افرایش موج مهاجرت از سرپل ذهاب به کشورهای اروپایی

به قلم عبدالله رضایی، ۲۷ مرداد ۱۴۰۲


🔺مهاجرت پدیده‌ای است که ممکن است در زندگی هر فردی رخ دهد. این مهاجرت می‌تواند از روی اجبار و یا برای بدست آوردن زندگی بهتر انجام شود. مفاهیمی همچون غربت، دلتنگی، دوری از از نزدیکان و… در مهاجرت نهفته است.

🔺غالب مهاجرت ها توسط جوانان و مجردان صورت می گیرد اما برخی از مهاجرت ها نیز بصورت خانوادگی و گروهی است که بیشتر مرتبط با مباحث اجتماعی و روانی است تا کسب درآمد و ثروت.

🔺آنچه که این روزها در سطح خیابان و در شبکه های اجتماعی شنیده و دیده می شود افزایش موج مهاجرت است؛ آنهم بعد از چند سال که کمتر شاهد مهاجرت بخاطر افزایش هزینه های آن بودیم.

🔺در این رابطه توجه شما به سخنان اخیر دکتر محدثی جامعه شناسی و استاد دانشگاه معطوف میکنم؛

☑️یاس [نامیدی] سیاه ناشی از یک نا امیدی بزرگ پس از تلاش‌های زیادی است که به موفقیت نائل نیاید.

☑️یاَس سیاه بسیار خطرناک است و بسیاری از افراد جامعه را به سمت گوشه گیری، مصرف مواد مخدر، مهاجرت از کشور و حتی خودکشی می کشاند.

📌در شرایط یاس سیاه وظیفه مسئولان چیست⁉️ وظیفه اهالی رسانه چیست⁉️
@abannewss

سبک دلبستگیِ» کودک به مادرش چه تاثیری بر روابط او در بزرگسالی می‌گذارد؟

سبک دلبستگیِ» کودک به مادرش چه تاثیری بر روابط او در بزرگسالی می‌گذارد؟

🔴 طبق نظریۀ «دلبستگی» سه سبک اصلی دلبستگی وجود دارد: آدم‌هایی که «دلبستگی ایمن» دارند و فکر می‌کنند دیگران به‌طور کلی قابل اعتمادند؛ آدم‌هایی که «دلبستگی اضطرابی» دارند و به‌دنبال روابط نزدیک می‌گردند ولی بدبین‌اند که مبادا دیگران به آن‌ها صدمه بزنند و به همین خاطر مدام به‌دنبال اطمینان خاطر هستند؛ آدم‌هایی که سبک «دلبستگی اجتنابی» دارند و دچار ترس از ترک شدن هستند و به همین خاطر نمی‌گذارند دیگران بیش از حد به نزدیک آن‌ها شوند.

🔴 برداشتی اشتباه و رایج این است که «سبک دلبستگیِ» فرد در کودکی و بر اساس ارتباط با مراقبان اولیه، به‌ویژه مادر، بنانهاده و تثبیت می‌شود و از آن به بعد به‌طور حتم در همۀ روابط خود را نشان می‌دهد.

🔴 اولین‌بار در دهۀ ۱۹۵۰، جان بالبیِ روان‌شناس اصطلاح «دلبستگی» را برای توصیف پیوند میان نوزاد و مادر به کار برد. ایدۀ بالبی این بود که سبک دلبستگیِ کودک به مادر مدلی برای روابط بعدی او خواهد بود و تأثیر تربیت مادر یا پیامدهای ناتوانی او در این کار همیشگی است. تحقیقات بعدی ایدۀ بالبی را زیر سوال برد و نشان داد واقعیت پیچیده‌تر از این برداشت است: سبک دلبستگی ثابت نیست، بلکه گرایشی است که در روابط مختلف متفاوت است و، بنابراین، روابط آن را دائماً تغییر می‌دهند.

🔴 گروهی از محققان می‌گویند: پیوند مادر و نوزاد به‌تنهایی تعیین‌کنندۀ سلامت روابط آیندۀ کودک نیست؛ کودکان علاوه بر والدینشان از انواع ارتباطات تأثیر می‌پذیرند. از نظر آن‌ها میان سبک دلبستگی کودکی و بزرگسالی همبستگی کمی وجود دارد.

🔴 معنای این حرف این نیست که نظریۀ دلبستگی چرند است. بزرگسالان واقعاً به یکی از سبک‌های دلبستگی گرایش دارند. ولی این گرایش تحت تأثیر چیزهای مختلفی است، و معنایش این است که اگر کودکیِ دشواری داشتید، محکوم به نابودی نیستید. با اینکه محققان پیشین به سبک‌های دلبستگی مجزا معتقد بودند، تحقیقات جدیدتر نشان داده است آدم‌ها نه در یک سبک دلبستگی مشخص، بلکه روی یک طیف قرار می‌گیرند. بیشتر آدم‌ها روی این طیف فاصلۀ زیادی با هم ندارند.

🔴 به همین جهت برخی محققان به‌جای «سبک» دلبستگی، از «جهت‌گیری» دلبستگی استفاده می‌کنند تا از القای اینکه گرایش فرد نوعی صفت شخصیتی است اجتناب کنند.

🔴 امیر لوین، دانش‌پژوه علوم‌اعصاب و روان‌پزشک دانشگاه کلمبیا، معتقد است جهت‌گیری دلبستگی را می‌توان مدلی کارکردی از جهان در نظر گرفت: مجموعه‌ای از باورها که مدام به بوتۀ آزمایش گذاشته می‌شوند. این باورها عمدتاً برخاسته از تعاملاتی است که تا کنون با جهان داشته‌اید، ولی تعاملات بعدی نیز به انتظارات شما شکل می‌دهد و معنایش این است که مدل کارکردیِ شما مدام تکامل پیدا می‌کند.

🔴 جهت‌گیریِ دلبستگی پیچیده است، تعاملی است ادامه‌دار بین جهان بیرونی و درونی، بین شرایط و برداشت افراد از آن. تفکیک بین این دو می‌تواند دشوار باشد. مثلاً وقتی کسی با دلبستگی اضطرابی دست و پنجه نرم می‌کند، بیشتر به نشانه‌های پذیرفته نشدن توجه می‌کند تا نشانه‌های پذیرفته شدن. ولی دانستن اینکه شاید مدل کارکردی‌تان با واقعیت همخوان نباشد و امکان تغییر داشته باشد و خودتان هم مایل به تغییردادن آن باشید، می‌تواند مؤثر باشد. یک پژوهش نشان داد همین که بخواهید فردی ایمن‌تر باشید، با تغییر واقعی به آن سمت ارتباط دارد.

🔴 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «سبک دلبستگی کودکان به والدين تأثير چندانی بر روابط بزرگ‌‌‌‌سالی‌شان ندارد» که در شمارۀ بیست‌وهفتم مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب نوشتۀ فِیت هیل است و محمدحسن شریفیان آن را ترجمه کرده است. برای خواندن نسخه کامل این مطلب می‌توانید شمارۀ ۲۷ مجلۀ ترجمان را از لینک زیر خریداری کنید: https://tarjomaan.com/shop/product/mag27/ @tarjomaanweb

سرکوب زنان از کجا آغاز شد؟

به قلم: اکرم پدرام نیا


🔺آیا در طول تاریخ همیشه به زنان بی‌رحمی و بی‌احترامی شده؟ آیا از آغاز مردها بر جامعه‌ی انسانی سلطه داشته‌اند؟ آیا به‌راستی یک روز زن به آن جایگاه انسانی‌ای که شایسته‌ی اوست خواهد رسید؟ برای پاسخ به این پرسش‌ها بد نیست که به نقش زن در تاریخ نگاهی بیاندازیم. با بررسی تاریخ به نتیجه‌ی شگفت‌انگیزی می‌رسیم و آن این‌که دوره‌ی زمانی سرکوب زنان در طول تاریخ انسان از یک درصد کل تاریخ بشر کم‌تر است.

▫️مطالعه روی وضعیت زنان در پیش از تاریخ مکتوب نشان می‌دهد که ساختار جوامع اولیه‌ی انسانی با امروز بسیار متفاوت بوده. انگلس در کتاب «منشا خانواده‌، مالکیت خصوصی و دولت» که در سال ۱٨٨۴ چاپ شد، این مورد را به‌خوبی بررسی کرده و می‌نویسد «وقتی کشورگشاهای اروپایی به سرزمین بومیان آمریکای شمالی وارد شدند، دریافتند که این مردم نیازهای ضروری زندگی‌شان را از تلاش گروهی و مشترک به‌دست می‌آوردند و برای همه‌ی اعضای جامعه حقوق یکسان قائل‌اند. برای مهار و نظم دادن به مردم نیازی به تشکیلات دولت سرکوب و زورگو با ارتش و مردان مسلح ندارند. جوامعی‌هستند خودگردان و دموکراتیک با رعایت برابری برای همه‌ی اعضا.»

🔺اولین رید، مارکسیست آمریکایی می‌گوید «در گذشته واحد خانواده به این شکلی که ما امروز می‌شناسیم وجود نداشته. جوامع ایلی به شکل دودمان می‌زیستند و مثل خواهر و برادر زندگی می‌کردند. در این نظامِ خویشاوندی هویت هر فرد براساس رابطه‌ی او با ایل و تبارش مشخص می‌شد نه براساس ثروت و مکنتش. چیزی به‌نام سلطه و برتری یک جنس بر جنس دیگر وجود نداشت یا زورگویی طبقه‌ی ثروتمند بر توده‌های کارگر.»

▫️ تغییر ساختار جامعه و از بین رفتن نظام اقتصادی، اجتماعی اولیه که براساس مالکیت عمومی بود و با روی کار آمدن مالکیت خصوصی مرحله‌ی گذارِ زن از یک موجود برابر با مرد به موجودی زیردست اتفاق افتاد. این فروپاشی شاید از شش تا هشت هزار سال پیش در خاور میانه آغاز شد؛ زمان شروع کشاورزی و دامداری در مقیاس بزرگ یا زمانی‌که مازاد مواد تولیدی فکر فروش و سود بیش‌تر را به ذهن انسان آورد و سبک نوی از زندگی را بنا گذارد.

🔺اولین رید می‌نویسد: «کشاورزی به گروهی از آدم‌ها نیاز داشت که روی زمین کشت‌وکار کنند، گله‌های گاو و گوسفند پرورش دهند و در کار صنایع دهکده دست داشته باشند. با این شیوه جوامع ایلی و اشتراکی گذشته شروع به از هم پاشیدن کرد، نخست به ایل‌های جداگانه، سپس به خانواده‌های گسترده و مزرعه‌های جداگانه و در پایان به خانواده‌های کوچک که امروزه آن را خانواده‌های هسته‌ای می‌نامیم، تبدیل شد. در این روند خانواده‌ی پدرسالار جای قبیله را به عنوان واحد جامعه گرفت.»

▫️همین عامل باعث شد که سرمایه در قالب مازاد مواد غذایی انباشت شود و برخی از اعضای جامعه از ثمره‌ی کار دیگران روزگارشان را بگذرانند. یعنی هرکس می‌توانست بر تولید دیگران کنترل داشته باشد از این مازاد می‌خورد و زندگی‌اش را می‌گذراند. به این ترتیب یک نظام اقتصادی‌ای بنا شد که توانست روابط اشتراکی را از میان ببرد. جامعه به طبقات تقسیم شد؛ شامل یک طبقه‌ی ممتاز و برتر که از زحمت و کسب‌وکار دیگران زندگی بسیار خوبی داشت. از همین جا شیوه‌های گوناگون بیگاری و بردگی از جمله برده‌داری شکل گرفت. ثروت به‌دست گروهی انسان دزد یا جنگ‌طلب افتاد که جامعه‌ی مردان بودند و سرانجام دولتی تشکیل شد تا از این سازماندهی دفاع کند.

🔺 فرمانروایان جدید نمی‌خواستند ثروت‌شان را به شیوه‌ی ایل‌های مادرسالار تقسیم کنند؛ بلکه می‌خواستند پس از خودشان به پسران‌شان برسد. از همین‌جا خانواده‌ی پدرسالار به‌دنیا آمد. مالک املاک راس خانواده یا همان پدر خانواده شد و از پدر به پسر رسید. پدر صاحب‌اختیار خانواده شد، صاحب‌اختیار زن و فرزند و برده‌ها. جالب است که واژه‌ی لاتینی «famulus» یعنی برده‌ی خانگی و خانواده یا «familia» مجموعه‌ای از برده‌هایی‌ست که به یک مرد تعلق دارند. (منشا خانواده، ص ۶٨)

▫️با روی‌پا آمدن نظام مالکیت خصوصی، ازدواج یک‌همسری رواج یافت و «خانواده» به سبک امروز بنا شد. زندگی زنان از زندگی ایلی به زندگی در خانواده بدل گشت و هرکدام همسر یک مرد و مادر فرزندان او شدند. در این روند مرد مالک زن شد و آشکار است که زن نه‌تنها قدرتش را از دست داد که خوار و ذلیل شد.

🔺 مردانِ صاحب ثروت به زنان‌شان فرمان می‌دادند و اگر آن‌ها از فرمان‌شان و پیمان‌های ازدواج سرپیچی می‌کردند تنبیه می‌شدند. بدین ترتیب خشونت علیه زن بخشی از قانون شد. زنان به اموال مردها تبدیل شدند و کارشان خدمتگزاری به همسران‌شان شد و همسر رئیس و مالک او گشت.

▫️کوتاه سخن، این تغییرات شدید اجتماعی از پی مالکیت خصوصی، پدرسالاری، نظام طبقاتی و روی‌کار آمدن دولتِ حامیِ سقوط مرتبه و پایگاه جنس زن پدید آمد.