ها غافل شويم چرا كه آمار و مشاهدات فراواني در اين زمينه وجود دارد كه افراد زيادي پس از حضور در زندان به اعتياد مبتلا مي شوند و يا جوانان بسياري در ميهماني ها و... براي كسب منزلت و عقب نماندن از ديگران، اين رفتار را آموخته و به آن دچار مي گردند كه اين مورد اصلاً متعلق به گروه هاي پارازيتي و حاشيه اي نيست و اعضاي طبقه متوسط و حتي فرزندان نخبگان اقتصادي و سياسي و فرهنگي را در بر مي گيرد. ۵- نظريه اوقات فراغت جرج زيمل يكي از جامعه شناسان كلاسيك آلماني بود، كه يكي از نظريات او درباره جامعه شناسي اوقات فراغت مي تواند تبيين كننده رواج اعتياد به مواد مخدر در جامعه باشد. به اعتقاد او در فرهنگ مدرن و در روند تاريخ جديد، آزادي فزاينده فرد از بندهاي وابستگي شديد اجتماعي و شخصي ظهور مي يابد، صورت هاي فرماندهي و فرمانبري نيز خصلت تازه اي به خود مي گيرند و هيچ فردي تحت چيرگي تام ديگران در نمي آيد. انواع گسترده اي براي گذران فراغت وجود دارد كه به فرد امكان مي دهد خود را از ديگران متمايز سازد كه روش ها و اعمال پرشتاب و مد اين تمايز هويت شخصي را شكل مي دهند. بر اين مبنا هر كس براي متمايز شدن، روش خاص پي مي گيرد كه ماجراجويي در زندگي مدرن را رواج مي دهد. فرد در اين فضا مي كوشد تا از جريان هاي يكنواخت زندگي روزانه بيرون رود و در قلمرو فعاليتي با قواعد ويژه گام نهد. بنابراين در جوامع مدرن و جوامعي كه به سوي مدرنيسم گام بر مي دارند و فرهنگ مدرن در آن تبليغ شده، فرد در قلمرو اوقات فراغت، جهان عقلگرا، بوروكراتيك و افسون زدايي شده را كنار مي نهد و فرصتي براي او فراهم مي شود تا اجبارها و محدوديت هاي نظم اجتماعي را فراموش كند و به كنش غيرهنجاري دست زند. (۹) با توجه به اين ديدگاه، مي توانيم به افراد آزاد و فردگراي امروزي اشاره كنيم كه با توجه به ذات حيات مدرن، پا را فراتر از قيد و بندها نهاده و جستجوگرانه و ماجراجويانه براي تفريح و گذر وقت، به اعتياد روي مي آورند و اين امر را تنها تفريح و نوعي گذراندن اوقات فراغت ويژه و متمايز از ديگران مي پندارند. اين نظريه مي تواند تبيين كننده بسيار خوبي براي اعتياد در اقشار مرفه و طبقات بالاي جامعه باشد، چرا كه آنان هميشه سعي مي كنند در اعمال خود از ديگران متمايز باشند، حتي در تفريحات، گرچه اين تفريح خاص، مصرف مواد مخدر باشد و به اعتياد بينجامد. ۶- نظريه فرصت هاي نابرابر «كلاوارد» و «اوهلين» از جامعه شناساني هستند كه بر پايه نظريه مرتون و بوم شناسي، به مسئله فراواني فرصت هاي نابرابر پرداخته اند. آنها با تحقيقات خود متوجه شده اند كه در مناطق خاصي كه جوانان طبقه پايين در رقابت براي دستيابي به اهداف، ناموفق هستند و يا از قبل تلقي ناموفقيت مي كنند. در حالي كه جامعه آنان را به اهداف و ارزش ها تشويق مي كند، اين افراد نظام اجتماعي را مانع پيروزي و عامل شكست خويش مي پندارند با استفاده از خشونت و شيوه هاي غيرقانوني خرده فرهنگ هايي را در اين مناطق شكل مي دهند. نكته مهم اينجاست كه همه اين افراد در كاربرد شيوه هاي غيرقانوني و دستيابي به اهداف از راه هاي نامشروع موفق نمي شوند و همين نابرابري فرصت براي رفتار انحرافي، موجب ايجاد خرده فرهنگ هاي متمايز در اين مناطق و در بين افراد كجرو مي گردد. دو گروه موفق تر بوده و دو نوع خرده فرهنگ كجرو و جنايتكار را تشكيل مي دهند. اما افرادي كه خرده فرهنگهاي دوگانه(كه يا به كجروي و دستيابي به اهداف از روش هاي غيرمشروع دست مي يازند و يا خشونت گرا شده و به اموال شهري تجاوز مي كنند) آنها را پذيرفته اند و هم در جامعه و هم در زاغه هاي زيرزميني با ناكامي مواجه گشته اند، به خرده فرهنگ كناره گير روي مي آورند كه شرط عضويت در آن علاقه به مصرف مواد مخدر است. (۱۰) در ايران، افراد حاشيه اي و طبقات بسيار پايين كه در سرقت و جنايت و فساد و فحشا شكست خورده اند، به زندان افتاده اند، بين گروه دوستان سرخورده و شكست خورده تلقي مي شوند و بر مبناي نظريه فرصت هاي نابرابر، در نيل به اهداف غيرمشروع از ديگران عقب مانده اند، به خوبي قابل مشاهده مي باشند كه اكثر اين افراد خرده فرهنگ كناره گير را تشكيل مي دهند و در انزواي خويش به اعتياد روي مي آورند. ۷- نظريه ناكامي منزلتي جامعه شناس معاصر آمريكايي آلبرت كوهن كه نظريه ناكامي منزلتي را از نظرات مرتون استخراج كرده، معتقد است طبقات پايين در جامعه از نظر دستيابي به منزلت دچار ناكامي هستند و اين در حالي است كه جامعه آنها را به كسب منزلت تشويق مي كند و امكان دستيابي را در اختيار آنها قرار نمي دهد. طبقات پايين در جامعه پذيري، آموزش و پرورش و هنجارها و ارزش ها با تبليغ خصايص و ارزش هاي طبقه متوسط روبرو هستند در حالي كه از تحرك اجتماعي و حضور در اين طبقه محروم هستند. همين مسئله موجب احساس يأس، سرخوردگي و ناكامي در اين طبقه شده و افراد را به خرده فرهنگ هاي بزهكاري در مكان هاي سكونت خويش متمايل مي كند كه اين خرده فرهنگ ها معمولاً خصوصياتي چون گرايش لذت جويانه، منفي نگري، ميل به خشونت، آزادي و تنوع در كجرفتاري و استقلال و انسجام گروهي و ميل به رفتار غيرمدني دارد. (۱۱) در ايران نيز به علت شكست و سرخوردگي جوانان در كسب منزلت و ارزش، ناچاراً افراد به خرده فرهنگ هاي بزهكار روي مي آورند كه در اين خرده فرهنگ ها كجروي هايي مانند اعتياد خود ارزش و راه حل و حتي راه رسيدن به منزلت تعريف مي شود. ميل به اعتياد از اين منظر نه با هدف سودمندگرايانه بلكه براي لذت جويي و كسب منزلت انجام مي شود و ناكامي منزلتي چنين پديده اي را در ميان طبقه هاي پايين جامعه ايجاب و ايجاد مِي كند. البته مسئله اي كه اغلب نظريه ها از آن غافلند پديده اعتياد به مواد مخدر در ميان طبقه هاي بالاي جامعه است كه اينگونه افراد نه انزواطلب هستند و نه مشكل زيستي و رواني دارند و نه با ناكامي منزلتي مواجه هستند. بلكه معمولاً هر اقدامي براي تفريح و سرگرمي و وقت گذراني و لذت جويي انجام مي دهند كه اعتياد نيز براي آنها حكم چنين مسئله اي را دارد اما به تدريج با اعتياد و وابستگي به مواد مخدر، فعاليت، مشاركت و تعهد اجتماعي خويش را از دست مي دهند كه البته اين افراد كمتر منحرف محسوب مي شوند چه به دنبال اعتياد آثار اجتماعي چنداني در جامعه ندارند و شايد نتوان آنها را منحرف و كجرو محسوب كرد. راه حل هايي براي رفع مسئله اعتياد همانگونه كه اشاره شد نظريه هاي جامعه شناسي معمولاً سعي در تبيين و علت يابي مسائل و نيز يافتن راه حل هايي براي مشاركت اجتماعي دارند. در زمينه انحرافات و به طور اخص اعتياد به مواد مخدر نيز نظرات راهگشاي فراواني ارائه شده كه در برخي جوامع نيز مثمر ثمر بوده و به نتيجه رسيده است. در ايران با تمام مشكلات سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي، حل معضل اعتياد نه تنها امري مطلوب، بلكه لازم و ضروري به نظر مي رسد كه استفاده از راه حل هاي متناسب با شرايط زماني و مكاني و فرهنگي و نيز با توجه به امكانات و پتانسيل هاي كشور و جامعه اسلامي ايران، در حل اين مسئله بسيار راهگشا خواهد بود. از جمله راهكارهاي مهم در اين زمينه، اعتماد عمومي، اميد به آينده، صبر و تحمل، رفع مشكل نابرابري اجتماعي، ارزش قائل شدن براي قانون، نقش صحيح وسايل ارتباط جمعي و نيز استفاده از تجربه ديگر كشورها مانند چين مي باشد كه در اينجا بطور طبقه بندي شده برخي از اين راهكارها را مورد ملاحظه قرار مي دهيم. ۱- پيشگيري: از بهترين راه حل هاي هر نوع انحراف و كجروي، پيشگيري است. در مورد اعتياد نيز پيشگيري نخستين و جلوگيري از آغاز هر نوع مصرف مواد غيرقانوني حتي به صورت تفريحي لازم و ضروري به نظر مي رسد. در اين نوع پيشگيري، دور نگه داشتن افراد از مواد، آموزش و اطلاع رساني اساسي درباره مواد مخدر و خطرات آنها البته به دور از شعارگرايي، ايجاد نگرش شناختي منفي به مصرف مواد، غيرقانوني اعلام كردن هر نوع معامله مواد مخدر به طور جدي، ايجاد امكانات سالم براي گذراندن اوقات فراغت، راه حل هايي در زمينه يأس و نااميدي و سرخوردگي جوانان و... در صورتي كه اين پيشگيري به نتيجه مطلوب نرسيد، پيشگيري هاي دومين و سومين مورد توجه هستند كه جلوگيري از دسترسي به مواد مخدر شديدتر و جدي تر شده و بازسازي روابط اجتماعي و خانوادگي معتاد صورت مي گيرد و امكانات حمايت اجتماعي و تأمين مواد جانشين كم ضرر بايد مورد توجه سياستگذاران و حاكمان و به طور كلي حوزه عمومي قرار گيرد كه اين راه حل در دو بعد فردي و اجتماعي قرار مي گيرد و حتي راه حل هايي بعدي را نيز در برخواهد گرفت. (۱۲) Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} ۲- جنبه فردي: از لحاظ فردي پيشگيري و آموزش امري ضروري است. مهارت لازم براي رفتار فرد در خانواده و جامعه بايد داده شود، حس اعتماد و كارآيي در فرد ايجاد گردد، از حقارت و حس اضطراب در فرد كه معمولاً به علت كاهش ثروت و منزلت صورت مي پذيرد بايد جلوگيري كرد و... كه به طور كلي اگر هنجارها و ارزش ها، گروه دوستان، آموزش خانواده و آموزش رسمي و تلقي فرد از جايگاه و منزلت خويش به طور متعادل و مطلوب عمل كنند، فرد خود به سوي اعتياد كمتر تحريك خواهد شد. ۳- جنبه اجتماعي: عدم هماهنگي ميان اهداف و وسايل نهادي شده، منزلت بيش از حد ثروت، رواج اقدامات غيرمشروع در رسيدن به ثروت، مهاجرت و حتي زندان از عوامل مهم در گرايش به اعتياد است كه مورد بررسي قرار داديم. رفع چنين مشكلاتي به همراه حس اعتماد عمومي، مهارت اجتماعي لازم، رفع اختلالات هنجاري، تضاد هنجاري، ناپايداري هنجاري و... از طريق ايجاد اعتماد و انسجام و ايجاد حلقه هاي مثبت اجتماعي و سازمان هاي غيردولتي فعال، و عمل نخبگان و حاكمان به هنجارهاي پذيرفته شده برخي از راهكارهاي اجتماعي در رسيدن به جامعه اي به دور از انحرافات اجتماعي چون اعتياد مي باشد. ۴- جنبه فرهنگي: فرهنگ سازي در زمينه انحرافات از اقدامات لازم و ناگزير است. آموزش، برچيده شدن فرهنگ برچسب زني، حمايت از معتادان و نه طرد آنها، فروكش كردن فرهنگ منزلت ثروت، هماهنگي نظام فرهنگي با نظام اجتماعي و اقتصادي و سياسي، اصلاح فرهنگ استبدادي و رواج آزادي و تلاش و خلاقيت، سيستم آموزشي مطلوب و متعادل و هماهنگي آن با نيازهاي جامعه برخي از راهكارهاي فرهنگي لازم در حل مسئله اعتياد مي باشد. نگاه فرهنگي و قانوني به اعتياد نيز بايد اصلاح شود، چون قانون قبلي كه از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ اجرا مي شد، معتاد را مجرم تلقي كرده و براي او ۶ ماه تا ۳ سال زندان در نظر مي گرفت اما در قانون جديد اين مسئله نسبتاً اصلاح شده و فرد معتاد دستگير شده و به مراكز بازپروري انتقال داده مي شود و هنوز نگاه مجرم بودن با طرح ضربتي و حالت جبري مراكز ترك اعتياد و بازپروري وجود دارد. ۵- جنبه اقتصادي: از لحاظ اقتصادي تأمين عمومي، مبارزه با فقر مزمن، اشتغال زايي، حل مشكلات اقتصادي عمومي و حتي گران شدن مواد مخدر مي تواند از سوي سياستگذاران مورد توجه قرار گيرد. اما به طور كلي اگر جامعه اي بخواهد چنين انحرافاتي را از خود دور كند ابتدا بايد از راه فرهنگي وارد شود، بايد از يك سو اعتياد به مواد مخدر در ذهن تمام جوانان و نوجوانان و به طور كلي حوزه عمومي جامعه، امري اشتباه و غلط و انحرافي پنداشته شود و پيشگيري هاي لازم از سوي جامعه، خانواده و آموزش رسمي صورت پذيرد و از سوي ديگر فردي كه به ورطه اين اشتباه افتاده و اين كجروي را مرتكب شده نبايد از جامعه طرد شود، بلكه با تورهاي حمايتي جامعه و حكومت مواجه شود و بتواند در محيطي امن و آزاد ادامه زندگي دهد و در اسرع وقت اين اعتياد را ترك نمايد. در اين وضعيت به مرور مشكلات اجتماعي و اقتصادي و فردي نيز قابل رفع خواهد بود. جرائم جنائي جوانان عوامل اجتماعي جرم جوانان, در تحقيقات جرايم جوانان باين نتيجه ميرسيم كه ميزان جرايم در شهرها با ده فرق دارد در شهر بيشتر است و نيز بيسوادي با جرم رابطه مستقيم دارد زيرا اكثر جرايم در گروههاي سني 15 - 18 سال صورت گرفته و نيز نوع محله - پائين شهر و بالاي شهر در تعداد جرائم دخالت دارند. اين نوع جرايم عبارتند از سرقت ، عمل منافي عفت ، قتل، نزاع، دزدي ماشين و وسايل نقليه، قاچاق مواد مخدره. نيمي از جرايم انگيزه اقتصادي داشته‌اند و بيش از نيمي كارگر (غير صنعتي بوده‌اند) بقيه كاسبكار و پيشه‌ور. در مورد جرايم زنان مجرد بيش از زنان متاهل مرتكب جرم ميشوند در جرايم زنان 8 درصد مرتكب زنان محصنه و 71 درصد مرتكب فراري و داير كردن فاحشه‌خانه فقر و نياز مادي اصل مهمي در سوق زنان به خود فروشي بوده است . و گاه نيز ميتوان علل سبكسري و هوسراني را نيز بان اضافه كرد. (آمار ناقص زندان زنان و دارالتاديب‌ها كه قابل تعميم به كل كشور نميباشد) بطور كلي عوامل مختلفي از قبيل عوامل طبيعي - اجتماعي - اقتصادي - خانوادگي - در بروز جرم موثرند كه در متن بانها اشاره شده است . مسئله بزهكاري جوانان در ايران در حال حاضر مسئله عادي بنظر نميرسد جمعيت 15 - 35 ساله را جمعيت جوانان ميناميم و مهمترين مشكلات جوانان مشكل اقتصادي و اجتماعي است كه گرايش آنها را بطرف جرم موجب ميشود و گاهي نيز اثرات نظام سياسي را در ارتكاب جرايم موثر دانسته‌اند و در مواردي كمبود محبت و جستجوئي براي تطبيق‌دادن خود با اجتماع و ديگران و نگراني از دنياي آينده را هم ميتوان بان اضافه كرد. وسايل انتقال افكار از قبيل مطبوعات - سينما - راديو - تلويزيون - در جرايم جوانان تاثير ميگذارند و در آنها گرايشي بناسازگاري بوجود مياورند گر چه اين وسايل انتقال در بزرگسالان نقش انتقال اطلاعات را دارد ولي در جوانان وسيله انتقال عواطف است و در كودكان وسيله بازي و تفريح.   نقش ورزش در جلوگیری از انحرافات اخلاقی جوانان ورزش و تعلیم و تربیت یکی از نهادهای مهمی که در جوامع امروزی ، ارتباط نزدیکی با تربیت بدنی و ورزش دارد و از کارکرد آن به طور گسترده و مستمر بهره برداری می شود ، نهادهای تعلیم و تربیت ، کارکرد تربیت بدنی را در این مقوله تقویت و توسعه می دهند. کارکرد تعلیم و تربیتی تربیت بدنی و ورزش در طول تاریخ زندگانی بشر متمودن همواره با او همراه بوده و در تمامی تمدنهای گذشته از آن بهره برداری فراوانی نموده اند. البته در برخی جوامع به عنوان رکن مهمی برای حفظ جامعه و به ویژه حکومت ، در مقابل اقوام بیگانه از تربیت بدنی و ورزش به منظور آمادگی جسمانی و روحی مردم و سربازان برای مقابله با دشمن استفاده می کردند. برای مثال ، به دلیل شرایط زمانی و موقعیت اجتماعی ایران باستان ، قدرتمندی نظامی و رزمی و روحیه سلحشوری و دلاوری ، ایجاب می کرد بعد سلحشوری و نظامی تربیت بدنی و ورزش ، اهمیت خاصی پیدا کند. ولی مهمترین چهره آن با وجود اهمیت فراوان بعد نظامی و رزمی در جامعه باستان ایران ، توسعه ارزشهای تربیتی و پرورش افراد سالم به لحاظ جسمی و روحی بوده و در درجه اهمیت بیشتری قرار داشته است. آیین جوانمردی و فتوت ، کمک به همنوع و مردم محتاج و دفاع از محرومین و فقرا در مقابل زورمندان جزئی از ورزش و تربیت بدنی آن زمان به شمار می آمد و پهلوان ورزشی می بایست دارای قدرت روحی برتر و اخلاق پسندیده جوانمردی به همراه قوای بدنی و جسمی باشد و تنها به این گونه افراد ، عنوان پهلوان اطلاق می گشت و هرگز به فردی که صرفاً دارای قدرت بدنی و جسمی برتر بود ، پهلوان گفته نمی شد. البته بعد نظامی و رزمی و بعد تفریحی و نشاط و سایر جنبه های ورزش در این جوامع نادیده گرفته نمی شد. ولی اصلی ترین چهره تربیت بدنی با توجه به نوع جامعه که شکل فرهنگی و مذهبی داشته ، شکل فرهنگی و تعلیم و تربیتی آن بوده است. هرودوت در مورد ورزش در ایران باستان نوشته است : " آشکار است که هدف ایرانیها از آنچه تربیت بدنی نامیده ایم ، همانا تربیتی بوده که روحیات و جسم خردسالان را رفته رفته ، توأماً دهد. تربیت جسم را بدون تربیت غرایز و احساسات را بدون تربیت جسم ناتمام می شمرده اند". و نیز نوشته است : علاوه بر آداب و سنن ، ورزش جنبه تربیتی نیز در ایران گذشته داشته است. چنانچه مردم ، فرزندان هفت ، هشت ساله خود را به دستگاههای تربیتی واگذار می کردند و پس از آنکه با خواندن ، نوشتن ، سخن گفتن ، تیر اندازی ، کشتی یا ورزشهای دیگر آشنا می شدند ، یک امتحان تجربی سخت را می گذراندند که برای محک زدن نیروی انسانی ، فکر ، جسم ، سرعت ، قدرت و صحت انجام می گرفت و هر کس که این موانع و مشکلات را می گذراند می توانست به عنوان یک مرد به جامعه باز گردد که در واقع هدف از این نوع تعلیم و تربیت ، آماده کردن مردم برای یک زندگی کامل بود. بعد از ظهور اسلام در ایران نیز چون در روش تربیتی ، معیار اخلاق و رفتار و اندیشه های نیک و فضلیتهای انسانی به شکل بارزی در میان است ، تأثیر آن بر نفس بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. در این زمان است که عرفان و اخلاق و فرهنگ و ریشه های آمیخته به ایمان، محیط ورزشی را جلوه تازه ای می بخشد. پوریای ولی ، عارف ، شاعر و شیدای مکتب علی (ع) ظهور می کند و سالیان سال سمبل قهرمانی ، دلاوری و مردانگی می گردد. ورزش ، بازدارنده انحراف به طورکلی ورزش در تمام دوران زندگی انسانها حایز اهمیت است ولی چون مبنای تربیت جسمی و روحی در سنین جوانی گذاشته می شود ، باید اهمیت بیشتری در این دوران برای ورزش قابل بود. ورزش علاوه بر آنکه موجب می شود ، جوانان سرگرمی مناسبی برای گذران اوقات فراغت خود داشته باشند ، در تأمین سلامت جسمی و روحی آنان تأثیر بسیاری دارد. بسیاری از آثار نامطلوب محیط اجتماعی ، اقتصادی ، وضع خانوادگی ، وراثت و نظایر آن با استفاده از ورزش می تواند کاهش بیابد یا حتی به طور کلی از میان برود. نقش ورزش در ارضای نیازهای جوانان تربیت بدنی و ورزش ، اگر به طور اصولی و بر اساس یک برنامه منظم و صحیح استفاده شود ، در تحقق بسیاری از نیازهای مهم دوران جوانی ، شناخت زندگی سالم اجتماعی و اصلاح یا جلوگیری از بسیاری از رفتاریهای انحرافی نقش مؤثری می تواند داشته باشد. ورزش در ارضاء نیازهایی نظیر : 1- نیاز به بدن سالم و نیرومند. 2- نیاز به تحرک و تخلیه انرژی به نحو مفید. 3- نیاز به تعادل هیجانی و عاطفی. 4- نیاز به حل مشکلات شخصی و خانوادگی. 5- نیاز به آموختن اصول و قواعد زندگی اجتماعی و جذب ارزشهای فرهنگی. 6- نیاز به درک ارزش وجود خویشتن. 7- نیاز به جلب احترام و پذیرش و توفیق. 8- نیاز به نمایش استعدادهای وجودی و ظاهری. اثرات مطلوبی دارد و این امکان را برای جوانان به وجود می آورد که برای حل معضلات و مشکلات زندگی اجتماعی و فردی یا رهایی از تنشها و فشارهای ناشی از نیازهای جسمی و روانی خویش به راهها و وسایل انحرافی متوسل نشوند. بسیاری از خصوصیات دوران جوانی نیز از قبیل عدم ثبات ، بی حوصلگی ، تخیلات ، هیجانات جنسی و بسیاری روحیات دیگر نیز به وسیله ورزش قابل اصلاح و تعدیل می باشد
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/07/22 توسط عبدالله رضایی

تا قانون خانواده برابر: بنا به یک تعریف، خشونت رفتاری است که با قصد و نیت آشکار یا پنهان برای وارد کردن آسیب فیزیکی، روانی و اجتماعی به فرد دیگر صورت می گیرد[1]. براساس تعریف شکتلر و گنلی[2] (1995) خشونت خانوادگی عبارت است از رفتارهای هجومی و سرکوبگرانه، از جمله حملات فیزیکی (جسمی) و روانی و همچنین اعمال فشار اقتصادی توسط هر فرد بالغ و جوان نسبت به فردی که با او ارتباط نزدیک و تنگاتنگ دارد. یک نوع خشونت خانوادگی، «همسر آزاری» است که گاهی «خشونت زناشویی»، «زن آزاری» و «شریک آزاری» نیز نامیده می شود و اغلب شامل خشونت مردان علیه همسران خود است. این نوع خشونت ابعاد متفاوتی دارد از جمله: خشونت فیزیکی (آسیب رساندن به اعضای بدن با کتک، ضرب و جرح با استفاده از دست یا ابزار دیگر)، خشونت روانی (تهدید، تحقیر، سرزنش کلامی، فحاشی)، خشونت اجتماعی (کنترل رفتارهای زن، در انزوای اجماعی قرار دادن، ممنوعیت ارتباط با دیگران) و خشونت جنسی.

بررسی های متعدد انجام شده در زمینه خشونت خانوادگی در کل دنیا نشان می دهد که در دهه های اخیر، این مسئله به عنوان یکی از مشکلات فراگیر و وحشتناک نمود پیدا کرده است که پیامدهای آن گاه با آسیب جسمی شدید و حتی مرگ قربانیان همراه بوده است[4]. نتایج آمار و تحقیقات حاضر در ایران نیز حاکی از وجود گسترده انواع همسرآزاری در خانواده های ایرانی است. آمار سازمان بهزیستی ایران حاکی از آن است که ۹۰ درصد زنان خانه دار ایرانی مورد خشونت همسران خود قرار می گیرند. در میان انواع خشونت ها، خشونت کلامی- روانی که زنان در سطح خانوادگی و اجتماعی به شدت درگیر آن هستند، خشونتی است از نوع پنهان که به دلیل نامشخص بودن تعریف آن برای بسیاری از زنان، معمولا چندان علنی نمی شود و در سطح خصوصی باقی می ماند.علی رغم نامشخص بودن تعریف آن، نتایج تحقیقات به عمل آمده نشان می دهد که این نوع خشونت بیش از انواع دیگر خشونت های خانوادگی رخ می دهد. یافته های گسترده ترین تحقیق انجام شده در ایران با عنوان «بررسی پدیده خشونت خانگی علیه زنان» در 28 مرکز استان کشور نیز نشان می دهد 52.7 درصد از کل پاسخگویان از اول زندگی مشترک تا کنون قربانی خشونت های روانی و کلامی بوده و این نوع خشونت، اولین رتبه را در میان انواع خشونت خانوادگی علیه زنان دارد

زنان در مواجهه با خشونت خانوادگی در تنگناهای بسیاری قرار دارند. فقدان اطلاعات درباره حقوق قانونی زنان، شرم از مراجعه به مراکز قضایی- انتظامی، هزینه های مادی و غیرمادی پی گیری مرتکبان خشونت علیه زنان و ... از موانع اساسی رویارویی با پدیده همسرآزاری است. در واقع، از یک سو در این زمینه به افراد مرتبط همانند پرسنل بیمارستان ها، پلیس و ... آموزش های لازم برای مواجه با این پدیده اجتماعی داده نشده و از سوی دیگر بسیاری از زنان آزار دیده از ترس آبرو یا وحشت از خشونت دوباره، کمتر گزارشی از خشونت خانوادگی اعمال شده توسط شوهران شان ارائه می دهند. بر اساس تحقیق ربانی و جوادیان (1386) که بر روی زنان خشونت دیده مراجعه کننده به مرکز بهزیستی شهر اصفهان انجام یافته، بیش از نیمی از زنان در زمان بروز خشونت توسط شوهر از هیچ منبعی جهت کمک استفاده نمی کنند. بر اساس نتایج این تحقیق، زنان در بیش تر مواقع به طور ناخودآگاه با ایفای نقش انفعالی در برابر خشونت همسر، نقش فعالی را در استحکام خانواده و جلوگیری از فروپاشی آن ایفا می کنند. ساختار جنسی و خانوادگی در جامعه همراه با وابستگی اقتصادی زنان و بی کفایتی سیستم دادگستری موانع اولیه ای هستند که باعث می شوند زنان نتوانند همسر بدرفتار را ترک کنند.

اما با توجه به نتایجی که خشونت خانوادگی بر پیکره خانواده وارد کرده و هزینه های اقتصادی و اجتماعی بسیاری که بر جامعه تحمیل می کند، لازم است تا هرچه بیشتر این پدیده شناسایی و برای رفع آن کوشش شود. از آنجا که خشونت روانی- کلامی یکی از مبهم ترین و گسترده ترین خشونت خانوادگی علیه زنان محسوب می شود، از همین رو یکی از هدف های این مقاله، شناخت مصادیق این نوع خشونت است تا شاید بتوان گامی موثر در مسیر کاهش و حذف این نوع خشونت پنهان برداشت.

از سوی دیگر، بسیاری از راه کارهای مقابله با خشونت خانوادگی می تواند از استراتژی ها و شیوه هایی که زنان قربانی خشونت خانوادگی به کار می برند استخراج و تقویت شود. از همین رو هدف دیگر این مقاله، بررسی استراتژی های به کار گرفته شده توسط زنان قربانی برای مقابله با خشونت خانوادگی است. برای رسیدن به این هدف لازم است بررسی شود که زنان قربانی خشونت خانوادگی زمانی که خود را در تنگنای این نوع خشونت می بینند، چه شیوه هایی را درمقابله با آن برمی گزینند، در کدام یک از شیوه ها موفق تر عمل کرده اند و دلایل شکست آنان در استراتژی های به کار گرفته شده توسط آنان چه بوده است.

به این ترتیب این مقاله در دوبخش ارایه می شود. بخش اول، مرتبط با شناخت مصادیق خشونت روانی و کلامی و بخش دوم شناسایی استراتژی های به کار گرفته شده توسط زنان در مواجهه با خشونت خانوادگی است.

روش تحقیق

این مطالعه را به روش توصیفی انجام داده و سعی کرده ایم با توجه به تجربیات شخصی زنان در زندگی زناشویی، مصادیق خشونت کلامی- روانی را مشخص کرده و با راهیابی به عمق تجربه های زیسته زنان برای مقابله با خشونت خانوادگی، تصور و راهبرد آنان را نسبت به این نوع خشونت از زبان خود آنان بیان کنیم. به این ترتیب، در این تحقیق روش کیفی را که روش کارآمدتری برای دست یافتن به چنین هدفی است، به کار گرفته ایم. این روش، می تواند تفسیرها و تجربیاتی که توسط کنشگران از وقایع انجام می گیرد، روشن سازد.

خشونت خانوادگی و در رأس آن انواع مختلف خشونت کلامی- روانی یکی از موثرترین عوامل فروپاشی خانواده است. بنابراین دادگاه های خانواده را که معمولا نقطه پایانی برای زندگی ها و روابط درگیر خشونت است، به عنوان مکان مناسبی برای یافتن موارد مرتبط انتخاب کردیم. از طرف دیگر، برای دستیابی به شیوه های عمل یا استراتژی های زنان در مقابله با خشونت خانوادگی بهتر دیدیم تا به زنانی که در این زمینه منفعل نبوده و به نوعی تصمیم یا تدبیری در این زمینه اتخاذ کرده اند، مراجعه کنیم. در این رابطه باز هم دادگاه خانواده به عنوان یکی از نهادهایی که ممکن است آخرین محل رجوع زنان برای رفع مشکلات زناشویی باشد، انتخاب ما بود.

تکنیک مورد استفاده ما برای جمع آوری اطلاعات در این مطالعه، مصاحبه عمیق است. از همین رو، به طور تصادفی با 10 زن مراجعه کننده به دادگاه خانواده شهید باهنر واقع در منطقه 4 تهران مصاحبه کردیم تا به اهداف تحقیق که دستیابی به مصادیق مختلف خشونت کلامی- روانی تجربه شده توسط مصاحبه شوندگان و دستیابی به عملکرد و شیوه برخورد زنان در مواجهه با خشونت خانوادگی به طور کل است، دست یابیم. برای انتخاب زنان مورد مطالعه، مشاهده و عملکرد زنان مراجعه کننده به واحد ارجاع دادگاه خانواده را زیر نظر گرفته و با همکاری مشاوران دادگاه، زنانی که به نظر می رسید مورد خشونت خانوادگی قرار گرفته اند را انتخاب کردیم.

یافته های پژوهش

در ادامه، یافته های مطالعه میدانی که انجام داده ایم را به صورت خلاصه آورده ایم. در این بخش مقاله، ابتدا به توصیف ویژگی های زنان آزار دیده و همسران آن ها پرداخته ایم. سپس، شیوع و انواع خشونت خانوادگی را در میان مصاحبه شوندگان بررسی کرده و پس از آن مصادیق خشونت روانی-کلامی را که متحمل شده اند برشمارده ایم. در بخش دوم مقاله، به استراتژی های مقابله با خشونت خانوادگی، پیشنهادهای ارائه شده توسط قربانیان خشونت خانوادگی و جمع بندی این مطالعه می پردازیم.

1. توصیف ویژگی های زنان خشونت دیده و همسران آنها

در این قسمت ابتدا توصیفی از متغیرهای زمینه ای مرتبط با مصاحبه شوندگان و همسران آنها ارائه می دهیم. در جدول شماره 1 توصیف متغیرهای زمینه ای مرتبط با مصاحبه شوندگان را - اعم از سن، سن ازدواج، نوبت ازدواج، تحصیلات، وضعیت اشتغال، درآمد، مدت ازدواج و تعداد فرزاندان- مشاهده می کنید.

جدول 1- مشخصات زمینه ای زنان مصاحبه شونده

مشخصات زمینه ای

توصیف داده ها

سن

از میان زنانی که مورد مصاحبه قرار گرفته اند، جوان ترین آنها 24 و مسن ترین آنها 47 ساله است. میانگین سنی مصاحبه شوندگان 33.5 سال بود که 60 درصد از آنان بین 25 تا 34 سال، 30 درصد بالاتر از 35 سال و تنها 10 درصد زیر 25 سال هستند.

سن ازدواج

سن ازدواج زنان مورد مصاحبه، بین 18 تا 29 سال و میانگین سن ازدواج آنان 22.5 سال است. نیمی از پاسخگویان بین 20 تا 24 سال، 30 درصد بین 25 تا 29 سال و 20 درصد زیر سن 20 سال ازدواج کرده اند.

نوبت ازدواج

تنها یک نفر از پاسخگویان، دومین بار ازدواج خود را تجربه می کرد که در مورد هر دو ازدواج، تجارب خود را بیان کرد. باقی پاسخگویان تنها یک بار ازدواج کرده و در رابطه با ازدواج اول خود مورد مصاحبه قرار گرفتند.

تحصیلات

تحصیلات پاسخگویان بین دیپلم و لیسانس است. 80 درصد پاسخگویان دارای تحصیلات دیپلم، 10 درصد کاردانی و 10 درصد نیز لیسانس هستند.

وضعیت اشتغال

از میان مصاحبه شوندگان، 60 درصد به عنوان معلم، منشی، دستیار دندانپزشک، کارمند و ... به فعالیت می پردازند. باقی پاسخگویان خانه دار هستند.

درآمد

میانگین درآمد زنان مورد مصاحبه، 215 هزار تومان است. 40 درصد از مصاحبه شوندگان خانه دار بوده و هیچ درآمدی ندارند. پس از آن پایین ترین درآمد 200 هزار و بالاترین درآمد 500 هزار تومان است. 30 درصد پاسخگویان از 300 تا 400 هزار تومان، 20 درصد بالای 400 هزار تومان و تنها 10 درصد زیر 300 هزار تومان درآمد دارند.

مدت ازدواج

مدت ازدواج پاسخگویان بین 1 سال و 4 ماه تا 22 سال قرار داشت. مدت ازدواج 30 درصد از پاسخگویان زیر 5 سال و 30 درصد دیگر بین 11 تا 15 سال است. 20 درصد پاسخگویان نیز بین 5 تا 10 سال و 20 درصد دیگر بالای 15 سال طول مدت ازدواجشان بوده است.

تعداد فرزندان

نیمی از پاسخگویان فرزندی ندارند. 40 درصد دارای یک فرزند که از میان آنها 30 درصد دارای یک دختر و 10 درصد دارای یک پسر هستند. تنها یکی از پاسخگویان دارای دو فرزند (یک دختر و یک پسر) است.

چگونگی انتخاب همسر

70 درصد پاسخگویان، با انتخاب شخصی و 30 درصد به شکل سنتی و به واسطه خواستگاری ازدواج کرده اند.

توصیف داده های متغیرهای زمینه ای مرتبط با همسر مصاحبه شوندگان - اعم از سن، سن ازدواج، نوبت ازدواج، تحصیلات، وضعیت اشتغال و درآمد- در جدول شماره 2 ارائه شده است.

جدول 2- مشخصات زمینه ای همسران زنان مصاحبه شونده

مشخصات زمینه ای

توصیف داده ها

سن

همسران مصاحبه شوندگان بین 26 تا 47 سال و میانگین سنی شان 36 سال است. نیمی از همسران پاسخگویان زیر 35 سال، 30 درصد بین 35 تا 44 سال و 20 درصد از پاسخگویان 45 سال به بالا هستند.

سن ازدواج

سن ازدواج همسران زنان مورد مصاحبه، بین 19 تا 33 سال و میانگین سن ازدواج آنان 26 سال است. 40 درصد از همسرانِ پاسخگویان بین 25 تا 29 سال، 30 درصد بین 30 تا 34 سال، 30 درصد زیر سن 25 سال ازدواج کرده اند.

نوبت ازدواج

همه همسران مصاحبه شوندگان بار اول ازدواج شان بوده است.

تحصیلات

تحصیلات همسران زنان مصاحبه شونده بین سیکل و فوق لیسانس است. که از این میان، 40 درصد دارای تحصیلات زیر دیپلم، 40 درصد دیپلم و 20 درصد لیسانس به بالا هستند.

وضعیت فعالیت

از میان همسران مصاحبه شوندگان، 80 درصد شاغل، 10 درصد و 10 درصد بازنشسته بودند. در میان شاغلان، 50 درصد در مشاغل آزاد به عنوان بنکدار، راننده و ... به کار پرداخته، 20 درصد کارمند و 10 درصد کارگر بودند.

درآمد

20 درصد از پاسخگویان درآمد همسران خود را نمی دانستند. باقی پاسخگویان، درآمد همسران خود را بین 70 هزار تا بالاتر از یک میلیون تومان دانسته اند. در این میان، نیمی از آنان درآمد همسر خود را بین 300 تا 600 هزار تومان، 20 درصد 600 هزار به بالاو 10 درصد زیر 300 هزار تومان ارزیابی کرده اند.

بر اساس مقایسه این اطلاعات، تفاوت های میان زنان مورد مصاحبه و همسران شان را می توان بیش از همه در موقعیت اقتصادی، اجتماعی و سن ازدواج دریافت. سطح تحصیلات نیمی از زنان مصاحبه شونده بالاتر از همسران آنها بود در حالی که تنها 20 درصد از همسران پاسخگویان تحصیلات بالاتری از آنها داشتند. با این وجود، موقعیت اقتصادی زنان پایین تر از همسران آنها قرار داشت به طوری که 40 درصد آنها خانه دار بوده و درآمدی نداشتند و درآمد نیمی از زنان شاغل نیز تا حدود قابل توجهی کمتر از همسران خود قرار داشت. همچنین میانگین سن ازدواج زنان 3.5 سال پایین تر از همسران بود.

2. دلایل نارضایتی از زندگی زناشویی

برای توضیح و تشریح انواع خشونت خانوادگی اعمال شده و شیوع آن بر زنان مورد مصاحبه توسط همسران آنها، ابتدا رضایت آنان از زندگی زناشویی مورد پرسش قرار گرفت. کلیه افراد مورد مصاحبه اظهار کردند که از زندگی زناشویی خود رضایت ندارند. دلایل نارضایتی زنان عبارت بود از:

•سوء مصرف مواد مخدر یا مشروبات الکلی: گرچه همگی مصاحبه شوندگان مورد خشونت خانوادگی قرار داشتند، اما بیش از نیمی از آنان اعتیاد یا فروش مواد توسط همسر خود را دلیل عمده نارضایتی عنوان کردند.

•خشونت اقتصادی: نیمی از زنان مورد مصاحبه عدم رضایت خود از زندگی را به دلیل فشار مالی که بر آنها تحمیل می شود، دانستند. در میان این افراد، برخی اظهار داشتند که همسران آنها اصلا خرجی نمی دادند، برخی اموال زن خود را تصاحب کرده بودند و برخی دیگر اثاثیه خانه را هم برای خرید مواد مخدر یا مشروب فروخته بودند.

•خشونت روانی- کلامی: برخی از زنان مورد مصاحبه بددهنی، توهین، بی توجهی، بهانه گیری، رابطه با زن های دیگر، زندگی با خانواده همسر و دخالت آنان در زندگی زناشویی و به ویژه بدبینی بیش از اندازه همسر خود را به عنوان دلایل نارضایتی خود از زندگی عنوان کردند.

•خشونت جسمی و فیزیکی: برخی از مصاحبه شوندگان دلیل نارضایتی خود از زندگی زناشویی را کتک زدن همسر خود بیان کردند.

3. شیوع و انواع خشونت خانوادگی

سپس با مصاحبه شوندگان در رابطه با آزارها و خشونت هایی که در زندگی زناشویی خود متحمل شده بودند، گفتگو شد. انواع خشونت خانوادگی علیه زنان مورد مصاحبه به ترتیب شیوع آن عبارتن بود از:

خشونت روانی، کلامی و اجتماعی: 60 درصد مصاحبه شوندگان اشاره کردند که انواع حشونت روانی و کلامی از جمله توهین، بی توجهی، تحقیر، بدبینی، تهمت و خیانت بیش از خشونت جسمی، 20 درصد هر دو نوع خشونت و تنها 10 درصد کتک را بیشتر از توهین، آزار دهنده دانستند. مواردی از خشونت روانی، کلامی و اجتماعی که مصاحبه شوندگان در رابطه با آنها پاسخ گفتند، شامل قهر، نادیده گرفتن، مسخره کردن، تهدید، سرزنش، بهانه گیری، توهین، تهمت، کنترل رفت و آمد، ایجاد محدودیت شدید و ممانعت از اشتغال بود. در بخش بعدی مصادیق این نوع خشونت که زا زبان زنان عنوان شده را بسط می دهیم.

خشونت جسمی: در میان مصاحبه شوندگان تنها در یک مورد همسر مصاحبه شونده هیچ نوع خشونت جسمی و فیزیکی را از سوی همسر تجربه نکرده بود. باقی این تجربه را به وفور و انواع گوناگون داشتند، از جمله: سیلی، مشت و لگد، پرت کردن اجسام سخت و گاه خطرناک و کشیدن مو. زن 47 ساله ای که خانه دار بود و 22 سال زندگی مشترک را تجربه کرده بود در زمینه پرت کردن اجسام سخت و کتک زدن همسرش که جانباز بوده و اکنون 9 ماه از فوت او می گذرد، می گوید: «همسرم مشکل عصبی داشت و وقت هایی که عصبی می شد خیلی من را می زد. پرخاشگر بود و معمولا علت مشخصی نداشت. هر چیزی را بهانه می کرد. ماهی یک بار یا دو بار این اتفاق می افتاد. اوایل زندگی خیلی بیشتر می زد اما وقتی بستری شد و بچه ها هم به سن بلوغ رسیدند، دیگر دست بزن نداشت اما به جای آن وقتی عصبانی می شد همه وسایل دور و برش را به طرفم پرت می کرد. گاهی چیزهای سنگین و خطرناک و نمی دید که به کجای من ممکن است بخورد. یک بار استکان را به سمت من پرت کرد که درست زیر چشمم خورد و نزدیک بود کور شوم. علتش هم موج گرفتگی اش بود. فکر می کرد خانه جبهه است».

زن 34 ساله ای که خود و همسرش تحصیلات دیپلم داشتند، می گوید: «از همان دوره نامزدی کتک زدن های او شروع شد. معمولا از بحث و فحش شروع می شد و بعد توی صورت و سرم می زد و موهایم را می کشید. یک بار هم با میله زد توی سرم. اصلا نمی دانم چطوری جان سالم به در می بردم».

زن دیگری که 3 سال زندگی مشترک را با همسر خود که وکیل است تجربه کرده بود، در این باره می گوید: «یادم نمیاد آخرین بار کی من را زد چون همیشه می زد، بدجور هم می زد، با همه چی مشت و لگد و هفته ای دو سه بار. به خصوص دو سال آخر از وقتی که معتاد شد انگار که توهم پیدا کرده بود. خیلی پرخاشگر شده بود، سر هر چیزی دعوا راه می انداخت مثلا اینکه چرا خواهرت ضامن من نشد، هر چیزی که به من مربوط هم نبود و فحش می داد و داد و هوار و آخرش هم کتک و قهر بود».

زن دیگری که خودش دیپلم داشت و همسرش سیکل و سه سال از طلاق توافقی وی می گذشت، می گوید: «این دو سال آخر خیلی مقدار کتک زدن ها زیاد شده بود و همیشه موضوع رو با یکی از موارد بدبینی اش شروع می کرد مثلا چرا جلوی فلانی خندیدی چرا با فلانی دست دادی یا برای خودش خیال بافی می کرد که تو با فلانی رفتی بیرون، به من خیانت می کنی، در صورتی که اصلا اجازه نداشتم برم بیرون. اوایل که پدر و مادرهای مان زنده بودند کمتر دعوای ما به کتک کاری می رسید، چون هم خانواده او و هم خانواده خودم طرف من را می گرفتند، اما بعدش بیشتر توانست عرض اندام کند چون می دانست که هیچ حامی ای نداشتم و نمی توانستم به جایی پناه ببرم».

خشونت اقتصادی: 60 درصد از مصاحبه شوندگان به «عدم تقبل خرج خانه» توسط همسرشان اشاره کردند. یکی از مصاحبه شوندگان می گوید: «هیچ وقت نفقه نمی داد و خرج زندگی ما روی دوش خانواده من بود، با این حال حتی اجازه نمی داد به خانه شان بروم. مهریه ای که از همسر اولم داشتم، کارت اعتباری ام، طلاهای خودم، همه را از من دزدیده و تهدیدم می کند که حق شکایت ندارم و اگر شکایت کنم دوستانش را سراغم می فرستد تا بلایی سرم بیاورند».

زن 34 ساله ای که از همسرش پس از 11 سال زندگی مشترک جدا شده بود، می گوید: «شوهرم به تریاک و مشروب معتاد بود، سر همین هم سرمایه مالی خانواده را به باد داد. خانه شخصی مان به اسم پدرش کرده بود و وقتی پدرش مرد و موقع انحصار وارثت شد من تازه این موضوع را فهمیدم».

4. شیوع و مصادیق خشونت کلامی- روانی

تمام مصاحبه شوندگان در پاسخ به این سوال که «آیا سابقه دارد همسرتان شما را آزار دهد؟ چگونه؟» از مصادیق خشونت های کلامی- روانی برای تشریح رنج های خود استفاده کردند. از آنان درباره این سوال کردیم که آیا وقتی مورد ضرب و شتم شوهر قرار می گیرند بیشتر ناراحت می شوند یا زمانی که مورد توهین، سرزنش یا بی اعتنایی واقع شوند؟ پاسخ مصاحبه شوندگان به این سوال قابل توجه است. 70 درصد مصاحبه شوندگان که همگی تجربه خشونت فیزیکی را نیز داشته اند، عقیده دارند که توهین بدترین و آزاردهنده ترین رفتاری بوده که تا کنون با آنها شده است. زنی که برای انحصار وراثت به دادگاه آمده است، می گوید: «بیشتر، توهینهاش به پدر و مادرم اذیتم می کرد بهش می گفتم آخر به آنها چه ربطی دارد. کتک را میشود کاری کرد زخمش خوب میشود اما توهین جاش خوب نمیشود روی دل آدم سنگینی می کند». زنی که تجربه دو ازدواج را داشته است در این باره می گوید: «کلن یک بار که بیشتر من را نزد، اما توهین ها خیلی آزار دهنده است بهانه گیری ها و پرخاشگری ها بدتر است و بیشتر آزارم می دهد. به ویژه تهدید هایی که می کندخیلی به من فشار میاورد».

دو مورد دیگر میزان ناراحتی از هر دو نوع خشونت را یکسان ارزیابی می کنند. یک نفر نیز در این میان خشونت فیزیکی را آزاردهنده تر می داند. او که زنی 30 ساله و خانه دار است و شوهرش راننده تاکسی است، می گوید: «کتک بیشتر اذیتم می کند چون نمی توانم مقابله کنم. انگار بیشتر تحقیر می شوم تا وقتی بهم فحش می دهد. اگر فحش بدهد یا توهین کند، می توانم سر به سرش بگذارم».

با آنها درباره مصادیق کنش ها و فشارهای روانی خشونت آمیزی که در زندگی مشترک تجربه کرده اند، گفتگو کردیم. تهدید، کنترل، ایجاد محدودیت شدید و سلب قدرت تصمیم گیری زن، تهمت، تحقیر و مسخره کردن، توهین و بددهنی، بهانه گیری، سرزنش، قهر، بی اعتنایی و نادیده گرفتن، بدقولی، خیانت و ترک طولانی مدت خانه از جمله مواردی بود که پاسخگویان از آن به عنوان رفتار آزار دهنده یاد کردند. 60 درصد مصاحبه شوندگان اشاره کردند که انواع خشونت روانی و کلامی از جمله توهین، بی توجهی، تحقیر، بدبینی، تهمت و خیانت بیش از خشونت جسمی، 20 درصد هر دو نوع خشونت و تنها 10 درصد کتک را بیشتر از توهین، آزار دهنده دانستند. همگی مصاحبه شوندگان حداقل تحت پنج یک از موارد مورد اشاره قرار گرفته بودند.

در نهایت، انواع مصادیق خشونت کلامی- روانی علیه زنان مصاحبه شونده به ترتییب شیوع عبارت بود از:

سرزنش کردن زن: 90 درصد از مصاحبه شوندگان در زمان زندگی مشترک مکررا یا دائما مورد سرزنش همسر خود قرار گرفته اند. زن 32 ساله ای که 13 سال از ازدواجش می گذشت در این باره گفت: «شوهرم خانواده خیلی بدی دارد و من همیشه سعی کردم به خاطر حفظ سلامتی زندگی ام شوهرم رو از آن محیط جدا کنم ولی حالا شوهرم مدام من را سرزنش می کند که تو بی کسم کردی».

زنی که برای انحصار وراثت اموال شوهر مرحومش به دادگاه آمده بود، گفت: « همیشه برای همه چیز سرزنش می شدم. مخصوصا وقتی قهر می کردم و می رفتم پیش پدرم. سرزنشم می کرد و می گفت همه جا دعوا پیش میاد و من باید تحمل کنم».

تنها موردی که اظهار کرد در طول زندگی مشترک مورد سرزنش قرار نگرفته است، زن 34 ساله ای بود که برای گرفتن حضانت دخترش به دادگاه آمده بود. او گفت: «آنقدر خوشگذران و بی توجه بود که وقتی برای سرزنش من پیدا نمی کرد».

توهین، تهمت یا فحاشی به زن یا خانواده زن: 90 درصد از مصاحبه شوندگان مورد توهین، تهمت یا فحاشی همسر خود قرار گرفته بودند. زن 38 ساله خانه داری که همسرش اغلب بی کار و گاهی کارگر فصلی بود، در زمینه بدبینی ها و تهمت های همسر خود طی 14 سال زندگی مشترک می گوید: «دائما به من تمهت می زد. برای خودش خیال بافی می کرد. می گفت تو با یکی دوستی، با کسی رابطه داری به من خیانت می کنی. برای همین هم خیلی محدودم می کرد و حتی نمی گذاشت با خانواده ام رفت و آمد کنم».

زنی که دوبار ازدواج کرده می گوید: «همسر اولم که خیلی زیاد توهین می کرد. از وقتی که به خصوص معتاد شد، همه جور فحشی می داد. دومی هم از وقتی من فهمیدم مواد می فروشد انگار که خودش را ول کرده و هر جور توهین و تهدیدی می کند و همیشه هم یک جوری کوچکم می کند که انگار من هیچی نیستم و نمی توانم حقم را ازش بگیرم و در مقابل کارهاش کاری بکنم». تنها یک زن 37 ساله که تحصلات دیپلم داشت اظهار کرد تا کنون تجربه توهین و تهمت را نداشته است.

مسخره کردن خصوصیات اخلاقی یا ظاهری زن: در حقیقت تنها یک مورد از مصاحبه شوندگان صراحتا به این سوال پاسخ منفی داده است. در دیگر موارد، پاسخگویان دفعات متعددی مورد تمسخر همسر خود واقع شدند. زنی که برای انحصار وراثت به دادگاه مراجعه کرده است، می گوید: «شوهرم چون من آدم خنده رویی بودم همیشه به خنده هام گیر می داد و می گفت یک بار نشده گریه من را ببیند».

 

در موردی دیگر، زن 32 ساله ای که 13 سال از ازدواجش می گذرد، اشاره می کند: «عادتش بود که همیشه نماز خواندن یا اعتقادات مذهبی ام را مسخره کند».

در اظهارنظر جالب دیگری خانم 40 ساله که شوهرش سوء مصرف کراک دارد، می گوید: «وقتی تقاضای طلاق دادم و فهمید که حاضر نیستم دیگر زندگی کنم، شروع کرد به مسخره کردن خصوصیات اخلاقی و ظاهری من. همیشه می گفت تو بعد از طلاق با من به هیچی نمی رسی و حتی یک فرصت ازدواج مجدد هم نخواهی داشت».

بهانه گیری: 80 درصد مصاحبه شوندگان این نوع خشونت را در زندگی مشترک خود تجربه کرده بودند. زن 24 ساله فوق دیپلم و کارمند کشتیرانی اشاره می کند که همسرش سر مسائل اعتقادی به ویژه پوشش بسیار بهانه گیری می کرد و همیشه این بهانه گیری ها منجر به بحث و جنجال میان آنها می شد.

دو مورد از مصاحبه شوندگان دلیل بهانه گیری همسر خود را خانواده وی به ویژه مادر و خواهر همسر خود می دانستند. بقیه معتقد بودند که اعتیاد باعث تشدید این ویژگی در همسرانشان شده است.

زن 32 ساله ای که همسرش بنکدار است، علیرغم اعتیاد شدید همسرش به این سوال پاسخ منفی داد. یکی از موارد نیز پاسخی نداد.

تهدید زن به قطع نفقه یا ضرب و شتم: 70 درصد پاسخگویان این نوع خشونت روانی را تجربه کرده بودند. گرچه دو مورد از آنها اظهارات متناقضی در این باب داشتند. تنها موردی از مصاحبه شوندگان که تجربه دو ازدواج را داشت در این باره گفت: «اصلا تهدیدی در کار نبود! همسر فعلی ام نفقه نمی داد که حالا تهدید کند که قطع می کند چون بیکار بود و پولی هم که از مواد فروشی در می آورد، چون من اطلاع نداشتم که چنین کاری می کند به من نمی داد. وقتی پول می داد که سر یک چیزهای خیلی لازم بهش فشار می آوردم و مجبور می شد. خانواده اش هم ما را تأمین نمی کردند و همیشه خانواده من بودند که کمک می کردند. در مورد تهدیدهای دیگر هم از وقتی که قهر کردم و گفتم برنمی گردم و طلاق می خوام خیلی تهدیدم می کند دائم می گوید دوستهاش را می فرستد تا من را بکشند و پدرم را در آوردند، خودش هم نمیاد که پاش گیر نباشد. این تهدید ها را دائما می کند. همسر اولم هم از وقتی که معتاد شده بود سرکار نمی رفت ولی خانواده اش ما را تأمین می کردند. شوهرم تهدید به قطع نفقه یا ضرب و شتم نمی کرد بیشتر می زد تا تهدید کند».

در مورد دیگر، زن جوانی که شوهرش بیکار است و اعتیاد دارد می گوید: «اصلا نفقه ای نمی داد که تهدید به قطعش کند. اما تهدیدهای دیگر کرده. حتی بارها تهدید کرده که من را می کشد». در هنگام مصاحبه با این زن، بین زن و همسر وی دعوا پیش آمد که در این دعوا باز مرد بدبینی های خودش را نسبت به زن گفت و به او تهمت زد که با چند نفر رابطه دارد و گفت که اگر بیفتد زندان و بلایی سر دخترشان بیاید به این خاطر میاید ده نفر از اطرافیان زن و خودش را می کشد.

 

در این میان دو مورد از زنان مصاحبه شونده با چاقو تهدید به مرگ شده اند که در یک مورد این تهدید برای جلوگیری از طلاق بوده است. زن دیپلمه 29 ساله که 3 سال است از ازدواجش می گذرد، می گوید: «همیشه تهدید می کرد. دیگر این اواخر امنیت روانی نداشتم. انگار همیشه ترسی، شبحی، چیزی با من بود. اضطراب بیچاره ام کرده بود».

3 نفر دیگر معتقد بودند که همسرشان یا یکسره وارد عمل می شده و به تهدید نمی رسیده و یا چیزی برای تهدید کردن وجود نداشته است.

قهر با زن: 60 درصد از مصاحبه شوندگان قهرهای طولانی مدت را از جانب همسر خود تجربه کرده اند. زن 27 ساله خانه داری که ازدواج دوم خود را تجربه می کرد، در زمینه قهرهای پی در پی همسر فعلی اش که مواد فروش است می گوید: «همسر اولم عادت داشت قهر کند. ولی همسر دومم خیلی بیشتر این کار را می کرد. راه به راه قهر می کرد حتی روز عقد هم قهر بودیم چون که جلوی فامیل توافق کرده بودیم که 150 سکه مهریه باشد اما روز عقد زد زیرش و گفت 110 تا مهریه بیشتر قبول نمی کند و بعد هم با وجود اینکه حرف، حرف او شد و همان 110 سکه را قبول کردیم اما باز هم قهر ماند. مخصوصا بعد از اینکه فهمیدم مواد می فروشد سر هر بهانه ای قهر می کرد و من را مجبور می کرد از خانه بروم بیرون. مادرم می گفت این ها بهانه است تا تو را که جلوی دست و پاش را گرفتی بیرون کند و راحت به مواد فروشی اش برسد. قهرها معمولا یک هفته طول می کشید اما این بار آخر سه هفته شده و دیگر حالا من حاضر نیستم برگردم».

زن 34 ساله ای که معلم مدرسه بود و 4 سال از زندگی مشترک اش می گذشت، در رابطه با همسرش که بنکدار بود می گوید: «ما با خانواده او زندگی می کردیم چون سرپرست مادر و خواهرهایش هم بود. آنها دائما در زندگی ما دخالت می کردند و او هم حق را به آنها می داد، همیشه! به دلیل حرف های مادرش دائما با هم دعوا داشتیم و به من توهین می کرد، قهر می کرد، سر هر چیزی بهانه می گرفت و نمی گذاشت در زندگی خودم تصمیمی بگیرم، رفت و آمدم را خیلی محدود کرده بود و نمی گذاشت حتی به خانه پدری ام سر بزنم».

باقی مصاحبه شوندگان اشاره کردند که به ندرت تجربه قهر را در زندگی مشترک داشته و یکی از آنها نیز گفت قهر معمولا از جانب خودش شروع شده است.

بی اعتنایی و نادیده گرفتن زن: 60 درصد از مصاحبه شوندگان از قید «زیاد» یا «خیلی زیاد» برای پاسخگویی به میزان بی اعتنایی تجربه شده از جانب شوهر خود استفاده کردند. زن 34 ساله ای که برای گرفتن حضانت دخترش به دادگاه مراجعه کرده است، می گوید: «چیزی به غیر از نادیده گرفته شدن در زندگی مشترک احساس نکردم. شوهرم هیچ تغییری را در فضای منزل و یا ظاهر من متوجه نمی شد. از بس سرش با زن های دیگر گرم بود. حتی به دخترمان هم کاملا بی توجهی می کرد».


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/07/22 توسط عبدالله رضایی

امروزه دیگر سفر زنانه چندان مثل گذشته عجیب و غریب نیست و یا نگرانی خانواده مانعی جدی برای آن محسوب نمی شود.

شاید در گذشته های دور دشواری راهها و شرایط اجتماعی مانعی برای سفر زنان تلقی می شد ولی امروزه اینها دلایل موجهی برای جلوگیری از سفر زنان نیست. اگرچه آمار دقیق و رسمی برای افزایش سفرهای زنانه به صورت مجردی وجود ندارد اما دیده ها و شنیده ها حاکی از رشد این پدیده در جامعه است. سفرهای زنان چه برای تفریح ،کار و تحصیل صورت بگیرد چه به تنهایی و دسته جمعی گونه ای متفاوت از سبک زندگی است که پیش از این در ایران چندان جایگاهی نداشته است و اکنون اگر چه هنوز درصد بالایی را به خود اختصاص نمی دهد و بیشتر زنان مجرد هستند که به سفر بویژه سفرهای تفریحی می روند تا متأهل اما نسبت به گذشته پدیدۀ قابل تأملی است. دکتر عالیه شکر بیگی عضو انجمن جامعه شناسان ایران و هیئت علمی دانشگاه زنجان معتقد است تمایل زنان به سفرهای زنانه نتیجۀ جنگ سنت و مدرنیته در خانواده های ایرانی است و اینکه زنان می خواهند استقلال موجود در اندیشه هایشان را در زندگی عملی کنند.

 چه عواملی در جامعۀ ما تمایل زنان را به سفرهای مجردی با دوستان و یا به تنهایی افزایش داده است؟

ما باید قبول کنیم که تغییراتی در روابط زن و مرد و در روابط عاطفی خانواده های ایرانی به وقوع پیوسته است. چه بخواهیم چه نخواهیم این ناشی از مدرنیته و جهانی شدن است که این تغییرات را در خانواده ها به وجود آورده است. انسان زادۀ شرایطی است که در آن زندگی می کند. اگرچه ما می گوییم که تعین شرایط را نباید بپذیریم اما بالاخره تحت تأثیر شرایط هم هستیم . چه خانمهای تحصیلکرده و چه خانمهای خانه دار بالاخره تغییراتی در اندیشه هایشان به وقوع پیوسته است. بنابراین اطلاع رسانی و در حقیقت تأثیر مدرنیته و جهانی شدن است که به نوعی زنان ایرانی را آگاه کرده است که می توانند احساس استقلالشان را به گونه ای نشان بدهند. از طرف دیگر زن ایرانی بعد از یک دورۀ 150 ساله 200 ساله الآن به این هویت و استقلال دست پیدا کرده است که می تواند خودش هم باشد.

می تواند خودش هم تصمیم گیرندۀ زندگی خودش، لذتها ، تفریحها و انتخابات زندگی شخصی اش باشد. بنابراین به نوعی هویت یابی در خانواده ها صورت گرفته است. زنان ایرانی به گونه ای سعی می کنند استقلالی را که در اندیشه هایشان رخ داده است عملی کنند. به صورتی خانواده های زنانه شکل گرفته شده است یعنی زنانگی خانواده هاست.به نوعی زنان هستند که در خانواده ها الان تصمیم گیرنده هستند حتی دربارۀ جزئی ترین مسائل همسر و فرزندانشان تصمیم می گیرند. این بلوز رو بپوش! این شلوار رو بپوش! این ادکلن رو بزن!. بنابراین از آنجایی که این تصمیم گیرندگی به کل خانواده احاطه پیدا کرده است طبعاً در مسائلی که به خودشان هم مربوط است می خواهند استقلال خودشان را به دست آورند.

یعنی به نظر شما این مسئله نوعی آسیب اجتماعی نیست؟

از بعد دیگر چرا،همیشه در روابط زوجین در خانواده ها بالاخره یک سری مشکلاتی وجود دارد.طبعاً وقتی یک زن ایرانی تمایل دارد که به صورت مجردی با زنان سفر بروند به گونه ای رها شده از خانوادۀ خود است.یعنی به گونه ای دارند از خانواده های خود فرار می کنند . به نوعی یک تضاد ، یک تناقض ، یک رابطۀ دیالکتیکی در دل خانواده ها شکل گرفته است . این به نظرم ناشی از جنگ سنت و مدرنیته است . در رفتارهای سنتی مرد می گوید: همۀ تصمیمات و همۀ برنامه ها باید زیر نظر من باشه ولی در مدرنیته زن می گوید: من باید دربارۀ همه چیز تصمیم بگیرم.

جنگ سنت و مدرنیته در خانواده ها رخ داده است ارزشهای سنتی و مدرن به گونه ای در حال جدال با هم هستند. ما خیلی از ارزشهای سنتی را جدا می کنیم ارزشهای نو را به جایشان می گذاریم. زن ایرانی دوست دارد با همنوعانش بیرون برود.این یک ارزش جدید است این در جامعۀ ما رخ داده است و در حال رخ دادن است.

شما معتقدید که افزایش تصمیم گیری زنان در عرصۀ تصمیم گیری خانواده به معنی حرکت خانواده ها به سمت زن سالاری است ؟ یا به سمت برابری در تصمیم گیری بین زن و مرد؟

نمی توانیم به طور قطعی این حکم را صادر بکنیم که زن سالاری در خانواده ها صورت گرفته است چون الآن براساس تحقیقاتی که در جامعه رخ داده است گونه های مختلف خانواده در جامعه دارد زندگی می کند: خانواده های سنتی، مدرن، در حال گذار و پست مدرن. یعنی در دل جامعۀ ما درصدهای مختلفی از این گونه های مختلف در کنار هم در جامعه زندگی می کنند بنابراین نمی توانیم حکم کنیم که همۀ خانواده ها گونۀ پست مدرن اند یعنی روابط عاطفی برابر در همۀ خانواده ها هست یا گونۀ سنتی یا در حال گذار. همۀ این گونه ها در دل خانواده ها در حال حرکت است ولی آن گونه ای که در حال حاضر بیشتر به چشم می خورد گونه های در حال گذار است یعنی ارزشهای سنتی و مدرن به جنگ هم رفته اند.ارزشهای مدرن جای ارزشهای سنتی را گرفته است.

چطور می شود از صدمات این جایگزینی جلو گیری کرد؟

به اعتقاد من اگر بیاییم ارزشهای نو را براساس ارزشهای سنتی که قابل احترام هستند برای ما بسازیم و برویم جلو. نه اینکه ارزشهای سنتی را کنار بگذاریم و بگوییم هرچه که مدرنیته می گوید هر چه غرب می گوید هر چه که تکنولوژی روز دنیا می گوید لطمه را به حداقل می رسانیم . به هر حال ما هم برای خودمان دارای پیشینۀ فرهنگی هستیم و بنابراین به نظر من خانواده ها باید در این زمینه دقت کنند . به علت عملکرد غلط سیاستگذاران نظام خانواده در ایران ما نتوانستیم راههای نو ، راههای اسلامی را ایجاد کنیم و خانمها را به آن سمت و سو هدایت کنیم. معمولاً کسانی که سیاستگذاران این جامعه و الگوها هستند خودشان در عمل دارای تقابل ارزشهای سنتی و مدرن هستند. پس خانواده ها و زنهای ایرانی نگاه می کنند و می بینند اینها نمی توانند الگوی موفقی برای ما باشند.بنابراین باید صریحاً اعلام بکنم سیاستگذاران نظام خانواده ، مؤسسات و تمام کسانی که به گونه ای دست اندر کار مسائل خانواده هستند نتوانستند مسائل و مشکلات نظام خانواده و رابطۀ زوجین ، مسائل جوانان و بسیاری از مسائل که الآن در حال رخ دادن است چون الآن خانواده ها به نوعی به بحران رسیده است البته این فقط در ایران رخ نداده در کشورهای غربی هم هست. منتها هر کدام درصدهای خاص خودش را دارد.

گفتید که این نوع سفر به نوعی فرار از خانواده است د رحالی که خیلی از خانمها دوست دارند در کنار سفرهای خانوادگی گاهی سفر مجردی داشته باشند و این نوع سفر را هم تجربه کنند ؟ فکر نمی کنید این جهت گیری تندی نسبت به این مسئله است؟

به دلیل مسائل و مشکلات اقتصادی که الآن گونه های مختلف خانواده را تهدید می کند به دلیل مسائل و مشکلات فرهنگی که الآن خانواده ها را تهدید می کند . زنان با این سفرهای مجردی می خواهند به گونه ای از مشغله های شخصی و زندگی خصوصی خودشان رها بشوند.بنابراین کجا می تواند این رهایی صورت بگیرد جایی که افراد به خاطر خودشان همدیگر را دوست داشته باشند. نه اینکه زن به مرد بگوید من این کالا را می خواهم و اگر نگرفت آن رابطه خراب بشود. بنابراین دقت بکنیم به گونه ای فرار صورت گرفته است

در مسافرتهایی که با خانواده صورت می گیرد مسئولیتهای زیادی ممکن است وجود داشته باشد ولی در سفرهایی که دوستانه و مجردی است این مسئولیتها حذف می شود و به گونه ای آزادی و رها شدگی در بین اینها دیده می شود. این همان ارزشهای مدرن است که به جنگ ارزشهای سنتی در خانواده آمده است. تمام این مسائل در این تقابل سنت و مدرنیته به وجود آمد.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/07/22 توسط عبدالله رضایی

«وقتی امکانی برای دسترسی سهل و فارغ از ترس و واهمه برای استفاده از اوقات فراغت وجود نداشته باشد، نباید تعجب کنیم که چرا خیلی ها به ارزان ترین روش ها یعنی تماشای خشونت در ابزارهای تصویری و با استفاده از مواد مخدر مبادرت می کنند. فراموش نکنیم که این ابزارها و اینگونه «مصرف» خشونت، امروز در کشور ما ارزان ترین و سهل الوصول ترین شکل «تفریح» است.» این تحلیل بخشی از تصویری است که دکتر«ناصرفکوهی» استاد 55ساله انسان شناسی دانشگاه تهران از پس اخباری که این روزها در صفحات حوادث منتشر می شود نمایان می کند: اخباری که مربوط به رویدادهای پس از وقوع یک حادثه است مثل خبر انتشار فیلم به گلوله بستن سه دختر به دست پدرشان در یکی از مناطق استان کرمانشاه. خبری نظیر آنچه در دانشگاه سما کرمان روی داد و در آن یک پسرجوان که خود دانشجو بود به کلاس درسی که همسر 20 ساله اش در آن حضور داشت هجوم برد و به زندگی او پایان داد و ما، مات و مبهوت می پرسیم مگر کسی که به دنبال علم و دانش است می تواند چنین کند. نویسنده کتاب «انسان شناسی شهری» اما درباره همین حادثه می گوید: « بالارفتن سرمایه فرهنگی بدون شک در کاهش خشونت تاثیرگذار است اما این تاثیر گذاری خودکار نیست. بلکه می تواند زیر نفوذ عوامل دیگری اثر خود را از دست بدهد و فرد تحصیلکرده و با سرمایه فرهنگی بالارا به موجودی کاملابی اخلاق و بی رحم بدل کند.» این روزها صفحه حوادث حکم دماسنجی را دارد که پزشکان برای سنجش تب بیمار به کار می برند. حال این انسان شناس و مدیر پایگاه «انسان شناسی و فرهنگ» حکم همان طبیبی را دارد که با صفحه حوادث مطبوعات تب بیماری را که کسی نیست جز جامعه ما، سنجیده و از دلایل ناخوش احوالی اش می گوید.

    «وقتی می بینیم امکانی برای دسترسی سهل و فارغ از ترس و واهمه و نگرانی برای استفاده از اوقات فراغت وجود نداشته باشد، نباید تعجب کنیم که چرا خیلی ها به ارزان ترین روش ها یعنی تماشای خشونت در ابزارهای تصویری و با استفاده از مواد مخدر مبادرت می کنند. فراموش نکنیم که این ابزارها و اینگونه «مصرف» خشونت امروز در کشور ما ارزان ترین و سهل الوصول ترین شکل «تفریح» است.» دکتر «ناصر فکوهی» استاد دانشگاه تهران در تحلیل شیوع انتشار تصویرهای خشن، فیلمبرداری از قتل ها، مراسم اعدام، ضرب و جرح ها و... به این تفریح شدن اشاره می کند. این انسان شناس 55 ساله کشور می گوید: «بالارفتن سرمایه فرهنگی بدون شک در کاهش خشونت تاثیرگذار است اما این تاثیر گذاری خودکار نیست. بلکه می تواند زیر نفوذ عوامل دیگری اثر خود را از دست بدهد و فرد تحصیلکرده و با سرمایه فرهنگی بالارا به موجودی کاملابی اخلاق و بی رحم بدل کند. » بحثی که در این گفت وگو جریان گرفته است به همه حوادثی که در چند ماه اخیر مورد توجه مردم بوده است پرداخته و تلاش کرده تا ریشه های آن را بررسی کند.

    به نظر می رسد قبح خشونت در جامعه ما ریخته است چه از منظر آنچه «ارتکاب خشونت» نامیده می شود و چه از منظر «تماشای خشونت». برای مثال در مردادماه امسال مردی در خیابان پاسداران تهران در مقابل پمپ بنزین، همسرش را با ضربات چاقو به قتل رساند. مردم در همان لحظه شروع به گرفتن فیلم و تهیه عکس کردند. در کمتر از یک روز عکس جنازه خونین زن در پیاده رو مقابل پمپ بنزین که به وضوح همه چیز در آن عیان بود در «فیس بوک» منتشر شد و بازدید قابل توجه داشت و بسیاری برای آن نظر نوشته بودند.

    در این پرسش دو پدیده آسیب شناسانه مطرح شده است که هر چند به یکدیگر بی ارتباط نیستند اما باید به صورت جداگانه تحلیل شوند. از یک سو مساله «افزایش خشونت» و از طرف دیگر مساله رسانه یی شدن خشونت. هر دو پدیده البته خاص جامعه ما نیستند و پدیده هایی جهانی به حساب می آیند، که ما نیز آنها را هم به همان دلایلی که در جهان افزایش یافته اند داریم و هم به دلایلی درونی. دلیل افزایش پدیده خشونت در جهان به نظر من، یک دلیل واحد ندارد بلکه مجموعه یی از دلایل است که اگر خواسته باشم مهم ترین آنها را بر شماری کنم به تغییراتی اشاره می کنم که پس از جنگ جهانی دوم در دنیا رخ داده اند. دو رویداد مهم، یکی گسترش سیاست های نولیبرالی در زمینه اقتصاد و محوریت یافتن و کالایی شدن شدید «پول» و به دنبال آن از میان رفتن هرگونه تابویی در این زمینه و برعکس تبدیل شدن پول به یک ارزش مطلق و دارای فضیلت که در مرحله بعدی خود زمینه یی شد برای امکان رشد بی حد و حصر شبکه های جنایت سازمان یافته (مافیایی). با رشد سرمایه داری مالی در سطح جهان و قدرت یافتن بازار های سهام و بانک ها و شبکه های بانکی در جهان ما شاهد آن بودیم که از دهه 1970 پدیده بهشت های مالیاتی ظاهر شدند یعنی نقاطی از جهان که دارای تمرکزهای بانکی بسیار زیاد بوده و به جنایتکاران امکان می دادند پول های کثیف خود را «شست وشو» داده و وارد مدارهای قانونی کنند. این امر به نوبه خود سبب شد که شبکه جنایات بتواند رشد زیادی کرده و خشونت بشدت افزایش بیابد. انقلاب اطلاعاتی و امکاناتی که شبکه اینترنت در اختیار جنایتکاران می گذاشت نیز شدت این پدیده را باز هم بیشتر کرد و به جنایات بسیار هولناک تری نظیر تجارت اندام های انسانی و پورنوگرافی کودکان دامن زد. سرانجام با پدید آمدن پهنه های بزرگ ملی مافیایی بویژه روسیه پس از سقوط شوروی زمینه باز هم برای افزایش خشونت و جنایات بیشتر شد.

    در این میان وضع جامعه ما چیست؟ بویژه آنکه ما در روند زمانی آنچه شما مرور کرده اید تحولات اجتماعی، سیاسی متعددی را پشت سرگذاشتیم؟

    کشور ما از هیچ یک از این فرآیندها جدا نبوده و تحت تاثیر آنها قرار داشته است. فراموش نکنیم که ما روی مسیر عبور مواد مخدر از پهنه های شرقی ایران به طرف اروپا قرار داریم و طبعا این امر نمی تواند بر فرآیندهای درونی بی اثر باشد. اما افزون بر این حجم بزرگ ثروت های نفتی را باید در نظر گرفت که به فساد و جنایات زیادی دامن می زند. تمام این مسائل زمینه را برای افزایش خشونت بالامی برد. جامعه یی که در آن ثروت و پول بدل به معیاری اساسی می شود و جای معیارها و ارزش های سنتی را می گیرد، قدرت ها مصونیت خود را از میان می برند و خود را در معرض تهدید انواع جنایاتی قرار می دهند که اغلب حاصل گرایش های کنشگران اجتماعی به برخورداری از ثروت و قدرتی هستند که برایشان قابل دسترسی نیست. افرایش فاصله طبقاتی و خود نمایی ثروتمندان جدید، انگیزه های بسیار قدرتمندانی را به وجود می آورد که هم کنشگران را به سوی ارتکاب جنایت و خشونت بکشاند و هم فشار و تنش های اجتماعی را به صورت عمومی بر کنشگران افزایش دهد و آنها را در شرایط مشکل روحی قرار داده و مستعد ارتکاب جرم و جنایت کند.

    پدیده رسانه یی شدن که اشاره کردید چگونه تحلیل می کنید؟

    اما پدیده دوم رسانه یی شدن خشونت است. در این زمینه نیز ما هم تحت تاثیر پدیده یی جهانی هستیم و هم درون کشور خود عوامل تشدید کننده را داریم. در سطح جهانی از بعد از جنگ جهانی دوم با گسترش روز افزون وسایل ارتباط جمعی و بویژه ابزارهای تصویری و سینما و تلویزیون، جوامع انسانی به سوی نوعی «نمایشی شدن» پیش رفتند. بدین ترتیب نمایش خشونت آن را بدل به کالایی قابل فروش کرد. سینمای امریکایی در این زمینه نقشی بسیار بزرگ داشت، زیرا در کنار فیلم های پر ارزش و به یاد ماندنی خود، توده یی از فیلم های بی ارزش و صرفا خشونت آمیز را نیز به تمام بازارهای جهانی روانه کرد و خشونت را به نوعی بدل به چاشنی همه نمایش های تصویری کرد. بدین ترتیب این خشونت خیالی هر چه بیشتر، گرایش های درونی و خطرناک را در انسان ها بیدار و تقویت کرد. تقریبا تمام تحقیقات اجتماعی گویای آن بوده و هستند که میان تماشای خشونت و رفتارهای خشونت آمیز رابطه یی کمابیش مستقیم وجود دارد. همین امر سبب شد که کشورهای مختلف نظام هایی را برای کنترل نمایش خشونت وضع کنند: نمایش برخی از خشونت ها به کلی ممنوع شد و برخی دیگر نیز صرفا در رده های سنتی خاصی مجوز داشت. با این همه، با انقلاب اطلاعاتی و ارتباطاتی از دهه 1980 به این سو، گسترش ابزارهایی چون اینترنت، دستگاه های موبایل و فایل های تصویری و...، غرایز بیمارگونه بسیاری از افراد مجال آن را یافتند که بروز کرده و خشونت را هر چه بیشتر کالایی کنند. اوج نمادین این قضیه را می توان در عملیات تروریستی یازدهم سپتامبر دید که هم یک برنامه تروریستی بود و هم یک نمایش کامل.

    و باز ارتباط این روند در کشور ما آن هم در شرایطی که جمعیت 72 میلیونی فقط یک میلیون و 500 هزار تا دو میلیون کاربر اینترنت پر سرعت داریم یا با توجه به توان سینمای ما در تولیدات تصویری که بسیار محدود است چگونه این وضع بر ما صدق می کند؟

    در کشور ما نیز همین روند مشاهد می شود. کالایی شدن خشونت سبب نمایشی شدن و رسانه یی شدن آن می شود. بنابراین نباید تعجب کرد که در برابر صحنه یی خشونت آمیز واکنش نخست افراد نه جلوگیری از آن واقعه بلکه «ثبت» آن برای به نمایش در آوردن بعدی آن باشد. نمایشی شدن، به نوعی واقعیت واقعی خشونت را بدل به امری ثانوی می کند، گویی آنچه در پیش چشم مردم می گذرد نه ماجرایی واقعی بلکه «صحنه یی» نمایشی است که نباید آن را «از دست داد.»

    روشن است که این امر اثری بسیار ناگوار بر اخلاق اجتماعی باقی می گذارد. البته باید توجه داشت که در اینجا ما با رابطه یی چرخه یی سروکار داریم بدین معنا که با کاهش ارزش های اخلاقی و فروپاشی ارزشی در جامعه، دیگر چندان بند و محدودیتی بر سر راه غرایز درونی بیمارگونه افراد وجود ندارد و آنها می توانند این احساسات را آزادانه بروز داده و خود را از دیدن این صحنه ها ارضا کنند و هر بار تمایل بیشتری به مشاهده و «مصرف» خشونت بیشتری بیابند. و در نهایت خود آماده شوند که به سوی رفتاری خشونت آمیز کشیده شوند. متاسفانه آنچه در جامعه شاهدش هستیم چنین چیزی است. فروپاشی اخلاقی که منجر به گسترش خشونت و تمایل به تماشای خشونت به صورت هایی هر چه گسترده تر شده است. و البته آنچه در اینجا غیرقابل انکار است فشارهای اجتماعی و اقتصادی و محدودیت های گوناگونی است که طبعا به اینگونه خشونت ها چه در انجام آنها و چه به تمایل به تماشای آنها و اشاعه تصویری و رسانه یی آنها بیش از پیش دامن می زند.

    دیدن صحنه های خشن به اوقات فراغت مردم راه پیدا کرده است به گونه یی که معمولادر موبایل ها و در فضای اینترنت فیلم های خشونت در کشورمان با موضوعات مختلف منتشر می شود و مردم هم اقدام به تماشای آن می کنند. آیا این رفتاری سالم از افراد یک جامعه است؟ دلایل بروز چنین وضعیتی را در چه مساله یی می توان جست؟

    وقتی شکل و امکان و روند دیگری برای فراغت وجود نداشته باشد یا اگر وجود داشته باشد در دسترس همگان نباشد بالطبع حرکت به سوی ساده ترین و سهل الوصول ترین اشکال اتفاق می افتد. خشونت در بسیاری موارد، زاده فقر است. اگر مردم بتوانند از تفریحات سالم برخوردار باشند و بدون محدودیت های بی فایده و زیانبار، اوقات فراغت خود را به گونه یی که مایلند البته بدون خدشه وارد کردن به حقوق دیگران و اخلاق اجتماعی بگذرانند، در این صورت دلیلی وجود ندارد که به سوی خشونت کشیده شوند. برای نمونه آیا می توان میزان خشونت را در کشور سویس با کشورهای امریکای مرکزی مقایسه کرد. در نخستین مورد دولت رفاه و آسایش مردم را در بالاترین سطوح تامین کرده است و اکثریت قریب به اتفاق اهالی از بالاترین امکانات تفریحی و فرهنگی در آزادترین شرایط برخوردارند. در این حالت خشونت در پایین ترین سطح خود قرار دارد. در مورد دوم، نبود تقریبا هیچ گونه وسیله و دسترسی به تفریح و ابزارهایی برای گذران اوقات فراغت و فشارهای سخت سیاسی، شرایط را برای بروز خشونت کاملاآماده کرده است به صورتی که در گزارش جهانی اخیری که درباره وضع خشونت به انتشار رسیده است، امریکای مرکزی خشن ترین پهنه جهان ارزیابی شده است.

    بنابراین وقتی می بینیم امکانی برای دسترسی سهل و فارغ از ترس و واهمه و نگرانی برای استفاده از اوقات فراغت وجود نداشته باشد، نباید تعجب کنیم که چرا همه به ارزان ترین روش ها یعنی تماشای خشونت در ابزارهای تصویری و با استفاده از مواد مخدر مبادرت می کنند. فراموش نکنیم که این ابزارها و اینگونه «مصرف» خشونت امروز در کشور ما ارزان ترین و سهل الوصول ترین شکل «تفریح» است. البته این پدیده یی آسیب شناسانه است، اما کاملاقابل درک نیز هست. برای جلوگیری از این امر باید نه فقط به صورتی عاجل دست به بازسازی ارزش های اخلاقی در جامعه زد بلکه باید با گشودن فضا و بالابردن آزادی های دموکراتیک و سطح بردباری در جامعه امکان ایجاد سازوکارها را برای تفریحات سالم بالابرد تا مردم به سوی این تفریحات کشیده شده و از گرایش های بیمار گونه خود دور شوند.

    چه راهکاری برای درمان وضع این خشونت ها یا کنترل روند رو به رشد آن می توان تدارک دید یا پیشنهاد داد؟

    برای این کار نیاز به یک برنامه ریزی کلان در سطح فرهنگی وجود دارد. ایجاد فضا های تفریحی سالم نظیر کتابخانه ها، سینما ها و سالن های نمایش ارزان قیمت و فراهم آوردن شرایط امنیت ذهنی و روحی افراد نیاز به برنامه ریزی و درک درستی از شرایط و پیامدهای محتمل و بسیار ناگوار آنها دارد. متاسفانه در کشور ما شاهد آن هستیم که گرایش های اقتصادی نولیبرالی بشدت در حال رشد هستند. تفریحات سالم بسیار کم و بسیار گرانند و موانع موجود بر سر راه هنرمندان و اندیشمندان برای تولید فکری و هنری در شرایط آزاد و فارغ از فشارهای گوناگون چندان فراهم نیست و همین امر بدون شک تاثیری شدید بر افزایش گرایش به تفریحات ناسالم و از جمله تمایل به «مصرف نمایشی» خشونت دارد.

    در فاصله نیمه شهریورماه 1390 تا نیمه مهرماه امسال چند حکم مجازات اعدام در ملاعام به اجرا گذاشته شد. اعدام محکوم پرونده قتل «روح الله داداشی» در کرج، اعدام محکوم پرونده قتل «دکتر سرابی»، اعدام محکوم پرونده قتل دختر دانشجویی در پل مدیریت تهران، اعدام 4 تن از عاملان پرونده تجاوز به چند زن در باغی در خمینی شهر. در همه این اجرای حکم ها مردم بیش از مراسم قبلی برای دیدن آن به محل اجرای حکم آمدند. حتی فرزندان خردسال خود را هم آوردند. ما (خبرنگاران) به عینه دیدیم که مردم با خود فلاسک چای و تخمه به محل اجرای مراسم اعدام آورده بودند تا اوقات خود را پر کنند.

    ظاهرا در برابر موج خشونت های اجتماعی که در جامعه ظاهر شده است، این توهم ایجاد شده که با نشان دادن شدت عمل می توان این موج را متوقف کرد. اما این روند دو اشکال اساسی دارد که اگر به تجربیات گوناگون در این زمینه در جهان دقت می کردیم می توانستیم از به اشتباه افتادن خود جلوگیری کنیم. نخست آنکه مجازات اعدام و اصولامجازات های بسیار سنگین، نظیر حبس های طولانی مدت، هرگز در هیچ جامعه یی نتوانسته اند خشونت را کاهش دهند و تنها اثر آنها در کوتاه مدت یا شدت جرم (مثلاقتل افرادی که مورد سوءاستفاده جنسی قرار می گیرند یا ربوده می شوند) یا نوعی خاموشی منفعلانه خشونت اما شدت گرفتن هر چه بیشتر آن برای انفجار بعدی اش بوده است. نگاه کنیم به کشوری همچون امریکا که مجازات اعدام در آن به صورت گسترده یی اجرا می شود، آیا این سبب کاهش خشونت در امریکا شده است؟ امروز کشورهایی که مجازات اعدام را لغو کرده اند نظیر فرانسه و انگلستان، جوامعی بشدت غیر خشونت آمیز تر از کشورهایی هستند که هنوز این مجازات را اجرا می کنند.

   

    اما حتی اگر این مجازات حفظ شود، تقریبا در همه جا از شکل عمومی که تا اوایل قرن بیستم هنوز انجام می شد، به پشت درهای بسته فرستاده شده است، زیرا «نمایش اعدام» بیشتر از آنکه بر جنایتکاران آتی تاثیر بگذارد و آنها را از انجام جنایات منصرف کند، از مردم عادی و ساده، جنایتکارانی بالقوه می سازد. کسانی که برای تماشای مرگ یک انسان صف می کشند و آن را همچون یک نمایش تفریحی در نظر می گیرند، خود و تمام نزدیکان خود را به سقوطی اخلاقی محکوم می کنند و فضلیت های مهم پر ارزشی که منشا در دین و اخلاق و شرف و وجدان ما دارند نظیر ارزش بخشش، ارزش انسانیت و پرهیز از خشونت و بی رحمی را در خود نابود می کنند. از این رو باید به عنوان یک کارشناس اعلام کنیم که چنین صحنه هایی را به میان مردم نیاورند، زیرا در کوتاه و دراز مدت سبب افزایش خشونت و سقوط اخلاقی جامعه خواهد شد.

    بروز وقایع تلخی چون قتل و ضرب و جرح در میان برخی از افرادی که به دانشگاه می روند تلخی وضع موجود را دوچندان کرده است. برای نمونه کوشا پسری دانشجو بود (دانشجوی رشته ادبیات علامه طباطبایی) که دختر مورد علاقه اش مهسا که هم رشته یی و هم دانشگاهی او بود را به ضرب چاقو به قتل رساند و خودزنی هم کرد. در تاریخ 17 مهرماه امسال پسر جوانی به نام محمد که در دانشگاه آزاد بم در حال تحصیل است همسر خود را سر کلاس درس دانشگاه (رشته معماری دانشگاه سما کرمان) با سه ضربه چاقو روانه بیمارستان کرد که از آن زمان تاکنون در کما به سر می برد. قبلاتصور بر این بود که افرادی که روانه محیط های علمی می شوند از نظر فرهنگی دارای سطحی از دانسته ها و آموزه ها هستند که مرتکب چنین رفتار خشنی نشوند.

    بالارفتن سرمایه فرهنگی بدون شک در کاهش خشونت تاثیرگذار است اما این تاثیر گذاری خود کار نیست بلکه می تواند زیر نفوذ عوامل دیگری اثر خود را از دست بدهد و فرد تحصیلکرده و با سرمایه فرهنگی بالارا به موجودی کاملابی اخلاق و بی رحم بدل کند. ظاهرا در شرایط کنونی تا حدی شاهد این پدیده هستیم. دلیل را من در چند عامل می دانم یکی افزایش فشار های اقتصادی و اجتماعی و کمبود فضاهایی که بتوانند به عنوان سوپاپ اطمینان هیجانات و تمایلات جوانان را برای تخلیه و بروز تمایلاتشان امکان پذیر کنند و مساله دیگر فاصله گرفتن جامعه از ارزش های اخلاقی و سنتی که پایه های اساسی انسجام هر گروه اجتماعی و هر پهنه بزرگ جمعیتی هستند. و در کنار این امر بدل شدن ارزش های مالی و ثروت و خود نمایی به ارزش هایی مطلق که دایما در سطح جامعه تکرار می شود. از میان رفتن قبح بسیاری از رفتارهایی که تا چند نسل پیش کاملادر جامعه ما جنبه تابویی داشتند: کلاهبرداری، زندان، دروغگویی، بی ارزش قلمداد کردن کار و زحمت برای کسب درآمد و... بدون شک اثرات و پی آمدهای اجتماعی بسیار شدیدی داشته و خواهند داشت که به گمان من ما هنوز در ابتدای راه هستیم و این آسیب ها در صورتی که فکری اساسی برای یافتن دلایل و درمان آنها انجام نشود، در آینده با شدت بسیار بیشتر نظام های اجتماعی ما را تخریب خواهند کرد و چرخه های باطلی را ایجاد می کنند که جامعه با از دست دادن مصونیت های اخلاقی و اجتماعی خود آماده پذیرش بیماری های اجتماعی هر چه سخت تر و مهلک تری خواهد شد.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/07/22 توسط عبدالله رضایی

به نظر می‏رسد که مردم در رابطه با تفریح، سرگرمی و کلاً اوقات فراغت نیازهایی دارند. نتیجه برآورده شدن این نیازها جامعه را نیز منتفع می‏سازد. گفته می‏شود که خدمات تفریحی و فراغتی در هر اجتماع برپایه نیازهای مردم آن بنا شده است. اما باید دید اوقات فراغت، سرگرمی و تفریح چگونه می‏تواند این نیازها را برآورده سازد. از این رو دراین بخش نگاهی مختصر به نیازهای مردم در رابطه با فراغت می‏اندازیم. این نیازها سبب شرکت افراد در فعالیت‏های فراغتی می‏شود.

ابتدا به نیاز به فراغت و چندوچون آن و سپس به تفاوت نیاز و تقاضا و درنهایت به عوامل تاثیرگذار بر شرکت مردم در فعالیت‏های فراغتی می‏پردازیم.

نیازهای انسانی چیزی است که با سائق drive متفاوت است و به معنای چیزی است که انسان جای آن را خالی می‏بیند و خلاء آن را احساس می‏کند. امروزه بحث‏ مک‏دوگال درباره غریزی بودن رفتار انسان منسوخ شده و تاثیر اجتماع و فرهنگ هم در نحوه برآورده ساختن غرایز یا سرکوب کردن آن و هم در ایجاد نیازهای گوناگون پذیرفته شده است. نیازها عمدتاً و ماهیتاً اجتماعی هستند اما خود سائق‏ها و انگیزه‏های جسمی و روانشناختی نیز دارای رشد و تکامل‏اند و در طول زندگی تغییر می‏پذیرند.

در مباحث مربوط به نیازها، نظریه مازلو بیشتر از سایر نظریه‏ها مورد توجه قرار می‏گیرد. او معتقد است که ترتیب نیازها به صورت سلسله مراتبی است. در سطح پایین این سلسله مراتب، نیازهایی وجود دارند که اولیه نامیده می‏شوندو دال بر نیازهای فیزیولوژیکی هستند مثل (غذا، خواب، مسکن) و در راس این سلسله مراتب نیازهایی وجود دارند که مرتبط با عوامل روانشناختی انسان مثل نیاز به خودشکوفایی (تحقق نفس)و خلاقیت است. بنابر نظریه مازلو پیش از آنکه نیازهای متعالی به ظهور برسند، نیازهای پست‏تر انسان باید برآورده شده باشند.

تیلمن با توجه به تئوری مازلو و مقوله‏بندی انواع گوناگون نیازهای انسان، ده نیاز را که به اعتقاد او برای تعیین «نیازهای فراغت» مردم مهم‏اند شناسایی کرده که عبارتند از:

1- نیاز به تجربه‏های جدید مثل مسافرت و ماجراجویی

2- نیاز به استراحت و تفریح

3- نیاز به فعالیت جسمی و سلامتی

4- نیاز به کسب هویت (شناخت چیستی و کیستی خود)

5- نیاز به امنیت یعنی ایمنی از تشنگی، گرسنگی و درد

6- نیاز به برتری یعنی توان کنترل دیگران در محیط

7- نیاز به تعامل و ارتباط با دیگران

8- نیاز به فعالیت ذهنی و خلاقیت

10- نیاز به خدمت به دیگران یعنی نیاز به مفیدبودن

نیازهای کاذب و فراغت

چه بسا در زمینه فراغت نیازهایی خلق شود که اساساً ضرورتی نداشته باشد این نیازها درواقع نیازهای کاذب هستند. بین آنچه که خود فرد می‏داند که به آن نیاز دارد و آنچه دیگران فکر می‏کنند او به آن نیاز دارد تفاوت وجود دارد.

مارکوزه معتقد بود که اجتماع فرد را به داشتن برخی «نیازها»‏ ترغیب می‏کند که به هیچ وجه ضروری نیست از همین‏رو می‏بینیم که فرد به اتومبیل، تلویزیون و ویدئو و تلفن همراه نیاز پیدا می‏کند. مارکوزه این نیازها را نیازهای کاذب می‏داند زیرا چندان ضروری نیست( برای مثال رفتن گاه و بیگاه به سفر یا استفاده از غذای رستوران).

به علاوه نیازهای انسان در مراحل مختلف زندگی تغییر پیدا می‏کند. زیرا دلمشغولی‏ها، دلبستگی‏ها، علایق و فعالیت‏های انسان‏ها تغییر می‏کند برخی از دل‏مشغولی‏ها هرچند در تمام مدت زندگی ممکن است وجود داشته باشد، اما در یک مرحله خاص از زندگی برجسته و نمایان می‏شود. مراحل اصلی زندگی را به شرح زیر برشمرده‏اند:

1- کودکی و نوجوانی (سال‏های مدرسه)

2- جوانی (سال‏های بین اتمام مدرسه تا تشکیل زندگی مستقل)

3- دوره میانسالی

4- مرحله سالمندی(بازنشستگی)

به نظر راپویورت فعالیت‏های تفریحی ناشی از علایق هستند و علایق نیز خود ناشی از دلمشغولی است و به نظر می‏رسد که برخی علایق نیازها، خواسته‏ها و خدمات فراغتی و تفریحی، به مرحله خاصی از زندگی تعلق دارد.

غالباً «نیاز» need را با خواسته ‏ wanting برابر می‏گیرند. اما میان این دو تفاوت وجود دارد. به نظر می‏رسد که نیاز مفهومی اساسی‏تر است و خواسته از نیاز نشأت می‏گیرد.

محققان عموماً درصدد ایجاد خواسته‏های فراغتی بودند و کمتر به درک نیاز‏های مردم پرداخته‏اند و انگیزه‏های مردم برای تمایل به تفریح را هنوز کشف نکرده‏اند و توجه ندارند که چرا مردم در فعالیت‏های تفریحی شرکت می‏کنند؟

اگر قرار باشد در زمینه فراغت خدماتی ایجاد و ارائه شود بایستی مبتنی بر نیازهای مردم باشد (نیازهای افراد موردنظر). می‏گویند که موفقیت بسیاری از خدمات فراغتی و تفریحی مبتنی است بر توانایی گردهم آوردن افراد و سازگاری آنها با یکدیگر.

هرچند نیاز به خودشکوفایی غالباً تحت تاثیر مسائل فرهنگی است اما انسان‏ها به رشد روانی نیازمندند و نیازبه تعامل اجتماعی برای زندگی انسان‏ها، نیازی اساسی است.

بنابراین نیاز به تعامل اجتماعی، نیاز به رشد روانی و نیاز به خودشکوفایی از نیازهای غایی و نهایی انسان‏هاست.

فلسفه وجودی مدیریت و برنامه‏ریزی برای اوقات فراغت، ایجاد موقعیت‏هایی برای رضایت‏خاطر و رشد و تکامل فرد است. برای برنامه‏ریزی فراغت، می‏توان از طریق ارزیابی نیازها (نیازسنجی‏ها) از انگیزه‏های پنهان، علایق، افکار، عادات، خواسته‏ها و دانش افراد آگاه شد.

آگاهی از ویژگی‏های جمعیت‏شناختی، چگونگی استفاده از زمان، رفتار مردم در اوقات فراغت و نگرش آنها به موضوع فراغت، از راه‏های عملی این نیازسنجی است. شناسایی الگوهای فراغت افراد، مستلزم ارزیابی‏های کمی و کیفی است.

همه ما از نظر داشتن نیازهای اساسی به یکدیگر شباهت داریم. از این لحاظ که به برخی چیزها علاقه داریم یا پاره‏ای موضوعات برایمان مهم‏ترند نیز به بعضی افراد (نه همه آنها) شباهت داریم. (اشتراک در علایق) اما از بسیاری جهات نیز به هیچ کس شبیه نیستیم، بلکه موجودات منحصر به فردی هستیم.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/07/22 توسط عبدالله رضایی

برای ایران امروز واژه زنان خیابانی واژه ای آشنا است. پدیده روسپی گری اگرچه پدیده جدید برای جوامع بشری نیست، اما امروزه به شکلی نوین و متفاوت از گذشته در برخی از جوامع درحال توسعه ( مثل ایران ) گسترش یافته است. در گذشته روسپیگری به زنانی تعلق داشت که برای کسب درآمد به خودفروشی روی می آوردند، اما اکنون بی قیدی جنسی به عامل اول رشد و توسعه این پدیده تبدیل شده است. با گذشت چندین سال از این پدیده هنوز نوعی سردرگمی در میان نظریات کارشناسان و مسؤولین امور اجتماعی برای رویارویی و کنترل آن به چشم می خورد تا آنجا که هنوز استراتژی واحد و مشخصی برای درک شرایط موجود و احاطه وضعیت نابهنجار اجتماعی به چشم نمی خورد و همین امر بر تعمیق بحران افزوده است.

نقش بحران هویت

بحران هویت در میان نسل جوان ایران عاملی برای تشدید پدیده زنان خیابانی شده است. این موضوع از آنجا قابل بررسی است که سن زنان خیابانی در ایران به شدت پایین آمده است و از طرفی ایران با مشکلی به نام فرار دختران از خانه مواجه است. این دختران کسانی هستند که به دلیل ضعف کارکردهای خانواده، آزار والدین و طلاق پدر و مادر از خانه ها فراری می شوند و طبق تحقیقات به عمل آمده تنها چند ساعت بعد از فرار از خانه اولین ارتباط جنسی را تجربه کرده و در دام افراد تبهکار می افتند.

بحران هویت و فقدان الگوی کارآمد در زندگی برای نسل جوان ایران سبب شده که قشر عظیمی از این نسل بدون اینکه احتیاجات مالی شدیدی داشته باشند، از خانه ها فراری شده به نقطه نامعلومی در خیابانها پناه می آورند. نظام تربیتی و مشاوره ای و فاصله سنی تصمیم گیران امور اجتماعی با نسل جوان و عدم توجه به خواسته های این نسل توسط خانواده ها و برنامه ریزان اجتماعی سبب شده است تا روحیه عصیان در این نسل تقویت شود و بی قیدی جنسی به عنوان نمود این عصیان مطرح شود.

ضعف کارکرد خانواده

بیش از یک دهه است که خانواده در ایران از کارکرد اصلی و سنتی خود خارج شده است و این امر تبعات منفی فراوانی را برای جامعه به همراه داشته است. رشد 6 درصدی طلاق در سال گذشته و اختلالات روانی 11% جمعیت 18 سال به بالای کل کشور و آمار 23 % انواع مشکلات روانی برای جمعیت بالای 15 سال زمینه را برای انحرافات اخلاقی و جنسی فراهم ساخته است. در بسیاری از کلان شهرها و حتی شهرهای کوچک خانواده ها هیچ مسئولیتی نسبت به تربیت فرزندان خود احساس نمی کنند. آنها به نظام خانواده فقط از جنبه اقتصادی می نگرند. بر رفت و آمد و دوستان فرزندان خود نظارتی ندارند و غالب آنها معتقدند که فرزندان می توانند به تنهایی مسیر زندگی خود را تعیین کرده و درست را از نادرست تشخیص دهند.

در پاره ای از موارد دیگر فرزندان وارث مشکلات والدین هستند. اختلافات خانوادگی، اعتیاد و فقر مالی هر یک عاملی برای آغاز فشار روانی بر فرزندان و تمایل آنها برای خروج از خانه است. هنگامی که نگاه فرزندان به خارج از خانه معطوف شد، آنها در جامعه با ارزشهای متضادی روبه رو می شوند که بر اجتماع حاکمیت دارد و با الگوهای آنها همخوانی ندارد. این الگوها به همراه ضعف برنامه های تربیتی جوانان را به سوی نوعی زندگی تیمی سوق می دهد که فساد جنسی و مواد مخدر را چاشنی خود دارد. در تمامی دورانی که جوانان با این پدیده روبه رو می شوند، خانواده نقش اساسی دارد و می تواند در روندکار تاثیرگذار شود، اما در شرایط فعلی خانواده ایرانی چنین نقشی را ایفا نمی کند.

تغییر ارزشهای اجتماعی

پدیده دختران فراری و زنان خیابانی اگرچه یک درد اجتماعی محسوب میشود، ولی تا زمانی که این پدیده در جامعه مخاطب نداشته باشد راه رشد آن هموار نخواهد بود. آمار موجود گویای آن است که 50 % مخاطبان این افراد، مردان متاهل هستند. همان مردانی که خود خانواده دارند و باید حافظ خانواده های خود باشند. اما ارزشهای آنها به گونه ای تغییر کرده که از مرز خانواده بگذرند و به جامعه روی آورند و مشتری زنان و دختران خیابانی باشند. با توجه به این موضوع می توان ادعا کرد که اصل مشکل بسیار حاد و ریشه ای است و تا حدودی به تغییر ارزشهای حاکم در جامعه، بحران هویت و ضعف ایمان برمیگردد.

به عنوان مثال، تا سالهای پیش دفاع ناموسی از حریم زن همواره به عنوان یک ارزش اجتماعی در میان مردم مطرح بود، اما اکنون به راحتی می توان زنان و دخترانی را دید که خیابانها را عرصه جولانگاه خود نموده و اتومبیلهای فراوانی برای ارتباط با آنها در انظار عمومی به راه می افتند. بسیاری از صاحبان این اتومبیلها مردانی هستند که خود زن و بچه دارند و باید عاطفه خانوادگی و جنسی خود را تقدیم همسر خود کنند، اما اکنون آنها این عاطفه را در خیابانها جستجو می کنند. این شرایط سبب شده که عملا خانواده ها با ضعف کارکرد و در بسیاری از موارد تنها محدود به شکل و قالب ظاهری شوند. بدیهی است که محصول این خانواده ها نیز نمی تواند سالم و مفید باشد.

نقش اعتقادات مذهبی

بطور کلی اعتقادات مذهبی راهی برای سلامت نفس و حفظ اخلاق در جامعه است. اجرای قوانین هر چقدر که سخت و مدبرانه باشد باز هم راه نجاتی را برای عبور از بحرانهای اجتماعی نشان نمی دهد. تا زمانی که ضعف ایمان حاکم است نمی توان امید داشت که نظام خانوادگی به کارکرد اصلی خود که همان مسئولیت پذیری در قبال تربیت فرزندان است بازگردد و بحرانهای اجتماعی در میان نسل جوان فروکش نماید. اکثریت قریب به اتفاق کسانی که برای بی قیدی جنسی به خیابانها پناه می آورند و اکثریت قریب به اتفاق مخاطبان و مشتریان این افراد، کسانی هستند که از ایمان صحیح بی بهره اند. بسیاری از این افراد دردها و آلام زندگی را بهانه ای برای انحراف جنسی اجتماعی تلقی می کنند. همینطور که بسیاری از دختران فراری، آزار والدین، طلاق و محدودیت را علت فرار عنوان می نمایند. با اندکی تأمل مشخص می شود که ناآرامی درونی و اختلالات روانی زمینه فرار آنها از خانه و روی آوری به انحرافات جنسی بوده است. آنها برای بدست آوردن دنیایی نو، الگویی جدید و سرپناهی تازه به خیابانها روی آورده اند. اما براستی اگر این افراد از ایمان قوی برخوردار بودند، آیا به این سادگی در چنین دامهایی گرفتار می شدند؟ ضعف ایمان خانوادها به ضعف تربیت می انجامد و ضعف تربیت مقدمه ای برای ضعف ایمان فرزندان است. ضعف ایمان فرزندان نیز آنها رادر قبال انحرافات اجتماعی آسیب پذیر می کند. با توجه به این امر تقویت کارکرد تربیتی خانواده ها جهت تقویت ایمان در میان اعضاء امری اجتناب ناپذیر به نظر می آید تا آنجا که می توان عنوان کرد، بحرانهای اجتماعی راه حلی جز تقویت پایه های نظام انسانی و نهادهای شکل دهنده این نظام ( مثل خانواده ) ندارد و تنها با اتکا به قوانین سختگیرانه نمی توان این بحرانها را مهار کرد و مسیر حرکت جامعه را عوض نمود.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/07/22 توسط عبدالله رضایی

مقدمه:

خانواده، قدیمی‌ترین و كهن‌ترین هسته طبیعی است كه از بدو پیدایش بشر وجود داشته است و بدون خانواده هسته مركزی هیچ اجتماعی به وجود نمی‌آید از این رو تمام جوامع و ملل جهان الگو‌‌ها و هنجارهایی در مورد خانواده دارند و اعضای خود را به تشكیل آن تشویق نموده‌اند. همه‌ی مصلحان و رویاگران و آنانی كه اتوپیاپی اندیشیده‌اند. [1] بر خانواده و اهمیت حیاتی آن برای جامعه تأكید ورزیده‌اند. دین اسلام و تعلیمات حیاتبخش آن نیز نگرش والایی درباره‌ی خانواده دارد. پیامبر (ص) در حدیثی بنای خانواده را در نزد خداوند از محبوب‌ترین بناها می‌داند.

بدرستی هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند مدعی سلامت باشد. چنانچه از خانواده‌‌های سالم برخوردار نباشد و هیچ یك از آسیب‌‌های اجتماعی نیست كه فارغ از تأثیر نامطلوب خانوداه پدید آمده باشد.

خانواده به عنوان كوچك‌ترین واحد اجتماعی اساس تشكیل جامعه و حفظ عواطف انسانی است محیط خانواده اولین و با دوام‌ترین عاملی است كه در رشد شخصیت افراد تأثیر می‌نماید.

موقعیت اجتماعی خانواده، وضع اقتصادی آن، افكار و اعتقادات، آداب و رسوم، ایده آل‌‌ها و آرزوی والدین و سطح تربیت آن‌‌ها در طرز رفتار كودكان نفوذ فراوان دارد.

اریک فروم می‌گوید: «خشونت پدر در خانواده، كودك را چنان بار می‌آورد كه بی چون و چرا فرمان پذیرد و در برابر قوی تسلیم محض می‌ماند، لیك در برابر ضعفا قدرت خواهد و تسلطی بی‌چون و چرا طلبد. [2]

با وجود اهمیتی كه خانواده برای اعضای آن دارد و نیازهای متعدد آنان را برطرف می‌كندو فرد را از موجودی ضعیف، ناتوان، وابسته، به موجودی توانا، فعال، خلاق تبدیل می‌كند. اما در بعضی شرایط به جایگاهی برای جدال و دعوا تبدیل می‌شود. كانون گرم خانواده را به جهنمی تبدیل می‌كند كه هر كدام از اعضای آن در اثر آتشی سهمگین می‌سوزند و یا به پاره‌ای از آتش تبدیل می‌شوند كه در هر كجا قرار گیرند دیگران را نیز با خود می‌سوزاند.

آسیب‌‌های خانواده در شكل‌‌ها و ابعاد مختلف خود را نمایان می‌كنند. زمانی این آسیب به شكل اختلاف زوجین و زمانی به صورت ناسازگاری والدین و فرزندان و بعضاً به صورت ناسازگاری فرزندان با هم دیگر جلوه می‌نماید و نتایج مختلفی از قبیل جدال‌‌های بی پایان، ضرب و جرح، اقدام به خودكشی، طلاق، فرار از منزل، سرقت، اعتیاد، افت تحصیلی فرزندان و ...  را به دنبال دارد.

كمتر خانواده‌ای را می‌توان پیدا كرد كه تا پایان عمر به نحوی دچار مشكلات و تعارض نشده باشد اما میزان و مقدار این تعارضات است كه آن را به یك آسیب و مسأله اجتماعی تبدیل می‌كند. علاوه بر این نوع نگرش و فرهنگ حاكم بر جامعه در آسیب بودن یا عدم آسیب بودن پدیده‌‌ها و رفتارهای اجتمعی هم دخیل است. ممكن است میزان و مقدار معینی ا زكجروی در جامعه‌ای امری عادی باشد اما همان میزان در جامعه‌ای دیگر به یك مسئله اجتماعی تبدیل شود. [3]

مثلاً در بعضی از جوامع مبادرت به دزدی و غارت برای جوانان در شرف ازدواج پیش شرط ازدواج می‌باشد در حالیكه همین امر در اكثر جوامع جزء كجرویهای اجتماعی محسوب می‌شود.

تغییرات اجتماعی و تحولات جوامع نیز نگرش به رفتارهای اجتماعی را عوض می‌كند. مثلاً در دهه‌‌های پیش كاركردن زن بیرون از خانه و یا رفتن دختران به مدرسه امری نابهنجار به حساب می‌آمد اما امروزه نه تنها نابهنجار بحساب نمی‌آید بلكه فرستان دختران به مدرسه یك اجبار می‌باشد.

طلاق بعنوان یك آسیب خانواده

 

یكی از مسائل روانی اجتماعی كه از گذشته تا به حال اكثر جوامع با آن مواجه بوده طلاق و مسائل ناشی از آن بوده است. تردیدی نیست كه این مسأله علل روانی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی دارد و هم چنین عوارض نامطلوبی در خانواده و اجتماع بر جای می‌گذارد و اگر بفكر شناخت مسائل و پیشگری و درمان آن نباشیم در آینده ای نزدیك جامعه را از جهات مختلف دچار آسیب می‌نماید و تردیدی نیست كه شناخت مسأله طلاق و عوارض آن برای خانواده‌‌ها، مسئولان و برنامه ریزان اجتماعی كشور ضرورت دارد.

هنگامی كه نفرت و اختلاف عمیق و مخامصه به كانون خانواده راه یافت و بقای نظم خانوادگی بین افراد آن متزلزل و دشوار گردید چگونه به حفظ این كانون امیدوار بود. زمانی كه جدال‌‌های بی پایان تبدیل به عقده و كینه و تهدید شود و آرامش از فرزندان و سایر اعضای خانواده سلب شد در چنین شرابطی است كه طلاق یك ضرورت اجتناب ناپذیر خواهد بود و اگر طلاق به روی افراد باز نشود ناگزیر عمری را با عقده، كینه، ضرب و جرح و دشمنی بسر می‌برند و حیات خانواده به حیات حیوانات جنگ شود.

اینجاست كه دین اسلام طلاق را حلالی مبغوض و مورد نفرت خداوند معرفی می‌كند و آن را به مثابه یك عمل جراحی تلقی می‌كند كه در شرایط اضطراری باید به آن تن در داد، برای زن و مردی كه زندگی خانوادگی شان در اثر ناسازگاری به جهنمی تبدیل شده است كه مرگ را بر زندگی ترجیح می‌دهند و در عین حال امری نیست كه به راحتی به آن مبادرت نمود بلكه به شدت هم با آن مقابله می‌كند و به شكل‌‌های مختلف راه‌‌هایی كه زمینه ساز طلاق می‌شوند را مسدود می‌كند.

با اینكه طلاق به حكم ضرورت برای اجتناب از مخاطراتی پذیرفته شده است. معهذا چون از عوامل گسیختگی و پاشیدگی كانون گرم خانواده است به ناچار عواقب اجتماعی آن را باید انتظار داشت زیرا طلاق در نظر جرم شناسان اگر یك جرم محسوب نشود ولی از عوامل جرم زا محسوب می‌شود. میزان طلاق در یك جامعه را می‌توان به مثابه معیار عدم ثبات و تزلزل اجتماعی آن جامعه تلقی كرد. [4]

بررسی وضعیت طلاق در ایران:

همانطور كه متذكر شدیم طلاق یكی از آسیب‌‌های اجتماعی است كه اكثر جوامع در طول تاریخ با آن مواجه بوده‌اند. اما میزان آن در همه جوامع یكسان نیست در بعضی از حوامع یك روند عادی و طبیعی دارد را و در بعضی جوامع بعنوان یك مسأله و مشكل اجتماعی نمود عینی پیدا كرده است.

به استناد مراكز رسمی و مركز آمار ایران علیرغم وضع قوانینی در جهت جلوگیری از فروپاشی خانواده و آموزش مسایل خانواده از طریق نظام آموزشی و رسانه‌‌های جمعی، در كل كشور طلاق روندی صعودی را طی نموده است.

آمارهای وقایع حیاتی سازمان ثبت احوال كشور نشان می‌دهد كه در سال 1365 نسبت ازدواج به طلاح در كل كشور 09/9 بوده. یعنی در مقابل 09/9 ازدواج یك واقعه طلاق نیز به ثبت رسیده اما این نسبت در سال 85، 2/8 و در شش ماهه اول 90 به 4/6 رسیده است. د رهر ساعت 15 طلاق در ایران ثبت می‌شوند. (جام جم 11 مرداد) (لازم به یادآوری است این نسبت از طریق محاسبه تعداد واقعه ازدواج هر سال تقسیم بر تعداد واقعه طلاق همانسال بدست می‌آید. [5]

 تعداد واقعه ازدواج در یك سال

نسبت ازدواج به طلاق = تعداد واقعه طلاق همان سال

هرچه مخرج كسر بزرگتر باشد. نسبت به دست آمده كوچكتر خواهد بود.

با مراجعه به مراكز آماری مشاهده می‌كنیم میزان طلاق در استان‌‌های كشور تفاوت قابل ملاحظه‌ای را دارد در سال 89 استان‌‌های تهران (3/3)، قم (7/4)، مازندران (6/5)، كرمانشاه و خراسان رضوی (8/5)، كردستان (6) به ترتیب بالاترین میزان طلاق را داشته‌اند در حالیكه در همان سال استان‌‌های سیستان و بلوچستان6/32، ایلام 2/15، چهارمحال بختیاری 15، یزد 4/11، هرمزگان 4/10 كم‌ترین میزان طلاق را به خود اختصاص داده‌اند.

استان‌‌های با بیشترین و كم‌ترین میزان طلاق در سال 89

بیشترین میزان طلاق           کمترین میزان طلاق

استان      ثبت ازدواج به طلاق           درصد طلاق نسبت به ازدواج            استان      ثبت ازدواج به طلاق           درصد طلاق نسبت به ازدواج

تهران     ۳/۳       ۳۰        سیستان و بلوچستان            ۶/۳۲     ۳

قم          ۷/۴       ۴۱/۲۱   ایلام       ۲/۱۵     ۵/۶

مازندران             ۶/۵       ۱۸        چهارمحال و بختیاری          ۱۵        ۶

خراسان رضوی     ۸/۵       ۱۳/۱۷   یزد        ۴/۱۰     ۵/۹

کرمانشاه ۸/۵       ۱۳/۱۷   هرمزگان             ۴/۱۰     ۶/۹

کردستان ۶          ۷۲/۱۶                            

 منبع سایت سازمان ثبت احوال كل كشور[6]

خاطر نشان می‌گردد پایین بودن میزان طلاق در استان‌‌های ایلام و چهارمهال بختیاری بیانگیر بالا بودن سلامت خانواده و آرامش اعضای ان نیست بلكه به دلیل حاكم بودن فرهنگ سنتی و عشیره‌ای (زنان با لباس سفید وارد خانه شوهر می‌شوند و با ید با لباس سفید از خانه شوهر خارج شوند ) زنان با مشكلات زیادی مواجه هستند و بالا بودن میزان خودكشی زنان در استان‌‌های فوق بیانگر آن است كه زنان به خاطر قبح شدید اجتماعی در خصوص طلاق قادر به جدا شدن از شوهران خود نیستند و ناچاراً برای فرار از مشكلات خانوادگی و قبح شدید اجتماعی دست به خودكشی می‌زنند. در مقابل یكی از عوامل مهم پایین بودن میزان طلاق در یزد بدلیل اشتغال و عدم بیكاری اكثریت مردان و زنان در آن استان می‌باشد.

بررسی وضعیت طلاق در سه استان (كرمانشاه، كردستان، و آذربایجان غربی)

سه استان كرمانشاه، كردستان، آذربایجان غربی در غرب كشور و در مرز مشترك عراق واقع شده‌اند.

هر سه از نظر تركیب جمعیتی و شرایط اقلیمی وضعیتی نسبتاً مشابه دارند. اقلیمی كوهستانی سر و غالباً برف گیر با تركیبی جمعیتی اهل سنت و اهل تشیع، ساكنین دو استان كردستان و كرمانشاه كرد زبان و ساكنین آذربایجان غربی تركیبی از كرد و ترك زبان می‌باشند.

در بررسی وضعیت طلاق در طی سالهای (89-83) با كمال تأسف مشاهده می‌كنیم كه استان‌‌های كرمانشاه و كردستان همیشه رتبه‌‌های چهارم و پنجم كشوری از نظر میزان طلاق داشته‌اند و آذربایجان غربی در رتبه یازدهم قرار گرفته است.

جدول صفحه بعد آمار ازدواج و طلاق سه استان فوق طی سالهای مورد بررسی به وضوح نشان داده است.

فراوانی ازدواج و طلاق سه استان – كرمانشاه – كردستان – آذربایجان غربی (90-83)

            استان کرمانشاه      استان کردستان      استان آذربایجان     کل کشور

شاخص سال         فراوانی ازدواج      فراوانی طلاق       نسبت ازدواج به طلاق         فراوانی ازدواج      فراوانی طلاق       نسبت ازدواج به طلاق             فراوانی ازدواج      فراوانی طلاق       نسبت ازدواج به طلاق         نسبت ازدواج به طلاق

۸۳        ۲۱۹۵۰ ۲۷۷۹    ۸۹/۷     ۱۷۲۵۲ ۲۰۵۲    ۸۱۴۰    ۳۰۹۵۹ ۲۴۸۲    ۴۷/۱۲   ۷۹/۹

۸۴         ۲۱۵۷۵              ۳۱۸۵   ۷۷/۶     ۱۸۲۰۷              ۲۳۳۸    ۷۸/۷     ۳۴۰۸۹              ۳۰۲۴    ۲۷/۱۱  ۳۵/۹

۸۵        ۲۱۸۹۲              ۳۴۵۳    ۳۳/۶     ۱۷۷۳۴              ۲۵۶۱    ۹۲/۶     ۳۴۸۴۸              ۳۴۳۰    ۱۵/۱۰  ۲/۸

۸۶        ۲۲۶۶۳              ۳۵۵۴    ۳۷/۶     ۱۹۶۶۷              ۲۷۷۸    ۰۶/۷     ۳۸۴۲۰              ۳۷۳۱    ۲۹/۱۰  ۴۲/۸

۸۷        ۲۲۶۱۲              ۳۶۱۵    ۵۳/۶     ۲۰۸۲۷              ۳۱۵۷    ۵۹/۶     ۳۹۷۸۴              ۴۰۶۶    ۷۸/۹     ۷۹/۷

۸۸        ۲۴۸۳۶              ۳۶۷۰    ۷۶/۶     ۲۰۴۴۸              ۳۲۷۵    ۲۴/۶     ۳۹۳۱۶              ۴۵۲۲    ۷۰/۸     ۰۷/۷

۸۹        ۲۴۰۱۱              ۴۱۷۴    ۲۵/۵     ۲۰۳۲۷              ۳۴۰۰    ۹۷/۵     ۳۹۸۹۶              ۴۸۴۵    ۲۰/۸     ۵/۶

شش ماهه اول ۹۰ ۱۲۷۲۴              ۲۱۲۸    ۹۷/۵     ۱۰۱۶۵              ۱۵۱۲    ۷۲/۶     ۲۵۵۲۵              ۳۰۸۷    ۲۶/۸      

 منبع: سایت سازمان ثبت احوال كل كشور

همانطور كه در جدول شماره 2 مشاهده می‌شود نسبت ازدواج به طلاق استان كرمانشاه در سال 83، 89/7 بوده اما در سال 89 این نسبت به 25/5 رسیده است یعنی رشدی معادل ... ، هرچند طی سال‌‌های 84 تا 88 تغییرات آن چنان قابل محسوس نیست اما در 89 نسبت به 88 افزایش كاملاً محسوس داشته است.

در استان كردستان در سال 83 نسبت ازدواج به طلاق برابر با 40/8 بوده در حالیكه همین نسبت در سال 89 به 97/5 رسیده است.

در استان آذربایجان غربی در سال 83 نسبت ازدواج به طلاق 47/12 بوده اما همین نسبت در سال 89 به 20/8 رسیده است. هرچند میزان طلاق در استان آذربایجان غربی به نسبت سایر استان‌‌ها و میانگین كشوری وضعیت نسبتاً مطلوبی دارد. اما افزایش قابل ملاحظه طلاق طی یك دوره 7 ساله از 47/12 به 20/8 زنگ خطی است برای نظام خانواده و ثبات اجتماعی آن استان.

آمارهای فوق نسبت ازدواج به طلاق كل استان‌‌ها كرمانشاه – كردستان و آذربایجان غربی در طی سال‌‌های 89-83 را نشان می‌دهد اما این نسبت در شهرستان‌‌های تابعه استان‌‌های فوق تفاوت قابل ملاحظه‌ای را نشان می‌دهد. جدول زیر نسبت ازدواج به طلاق تعدادی از شهرستان‌‌ها را در سال 89 نشان م

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

ی‌دهد.

استان کرمانشاه      استان کردستان      استان آذربایجان غربی

شهرستان های تابعه            نسبت ازدواج به طلاق         شهرستان های تابعه            نسبت ازدواج به طلاق         شهرستان های تابعه            نسبت ازدواج به طلاق

میانگین استان       ۲۵/۵     میانگین استان       ۹۷/۵     میانگین استان       ۲۰/۸

پاوه        ۴۸/۵     بانه        ۴۱/۹     ارومیه    ۶۹/۶

اسلام آباد             ۸۴/۷     بیجار      ۲۸/۸     اشنویه    ۱۱/۸

ثلاث و باباجانی     ۶۰/۱۷  دیواندره              ۳۱/۷     بوکان     ۴۵/۶

جوانرود ۷۲/۶     سقز       ۰۲/۵     پیرانشهر             ۱۷/۱۲

روانسر  ۱۵/۶     سنندج     ۱۹/۴     تکاب      ۲۱/۸

کنگاور  ۶۷/۵     قروه       ۴۸/۶     خوی      ۷۰/۸

کرمانشاه              ۹۳/۳     کامیاران ۲۰/۶     سردشت              ۱۷/۳۲

سرپل ذهاب          ۹۲/۸     مریوان  ۷۳/۶     سلماس    ۴۰/۱۵

                                                مهاباد     ۴۱/۵

                                                میاندوآب             ۸۰/۶

                                                نقده        ۳۰/۶

 

منبع سالنامه آماری سازمان ثبت احوال سال 1389

همانطور كه در جدول بالا ملاحظه گردید در استان كرمانشاه بالاترین میزان طلاق بعد از مركز استان با نسبت ازدواج به طلاق 93/3 شهرستان پاوه با نسبت 48/5 می‌باشد و كم‌ترین میزان مربوط به شهرستان ثلاث و باباجانی با نسبت 60/17 است.

در استان كردستان بیشترین میزان طلاق بعد از مركز استان شهرسنندج با 19/4، شهرستان سقز با نسبت ازدواج به طلاق02/5 می‌باشد و كم‌ترین میزان مربوط به شهرستان بانه با نسبت 41/9 است ... 

در استان آذربایجان غربی شهرستان مهاباد با نسبت ازدواج به طلاق 41/5 بیشترین طلاق را دارا می‌باشد و مركز استان ارومیه با 69/6 وضعیتی به مراتب بهتر وضعیتی از شهرستان‌‌های تابعه را دارد همچنین شهرستان سردشت و سلماس با نسبت ازدواج به طلاق به ترتیب 17/32 و 40/15 دارای كم‌ترین میزان طلاق می‌باشند. خاطر نشان می‌گردد یكی از دلایل پایان بودن آمار طلاق در شهرستان سردشت عدم وجود دفاتر رسمی ثبت طلاق در این شهرستان می‌باشد كه زوج‌‌های مطلقه ناچار هستند برای ثبت واقعه طلاق به شهرستان‌‌های هم جوار بوكان و مهاباد و ...  بروند.

آنچه شایان ذكر می‌باشد این است كه در كل آمار طلاق در دو استان كرمانشاه و كردستان نسبت به میانگین كشوری و سایر استان‌‌ها خیلی بالاست و استان آذربایجان غربی هم هرچند از میانگین كشور كم تر است اما رشد سریع آن‌‌ها در یك فاصله زمانی كوتاه زنگ خطری است برای نظام اجتماعی و نظام فرهنگی شهروندان این سه استان.

علل و انگیزه‌‌های طلاق:

جهت پی بردن به علل و انگیزه‌‌های طلاق یك تحقیق میدانی و كارشناسانه را می‌طلبد كه این كار از چند جهت مقدور نبود.

1. عدم دسترسی به پرونده‌‌های طلاق در دادگاه

2.  عدم وجود پرسش گران متخصص

3.  مشكلات فرهنگی و عدم پاسخگویی شفاف و روشن توسط زوج‌‌های جوان

اما با وجود این مشكلات با استفاده از مشاهدات خود و اطرافیان و تحقیقات كتابخانه‌ای علل و انگیزه‌‌های طلاق را می‌توان به چندعامل دسته بندی كرد. بعضی از این عوامل از عمومیت برخوردارند و در اكثر مناطق كشور وجود دارند و بعضی دیگر از عوامل منطقه‌ای و محلی هستند كه به بعضی از آن‌‌ها اشاره خواهیم داشت.

الف ) علل فرهنگی: عوامل فرهنگی دارای ابعاد مختلفی می‌باشد كه بعضی از آن‌‌ها عبارتند:

-  داشتن عقاید و دیدگاه‌‌های مذهبی و سیاسی متفاوت

-  تفاوت در نحوه تربیت فرزندان توسط والدین

-  پایبندی به عقاید عامه و خرافات توسط یكی از زوجین

-  اهتمام به روابط و ارتباطات اجتماعی توسط یكی از زوجین و بالعكس

-  تبلیغ ارزش‌‌های مغایر با ارزش‌‌های خانواده توسط رسانه‌‌های جمعی

ب) علل اجتماعی:

- كاهش قبح طلاق در افكار عمومی

- تفاوت در پایگاه اجتماعی زوجین (عدم هم كفو بودن)

- كاهش نظارت اجتماعی

- عدم تأیید ازدواج توسط خانواده و خویشاوندان

 

- اعتیاد به مواد مخدر و. زوجین

- ازدواج در سنین پایین

- دخالت‌‌های اطرافیان

- كوتاه بودن مدت آشنایی قبل از ازدواج

- زندگی در خانواده‌‌هایی كه والدین ازدواج موفقی نداشته‌اند.

ج) علل اقتصادی:

 

- ظاهر شدن مشكلات مالی

- عدم اشتغال زوج

- چشم و هم چشمی‌های مظاهر زندگی (توقعات بیش از حد انتظار زوجه )

- تشریفات ازدواج

د) علل زیستی و روانی

- نازایی و عدم وجود فرزند

- بیماری سخت

- اجباری بودن ازدواج و عدم علاقه درونی

- افسردگی و كاهش میل جنسی

با توجه به شواهد موجود و اظهار نظر مدیران دفاتر ازدواج طلاق، درصد زیادی از طلاق‌‌ها، طلاق‌‌های با اصطلاح غیر مدخول هستند« یعنی قبل از اینكه زوجه وارد خانه زوج شود قبل از عروسی از هم جدا می‌شده‌اند».

به نظر می‌رسد عامل اصلی این گونه طلاق‌‌ها شناخت‌‌های سطحی و خیابانی و احساساتی زوجین می‌باشد، زوجین بر اساس یك سری اطلاعات كم و غلط و یا صرفاً توجه به ظواهر و قیافه طرف مقابل و با گرفتن اطلاعات از دوستان و هم سالان خود و با روابط تلفنی تصمیم به ازدواج می‌نمایند غافل از اینكه ازدواج فقط پیوند دو جنس مخالف نیست بلكه پیوند دو خانواده و پیوند دو فرهنگ است و بعد از مدتی با توجه به ناپایداری و گذار بودن احساسات عاشقانه و ظاهر شدن خصوصیات واخلاقیات پنهان و رونمایی طرف دیگر سكه، هر كدام از آن‌‌ها احساس می‌كنند كه در آینده نمی‌توانند عمری باهم زندگی كنند و از هم جدا می‌شوند. همسری كه در خیابان فقط براساس سیمای ظاهری بدون توجه به سایر معیارهای همسر گزینی انتخاب شود. با بالارفتن سن و از بین رفتن شادابی جوانی، زمینه برای جدایی چنین همسران زود فراهم می‌شود.

ورود سیل جوانان به دانشگاه‌‌ها و فضاهای آموزشی و گردآمدن افراد مختلف از فرهنگ‌‌های متعدد و مكان‌‌های بسیار دور در یك مكان، چنین جوانانی كه مبادرت به ازدواج می‌كنند اگر چه ممكن است در زمینه علمی و تحصیلات اشتراكات زیادی داشته باشند اما به دلیل تفاوت‌‌ها فرهنگی و اجتماعی و بعد مكانی زندگی مشترك آنان چندان دوام نخواهد داشت.

عوامل منطقه‌ای و محلی

در كنار مجموعه فوق الذكر به دو عامل دیگر كه بیشتر منطقه‌ای و محلی هستند اشاره می‌كنم.

همجواری مرزی و تعارضات فرهنگی

مرزنشینی هرچند دارای محاسن خاص خودش می‌باشد، اما مشكلاتی نیز برای ساكنین آن دارد از جمله جنگها، مهاجرت‌‌های بی روبه و غیره منتظره. مناطق غربی كشور طی دهه‌‌های گذشته بعلت شرایط سیاسی حاكم بر عراق و جنگ تحمیلی، تعداد زیادی از ساكنین جوار مرزی محل سكونت خود را ترك كرده و در شهر و روستاهای استان‌‌های فوق اسكان گزیدند. ویران شدن محل سكونت، خشك شدن باغات و از بین رفتن دام و طیور و ...  بیكاری، پراكنده شدن اعضای خانواده، كمبود درآمد. فشارهای روحی و روانی و اقتصادی را بر آنان ایجاد نمود و بعضاً به تعارضات شدید خانوادگی منتهی شد، مهاجرت اتباع عراقی به این منطقه یك سری از الگوهای رفتاری متضاد و متعارض با الگوهای رفتاری ساكنین منطقه ایجاد نمود و موجب ناسازگاری در محیط خانواده‌‌ها شد.

برداشت‌‌های متفاوت و بعضاً ناصواب از متون فقهی در ارتباط با طلاق:

یكی از نمودهای فرهنگی و باورهای عامیانه در مناطق كردنشین، خصوصاً در منطقه اورامانات سوگند به طلاق است، سوگند به طلاق اگر چه در نگرش دینی و اسلامی گناه و امری مذموم محسوب می‌شود اما به دلایلی كه در اینجا مجال ریشه‌یابی آن نسبت به عنوان یك فرهنگ عمومی در مناطق كردنشین نهادینه شده است.

در حالیكه زن بی خبر از همه چیز در خانه مشغول امور خانه داری و كار و فعالیت است. مرد در بیرون از خانه با توسل به طلاق تعارفهای بی جا می‌كند، دست به معامله می‌زند، ‌دیگری را ملزم به انجام كاری می‌كند. طرف دیگر به سوگند او عمل نمی‌كند و یا خود مرد نمی‌تواند به عهد و شرط خود وفادار باشد. آنگاه در چنین وضعیتی به زنی كه از هیچ چیز خبر ندارد می‌گوید طلاق تو واقع شده است. كار آنها به نزد علمای دینی و یا دفاتر ازدواج طلاق كشیده می‌شود. بعضی از علمای دینی با استناد به بعضی از متون فقهی كه با روح دین تناسبی ندارند فتوای فسخ ازدواج آن‌‌ها را صادر می‌كند در مقابل بعضی از علمای دیگر با در نظر گرفتن مقاصد شریعت و روح دین و فلسفه طلاق و مرحله‌ای بودن آن رأی اول را نمی‌پسندند و اجازه ادامه زندگی مشترك را می‌دهند. در چنین شرایطی بعضی از زوجین با توجه به تضاد و تعارض آرای علمای دین در خصوص طلاق دچار شك و شبهه می‌شوند و به خاطر اینكه نكند دچار گناه بزرگی شوند ترجیح می‌دهند كه از همدیگر جدا شوند.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/07/22 توسط عبدالله رضایی

تعیین موضوع :(تهدید و تدقیق کردن موضوع)

بررسی تاثیر اینترنت بر چگونگی گذران اوقات فراغت جوانان شهرستان سرپل ذهاب در سال1391

 فصل اول :کلیات تحقیق

1.مقدمه

2.بیان مساله

3.اهداف تحقیق

4.ضرورت تحقیق

5.فرضیات تحقیق

6.تعریف اصطلاحات نظری و عملیاتی

فصل دوم : ادبیات نظری تحقیق

1.پیشینه تاریخی پژوهش

2.تئوریهای نظری مرتبط با پژوهش

3.آمارها و اطلاعات موجود مرتبط با موضوع

فصل سوم : روش تحقیق

1.نوع روش پژوهش (پیمایشی ، میدانی و آزمایشی )

2.روش و فنون جمع آوری اطلاعات (مصاحبه ، پرسشنامه و مشاهده)

3. جامعه آماری و حجم نمونه ( با استفاده از فرمول های حجم نمونه )

4.اعتبار و پایایی (با استفاده از آزمون کرنباخ)

5.روش تجزیه و تحلیل اطلاعات (با استعانت از مجموع آماری SPSS فرضیات پژوهش با آزمون های مختلف همچون رگرسیون ، خی دو ، پیرسون و تحلیل عاملی و غیره مورد تحلیل قرار خواهد گرفت)

فصل چهارم : تجزیه و تحلیل اطلاعات

1.آمار توصیفی ( با استفاده از جداول یک بعدی و نمودار  )

2.آمار استنباطی ( با استفاده از جداول دو بعدی و آزمون فرضیات توسط آزمونهای مختلف آماری)

فصل پنجم : نتیجه گیری بیان یافته ها و ارائه راهکار

1.منابع و ماخذ

2.پیوستها ( پرسشنامه ، جداول و تصاویر و نقشه ها و ...)

شایان ذکر می باشد که ممکن است اساتید محترم در دانشگاههای مختلف فصول یا بخشهایی از آن را تغییر یا جابجا نمایند که باید مورد توجه قرار گیرد.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/07/22 توسط عبدالله رضایی


دکتر تقی آزاد ارمکی؛ استاد گروه جامعه‌شناسی دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران است. با او که در حوزه‌ نظریه‌های جامعه‌شناسی تجربه‌ علمی در خور توجهی دارد، از تجارب شهر مجازی سخن گفتن از آن رو اهمیت داشت که می‌شد تجربه‌های زیستی این فضا را از منظر یک جامعه‌شناس به بحث گذاشت. دکتر آزاد؛ زیست در این جامعه را دست‌کم برای تهران فعلی ما چندان عملی نمی‌بیند.

جامعه مجازی چیست و آیا می‌توان آن را جامعه‌ای کاملا عقلانی دانست یا برعکس جامعه‌ای خیالی است و یا مرکب از هردو که تکثر در آن موج می‌زند؟ در این‌صورت آیا جامعه‌ای نظم‌پذیر است و نظم موجود در آن چگونه به وجود آمده است؟

 اصطلاح شهر مجازی یا الکترونیک در آغاز؛ در نقد ساحت واقعی و پزتیو ایراد شده و در متن یک جامعه‌ کاملا سازمان یافته و کنترل شده؛ تکالیف، وظایف، رفتارهای خاص خود را پیدا کرده و تعین یافته است. پس در آلترناتیو یا معارض جامعه‌ حقیقی؛ مفهوم مجازی شکل گرفته و تبدیل به رقیب یا بدیلی برای یک جامعه‌ سازمان یافته شده است.

لذا اگر به معنای خیلی سفت و سخت حقیقت و مجاز آن را تعبیر کنیم، جامعه‌ مجازی یک جامعه‌ خیالی و دروغین و توهمی است. برای درک خیالی و توهمی بودن این جامعه نیز اگر برگردیم به یک جامعه‌ واقعی، درمی‌یابم که جامعه‌ای است که در آن سازمان‌های مختلف کاملا کنترل شده بر فرد و فرهنگ نظارت می‌کنند لذا مفهوم سلطه از دل آن برمی‌آید. در این فرهنگ؛ چیزی خارج از قدرت فرد، نظام مسلطی را تشکیل می‌دهد که در آن همه چیز سازمان‌یافته و قابل دست‌کاری ازسوی یک یا چند گروه دارای قابلیت نفوذ است. در این جامعه که خیلی پزتیو و کنترل شده و خیلی سازمان یافته است؛ دیگر جا برای نفس کشیدن وجود ندارد.

جامعه‌ی مجازی دیگر امروز در رقابت با جامعه‌ی بیرونی خود؛ ساختار قدرتمند واقعی و قاعده و قانون پیدا کرده و سازمان‌مند شده و مدعی پیدا کرده است. نظم موجود در جامعه‌ی مجازی نیز یک‌جور نظم نه متضاد با جامعه‌ی واقعی بلکه متوسل و پیوسته و درهم شده با جامعه‌ی واقعی است که هر قدر فضای اینترنتی افزون و امکان دستیابی به فضای اینترنتی بیشتر می‌شود، جامعه‌ی مجازی هم ساحت قدرتمندتری پیدا می‌کند.

در چنین فضایی؛ افراد در واکنش به ساحت‌های کنترل شده و برای آنکه شرایطی را برای نفس کشیدن ایجاد کنند، به دنبال فضا یا ساحتی غیرواقعی، مجازی و تخیلی هستند. لذا آغازگران این جریان کسانی هستند که منتقد سلطه حاکم بر نظام فرهنگی اجتماعی‌اند. جریانی که میزبان حجم عظیمی از آدم‌ها، قواعد، نظام و علایق بوده و خودش اتفاقا به فضای واقعی تبدیل شده است که درواقع شبه واقعی است. یعنی شبیهی از واقعیت که واقعیت محض نیست اما در آن؛ زیست و زندگی وجود دارد. از آن پس؛ هراندازه که بر حجم و کمیت و کیفیت جامعه‌ مجازی اضافه شد، آن را از ساحت واقعی برخوردار کرد. در نتیجه این جامعه؛ مجازی است ولی واقعی است.

جامعه‌ مجازی دیگر امروز در رقابت با جامعه‌ بیرونی خود؛ ساختار قدرتمند واقعی و قاعده و قانون پیدا کرده و سازمان‌مند شده و مدعی پیدا کرده است. نظم موجود در جامعه‌ مجازی نیز یک‌جور نظم نه متضاد با جامعه‌ واقعی بلکه متوسل و پیوسته و درهم شده با جامعه‌ واقعی است که هر قدر فضای اینترنتی افزون و امکان دستیابی به فضای اینترنتی بیشتر می‌شود، جامعه‌ مجازی هم ساحت قدرتمندتری پیدا می‌کند. تکنولوژی هم نقش عامل پیوستگی جامعه‌ واقعی و مجازی را دارد که اندیشه‌ها توسط آن بیان می‌شود.

بیایید به چند مثال رجوع کنیم. در جامعه‌ واقعی؛ محدویت‌هایی برای زیست وجود دارد که یکی از آن‌ها در باب ترافیک است و هزینه‌ حمل و نقل. امروز برای آمد و شد به قسمت‌های مختلف شهر باید وقت و هزینه‌ زیادی صرف کرد که در زندگی روزمره؛ خود محدودیت بزرگی است اما این محدودیت در شهر مجازی وجود ندارد. شما به سادگی می‌توانید در این شهر؛ مکاتبه کنید و ارتباط داشته باشید بی‌آنکه نگران ازدست دادن زمان باشید. پس تمامی محدودیت‌های جامعه واقعی در جامعه‌ مجازی توسط تکنولوژی مرتفع می‌شود.

می‌توان گفت که تمام این‌ها از درون جامعه‌ واقعی به جامعه‌ مجازی راه پیدا کرده است. چیزی مانند دیوانگان که در جامعه‌ واقعی زیست می‌کنند اما درواقع در این جامعه زندگی نمی‌کنند بلکه در جامعه‌ توهمی خود زندگی می‌کنند با این تفاوت که آدم‌هایی که در جامعه‌ مجازی زندگی می‌کنند، آدم‌های واقعی هستند که یک پایشان در جامعه‌ واقعی گیر است و پای دیگرشان در جامعه‌ مجازی.

لذا می‌توان این‌طور نتیجه گرفت که جامعه‌ مجازی یک جامعه‌ بینابینی است. جامعه‌ای کاملا مجازی توهمی و تخیلی و خیالی نیست و جامعه‌ کاملا واقعی و حقیقی هم نیست. از یک‌طرف کاملا وابسته به جامعه‌ واقعی است و از یک‌طرف یک آلترناتیو و جایگزین برای جامعه‌ واقعی است و در ادامه‌ آن قرار دارد. پس آدم‌ها در چنین جامعه‌ای هم با امور واقعی و هم با امور شبه‌واقعی سر و کار دارند.

در این جامعه ما؛ هم با آدم‌های خیلی خیلی خاص واقعگریانه روبرو هستیم و هم با آدم‌های توهمی. لازمه‌ی زیست در این جامعه این است که یک مطالعه درباره آدم‌ها و نوعی ثقل‌شناسی از مناسبات اجتماعی، خرده‌فرهنگ‌ها، ارزش‌ها و آرزوها در آن انجام گیرد چون این جامعه؛ یک نظام خاص و ارزشی از آدم‌های یکسان ندارد. در اینجا یک مجموعه قواعد هم‌شکل نداریم که یک کانون واحد داشته باشند تا بتوان مفهوم عدالت یا قانون یا فراغت را در آن گذاشت. مجموعه آدم‌هایی نداریم که همه‌ آن‌ها یکسات باشند. ما در اینجا افراد خل و چل و سرگردان و غیرعقلانی هم داریم آدم‌های خیلی عقلانی هم داریم.

یک جامعه‌ مجازی با علایق و جنس‌ها، اهداف و فرهنگ‌های متفاوت وجود دارد  پس یک جامعه‌ شلوغ، متنوع و متکثر است نه یکنواخت. اتفاقا برخلاف شهر واقعی، در شهر مجازی از یکسان‌سازی خبری نیست.

اگر جامعه‌ مجازی مثل جامعه‌ واقعی قابل یکسان‌سازی نیست و در آن نمی‌توان قواعد واحد داشت، پس آیا می‌شود در آن به‌دنبال عدالت و قانون بود؟

 من می‌گویم این جامعه؛ جامعه‌ شلوغی است. جامعه‌ای متکثر است. به همین علت هم شما نمی‌توانید به عمق واقعیت دست پیدا کنید. آدم‌ها ممکن است در اینجا با اسم رمز زیست کنند یا اسم واقعی. ممکن است با خیالات با انتظارات نامحدود زیست کنند یا اهداف مشخص و دست‌یافتنی. این جامعه؛ جامعه‌ای است که نه به‌سادگی و سهل قاعده‌مند می‌شود و نه به‌سادگی می‌توان بر آن حاکمیت و قدرت داشت.

جامعه مجازی؛ جامعه‌ پیچیده و پنهانی است و در بسیاری از مواقع خودش را به حاشیه می‌برد تا در امان بماند. هرچه کنترل بر آن بیشتر شود، جنبه‌ پیچیدگی، رقابت و تزاحمی آن بیشتر می‌شود. کم‌کم کار به جایی می‌کشد که اتفاقات و ماجراهای اجتماعی و واقعی از اینجا بروز پیدا می‌کند و کسی هم نمی‌داند چگونه ظهور و بروز پیدا کرده است. جنبش مصر از همین طریق بروز پیدا کرد و سازمان یافت.

در این‌صورت آیا این جامعه را اساسا می‌توان کنترل کرد؟ می‌شود برایش یک ناظر گذاشت یا شب و روز تعیین کرد؟

شب و روز در این جامعه با جامعه‌ واقعی متفاوت است. همان‌طور که این مفاهیم در جامعه‌ دیروز یک معنا داشت و امروز یک معنای دیگر. دیروز شب‌ها یک نوع رفتار خاص و واکنش خاص به‌دنبال داشت و امروز یک رفتار و معنای خاص دیگر. بله؛ در این جامعه می‌توان جهت رفتار را تغییر داد اما اینکه آیا آن‌قدر قاعده‌مند و ساحت یافته و ساختارمند است که می‌توان آن را به کنترل درآورد، خیر.

برای همین در بسیاری از مواقع برای آن‌ها که نگران کنترل آن هستند و خواستار تسلط بر آن، چاره‌ای جز نابودی این جامعه باقی نمی‌ماند. نمونه‌اش را ما هم تجربه کرده‌ایم. وقتی حاکمیت می‌خواهد بر همه چیز کنترل داشته باشد، تمام ابزارها را قطع می‌کند. یعنی تنها کاری که صورت می‌گیرد؛ این است که تکنولوژی نابود می‌شود و همه چیز قطع می‌شود.

در این جامعه؛ نظارت و کنترل به معنای نابودی آن است. این جامعه؛ به یک معنا خیلی خطرناک است و به معنای دیگر خیلی خوب. اما اگر در جامعه‌ بیرونی پدر؛ برای تربیت فرزندش او را تنبیه می‌کند آن‌هم از سر رافت، در اینجا پدر؛ فرزند را می‌کشد آن‌هم از سر نفرت یا ترس.

وقتی جامعه‌ مجازی به‌پا می‌شود، دیگر نمی‌شود با آن مثل جامعه‌ واقعی برخورد کرد. برای همین در این جامعه ممکن است یک‌باره تصمصم به نابودی آن گرفته شود به معنای مرگ جامعه‌ مجازی. نظارت و کنترل بر این جامعه؛ تنها به این شکل انجام می‌شود لذا جامعه‌ پیچیده و پنهانی است و در بسیاری از مواقع خودش را به حاشیه می‌برد تا در امان بماند. هرچه کنترل بر آن بیشتر شود، جنبه‌ پیچیدگی، رقابت و تزاحمی آن بیشتر می‌شود. کم‌کم کار به جایی می‌کشد که اتفاقات و ماجراهای اجتماعی و واقعی از اینجا بروز پیدا می‌کند و کسی هم نمی‌داند چگونه ظهور و بروز پیدا کرده است. جنبش مصر از همین طریق بروز پیدا کرد و سازمان یافت.

پس در پاسخ به پرسش شما که آیا قابل کنترل هست، می‌گویم قابل نظارت از نوع نظارت فرهنگی نیست اما برای نظارت امنیتی راه این است که پیوندی بین شهر و جامعه‌ مجازی و شهر و جامعه واقعی داشته باشیم و این دو متصل به هم باشند تا موجب اختلال هم یا رقیب هم نشوند.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/07/22 توسط عبدالله رضایی

جامعه شناسی فونکسیونالیستی خود را فقط علم روابط اجتماعی محسوب می دارد، که علاقمند به حفظ نظم اجتماعی بدون در نظر گرفتن میزان رضایت مندی اقتصادی می باشد و ترتیبات اقتصادی موجود را می پذیرد، تا حدودی از سیاستهای توزیع مجدد درآمد در دولت رفاه فاصله دارد با وجود این سودمندگرایی آمادگی مطابقت با دولت رفاه عامه را دارد. از طرف دیگر تأکید که بر نقش ارزشهای اخلاقی دارد منشأ مشکلات اجتماعی معاصر در شکست نظام اخلاقی، برای مثال وجود نقایصی در نظام جامعه پذیری و عدم موفقیت در آموزش افراد است که ممکن است در تطبیق خود با تأکیدات دولت رفاه عامه به تکنولوژی و کاربردهای علمی دچار مشکل شود.

فشار دولت رفاه عامه

نظر موافق فونکسیونالیسم نسبت به دولت رفاه مبتنی بر قدرت مستقیم این دولت و حمایت از جامعه شناسی نیز می باشد. به طوری که دولت انتظار دارد که علوم اجتماعی بتواند در طرح ریزی و مدیریت و اجرای سیاست های ملی و برنامه های رفاهی و مشکل شهرنشینی و حتی دستگاههای صنعتی نقش مؤثری داشته باشد. در این شرایط نظریه تحت فشار زیادی قرار داد که تغییراتی سریع در خود ایجاد نماید؛ چرا که برخی از فرضیات اساسی و تعهدات سنتی اش مانع کاربرد آن در جهت مقاصد علمی می گردد. برای مثال یکی از نقطه نظرهای اصلی روش فونکسیونالیستی آن این است که علل وجود ندارد. پس مدیران نمی توانند به نظریه فونکسیونالیسم اکتفا کنند که فرض را بر این می گذارد که کلیه عوامل به یکدیگر تأثیر می گذارند و قضیه را از نقطه نظر علت و معلول دنبال نمی کند. نیازهای دولت رفاه عامه با این نظریه تناقص عمیقی پیدا کرده است. فونکیسونالیسم با دید خوشبختانه نسبت به جامعه که سعی دارد مشکلات جامعه را کم اهمیت جلوه دهد در حالی که دولت رفاه برای کسب حمایت مردم این مشکلات را مورد توجه قرار می دهد. فونکسیونالیسم خوشبینانه نسبت به جامعه می نگرد در حالی که دولت رفاه عامه به حداقلی از جامعه شناسی انتقادی نیازمند است. اینها مبنای اصلی تضاد میان نظریه فونکسیونالیستی و نیازهای دولت رفاه عامه را تشکیل می دهد. در نتیجه دولت رفاه عامه با حمایت از فونکسیونالیسم به برخی از مشکلات آن می افزاید و این بحران تا جایی ادامه پیدا می کند که دولت رفاه عامه حمایت خود را از جامعه شناسی افزایش و خواستار راه حلهای جدید می باشد.                       

 اسملسر و مور: همگرایی مارکسیسم با فونکسیونالیسم                                

تحلیل تحول اجتماعی پارسنز سبب سوق دادن او به مدل مارکسیستی شده به طوری که فونکسیونالیست ها، فرضیات مارکسیستی را به کار می گیرند و در آثار جدیدتر آنها به نظریات مارکس رجوع می شود. مور اظهار میدارد « تحلیل های مارکسیستی بدون تعقل نبوده زیرا مارکس تصویه کامل از خصلت اعمال اجتماعی هدفمند داشته است و بر کنش متقابل عوامل سیستماتیک و نتایج پویای آن تأکید داشته است » به این ترتیب او بیان می دارد که تضادها در نظریه فونکیسونالیستی از تحلیل تحول اجتماعی ناشی می گردد و در ارتباط با همین موضوع است که او ارزش نظریات مارکسیستی را درک می کند. اسملسر اشاره می کند که اثر جدید مور حرکتی در جهت همگرایی با مارکسیسم را در خود دارد و بیان می کند که « مور مانند یک فونکسیونالیست سازگاری اجتماعی در مقابل تأثیرات مختل کننده عکس العمل نشان می دهد اما بر خلاف یک فونکیسونالیست کلاسیک فرض نمی کند سازگاری ها باعث کاهش تشنج می شوند. در واقع تحولات باعث خواهند شد که تضادها ظاهر گردند. کوشش برای ایجاد همگرایی میان مارکسیسم و فونکسیونالیسم در آثار اسملسر نه تنها اساسی بلکه آگاهانه است. بنابراین در اسملسر و مور قابلیت پیدایش پارسونیزم چپ گرا دیده میشود.       

یکپارچگی حالتی است از روابط بین اجزاء و نظام . یعنی روابط بین اهداف نهادی شده و وسایل نهادی شده که تاثیر متقابل این دو بر یکدیگر موجب می شود که روابط فونکسیونی بین ساختها بوجود آید .

مرتن می گوید وقتی یک نظام اجتماعی از یکپارچگی ضعیفی برخوردار است که برای موفقیت بیش از حد بر اهداف تاکید شده باشد و بر وسایل تاکید چندانی نشده باشد . از آنجائیکه  در چنین نظامی مردم دریافته اند که برای دسترسی به موفقیت در محدوده مقررات اجتماعی نمی توان حرکت کرد به راههای انحرافی برای کسب موفقیت روی می آورند .

5 شیوه کسب یک پارچگی در جامه:

 

-  همنوایی  conformity  اهداف و وسایل پذیرفته شده و بین آنها هماهنگی و تعادل است .

- نوآوری innovation  اهداف پذیرفته شده اما وسایل طرد شده اند .

-  مناسک گرایی ritualism وسایل پذیرفته شده ، اما هدف طرد شده است .

-  انزواretreatism  نه هدف و نه وسایل هیچکدام پذیرفته نشده است .

شورش = اهداف و وسایل تغییر می یابند و ممکن است نوع جدیدی از یکپارچگی بین اهداف جدید و  وسایل جدید ایجاد شود .

فونکسیون و فونکسیون نامناسب :

از دیدگاه مرتن فونکسیون اثرهایی است که ناشی از حفظ و یا تقویت یکپارچگی ساخت جامعه می باشد یا به طور کلی (فونکسیون مناسب ) .

فونکسیون نامناسب یعنی آثار سویی که ممکن است یک ساخت بر نظام داشته باشد که باعث عدم یکپارچگی ضعیف تر شود .

ام . جی . لوی و تحلیل ضروریات ساختی فونکسیونی

او می گفت فقط با ارجاع به جایگاه خاص (محیط ) هر جامعه است که می توان لیست کاملی از ضروریات آن جامعه را ارائه داد .

فونکسیون های ضروری کدامند ؟

روشن است که نظامهای اجتماعی برای ادامه حیات نیازهایی دارند . لوی این منظور را به صورت این سوال بیان کرده است که چه چیزهایی هستند که اگر وجود نداشته باشند جامعه رو به سوی زوال می گذراند . عبارتند از:

- انقراض یا پراکندگی زیستن اعضا ء .

-  بی تفاوتی اعضاء( زمانی که اعضاء از کوشش برای حفظ نظام اجتماعی باز ایستد ) .

- جنگ همه بر علیه هم ( زمانی که مقررات وجود نداشته باشد و افراد خود خواه شده و دنبال تمایل طبیعی خود باشند ).

-  جذب جامعه در جامعه ای دیگر (زمانی است که افراد هویت خود را از دست داده باشند ).

 ضروریات فونکسیونی از نظر لوی :

- امکان برقراری روابط با محیط و امکان تولید مثل

- تمایز نقش و محول کردن نقش

- ارتباط

- جمعیت گیری شناختی مشترک

-  مجموعه ای مشترک متشکل از اهداف

- مقررات هنجارهای حاکم بر وسایل

- مقررات اظهار وجود

- جامعه پذیری

- کنترل موثر بر اشکال از هم گسیخته رفتار

- نهادی شدن مناسب

ضرورت فونکسیونی و تمایز نقش :

لوی به این موضوع می پردازد که تمایز نقش ها در جامعه چگونه صورت می گیرد ؟ لوی  می گوید جوامع را می توان بر اساس معیارهای تجربی ذیل می توان تمیز داد :

- سن    - مذهب

- نسل  - شناخت (شیوه های تفکر )

- تخصیص اقتصادی   - محیط غیر انسانی

- قدرت سیاسی     - همبستگی                                          


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/07/22 توسط عبدالله رضایی

 پارسونز : ز معتقد است یک کارکرد مجموعه فعالیت هایی است که در جهت برآوردن یک نیاز یا نیازهای اجتماعی انجام می گیرد بر اساس این تعریف چهار تکلیف را برای همه ی نظام ها ضروری می داند :

1- تطبیق: یعنی هر نظامی باید با محیطش سازگاری ایجاد کند و محیط را با نیازهایش سازگار کند.

2- دستیابی به هدف: هر نظامی باید هدف های اصیل خود را تعیین کند و به آنها دست یابد .

3- یکپارچگی : هر نظامی باید روابط متقابل اجزایش را تنظیم کند.

4- حفظ الگو : هر نظامی باید انگیزش های افراد و الگوهای فرهنگی آفریننده و نگهدارنده یاین انگیزش ها را ایجاد نگهداری و تجدید کنند .این چهار تکلیف با چهار نظام کنش پیوند دارد که به شرح زیر است:

 

الف) ارگانیسم رفتاری ب) نظام شخصیتی

د)نظام فرهنگی ج) نظام اجتماعی

دراینجااین سطوح به دو شیوه ترکیب شده اند :*هر یک از سطوح بالاتر سطوح زیرین خود را در این سلسله مراتب تحت نظارت دارند هر یک از سطوح پایینتر شرایط و انرژی مورد نیاز برای سطوح بالاتر را فراهم می کند .

از لحاظ محیط فعالیت نظام کنش پایین ترین سطح که همان محیط جسمانی و ارگانیک است جنبه های غیر نمادین بدن انسان ،ساختمان بدنی و اعضایش را شامل می شود .

در بالا ترین سطح واقعیت نمایی قرار دارد که به نظر پارسونز روشن ساختن گرایش کلی جوامع بشری به برخورد نمادین با عدم قطعیت ها دلواپسی ها و فجایع بشری است که با معنی دار بودن سازمان اجتماعی در تعارض است.

انتقادهای ذاتی عمده ومنطقی و روش شناختی به کارکرد گرایی ساختاری :

الف ) یکی از انتقادهای عمده این است که این نظریه به اندازه ی کافی به تاریخ نمی پردازد، یعنی

درواقع ذاتاً غیر تاریخی است .

ب) عدم اعتماد به روند دگرگونی اجتماعی. (ترنر وماریانسکی هم معتقداند که این عدم توجه وجود دارد و اگر هم مختصر توجهی است بیشتر از دیدگاه تحولی است تا از جنبه ی تکاملی )

ج) بارزترین و رایج ترین انتقاد، عدم پرداختن به قضیه ی کشمکش است. کارکردگرایان ساختاری، کشمکش را لزوماً مخرب میدانند. آبراهامسون می گوید :که اینها در مورد توافق اجتماعی ، استواری و یکپارچگی غلو میکنند

در مجموع برداشت کلی ، محافظه کارانه است دیویدلاک ،کوین، گولدنرو... از تکیه وتاکید بر جنبه هنجار بخش نظام فرهنگ انتقاد کرده اند و این دبستان را یک نظام ایدئولوژیک میدانند .

این انتقادهای ذاتی عمده ، دو جهت بنیادی را نشان میدهد : 1 - این که آشکارا به نظر میرسد که این نظریه تاکید تنگ بینانه ای دارد که نمیگذارد بسیاری از قظایا وجنبه های مهم جهان اجتماعی را بررسی کند

.2_ اینکه همین تاکید به این نظریه رنگ و بویی محافظه کارانه میدهد چنان که در پشتیبانی از وضع موجود و نخبگان مسلط عمل کرده و هنوز هم تا اندازه ای می کند.

انتقادهای روش شناختی ومنطقی :

الف ) مبهم و نا روشن است ، برای مثال منظور از ساختار ، کارکرد و نظام اجتماعی دقیقاً چیست ؟ به دور از هر گونه جامعه واقعی است یعنی بیشتر توجه به نظامهای اجتماعی انتزاعی دارد .

ب) ادعای عام و جهان شمول بودن این نظریه در حالی که هیچ نظریه فراگیری وجود ندارد و منتقدان معتقداند که بهترین چیزی که جامعه شناسی می تواند به آن دل ببندد نظریه های محدود به یک دوره تاریخی وبا دامنه متوسط است .

ج) فقدان ابزار تحقیقی و تحلیلی حتی شیوه ی مقایسه را مخدوش ساخته و خود نیز روش های کارامدی ایجاد نکرده است.

* بدتر از همه این نظریه (کارکردگرایی ساختاری) مبتلا به غایت شناسی نا موجه است، یعنی ناتوان از شناسایی رابطه ی غایت شناسی میان جامعه و اجزای متشکله ی آن است. خصلت همان گویی ، استدلال این دبستان را مبتلا به دور می سازد ، یعنی چرخه ای را بوجود می آورد که "کل بر حسب اجزاء و اجزاء بر حسب کل " تعریف می شود.

مسئله هابزی نظم:

نیرویی که از جنگ اجتماعی همه علیه همه جلوگیری می کند عبارت است از :نظام اجتماعی- نظام توقعاتی ، در اینجا کارکرد های توامان این دو نظام موجب استقرارنظم و در نهایت اثبات می شود. پارسونز به شیوه یکارکردگرایی ساختاری به مسئله نظم پاسخ گفت که به نظر او با یک رشته مفروضات عمل می کند .

1- نظامها از خاصیت نظم و وابستگی متقابل اجزا برخوردارند .

2- نظام ها گرایش به حفظ خود به خودی نظم دارند.

3- نظامها می توانندایستا باشند یا با یک فرایند دگرگونی سامانمند عمل کنند

4- ماهیت بخشی از نظام به صورت های دیگر نظام تاثیر میگذارد .

5- نظامها مرزهای محیطشان را حفظ میکنند .

6- تخصیص و یکپارچگی دو فرایند بنیادیند که برای حالت توازن نظامها ضروری است .

7- نظامها گرایش به حفظ خود دارد یعنی مرزها ی روابط اجزا با کل را حفظ میکند ، تنوعات محیطی را تحت نظر دارند و گریش به دگرگونی داخل نظام را مهار میکند .

پارسونز به خاطر جهت گیری ایستایش بسیار مورد انتقاد بود و همین باعث شد اندک اندک به دگرگونی روی آورد همچنانکه میداند سرانجام بر تکامل جوامع تاکید کرد

چهار نوع نظام کنش پارسونز:

1) نظام اجتماعی : از مجموعه ای از کنشگران فردی ساخته میشود که در موقعیتی که دسته کم جنبه فیزیکی یا محیطی دارد با همدیگر کنش متقابل دارد این کنشگران بر حسب گرایش به ارضای حد مطلوب برانگیخه میشود و رابطه اشان با موقعیتهایشان و همچنین با همدیگر بر حسب و به واسطه یک نظام ساختار بندی فرهنگی و نمادهای مشترک مشخص میشود .

پارسونز واحد بنیادی در بررسی نظام اجتماعی را آميزه ي نقش و منزلت می گيرد و همچنین ارزشها و هنجا رها را در تحلیل فرد به کار میگیرد . منزلت به یک جایگاه ساختاری در داخل نظا م اجتماعی اطلاق میشود و نقش همان کاری است که یک کنشگر در همان موقعیت انجام میدهد . کنشگر بر حسب اندیشه و اعمال در نظر گرفته نمی شود بلکه بر حسب موقعيتی که در نظام اجتماعی دارد .

پارسونز شیوها ی انتقال ارزشها و هنجارها را طی روند اجتماعی شدن وملکه ذهن شدن ( ارزش بصورت بخشی از وجود کنشگر یا وجدان اجتماعی او در می آید ) میشناسد و می گوید :ترکیب الگوهای جهت گیری ارزشی که به وسیله کنشگر طی روند اجتماعی شدن بدست می آید با ید تا اندازه ی زیادی نتیجه ی کارکرد ساختار نقش بنیادی و ارزش های مسلط نظام اجتماعی باشد.

پارسونز چنین تصور می کرد که کنشگران در فرایند اجتماعی شدن گیرندگانی منفعلند واجتماعی شدن را فرایندی محافظه کارانه ای می داند که طی آن تمایلات نیازی کودکان را به جامعه پیوند می دهد و همین نظام اجتماعی وسایل برآورده شدن این تمایلات را فراهم می سازد .

پارسونز اجتماعی شدن را یک تجربه عمرانه می انگارد . اجتماعی کردن و نظارت اجتماعی در این نظام مکانیسم های اصلی اند (البته هر نظام اجتماعی باید در برابر برخی از تنوعات و کجروی ها مدارا کند) یک نظام اجتماعی انعطاف پذیر نیرومندتر از نظام اجتماعی است که تا ب هیچ گونه کج رو ی را ندارد .

پارسونز چهار خرده نظام را نام میبرد که در جهت تثبیت وتکمیل توازن کارکرد دارند .

1) اقتصاد : اقتصاد که کارکردش تطبیق با محیط از طریق کار تولید و تخصیص برای جامعه است .

2) سیاست : کارکردش دستیابی به هدف از طریق پیگری هدفهای اجتماعی و بسیج کنشگران و منابع در جهت این هدف است

3) نظام اعتقادی: کارکردش سکون از طریق انتقال فرهنگ به کنشگران است

4) عرف اجتماعی : کارکردش یکپارچگی است ( قوانین ). همین عرف است که عناصر سازنده جامعه را هماهنگ میسازد .

2) نظام فرهنگی :

پارسونز فرهنگ را نیروی عمده ای می انگاشت که عناصر گوناگون نظام اجتماعی را به همدیگر پیوند می دهد .فرهنگ میانجی کنش متقابل میان کنشگران است و شخصیت و نظام اجتماعی را با هم ترکیب میکند . فرهنگ این خاصیت را دارد که کم و بیش میتواند بخشی از نظامها ی دیگر گردد .

پارسونز فرهنگ را نظام الگو دار و سامانمندی از نمادها میداند که هدفهای جهت گیری کنشگران ، جنبه های ملکه ی ذهن شده نظام شخصیتی و الگوهای نهادمند نظام اجتماعی را در بر میگیرد .

قابلیت انتقال و اشاعه فرهنگ از نظامی به نظام دیگر از خصلت نمادین ذهنی فرهنگ ناشی میشود .پارسونز به این نتیجه میرسد که معیارهای اخلاقی همان "شگردهای یکپارچه کننده و حاکم بر نظام کنش " میباشند .

در نظریه پارسونز فرهنگ یک نظام مسلط است و او خود را یک جبر گرای فرهنگی مینامد .

3)نظام شخصیتی :

این نظام در لفافهای از سایر نظامها پرورده شده وشکل میگیرد با این همه به جهت پیوندهایش با ارگانیسم خود و بی همتایی تجربه زندگی شخصی به یک نظام مستقل تبدیل میشود . پارسونز شخصیت را " نظام سازمان یافته ای از جهت گیری و انگیزش کنش کنشگر فردی می انگارد " . پارسونز و شیلز تمایلات نیازی را مهمترین واحدهای انگیزش کنشی و عنصر سازنده شخصیت میداند .آنان تمایلات نظامی را از کششها جدا میدانند و میگویند : کششها همان گرایشهای فطری و " انرژی جسمانی که کنش را امکان پذیر میسازد " میباشند .

پارسونز میان سه گونه تمیلات نیازی بنیادی تمایز قایل میشود :

1- نخستین گونه کنشگران را وامیدارند تا در روابط اجتماعیشان به دنبال عشق ـ تایید و ... بروند .

2- دومین گونه ، ملکه ذهن شده ای را در بر میگیرد که کنشگران را به رعایت معیارهای گوناگو ن وا میدارند .

3- سومین گونه ، چشمداشتهای نقشه کنشگران را به دادن و ستاندن پاسخها ی متناسب سوق میدهد .

پارسونز از نظام شخصیتی انفعالی که نقطه ضعف آشکار نظریه ی او به شمار می آید ،به نظر می رسد که آگاه بوده است.او در این موارد کوشیده است تا به شخصیت قدری خلاقیت ببخشد.

4 ) ارگانیسم رفتاری :

این نظریه را فقط برای این در نظریه اش گنجانده بود که منبع انرژی برای نظام های دیگرش بود.

 

5)  جهان اجتماعی به گونه ای نظام مند تلقی می شود. برای بیشتر بخش ها، مثل در نظر گرفتن به صورت نظام که نیاز ها و ضرورت هایی دارد که برای اطمینان از زنده ماندن می بایست تامین شود.

 

6)  با وجود توجهشان نسبت به تکامل، متفکران تمایل دارند تا نظام ها را با نیاز ها و تقاضاهایی در نظر بگیرند زمانیکه در حالت بهنجار و آسیب شناختی هستند- بنابراین متضمن تساوی و تعادل سیستم است.

7)  وقتی به صورت یک نظام در نظر گرفته می شود، جهان اجتماعی به عنوان نظام متشکل از اجزای مرتیط متقابل در نظر گرفته می‌شود. تحلیل بخش های دارای روابط متقابل بر چگونگی انجام ضرورت کل نظام  تاکید می کند و ، از این رو، نظام را به صورت نرمال یا برابر نگه می دارد.

نوعا در نظر گرفتن بخش های مرتبط با هم در ارتباط با حفظ کل نظام ، تحلیل علی دائما مبهم، و در دام تکرار مکررات و غایت نامشروع گرفتار می‌شود

8-عناصر اولیه نظام پارسنز:اراده گرایی-ایستارهای ارزشی-سنتز مقدماتی

9-نظامهای ملموس                    فونکسیون هادرواژهای نظام کلی

نظام فرهنگ                            بقای الگو

نظام اجتماعی                         انسجام

نظام شخصیت                        دستیابی به هدف

ارگانیسم جسمی                   انطباق پذیری

6-فرایند تکامل از دیدگاه پارسنز:1-افزایش تمایز پذیری دیدگاه نظام به صورت الگوهای وابستگی متقابل

2-برقراری اصول وتازه کارهای جدید یگانگی درنظامهای تمایز پذیر

3-افزایش قدرت بقای نظامهای متمایز شده در ارتباط با محیط


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/07/22 توسط عبدالله رضایی

ریشه های فرزندسالاری

1ـ نابرابری سطح تحصیلات والدین با فرزندان

در بین مردم کشورهای در حال رشد، معمولاً پدران و مادران یا بی سواد و یا کم سواداند، در حالی که به اقتضای توسعه و بروز اوضاع جدید، فرزندان آنها با شتاب، روی کرد به تحصیلات عالی و ارتقای معلومات و اطلاعات خود دارند، در نتیجه فرزندان با تکیه بر دانش بیشترشان، پدر و مادرها و نظرات آنان را چیزی به حساب نمی آورند و آنها نیز با توجه به معلومات اندکشان، تاب و مقاومت در برابر فرزندان تحصیلکرده خویش را رفته رفته از دست می دهند و یا اینکه اساسا خود آنها چون فرزندانشان را آگاه تر و زمان شناس تر از خود می دانند در برابر خواست و امیال آنان تسلیم خواهند بود و برآمد هر یک از این دو، چیزی جز فرزندسالاری نیست.

2ـ توجه بیش از حد به خواسته ها و مطالبات اولاد

این کار نیز به طور شایع و رایج آن، پدیده ای نوظهور است که والدین نسبت به برآوردن مطالبات و امیال فرزندان خود زیاده روی و افراط کنند، گرچه این گونه خواسته ها غیر منطقی، بلندپروازانه و فراتر از توانایی و بنیه مالی خانواده و یا حتی بیرون از مرزها و حدود قانونی و دینی باشد. بدیهی است در پیش گرفتن چنین شیوه ای به تدریج به فرزندسالاری و تحکم اولاد بر والدین خواهد انجامید.

3ـ ضعف اخلاقی در درون خانواده

نزاعها و مشاجره های خانوادگی و بی توجهی زن و شوهر نسبت به جهات و مسایل اخلاقی بین یکدیگر و بی احترامی آنان به یکدیگر، به ویژه در حضور فرزندان، به شدت حرمت و شخصیت آن دو را در نظر آنان خوار و بی مقدار خواهد کرد و به جایگاه و اعتبار هر یک از آن دو آسیب و لطمه جدی وارد می کند، وقتی چنین اتفاقی بیفتد اولین ثمره تلخی که از آن به بار می نشیند بی توجهی فرزندان نسبت به نظرات و مدیریت والدین و شانه خالی کردن از اجرای دستورات آنها است.برخی فکر می کنند برای حفظ موقعیت خود نزد فرزندان باید طرف دیگر را از نظر آنان بیندازند و او را تحقیر کنند، غافل از اینکه در چنین فضایی هیچ یک سودی نخواهد برد. چون او نیز به نوبه خود سعی خواهد کرد از خویش واکنش نشان داده و به مقابله به مثل بپردازد، گذشته از اینکه چون فرزندان به هر یک از پدر و مادر خود علاقه دارند اگر ببینند که از سوی هر یک از آن دو نسبت به دیگری در حضورشان آزار و اهانتی وارد می شود، بر خلاف تصور فرد توهین کننده که به خاطر حفظ موقعیت خود نزد فرزندان دست به این کار می زند، کینه او را ناخودآگاه به دل می گیرند، و پیداست در این صورت متضرر واقعی مجموعه خانواده خواهد بود و فرزندان پس از این اعتنایی به نظرات و سخنان والدین خود نخواهند داشت، زیرا مدیریت کسی نزد دیگری وقتی پذیرفته می شود، که در نظر او دارای اعتبار و شخصیت قابل احترامی باشد.

4ـ کم رنگ بودن آموزه ها و اعتقادات دینی خانواده

از آموزه های مهم دین این است که باید در هر حال، احترام والدین را پاس داشت و از آزار و اذیت آنان پرهیز کرد و در حدود عقل و دین از دستورات و خواسته های آنان پیروی کرد. اگر فضای حاکم بر محیط خانواده از سلامت دینی و اعتقادی برخوردار نباشد و بی بند و باری و گناه در آن رایج باشد، نه چنین انگیزه ای در فرزندان وجود دارد و نه والدین توانایی کنترل اخلاقی و تربیتی آنان را خواهند داشت و بدترین نوع فرزندسالاری در چنین زندگیهایی حاکم است، که پدر و مادر بی هیچ واهمه ای، با میل و رغبت، عنان اختیار خود را به دست فرزندان فاسد خویش سپرده که به هر سو آنان را بکشانند تسلیم آنها هستند و چون تربیت دینی ندیده اند، پاس حرمت والدین را نیز نخواهند داشت، به ویژه اگر زمانی آنها بخواهند در برابر خواسته ای از فرزندان خود بایستند، با بدترین نوع برخورد و توهین و حتی ضرب و شتم، از سوی آنان مواجه خواهند شد.

آثار منفی فرزندسالاری

1ـ تضییع حقوق و احترام والدین

پدر و مادر نسبت به فرزند، دارای حقوقی هستند که خداوند بزرگ توجه به آن را در ردیف رعایت حقوق خویش دانسته است.

قرآن مجید می فرماید: «و قضی ربّک أن لا تعبدوا الاّ ایّاه و بالوالدین احسانا؛(1)

پروردگارت حکم کرد که جز او نپرستید و نسبت به پدر و مادر خود نیکی کنید.»

گویا این سیاق و ترکیب بی تناسب با جنبه خالقیت حق نباشد، زیرا خداوند، آفریدگار بشر و والدین واسطه آفرینش اویند.

در نظام حقوقی اسلام، گرچه اولاد نیز دارای حق بر عهده والدین اند، ولی نباید از یاد برد که حقوق پدر و مادر همچون اطاعت مشروع، احسان، تواضع و خاکساری و مانند آن، از اموری اند که ذاتا با فرزندسالاری دمسازی ندارند در حالی که حقوق فرزندان مانند کفالت، تربیت، تأمین مصالح و غیر آن، از اموری است که جز با فرمان برداری از والدین و پذیرش مدیریت آنان به دست نمی آید و معمولاً در خانواده های فرزندسالار حقوق والدین به فراموشی سپرده می شود و این نخستین نقطه انحراف و میوه تلخ این پدیده در درون خانواده است.

2ـ تهدید شدن ارزشها و سنتهای مفید

هر جامعه ای به تناسب اوضاع فرهنگی، مذهبی، ملی، اجتماعی و حتی اقتصادی خود، دارای ویژگیها و خصوصیاتی است که مجموعه آن، هویت آن جامعه را در قبال سایر جوامع، متمایز و معین می سازد. این ارزشها اموری اند که هر ملتی آن را در گذار زمان و طول تاریخ حیات خویش فرهنگ سازی کرده و سینه به سینه آن را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده است. بی تردید پاسداشت این ارزشها خود مهمترین عامل ثبات و امنیت همه جانبه آن ملت است و به ویژه عناصر کلیدی و اساسی آن، از عوامل عمده و توانمند حفظ وحدت و یکپارچگی جامعه در برابر انواع تهاجمات بیگانه به شمار می رود.انتقال این ارزشها به طور شفاف و به دور از هر گونه خرافه و پیرایه منطق گریز، از مهمترین وظایف نسل پیش نسبت به نسل جدید و آینده سازان جامعه است و بی توجهی بدان، زیانهای بزرگی در پی خواهد داشت.چنین وظیفه ای در فضای فرزندسالاری غیر قابل تحقق است، بلکه به وضعیتی نیازمند است که در آن، والدین دارای جایگاهی برتر نسبت به فرزندان خویش باشند، تا زمینه این انتقال، بهتر فراهم گردد.البته انجام این کار، تنها به آنچه گفتیم منوط نیست، ولی نقش اساسی و عمده آن در این خصوص غیر قابل انکار است.

3ـ اخلال در امر تربیت

در وظایف اساسی پدر و مادر نسبت به فرزند، تربیت و ادب نیکو است. حضرت موسی بن جعفر(ع) می فرمایند: «شخصی به محضر پیامبر اکرم(ص) شرفیاب شد و از آن حضرت در باره حق فرزند پرسید، پیامبر گرامی در پاسخ فرمودند:

اینکه نام نیکو برایش برگزینی و او را تربیت شایسته کنی و نیز او را در جایگاه مناسب و خوبی قرار بدهی.»

شاید مقصود از فراز آخر انتخاب همسری شایسته و نیک باشد.(2)

در حدیث دیگر حضرت صادق(ع) می فرمایند: «اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم یغفر لکم؛(3)

فرزندانتان را گرامی بدارید و آنان را نیکو ادب کنید تا مورد بخشش خداوند قرار گیرید.»

و بدیهی است تربیت و تأدیب اجتماعی و اخلاقی و نیز برگزیدن همسری پسندیده و مقبول برای فرزند از سوی پدر و مادر، جز با پذیرش جایگاه برتر آنان و قبول شایستگی بیشتر و صلاحیت افزونتر آنها در تشخیص مصلحت جوان خود، امکان پذیر نیست در حالی که در وضعیت فرزندسالاری چنین موقعیتی برای والدین پذیرفته نیست، بلکه در بسیاری از موارد، آنان هستند که مدعی انتخاب راه و روش برتر در زندگی برای والدین خود می شوند.

البته آنچه گفتیم منافاتی ندارد که برخی از فرزندان، با حفظ احترام و احسان به پدر و مادر، در اثر تحصیلات و آگاهی های بیشتر، آنان را نسبت به بعضی امور و دانستنیهای لازم راهنمایی دهند و اشتباهاتشان را با زبانی نرم و فروتنانه تذکر دهند.

4ـ غلبه احساسات بر تعقّل

از ویژگیهای برجسته دوران نوجوانی و جوانی غلبه احساسات بر نیروی عقلانی است. این احساسات که بیشتر ریشه در تخیل دارد تا تعقّل، اگر با تدبیر و اندیشه مهار نگردد، نتایج زیانباری به بار خواهد آورد.

افراط در دوستیها و دشمنیها، بزرگنمایی و اهتمام بیش از حد به برخی امور و یا حوادث جزیی، غرور و خودخواهی، شاعرانه فکر کردن، میل به انزوا و پرهیز از درگیر شدن و برخورد با واقعیتهای زندگی و ... بخشی از عواطف و احساسات دوران بلوغ و نوجوانی را تشکیل می دهد. و به روشنی پیداست که زندگی را نمی توان بر اساس آن پایه ریزی کرد. و هر خانواده ای که بنیان خود را بر آن پی ریزی کند، به شدت در معرض آسیبهای جدی و دستخوش تزلزل و بی ثباتی خواهد بود. و از ویژگیهای خانواده فرزندسالار، مبنا قرار گرفتن احساسات در روابط و مناسبات درونی و بیرونی آن است.

برای نمونه، در بسیاری از زندگی های فرزندسالار، والدین رفت و آمد و ایجاد ارتباط با خانواده ای را به مصلحت نمی دانند و به دلایل مختلف، آن را به زیان خود و فرزندان خویش احساس می کنند، در حالی که فرزند آنها، چون از آن خانواده به هر دلیلی خوشش می آید، اصرار می کند که این روابط برقرار گردد. و یا برعکس گاهی والدین آمد و شد با برخی را مفید، سالم و به صلاح مادی و معنوی خود و فرزندان تشخیص می دهند ولی فرزند، احساسی غیر آن دارد و در برابر مصلحت اندیشی والدین خود مقاومت و مخالفت می کند. در خانواده فرزندسالار، حاکمیت از اوست و پدر و مادر علی رغم میل و تشخیص خود که با ملاکها و معیارهای عقلی و دینی به آن رسیده است عمل می کند و به خواسته نوجوان و یا جوان خود تن می دهد. و نمونه هایی دیگر از این قبیل.

اصلاح و تعدیل

به منظور پیشگیری و یا اصلاح این پدیده باید کوشید تا با آنچه در این پاسخنامه به عنوان ریشه های فرزندسالاری ذکر شده است مقابله شود و تا حد امکان ضعیف گردد.

بالا رفتن سطح معلومات و دانش والدین در حدی که بتوانند با فرزندان خود در مسایل درگیر، با منطق و استدلال سخن بگویند و حداقل یافته ها و نظرات تجربه شده خویش را با زبانی قابل قبول و مناسب با آنان در میان بگذارند، کمک بسیاری به تحکیم موقعیت آنان نزد فرزندان خواهد کرد.

بی گمان در عصری که تأثیر نیروی بدنی و زورگویی در کسب موقعیتها و مدیریتها رنگ باخته و بیشتر صلاحیتها و قابلیتهای علمی و دانش سرشار کارساز شده است، توجه به این امر از سوی والدین، از امور بایسته و از شرایط لازم در جهت ایجاد فضایی معقول در خانواده و در دست داشتن مهار زندگی است.

این نکته باید به فرزندان تفهیم شود که اگر آنان صلاحیتها و دانش خود را از والدین خود بیشتر می دانند در مقابل، پدر و مادر به جهت سن بیشتر و مواجهه فراوان با فراز و نشیبها، پیروزی و شکستها و پشت سر گذاشتن بسیاری از ناملایمات زندگی، بار سنگینی از تجارب مفید و آموختنی را همراه خود دارند که استفاده و به کارگیری آن می تواند برای فرزندان کارگشا و دستگیر باشد.

گذشته از اینکه هر موفقیت، پیشرفت و کامیابی که نصیب فرزندان می شود، عمدتا در نتیجه فداکاری، تلاش، زحمت و سرمایه گذاری والدین است و اگر مراقبت و حمایت آنان نبود، دستیابی به هر یک از آنها کاری بس دشوار و گاهی ناممکن بود.

و نیز همچنان که پیش از این گفتیم از ریشه های فرزندسالاری توجه بیش از حد به برآوردن خواسته ها و امیال کودک و نوجوان از سوی پدر و مادر است. و لذا ایجاد تعادل و روی آوری به حد میانه در این باره بسیار اهمیت دارد.

ارزش دادن و گرامی داشتن شخصیت فرزندان گرچه فراوان مورد تأکید واقع شده است و حتی در حدیثی که قبلاً ذکر کردیم ابتدا دستور اکرام و بزرگداشت شخصیت اولاد داده شده و آنگاه تربیت نیکو سفارش شده است، که خود حاوی نکته لطیفی در باب تربیت است و آن اینکه تنها راه توفیق کامل در تأدیب فرزندان و یگانه راه به ثمر نشستن و عمق بخشیدن به داده ها و مسایل تربیتی در جان و روان آنان، مهرورزی، احترام به شخصیت و اکرام آنها است، و خشونت و اجبار و تحمیل حاصلی جز سرخوردگی و پس زدن این گونه آموزشها و تعلیمات نخواهد داشت، ولی در عین حال زیاده روی و افراط در این خصوص نتایج نامطلوبی به بار خواهد آورد، که نتیجه نهایی آن پیدایش فرزندسالاری در خانواده است.

برخی محبت و کسب رضایت اولاد خود را محوری ترین اصل زندگی خود قرار داده اند و حتی حاضرند دست به اقداماتی منافی شرع و قانون بزنند، تا خواهش فرزند خود را برآورده و میل نفسانی او را پاسخ دهند، در حالی که تجربه نشان می دهد که بسیاری از این گونه فرزندان که والدین برای به دست آوردن خشنودی و هوای دل آنها از دین و باورهای خود نیز مایه گذاشتند، سرانجام به پدر و مادر خود وفا نکردند و با کمال بی مهری و بی اعتنایی و حتی جفاکاری و ستمگری با آنان مقابله و رفتار کردند.

و در نهایت داشتن رفتار مسالمت آمیز و محترمانه والدین با هم و مهمتر از آن برنامه ریزی جامع، صحیح و جاذب برای تربیت مذهبی و تقویت باورها و اعتقادات دینی فرزندان، راه را برای وصول به روابط و مناسباتی بر پایه حق و آموزه های عقلی و شرعی در درون خانواده همواره خواهد ساخت.

پی نوشتها:

1 ـ سوره اسراء، آیه 23.

2 ـ وسایل الشیعه، ج15، ص198.

3 ـ حسن بن فضل طبری، مکارم الاخلاق، مؤسسة اعلمی، تهران، ص222.



نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/07/22 توسط عبدالله رضایی

لاسول علاوه بر تجربه گرایی از تفکیک تحلیل محتوا نیز استفاده کرد. برخی او را مبتکر روش تحلیل محتوا می دانند.لاسول از تحلیل محتوا که خود آن را تحلیل فضا می نامید ، برای یافتن اثرات تبلیغات سیاسی بر افکار عمومی استفاده کرد. تحلیل محتوی عناصر محتوای پیام یعنی چه را مشخص می کند. تحلیل رسانه مساله مجرا را مشخص می سازد و بررسی مخاطب نیز مفهوم بررسی چه کسی را مشخص می کند.

لاسول که تحقیقات گسترده ای درباره تبلیغات جنگ جهانی اول انجام داده بود، تحقیقات خاصی را در دهه های 30 و 40 در مورد رادیو در آمریکا انجام داد.لاسول با تفکیک مقوله تبلیغات از آموزش ، تبلیغات را در معنی گسترده آن فن تحت تاثیر قرار دادن عمل انسان از طریق دستکاری تصورات تعریف کرد و عقیده داشت که تبلیغات به دستکاری ذهن انسان می پردازد و ذهن را بسته نگه می دارد و تبلیغاتچی می خواهد انچه را که هدف خود می داند، مخاطب انجام دهد. در حالی آموزش  را محدود به انتقال فنون مثل خواندن و نوشتن و مهارتهایی فکری و بدنی می دانست که ذهن را باز می دانست . در تبلیغات تمایلات ارزشی تنفر یا علاقه شکل می گیرد در حالی که نگرش های سنتی به نظر او عمدتا آموزشی است. وی در سال 1948 در مقاله ای تحت عنوان « ساخت و کارکرد ارتباطات در جامعه » برای پیام سه نقش مشخص را تعریف می کند:

v    نقش نظارت بر محیط (نقش خبری ) : برای انکه انسان بهتر بتواند به زندگی اجتماعی خود ادامه دهد و در صحنه فعالیت های اجتماعی راه مناسب تری برگزیند و مسولیت های فردی و عمومی را با اگاهی کامل به عهده بگیرد باید همیشه در جریان حوادث و اتفاقاتی که هر لحظه در محیط اطراف و پیرامون او روی می دهد، قرار داشته باشد.در اینجا این وظیفه رسانه های جمعی است که  با نظارت خود بر محیط اجتماعی ، افراد را از انچه می گذرد با خبر سازند جرا که امکان مشاهده و تجربه تمام رویدادها برای افراد وجود ندارد.بنابراین رسانه ها باید مردم را به طور سریع از اوضاع جهانی با خبر سازند. 

v    ایجاد و توسعه همبستگی های اجتماعی افراد ( نقش تفسیر و راهنمایی ): بر اساس نقش دوم ضرورت تکمیل اخبار و تجزیه و تحلیل و تفسیر خبری و به طور کلی راهنمایی افکار عمومی مطرح می شود. در اینجا رسانه های جمعی باید به ضرورت تفسیر و تجزیه و تحلیل اخبار اگاهی یابند و با راهنمایی افکار عمومی موجبات همبستگی و تعلق اجتماعی افراد فراهم شود و آنان را به مشارکت سیاسی جلب کنند.

v    انتقال میراث فرهنگی (نقش آموزشی ): نقش سوم مورد نظر لاسول برای وسایل ارتباط جمعی کمک به انتقال میراث فرهنگی جامعه از نسل های گذشته به نسل های اینده است . زیرا که هر نسلی برای ادامه زندگی ناچار است که از تجربیات نسل قبل استفاده کند و وسایل ارتباط جمعی با انتخاب ارزش ها و معیارهای فرهنگی نسل های گذشته ، نسل معاصر را راهنمایی می کنند. در این نقش معیارهای خاصی برای انتقال میراث فرهنگی طرف توجه قرار می گیرند. به اعتقاد وی در جوامع غربی، وسایل ارتباط جمعی عقاید مربوط به دموکراسی، ازادی فردی و حقوق بشر و غیره را به عنوان مهمترین معیارهای نظام حاکم در غرب دردنیا ترویج می دهند. 

{چارلز رایت در سال 1960 به کارکرد «سرگرمی و تفریح» به عنوان چهارمین کارکرد اساسی رسانه ها اشاره نمود.از نظر رایت، کارکرد سرگرمی نیاز محیط را به تشویق، تخفیف اضطراب،ارامش دهی نسبی ، کاهش دهنده تنش اجتماعی و نظایر انها را بر طرف ساخته. در دنیای معاصر به سبب فشار کار روزانه و شرایط دشوار زندگی ماشینی، انسان ها بیش از هر زمان دیگری به استراحت نیاز دارند و اگر برنامه های مناسبی وجود نداشته باشند که اوقات فراغت انان را پر کنند و خستگی ها و اضطراب ها و دلهره های ان ها را تسکین دهند،خیلی زود از حد معمول فرسوده و از کار افتاده خواهند شد. در حال حاضر روزنامه ها و مجله ها ، رادیو ها و تلویزیون ها و سینماها با انتشار و پخش مطالب و برنامه های گوناگون خود از بهترین وسایل تفریحی و سرگرمی افراد به شمار می روند. مک کویل نیز در نوشته های خود کارکرد دیگری را تحت عنوان«بسیج اجتماعی» به مجموعه کارکردها افزوده است . از نظر وی ، از رسانه ها انتظار می رود که پیش برنده منافع ملی و پیشتاز بعضی از ارزش های کلیدی و الگوی رفتاری در جامعه باشند}

روش لاسول مبتنی بر شیوه تجربی است. ضعف اصلی این شیوه ، مطالعه مجرد ارتباطات و وسایل ارتباطی بدون در نظر گرفتن «کلیت اجتماعی » است. به طور کلی در مکتب تجربی لاسول توجه اساسی به فرد و رفتار فردی است و با وجود تاکید بر نقش های اجتماعی ، آزادی ، استقلال و بی طرفی ارتباطات، روابط مستقیم و غیر مستقیم وسایل ارتباط جمعی و سایر امکانات ارتباطی با ساختارهای گوناگون سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی به فراموشی سپرده شده است. در حالی که تاثیر این ساختارها را می توان در وظایف و نقش ارتباطات جمعی مشاهده کرد. در انتشار اخبار، گرایش ها و تاثیرهای نظام اجتماعی مشهود است. در راهنمایی افکار عمومی، نظام سیاسی و خبری جامعه تاثیر دارد و در انتقال میراث فرهنگی یا نقش آموزشی معیارهای خاص جامعه و حتی معیارهای جوامع مسلط مثل دموکراسی حقوق بشر دخالت می کند.

مدل ارتباطی لاسول

یکی از نخستین مدلهای ارتباطی، مدل گونه لاسول است که در سال 1948 منتشر شد. در این مدل علاوه بر سه عنصری که ارسطو مطرح کرده بود (مدل ارتباط ارسطو : گوینده – گفتار – مخاطب. ارسطو هدف نهایی ارتباط را ترغیب می دانست ) دو عنصر دیگر به آن اضافه کرد. لاسول بر اساس تجزبه و تحلیل آثار ارتباطات ترغیبی نخستین مدل پایه ای ارتباطات جمعی را طراحی کرد: این مدل فرایند ارتباطات را شامل 5 عنصر می داند.

1-          چه کسی؟ (فرستنده یا منبع)

2-          چه می گوید؟ (پیام)

3-          از چه کانالی ؟ (کانال)

4-          به چه کسی ؟ (گیرنده)

5-          با چه تاثیری؟ (تاثیر)

توجه لاسول در مطالعه علم ارتباط جمعی بیشتر به « پیام های ارتباطی» معطوف می باشد و عقیده کلی بر ان است که روابط افراد جامعه بر اساس پیام های ارتباطی و انچه در کتاب و روزنامه ها می خوانند، لز رادیوها می شنوند و یا به وسیله تلویزیون و سینما می بینند استوار می باشند و عقاید کسانی که وسایل فنی ارتباطی را عامل تحولات اجتماعی می دانند ( مانند مارشال مک لوهان) طرفداران زیادی پیدا نکرده ا ند.

نظریه های تحول تاریخی وسایل و شیوه های  ارتباطی

 ژان کلویته

ژان کلویته صاحب نظر کانادایی در سال 1904 کتاب«ارتباطات سمعی، بصری و خطی»را نوشت. وی در این کتاب دوران های ارتباطات اجتماعی را شامل چهار مرحله می داند:

1- ارتباطات شخصی: در شرایط اولیه زندگی انسان، ارتباطات رودررو، مستقیم و شخصی بود. اشخاص در کنار هم زندگی کردند و با یکدیگر ارتباط چهره به چهره داشتند. به عبارتی ارتباطpersonal  بود.

2- ارتباطات نخبگان: در این عصر، بیشترین نقش را ارتباطات مذهبی داشتند.در مصرقدیم کاهنان مصری و در مسیحیت کشیش ها عامل عمده در ارتباطات جامعه بودند.علت این امر تسلط انها بر کتب و آیین های مذهبی بود.ویژگی عمده این ارتباط تکیه بر وعظ و خطابه است.در این عصر در برابر صنعت چاپ مقاومت می شد.

3- ارتباطات جمعی(توده ای): این دوره با گسترش روزنامه ها در قرن19 و بعدها با گسترش رادیو و تلویزیون توسعه یافت. در این مرحله مخاطبان توده های جمعی هستند که درمیان انها شکل خاصی از ارتباطات یعنی ارتباطات توده وار سامان می گیرد.

4- ارتباطات فردی:  ارتباطات فردی با ارتباطات شخصی تفاوت دارد. در این مرحله ارتباطات بر اساس تمایلات فردگرایانه شکل می گیرد. به عبارت دیگر فرد دارای تمایلاتی جدا از جمع گردیده و به سوی انواع رسانه های فردگرا سوق پیدا می کند.گسترش دستگاههای ویدئو، ضبط صوت، کامپیوترها و موبایل ها مبین رفتارهای ارتباطی این دوره است.البته در این دوران ارتباطات توده ای از بین نمی رود اما تامین کننده تمام نیازهای افراد نیست.

مارشال مک لوهان

مارشال مک لوهان : پیامبر و نیوتن عصرجدید

مک لوهان اندیشمند کانادایی دارای آثاری چند در عرصه رسانه می باشد . مشهورترین آثار وی عبارتند از : کهکشان گوتنبرگ ، شناخت وسایل ارتباطی ،جنبش های 1990 ،جنگ و صلح در دهکده جهانی، پیام و ماساژ ،جنگ الکترونیک  و برای درک رسانه ها.

مک لوهان درواقع با دنباله روی از مارکس و با توجه به نقش تعیین کننده عوامل و شیوه های تولید در بحث مربوط به دیالتیک تاریخی می گوید: زندگی انسانها در آغاز برابر بود ، عده ای سوء استفاده کردند و نابرابری ایجاد شد و تنازع طبقاتی پدید آمد .

مک لوهان در اوایل دهه 1960 نظریه تحول تاریخی بر مبنای ارتباطات را طرح کرد وگفت : انسانها در جوامع اولیه ارتباطات صمیمانه ای داشتند .و گسترش وسایل ارتباط جمعی باعث تغیر جوامع متناسب با ویژگی های انها شد.به عبارتی عامل تحول جوامع از دیدگاه مک لوهان نظامها و شیوه های ارتباطی است .

 مک لوهان دوران تمدن بشر را به سه دوره یا کهکشان تقسیم می کند و معتقد است در هر دوره تمدن بشر یکی از حواس بشر غلبه دارد :

1-  دوره کهکشان شفاهی یا تمدن باستانی  : پیامها از طریق تسلط بیان و دریافت سمعی منتقل می شود به این دلیل حس غالب شنوایی است و در این عصر ارتباطات چهره به چهره و صمیمی است . فرد در این اوضاع و احوال مستقیما در محیط طبیعی خود قرار دارد و خود را با گروه اجتماعی خود یعنی قبیله ادغام می کند .این کهکشان که از دوردست تاریخ اغاز و تا زمان اختراع چاپ ادامه داشت.

2-  عصر تمدن بصری یا کهکشان گتنبرگ : در این عصر حس غالب بینایی است و به اعتقاد او موجبات جدایی انسان از محیط گرم روستایی شد و بدبختی ماشینی بشر آغاز می شود . به این دلیل که ارتباط افراد از طریق نشریات و کتابها به صورت مجزا و بی روح انجام می گیرد .

اروپا در سال 1436م به همت گوتنبرگ وارد کهکشان جدید شد. در فاصله ای کوتاه چاپخانه ها در اکثر کشورهای اروپایی به کار افتادند و علوم به سرعت همه گیر شد.اما ما ایرانیها خیلی دیر تصمیم به چنین مهاجرتی گرفتیم. قومی کوچک از ما ،ارامنه اصفهان، 190 سال بعد یعنی در فاصله ای که سه نسل در اروپا کتابهای در تیراژ بالا و ارزان را در دسترس داشتند و در سرزمین انها روزنامه منتشر می شد به این کهکشان رفتند. کتابی که ارامنه اصفهان چاپ کردند کتابی بود مذهبی و به زبان ارمنی. اما در ان موقع ایرانیان فارسی زبان هنوز در کهکشان شفاهی بودند. در حقیقت ایرانیان فارسی زبان 381 سال بعد از اروپا یعنی حدود هفت نسل بعد حرکت به کهکشان گوتنبرگ را شروع کردند.سال 1233 ه.ق (1817م)نخستین چاپخانه که کتاب فارسی چاپ می کرد درتبریز به کار افتاد. یا وقتی اولین روزنامه ما به نام کاغذ اخبار در سال 1837م منتشر شد 215 سال از انتشار اولین روزنامه در لندن گذشته بود.حال اگر به محتویات روزنامه های اولیه نظر افکنیم می بینیم که این روزنامه ها با فلسفه و رسالت اصلی خود فرسنگ ها فاصله دارند. در خبر چهل سطری که در اولین روزنامه ایرانی منتشر می شود 14 عنوان برای شاه مطرح می شود. همچنین قیمت این روزنامه ها بسیار زیاد بود.

3-   عصر کهکشان مارکونی یا تمدن الکترونیک: مک لوهان بر این باور است که جهان امروز به علت توسعه وسایل ارتباطی الکترونیکی به سوی دهکده قدیم ( تمدن شفاهی ) پیش می رود . زیرا زمینه ارتباط افراد به صورت چهره به چهره بیشتر فراهم گردیده و فرهنگ شفاهی توسط رادیو و تلویزیون، ماهواره و اینترنت و ... گسترش یافته است. مک لوهان گوشزد می کند که ارتباط افراد جهان با هم بسیار نزدیک و متقارن شده است، به گونه ای ارتباط چهره به چهره عملا" تحقق یافته است . در این دوره مجددا حس شنوایی در آن غلبه می یابد . به اعتقاد مک لوهان این رجعت به نظام قبیله ای در یک سطح جهانی محسوب می شود .( دهکده جهانی )

در سال 1920 م نخستین فرستنده رادیویی جهان در لندن به کار افتاد.در چنین شرایطی انگلیس ها چمدانهایشان را بستند تا برای سفر به کهکشان مارکنی حرکت کنند.در ان سال حدود 300 سال بود که انان در کهکشان گوتنبرگ زندگی می کردند. مردم انگلیسی کتاب و روزنامه می خواند ،پدر

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

 

ش نیز کتاب می خواند،پدر بزرگش هم ، قبلی و قبلی هم.اکنون با چنین میراثی از اقامت در کهکشان گوتنبرگ برای سفر به کهکشان مارکنی حرکت می کرد.سال 1940م(4 اردیبهشت1319) اولین فرستند رادیویی ایران به کار افتاد.یعنی فقط 20 سال پس از افتتاح نخستین فرستنده رادیویی جهان. همچنین اولین فرستنده تلویزیون در جهان در سال 1936م در انگلستان به کار افتاد و اولین فرستنده تلویزیونی ما در سال 1958م تاسیس شد.یعنی یک اختلاف 22 ساله. در حالی که 381 سال پس از اولین چاپخانه در اروپا، اولین چاپخانه با حروف فارسی به کار افتاد و 215 سال بعد از اولین روزنامه در جهان  اولین روزنامه در ایران انتشار یافت.

 

آن مرد انگلیسی شتابان برای این سفر اماده نشد. اما ان مرد ایرانی که سفر خود را با ان روزنامه گران قیمت و پر از القاب شاه شروع کرد شتابان به سوی کهکشان مارکونی پرواز کرد. به عنوان نمونه در روزنامه های سال 1316 می توان اثار چنین شتاب زدگی را مشاهده کرد. در این سال اگهیهایی در روزنامه می بینید که مثلا رادیوی تشریفاتی پایار ساخت سوئیس را به شما معرفی می کند. یعنی در حالی که برای مردم خرید روزنامه هیچ افتخاری نداشت اما رادیو بخشی از وسایل شیک و مبلمان خانه ها می شود.

 

به طور کلی در حالی که کشورهای غربی 484 سال در کهکشان گوتنبرگ زندگی کردند و با ان خود گرفتند ما فقط 123 سال در ا ن کهکشان زندگی کردیم یعنی ما 361 سال کمتر از انها در انجا بودیم.در حالی که تفاوت مدت زمانی که انان در کهکشان مارکنی زندگی کرده اند با ما فقط 20 سال است.با این حساب این تفاوت یک سری ویژگیهای اجتماعی در زمینه ارتباطات انسانی در این سرزمین شده است. این است که بی توجه به متغیر سواد شاید بتوان کم توجهی نسبی ایرانیها را به پیام های مکتوب ( روزنامه – مجله – کتاب- نامه نگاریو...) ناشی از عواملی از جمله همین عامل عدم اقامت کافی در کهکشان گوتنبرگ دانست.

 

آقای دکتر مهدی محسنیان راد در کتاب خود به نام « ايران در چهار کهکشان » ارتباطي کوشش کرده است که تاريخ ارتباطات ايران را با الهام از نظريه‌ي سه ‌کهکشان مارشال مک لوهان مرور کند. او در مسير همين کوشش، به اين نتيجه رسيده است که تمدن کهني چون ايران، به‌جاي سه کهکشان - شفاهي، گوتنبرگ و مارکني - چهار کهکشان ارتباطي را طي کرده است.

 

دكتر محسنيان راد، به تقليد از مک لوهان که دو کهکشان خود را به نام دو مخترع فن‌آوري ارتباطات (گوتنبرگ و مارکني) نامگذاري کرده است، با در نظر گرفتن سهم داريوش در به‌کارگيري برج‌هاي انتقال پيام نوري و سهم ماني در تکثير پيام، نام کهکشان جديد را داريوش + ماني يا کوتاه شده آن، «دارماني»، انتخاب کرده است.

 

مک لوهان نسبت به تحولات تکنولوژی رسانه ها دید کاملا خوشبینانه ای دارد و امیدوار است با پیشرفت های فنی بشر به یک جامعه آرمانی دست یابد که در آن همگان همه چیز بدانند .تحقق این امر به نظراو با رسانه های جمعی خواهد بود . او می گوید: اگرارشمیدوس نقطه اتکایی می خواست تا جهان را جابجا کند ، من رسانه ها را می خواهم تا جوامع را دگرگون کند .

انتقادهای وارده به مک لوهان :

1-  تحولات تاریخی و پیدایش رسانه جدید باعث از بین رفتن رسانه های قدیمی نمیشود .

2- پیدایش جامعه آرمانی یا دهکده جهانی مک لوهان در وضعیتی است که ماهیتا با نظام قبیله ای نخست متفاوت است در این جا تسلط شرکت ها و انحصارات جدید در رسانه ها جایی برای صمیمیت و ارتباطاتی برابر باقی نمی گذارد.

(نظرات مک لوهان را به دلیل توجه زیاد به وسایل ارتباطی جبر تکنولوژی می گویند.مک لوهان نسبت به تحولات تکنولوژیک رسانه ها دید کاملا خوش بینانه ای دارد وامیدوار است که با پیشرفت های فنی بشر به یک جامعه آرمانی دست پیدا کند که در ان همگان همه چیز را بدانند)

نظریه های مربوط به تاثیر وسایل ارتباطی

در خصوص میزان و نحوه تاثیر وسایل ارتباط جمعی نگرش های متفاوتی بیان شده است. از نگرش هایی افراطی که تاثیری صددرصدی برای پیام های ارتباطی قایل شده و مخاطب را عنصری منفعل قلمداد کرده اند تا دیدگاههایی که نقش اصلی را به مخاطب و نیازهای او داده و برای وسایل ارتباط نقش ثانوی قایل شدند. با این حال باید اذعان نمود که هر چند وسایل ارتباطی جمعی تاثیری مطلق ندارند اما مطلقا هم بی تاثیر نیستند. میزان و نحوه تاثیر پیام های ارتباطی منوط به عناصر و رویدادهای گوناگون در فراگرد ارتباط است.در ادامه به برخی از نظریاتی که در زمینه تاثیر پیام های ارتباطی هستند اشاره می شود.

الف: نگاهي به نظريه تاثيرات نامحدود رسانه‌ها

1- نظریه تزریقی یا نظریه تاثیر قدرتمند یا گلوله جادویی

تئوری تزریقی (تاثیر قدرتمند)  : در فاصله بین دو جنگ جهانی یکی از اولین نظریه ها درباره تاثیر پیام ارتباطی به وجود آمد. (دهد 20 و 30) هیتلر و موسولینی از پیشگامان پیدایی این نظریه هستند.

بر اساس این نظریه می توان پیام را به نحوی تجویز کرد که بتواند در قلب و ذهن افراد نفوذ کند و آن رفتاری که مورد نظر است را در مخاطبان به وجود اورد. این تئوری چنین بیان می دارد که پیام ها مثل ماده ای است که در داخل سرنگ می توان آن را به افراد تزریق کرد. بنابراین اساس این نظریه مبتنی بر این است که وسایل ارتباط جمعی اثری قوی ، مستقیم و فوری بر مخاطبان دارد و اگر پیام با ظرافت خاصی تهیه شود، می تواند تغییرات رفتاری بوجود آورد. در این نظریه در بین عناصر ارتباط تکیه بر عنصر پیام است و برای گیرندگان (مخاطبان) هیچ گونه ارزشی قایل نشده است و گیرندگان منفعل فرض شده اند.(انفعال مخاطب) در این دیدگاه رسانه یک منبع قدرتمندو خطرناک تلقی می شود ، چرا که گیرنده یا مخاطب در مقابل هرگونه تأثیر پیام ناتوان است و هیچ چاره ای برای فرار وی از تحت تأثیر قرار گرفتن در مقابل پیام در این مدلها دیده نشده است.

نام دیگر این نظریه، نظریه تاثیرات قدرتمند وسایل ارتباطی یا نظریه گلوله جادویی است.( پیام همانند یک گلوله است که از دهانه یک تفنگ ( یک رسانه ) به مغز یک نفر ( مخاطب یا دریافت کننده ) شلیک می شود.)

در این الگو :

1-وسایل ارتباطی قدرتمند می توانند مغزهای بی دفاع را تحت تاثیر خود قرار دهند.

2- مخاطبان با وسایل ارتباطی در رابطه هستند ، اما با یکدیگر تماس ندارد .در این نظریه به بعد احساسی و عاطفی محتوای پیام نسبت به بعد ادراکی آن توجه بیشتری شده است.انتقاد بر این نظریه این است که به آثار کوتاه مدت پیام توجه دارد نه آثار بلند مدت.

3- این نظریه تکرار و انتشار پیام را عامل اصلی تاثیر در رفتار مخاطب می داند.

4-کاربرد این نظریه ممکن است فقط در کشورهای تک رسانه ای اثر گذار باشد.

ب: نگاهي به نظريه تاثيرات محدود رسانه‌ها

همانطور که در بالا اشاره شد در مرحله آغازین، تصور می شد که ارتباط جمعی دارای تأثیرات بسیار نیرومند است. این نظریه در سالهای میان دو جنگ جهانی برتری داشت. اصطلاحاتی مانند« نظریه گلوله جادویی» یا « نظریه تزریقی» برای توصیف این مرحله آغازین مفهوم سازی از تأثیرات ارتباط جمعی به کار می رود.

در ادامه  زمانی پدیدار شد که محققان در باب این تأثیرات به تردید افتادند و شواهدی برای تأیید آنها پیدا نکردند. لذا باورهاي خوش بينانه اوليه در خصوص تاثير مطلق رسانه‌ها بر نگرش‌ها و رفتارهاي مخاطب، به علت فقدان شواهد تجربي لازم، جاي خود را به نظريه‌هاي تاثير محدود يا استحكام داد كه ضمن فعال انگاشتن مخاطب در مواجهه با پيام‌هاي ارتباطي، تاثير رسانه‌ها را به بازسازي معرفت و شناخت پيشين مخاطب محدود مي‌كند.

1- نظریه استحکام یا نظریه تأثیر محدود

این نظریه توسط لازارسفلد ، کاتز و برلسون در اواخر دهه 1940 شکل گرفت. طبق این نظریه پیام های ارتباطی قادر نیستند تغییرات بنیادی در عقاید و رفتار افراد به وجود آورند، بلکه می توانند به صورت محدود آنها را استحکام بخشند و برای تأثیرگذاری باید زمینه قبلی وجود داشته باشد. در این نظریه مخاطب پویا در نظر گرفته می شود و در نهایت این نظریه به پارامترهای غیر ارتباطی نظیر سن ، شغل ، خانواده ، تحصیلات و .... اهمیت زیادی در تأثیر یا عدم تأثیر پیام های ارتباطی می دهد.

بنابراین این نظریه قدرت فراوان رسانه ها جمعی در تاثیر مستقیم و دیر پای برمخاطب را زیر سوال می برد. نظریه استحکام یا تأثیرات محدود به خوبی در کتاب جوزف کلاپر، موسوم به « اثرهای ارتباط جمعی » (1960) بیان شده است. به اعتقاد وی ارتباط جمعی در حالت عادی در حکم علت ضروری و کافی اثر بر مخاطب نیست، بلکه از طریق رشته ای از عوامل و تأثیرات میانجی عمل می کند.عوامل میانجی که کلاپر به آنها ارجاع می دهد عبارتند از: فرایند های انتخابی( رویارویی (مواجهه)  انتخابی ، ادراک انتخابی وحافظه یا انباشت انتخابی) ، هنجارهای گروهی و رهبری افکار.

کلاپر پیشنهاد می کند که مردم به طور انتخابی با پیام مواجهه می شوند. افراد عمدتا با رویدادهای ارتباطی که با باورها ، ایده ها و ارزش ها و نیازهایشان هماهنگ است مواجهه می شوند. علاوه بر این، ادراک فردی از یک رویداد معین ، مسئله، شخص یا مکان معین ممکن است تحت تاثیر باورها، طرز تلقی ها، خواسته ها و نیازها باشد. بنابراین دو فردی که در معرض یک پیام قرار می گیرند ممکن است ادراک متفاوتی از آن پیام داشته باشند.علاوه براین تحقیقات نشان می دهد که حتی یاداوری اطلاعات تحت تاثیر عوامل زیادی مانند نیازها،خواسته ها ، روحیه و درک افراد است.بنابراین انچه که ما از این فرایندهای انتخابی می اموزیم این است که افراد در دریافت،پردازش و تفسیر اطلاعات کاملا فعالند/.

خارج شدن پیام از حالت یکپارچه و طراحی پیام های متنوع برای مخاطبان مختلف و  پیدایش پیام های تخصصی( نشریات تخصصی) از پیامدهای ظهور این نظریه است .

.2- نظریه دو یا چند مرحله ای تاثیر ارتباطات 

نظریه گلوله جادوئی در بررسی های بعمل آمده توسط محققانی همچون لازارسفلد Lazarsfeld ، برلسون Berelson و گودت Gaudet درست از آب در نیامد . آنها تحقیقاتی را در سالهای 1944 تا 1968 پیرامون انتخابات ریاست جمهوری انجام و نشان دادند که فرایند و تاثیر رسانه های جمعی محدود است نه مسلط. این مطالعات ماهیت قدرت ارتباطات جمعی را در جامعه، رویارویی افراد با پیام های رسانه ها و تاثیر رسانه ها بر تصمیم سیاسی شان را به چالش کشیدند. محققان دریافتند که افراد در تصمیم های سیاسی شان بیشتر تحت تاثیر اعضای گروه های اولیه و همالان اند (ارتباطات میان فردی) تا رسانه های جمعی. از این رو به نظر رسید که رسانه ها ی جمعی نقش کمی در تصمیم گیری سیاسی افراد داشته اند. نظر خواهی که درباره انتخابات سال 1940 انجام شد نشان داد افرادی که عقیده خود را در جریان مبارزه انتخاباتی تغییر داده اند ، اکثراً گفته بودند هرگز مستقیماً تحت تأثیر تبلیغات نامزدها قرار نگرفته اند بلکه حرفهای اطرافیان خودشان مثل والدین ، دوستان و یا همکاران بیشتر بر آنها تأثیر داشته است و خلاصه توصیه های اطرافیان باعث شده بود تا آنها تغییر عقیده بدهند و به نامزد دیگری رأی دهند. پس معلوم شد که تماس مستقیم یا ارتباط چهره به چهره در جهت دادن جریان فکری از اثرات مستقیم رسانه های همگانی مهم تر است. از سوی دیگر در همین بررسی از افراد مورد پرسش خواسته شد بگویند چه کسی روی آنها نفوذ داشته است؟ كه معلوم شد در هر محیطی اشخاصی خاص هستند. در هر محیطی افرادی هستند که نظرشان در مواردی از سایرین مهم تر است و این همان کسانی بودند که به آنها رهبران فکری اطلاق می شود. بالاخره با متمایز کردن این افراد که تا این حد در بین اطرافیان خود نفوذ کلام داشتند معلوم شد که تفاوت آنها با سایرین این است که از اطرافیان خود اطلاعات بیشتری دارند و این اطلاع بیشتر به خاطر استفاده بیشتر از رسانه های جمعی مخصوصاً روزنامه و رادیو بود ( در آن زمان هنوز تلویزیون در مبارزه انتخاباتی نقشی نداشت.).رهبران افکار به عنوان کاربران فعال رسانه ها، معنای پیام ها را تفسیر می کنند و می توانند کسانی را که کمتر از رسانه ها استفاده می کنند، قانع نمایند. بعلاوه آنها تنها در زمینه موضوعات خاصی نقش مرجع را دارند ضمن اینکه در همان زمینه یا زمینه ای دیگر خود ممکن است تابع باشند.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/07/22 توسط عبدالله رضایی