انسجام اجتماعی؛ دیواره انسانی حفاظت از وطن  

به قلم: دکتر علی ربیعی

🔹 این‌روزها که به مفهوم «امنیت کهن سرزمین ایران و تمامیت ارضی آن» فکر می‌کنم، نخستین تصویری که در ذهنم شکل می‌گیرد، نه سیم‌خاردار است و نه حفاظ‌های فیزیکی مرزهای جغرافیایی. آنچه به معنای واقعی وطن را محافظت می‌کند، جامعه، "مردم در صحنه" و رضایت و انسجام اجتماعی است؛ رشته‌ی نامرئی اعتماد میان انسان‌ها، حسِ با هم بودن در روزهای سخت، و باور به اینکه وطن، مامن و هویت همه ماست.

🔹 در سفر اخیرم به اردبیل، در گفتگو با اعضای سازمان‌های مردم‌نهاد این استان، بار دیگر بر این واقعیت که در شرایط کنونی، زیربنای تمام تحولات کشور، از اقتصاد گرفته تا سیاست و فرهنگ، بر ارتباطات و توسعه اجتماعی استوار است، تاکید کردم. اگر نخواهیم یا نتوانیم ذی‌نفعان اجتماعی را نه تنها شریک اجتماعی بلکه صاحبان اصلی این مرز و بوم بدانیم، مسائل این سرزمین حل نخواهد شد.

🔹 مسائل اجتماعی، قلب تپنده‌ی ایران امروزند؛ و اگر این قلب ضعیف بزند، بقیه‌ی اندام‌ها، هرچقدر هم پرقدرت کار کنند، توان ادامه نخواهند داشت.

🔹 نکته‌ مهم و قابل تامل آن است که انسجام اجتماعی نه فقط مسئله‌ای ملی و امنیتی، بلکه یک تعهد اخلاقی نیز هست. کشوری که در تاروپود روابط انسانی‌اش گسست ایجاد شود، بدون مردم، ناگزیر در برابر هر فشار بیرونی آسیب‌پذیر خواهد بود. از طرفی، امروز، جامعه‌ی ما از جهات مختلف در آستانه‌ی تحمل و تاب‌آوری به سر می‌برد و به‌رغم خستگی، ناامیدی و فشارهای اقتصادی، آنچه ما را در برابر متجاوزان، بدخواهان و طعمکاران منطقه‌ای و جهانی حفظ می‌کند، قبل از هر چیز، اعتماد متقابل و حس تعلق جمعی است.

🔹 بنابراین، در شرایط کنونی، تغییر نگرش نسبت به نهادهای مدنی یک ضرورت به نظر می‌رسد. تجربه نشان داده است که این نهادها به رغم مطالبه‌گری، نقادی و حتی اعتراض‌ها نه تهدیدند، نه مزاحم، بلکه ظرفیت‌ها، میانجی‌ها و فرصت‌های بزرگ داخلی‌اند که در لحظات بحران، نقش ستون‌های پشتیبان جامعه را ایفا می‌کنند. نهادهای مدنی، عامل وفاق اجتماعی هستند. جامعه‌ای که راهِ تنفس نهادهای مدنی را ببندد، کم‌کم اخلاق خود را نیز از دست می‌دهد. میزان انسانی بودن هر ملت را باید با میزان فعالیت نهادهای مدنی آن سنجید.

🔹 اگر جامعه احساس کند در ساخت آینده‌اش مشارکت دارد، مشارکت‌جویی پویاتر شده و سرمایه‌ی اجتماعی پایدار می‌شود. اما اگر احساس کند صدایش شنیده نمی‌شود، فرسایش اجتماعی آغاز می‌شود. بسیاری از آسیب‌هایی که امروز شاهدش هستیم، ریشه در همین حس بی‌پناهی دارند. جامعه‌ای که در آن مردم احساس حمایت نکنند، به سوی انزوای فردی، بی‌اعتمادی و حتی رفتارهای بحرانی پیش می‌رود.

🔹 من معتقدم زمان آن رسیده که نوع نگاه به انواع مشارکت و خیرجمعی را در اشکال متنوع بازتعریف کنیم؛ از کنش‌های داوطلبانه‌ی کوچک تا شبکه‌های بزرگ همیاری ملی. شرط موفقیت در این راه، همراهی است نه مانع‌تراشی. تسهیل در صدور مجوزها و حمایت قانونی می‌تواند با ایجاد امید، احساس تعلق را عمق بخشد.

🔹 دولت، بازار و جامعه سه ضلع اصلی قدرت ملی هستند. امروز دو ضلع اول ــ دولت و بازار ــ هر یک با محدودیت‌های خود مواجه هستند. دولت با انبوهی از تقاضاها مواجه شده و در بسیاری از مواقع در دام "مسیرهای طی شده" گرفتار شده است. شرایط تعلیق، تحریم مزمن شده، فضای تهدید و نیازهای انبوه برای زندگی روزمره مردم و مشکلات منابعی که همچون چک‌های سررسید شده!

🔹 حفظ ایران عزیز، بیش از هر چیز بر پیوندهای انسانی و ظرفیت‌های اجتماعی استوار است. من متعجبم که چرا عده‌ای مسئله به ابن سادگی را درک نمی‌کنند و از هر فرصتی برای بازگشت به جداسازی و قطبی‌سازی جامعه استفاده می‌کنند! هرگونه ایجاد تعارض در جامعه، مسیری است برخلاف امنیت ملی.

🔹 انسجام اجتماعی، دیواره‌ی حفاظت از وطن است؛ دیواره‌ای که برپایه اعتماد، اخلاق، همکاری و خیر جمعی شکل می‌گیرد و هرچه این دیوار انسانی استوارتر شود، وطن نیز پایدارتر خواهد بود.

اندیشهٔ ایرانشهری، پادزهرِ قوم‌گرایی

نیما عظیمی

🔸تمام سخنِ اندیشهٔ ایرانشهری، «دفاع از ایران» است و این از آن‌روست که ایرانشهر برابر با ایران بوده و موضوع این اندیشهٔ پاک، ایران است و بس؛ نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر. پس از این‌رو به نگاهبانی و پاسداشتِ نماد و نمودهای مفهومِ ایران که در جامهٔ «هویّت» و «فرهنگِ ملّی»رخ نموده، برخاسته است.

🔸اندیشهٔ ایرانشهری برمبنای فلسفهٔ سیاسی ایران در بخشی از رسالت خود به واکاویِ آسیب‌های وارد شده بر ایران از جمله آفتِ قوم‌گرایی می‌پردازد؛ چه این که پیش‌زمینهٔ درمانِ هر درد، شناختِ درستِ آن درد می‌باشد.

🔸این که یکی شادروان استاد طباطبایی را «ملعون» خطاب می‌کند، دیگری بر ایرانشهری‌ها «لعنت» می‌فرستد و دیگری و آن دیگری‌های دیگر نیز در مباحث پوشالی به جای تشریح عقاید، عقده‌های خود را با فحّاشی تخلیه می‌کنند و در این میان رسانه‌های زرد و هواداران آنها شادمانه بر طبل بی‌خِردی خود می‌کوبند، می‌تواند انگیزه‌های گوناگون یا مشترکی برای آن مدعیان، داشته باشد؛ اما چشم‌مان از انتظار خشکید و گوشمان خالی ماند از خواندن و شنیدنِ یک نقد دانش‌ورانهٔ حتی کوتاه!

🔸مشروعیت سیاسی (legitimacy) از مسیر روشن «ملّت» به دست می‌آید و نه از درهٔ تاریکِ «لعنت». مگر در تمام این سال‌ها کدامین درد از دردهای پرشمار سرزمینمان با فرستادن لعنت درمان یافته است؟!

🔸می‌گویند ایرانشهری‌ها مایهٔ بروز و تشدید جنگ‌های قومیتی هستند. این اتهام یکی از عجیب‌ترین و خالی از دانش‌ترین اتهاماتی‌ست که نسبت به اندیشهٔ ایرانشهری وارد می‌کنند.

🔸اما من می‌خواهم بر اتهام این مدعیان پاسخی مستند از منابع اندیشهٔ ایرانشهری بیاورم. در برگهٔ ۲۱۴ از جلد نخست کتاب «تأملی دربارهٔ ایران»‌، دکتر سید جواد طباطبایی با قلم توانای خود نوشته‌اند: «از آنجا که خود اندیشهٔ ایرانشهری برپایهٔ شناسایی تنوع فرهنگ‌های همهٔ اقوام این سرزمین تکوین یافته بود،‌ اندیشهٔ ایرانشهری موجبِ قوامِ هویّتِ ایرانی شد.»

🔸همان کتاب‌نخوانده‌ها در اتهامی دیگر برچسب دشمنی با آذربایجان را بر استاد طباطبایی می‌زنند و این در حالی است که هر آن‌کس که دیگر اثر ایشان، یعنی بخشِ نخست از جلدِ دوّم کتابِ «تأملی دربارهٔ ایران» (نظریهٔ حکومت قانون در ایران - مکتب تبریز و مبانی تجددخواهی) را با رعایت دو اصلِ مغرض نبودن و درک و دریافت درست آن اثر، مطالعه کند، متوجه خواهد شد که ایشان در سراسر کتاب چه ارج و ارزش والایی به جایگاه آذربایجان و نقشِ سودمند آن در روشنگری‌های سپهرِ سیاسیِ معاصر ایران داده‌اند.

🔸دکتر طباطبایی با تأکید بر ایرانی اندیشیدن‌ توانست جمله‌ای را از قلبِ تاریخِ اندیشهٔ سیاسی این سرزمین بیرون کشیده و ریشهٔ این جمله را در خاک ماندگار کند؛ که بنابر آن در برابر پلیدی‌های ایران‌ستیزان «باید از ایران دفاع کرد؛ چه به نام چه به ننگ».

مارکسیسم فرهنگی و افیون روشنفکران

✍️آنتونی مولر


▪️نام دیگر نئومارکسیسم، که محبوبیت روزافزونی در ایالات متحده یافته، مارکسیسم فرهنگی است. این تئوری می‌گوید که نیروی پیشران پشت سر انقلاب سوسیالیستی، پرولتاریا نیست، بلکه روشنفکران هستند. درحالی‌که مارکسیسم تا حد زیادی از جنبش کارگری رخت بربسته است، نظریه‌ی مارکسیستی امروز در نهادهای فرهنگی، در دنیای آکادمیک، و رسانه‌های جمعی نشوونما می‌یابد. این «مارکسیسم فرهنگی» به آنتونیو گرامشی و مکتب فرانکفورت برمی‌گردد. نظریه‌پردازان مارکسیست تشخیص دادند که پرولتاریا نقش تاریخی موردانتظار خود را به‌عنوان «عامل انقلابی» ایفا نخواهد کرد. بنابراین، برای وقوع انقلاب، جنبش باید به رهبران فرهنگی وابسته باشد تا آنان فرهنگ و اخلاق موجودِ عمدتاً مسیحی را نابود کرده و توده‌های گمراه را به سوی کمونیسم، به‌عنوان کیش جدیدشان، هدایت کنند. هدف این جنبش استقرار حکومت جهانی است که در آن روشنفکران مارکسیست حرف آخر را می‌زنند. بدین مفهوم، مارکسیست‌های فرهنگی ادامه‌دهنده‌ی چیزی هستند که با انقلاب روسیه آغاز شد.

◾️لنین و شوروی
جنایت‌پیشگان انقلابی تحت رهبری لنین پیروزی‌شان در روسیه را تنها نخستین مرحله از انقلاب جهانی قلمداد می‌کردند. انقلاب روسیه، نه روسی بود و نه کارگری (پرولتری). در سال ۱۹۱۷، کارگران صنعتی در روسیه تنها بخش کوچکی از نیروی کار را که عمدتاً از کشاورزان تشکیل شده بود، نمایندگی می‌کردند. انقلاب روسیه نتیجه‌ی یک جنبش کارگری نبود، بلکه نتیجه‌ی کار یک دسته انقلابی حرفه‌ای بود. نگاهی دقیق‌تر به ترکیب حزب بلشویست و نخستین حکومت‌های اتحاد جماهیر و دستگاه سرکوبگر آن نشان می‌دهد که سرشت اصلی انقلاب سوسیالیستی طرحی برای رهاندن مردم روسیه از یوغ حکومت تزاری نبود، بلکه طرحی برای به خدمت گرفتن آنان همچون تکیه‌گاهی برای انقلاب جهانی بود.

تجربه‌ی جنگ جهانی اول و پیامدهای آن نشان داد که مفهوم مارکسیستی «پرولتاریا» به‌عنوان نیرویی انقلابی، یک توهم بود. در مثال شوروی، می‌توان دید که سوسیالیسم نمی‌تواند بدون دیکتاتوری عمل کند. این ملاحظات موجب شد متفکران برجسته‌ی مارکسیست به این نتیجه برسند که راهبرد متفاوتی برای استقرار سوسیالیسم موردنیاز است. نویسندگان کمونیست این بینش را که دیکتاتوری سوسیالیستی می‌بایست تغییر چهره دهد، گسترش دادند. پیش از آنکه سوسیالیسم بتواند پیروز شود، فرهنگ موجود می‌بایست تغییر کند. کنترل فرهنگ باید بر کنترل سیاسی مقدم باشد.

◾️کنترل فرهنگی پابه‌پای کنترل سیاسی پیش می‌رود
کمک به نئومارکسیست‌ها این واقعیت بود، که بسیاری از تلاش‌های آنان در دستیابی به کنترل فرهنگ به موازات تجاوز دولت به آزادی‌های فردی انجام گرفت. طی دهه‌های گذشته، همزمان با اینکه «نزاکت سیاسی» (political correctness) در حال رشد بود، حکومت آمریکا زرادخانه‌ی عظیمی از ابزارهای سرکوب را به دست آورد. به نظر می‌رسد آمریکایی‌های کمی می‌دانند که ایالات متحده همچنان تحت قانون اضطراری قرار دارد که از زمان جرج دبیلو. بوش در حال اجراست؛ قانونی که او با استفاده از اختیارات اجرایی برای اعلام وضعیت اضطراری ملّی در سال ۲۰۰۱ وضع کرد. در همان سال حادثه‌ی ۱۱ سپتامبر راه را برای تحمیل لایحه‌ی میهن‌دوستی گشود. از آن زمان امتیاز ۹۵ آمریکا در «شاخص کل آزادی» خانه‌ی آزادی (Freedom House) به امتیاز ۸۶ در سال ۲۰۱۸ سقوط کرده است.

◾️فساد اخلاقی
راه حاکمیت مارکسیست‌های فرهنگی، فساد اخلاقی مردم است. برای دست‌یافتن به این مقصود، رسانه‌های جمعی و آموزش عمومی نمی‌بایست روشنگر باشند، بلکه می‌بایست گمراه‌کننده و سردرگم‌کننده باشند. سازمان‌های رسانه‌ای و آموزشی در راستای قرار دادن یک بخش از جامعه در برابر بخش دیگر اقدام می‌کنند [درگیری گروهی]. درحالی‌که هویت گروهی به جزئیات بیشتری دست می‌یابد، فهرست قربانی‌شدن و تاریخ ظلم نیز جزئیات بیشتری می‌یابد. تبدیل شدن به یک قربانی سرکوب شناخته‌شده، راه دستیابی به موقعیت اجتماعی و به‌دست‌آوردن حق کمک ویژه، احترام و حمایت اجتماعی است.

تقاضا برای عدالت اجتماعی موجب شکل‌گیری جریان بی‌پایانی از هزینه‌های ضروری‌تلقی‌شده می‌شود -هزینه‌هایی همچون هزینه برای بهداشت، آموزش، سالمندی، هزینه برای کسانی‌که «نیازمند»، «مظلوم» و «آزار-دیده» قلمداد می‌شوند، چه واقعی باشد چه فرضی. سیل مخارج پایان‌ناپذیر در این حوزه‌ها وضع مالی دولت را به فساد می‌کشاند و بحران‌های مالی میآفریند. این امر به نئومارکسیست‌ها کمک می‌کند که «سرمایه‌داری» را متهم به همه‌ی تباهی‌ها و شرها کنند؛ درحالی‌که، در حقیقت، این وضعیت اضطراری است که شکست‌های سیستمی را تحریک می‌کند، و این مازاد بدهی‌های عمومی است که موجب بحران مالی می‌شود.

️پایین تر از میدان ونک زندگی می کنید؟ پس جنوب شهری هستید!

به قلم: دکتر محمدباقر تاج الدین

✅شکاف طبقاتی در ایران به اندازه ای وحشتناک و دردناک شده است که برخی سلبریتی ها و همچنین کسانی که از راه رانت و اختلاس و در حقیقت غارتگری به ثروت های افسانه ای دست یافته اند و در مناطق شمالی تهران یعنی نزدیک کوه های شمیران مانند الهیه و ولنجک و فرشته و نیاوران زندگی می کنند دیگرانی که حتی پایین تر از میدان ونک زندگی می کنند را جنوب شهری می دانند! با این توصیف نمی دانم بقیۀ شهروندانی که در مناطق پایین تر از خیابان انقلاب و دماوند زندگی می کنند را چه گونه تصور می کنند؟ لابد می گویند جنوبِ جنوب شهر. یا کسانی که در مناطق 18 و 19 و 20 تهران زندگی می کنند هم می شوند جنوبِ جنوبِ جنوب شهر و حاشیه نشیان تهران هم که دیگر نمی دانم چه نامیده می شوند! عجب! اخیراً یکی از همین سلبریتی ها که نامش را نمی برم گفته بود :«دیگه از میدون ونک به پایین می افتین توی سرازیری و میرین جنوب شهر»(نقل به مضمون)

✳️در مقاله ای با عنوان"از لمپنیسم تا لاکچریسم در ایران" که نوشته ام اما هنوز منتشر نکرده ام در این زمینه تاحدودی به تحلیل نشسته ام. مقاله مورد اشاره را البته به زودی منتشر خواهم کرد. در نوشتار کوتاه حاضر فقط به همین مقدار بسنده می کنم که افزایش شکاف طبقاتی در ایران کار را به جایی رسانده که حالا از میدان ونک به پایین هم شده است جنوبِ شهر! لابد پر بیراه هم نمی گویند هنگامی که ثروت های نجومی و افسانه ای خود را با دیگران مقایسه می کنند! معنای دیگر چنین سخنانی این است که عده ای اندک(مثلا 1 درصد) از راه های مختلف آن چنان ثروت های باد آورده ای برای خود جمع کرده اند که حالا به خودشان حق می دهند این گونه نظم طبقاتی جامعه را به چالش بکشند و خود را از ما بهترانی خطاب کنند که 99 درصد مردم جامعه هرگز امکان ورود به دنیای آنان را ندارند! بیان چنین سخنانی اصلا شوخی بردار نیست و حکایت دردناک شکاف طبقاتی بزرگی در جامعه را با خود دارد! دیروز یکی از دوستان مورد اعتمادم از قول یکی از بساز و بفروش های تهران تعریف می کرد که برای پسر خودش موتور سیکلت با قیمت 1 میلیارد تومان خرید و هر ماه 100 میلیون تومان پول تو جیبی از پدرش می گیرد! علاوه بر این ها خودروی سانتافه جدید هم دارد! خانه ای هم که زندگی می کنند در محلۀ دزاشیب است با متراژ 500 متر مربع!

❇️خُب چگونه فرزندان چنین خانواده هایی میدان ونک به پایین را جنوب شهر خطاب نکنند؟ تصور کنید که فاصله و شکاف طبقاتی به کجا رسیده است که میدان ونک به پایین شده است جنوبِ شهر! این ها را مقایسه بفرمایید با شهروندانی که در حاشیه های شهرهای بزرگ و کلان شهرها در خانه هایی با متراژ 40 متری زندگی می کنند و درآمدشان از راه مسافرکشی و دستفروشی و کار خدماتی و سایر کارهای مشابه است! مشاغلی کاملا بی ثبات و با درآمدهای بسیار پایین که گذران زندگی بخور و نمیر را هم نمی دهد! و این گونه است که هر روز بر وسعت جنوبِ شهر افزوده می شود و از وسعتِ شمال شهر کاسته می شود! شمالِ شهری کوچک و خاص و استثنایی با تعداد افراد اندک و جنوبِ شهری وسیع و بزرگ با جمعیتی زیاد! و می ماند این پرسش بسیار کلیدی و بنیادی که با این وسعت و عمق شکاف طبقاتی از یک سو و افزوده شدن تعداد فقرا و محرومین جامعه امکان برآورده شدن نیازهای شان چگونه ممکن است؟


#شمال_شهر
#جنوب_شهر
#شکاف_طبقاتی
#فقر
#محرومیت



@tajeddin_mohammadbagher