بی حجابی متجاهرانه

بی حجابی متجاهرانه به نوعی از بی حجابی اطلاق می گردد که متفاوت با کم حجابی یا شل حجابی و انواع مختلفی است که فرد ناخودآگاه برایش اتفاق می افتد در زمان های کوتاه.


بی حجابی متجاهرانه توسط افراد (خانم یا آقا) کاملا بصورتی عمدی و در زمان طولانی انجام می گیرد. با توجه به آگاهی کامل فرد مشخص است که نیت وی پیدا کردن افراد همسو و اشاعه بی حجابی در جامعه است و عادی انگاری آن در جامعه برای خود و دیگران.


از نظر نگارنده متن بی حجابی متجاهرانه باید بشدت مورد توجه قرار گیرد و تفاوت آن با کم حجابی و شل حجابی متمایز باشد چونکه در بی حجابی علاوه بر کمیت و کیفیت حجاب مثلا در فرودگاه، خیابان، پارک و...در آن ثانیه، آنچه که باید مورد توجه قرار گیرد افتادن روسری بصورت اتفاقی یا وزیدن باد نیست بلکه عمدی بودن یا نبودن آنست.

گاهی وقت ها فرد بخاطر عدم تمرکز، عدم توجه ممکن است کم حجاب یا حتی شل حجاب بنظر آید اما قصدی نداشته اما در بی حجابی متجاهرانه فرد نیت قبلی و قبلی دارد که در انظار عمومی با کمترین حجاب ممکن ظاهر شود و بی حجابی را ترویج دهد و در مقابل نصایح و اندرز مقابله می کند.

چرا در مدارس ایران از آموزش مهارت های زندگی خبری نیست ؟

به قلم: مهران صولتی

آن چه از نظرات جامعه شناسان و روان شناسان مرتبط با مقوله تعلیم و تربیت بر می آید حاکی از آن است که در کشورهای توسعه یافته و پیشتاز در مقوله آموزش و پرورش از جمله فنلاند و ژاپن، اولویت نظام آموزش رسمی عبارت از آموختن مهارت های زندگی از قبیل اعتماد به نفس، تعامل سازنده با دوستان، تمایل به مشارکت در فعالیت های گروهی، مستقل بودن، قدرت مخالفت یا " نه " گفتن، قدرت حل مساله، تفکر منطقی، هنر گفت و گو، کنترل خشم، عزت نفس می باشد.

به عبارت دیگر نظام آموزشی در کشورهای مذکور می کوشد تا با بهره گیری مناسب از سن پایین نوآموزان، گام های بلندی را در جهت پرورش شخصیت، جامعه پذیری و تربیت شهروندانی مشارکت جو، قانون محور و اخلاق مدار بردارد. اما در ایران اوضاع دیگرگونه است. دوران طلایی آموزش ابتدایی بیشتر صرف آموختن محفوظاتی می شود که از قابلیت عملیاتی شدن در زندگی آینده دانش آموزان برخوردار نیست.

فقدان زیر ساخت های مناسب جهت آموزش مهارت های زندگی، کلاس ها را به فضایی تکراری و کسل کننده با مطالب تکراری تبدیل کرده و حاکمیت گفتمان کنترل سخت افزاری، هر گونه تفاوت معنادار میان دانش آموزان با قالب استاندارد در ساختار بسیار متمرکز آموزش و پرورش را، به نوعی همسانی و همشکلی ملال آور میان نوآموزان مبدل می کند. همچنین این تمرکز گرایی جایی برای مشارکت واقعی و معنادار دانش آموزان و جامعه در چگونگی مدیریت مدارس باقی نگذاشته است.

از معلمان و دانش آموزان گرفته تا والدین و صاحب نظران، هیچ یک سهمی در تغییر این نظم متصلب آموزشی ندارند؛ از کلاس هایی که از دانش آموزان خسته و بی انگیزه انباشته می شوند، تا معلمانی که فقط قرار است بخشی از نیروی انتظامی باشند و تا والدینی که فقط به اندازه پرداخت شهریه و کمک مادی به مدرسه می توانند در این نظام آموزشی مشارکت داشته باشند، نمای کلی آموزش و پرورش ایران امروز را ترسیم می کند. مدارسی که می توان در آن سه تیپ از دانش آموزان را مشاهده کرد :

1⃣ دانش آموزان درسخوان (نه لزوما خلاق) که با ذوب شدن در دیگری بزرگی به نام کنکور، می آموزند که بزرگترین مهارت زندگی، عبارت از حضور در کلاس های کنکور و آموختن مهارت های پیچیده تست زنی می باشد. کاهش تفریحات، کنار گذاشتن معاشرت با دوستان، محبوس کردن خود در اتاق، غیرسیاسی شدن فزاینده و بی تفاوتی نسبت به فرآیندهای اجتماعی در زمره سایر عادت های زندگی این گروه می باشد.

2⃣ دانش آموزان ارزشی (نه لزوما مستقل) که با ذوب شدن در دیگری بزرگی به نام نظم ایدئولوژیک، می آموزند که ارزش های تیپ بهنجار یک دانش آموز مثبت را در خود نهادینه کنند. حضور در مجامع مذهبی، محدود کردن دایره خودی ها (تماس با غیرخودی ها می تواند موجب تشویش ذهن شود)، میل به هدایت و ارشاد، عادت به مونولوگ به جای دیالوگ، از جمله عادت های روزمره توسط این دسته می باشد.

3⃣ دانش آموزان متفاوت (تعدادشان رو به افزایش است) که نه می توانند در کنکور حل شوند و نه قادرند سرباز خوبی برای نظم ایدئولوژیک باشند. دانش آموزانی که به راحتی اقتدار دبیران را در کلاس به چالش می کشند. کسانی که می کوشند تا مدل مو، لباس و رفتار متفاوتی را با تیپ بهنجار از خود نشان دهند. علاقه مفرطی به زیر پا گذاشتن استانداردهای موجود مدارس از خود نشان داده و عطش بسیاری به داشتن تجربه های جدید در هر زمینه ای دارند.

🔹 نکته پایانی: آموزش و پرورش ما به مهارت های زندگی نمی پردازد چون برای ما ایرانیان، زندگی یک متغیر مستقل محسوب نمی شود. زندگی برای ما ذیل جنگ، ایدئولوژی و غیریت سازی تعریف می شود. نظام آموزشی ما به آموزش مهارت های زندگی بی توجه است چون زندگی امروز ما، گروگان محرومیت های دیروز و آرزوهای فرداست. همان زندگی که درحقیقت هدف نیست، بلکه وسیله ای است در خدمت اهدافی که مشخص نیست تا چه حد واقع بینانه انتخاب شده اند. در جامعه ای که همچنان منقاد بودن برتر از منتقد بودن می نشیند و تبعیت گوی سبقت از استقلال می رباید، تفکر منطقی و هنر گفت و گو فقط می تواند زینت بخش کتاب های درسی و پیروی از مد زمانه تلقی شود.

زندگی خانوادگی در تعطیلات

سیمین کاظمی/ گفتگو با شرق

🔸نهادهای اجتماعی عموما همدیگر را تحت تأثیر قرار می‌دهند و در این بین نهاد اقتصاد بیش از سایر نهادها تعیین‌کننده است و تغییرات آن نهادهای دیگر از جمله نهاد خانواده را متحول می‌کند. در طول تاریخ خانواده متأثر از وضعیت اقتصادی دچار تغییر و تطور شده و در دوره ما هم که عصر سیطره سرمایه‌داری و اقتصاد بازار است، خانواده در حال تغییر است و به سمت خانواده هسته‌ای و اخیرا هم بالینی رفته است. حال اینکه آیا تغییرات خانواده به زیان جامعه است یا خیر به کارکردهایی بستگی دارد که آن جامعه از نهاد خانواده انتظار دارد. این کارکردها شامل کنترل و تنظیم رفتار جنسی و تولید مثل و فرزندپروری و تولید نیروی کار است. وقتی دو فرد که ازدواج کرده‌اند در دو خانوار جداگانه زندگی می‌کنند، این به معنی شکست نهاد خانواده و ازدواج در ارائه کارکردهایی است که از آن انتظار می‌رود. معنایی که عموما از خانواده درک می‌شود، زندگی یک زن و مرد و احتمالا فرزندان زیر یک سقف است، وقتی به علت گرانی مسکن و هزینه‌های زندگی دو فرد نتوانسته‌اند زندگی مشترک داشته باشند، به این معنی است که خانواده دست‌کم به طور موقت فاقد کارکرد است.

🔸در ایران خانواده یک نهاد دموکراتیک نیست که حقوق زن و مرد را به یکسان تضمین کرده باشد، زنان در ورود به قرارداد ازدواج بخشی از حقوق شان را از دست می‌دهند و در عوض قرار است به لحاظ مادی و معیشتی توسط مرد تأمین شوند و تضمین بگیرند یعنی با نفقه و مهریه. زن در این قرارداد به دنبال محاسبه هزینه-فایده است. اینکه در ازای حقوقی که از دست می‌دهد، پاداش‌های مادی به دست بیاورد که کمتر ضرر کند و محرومیت‌های اجتماعی‌اش مثل بی‌کاری و دسترسی کمتر به منابع را با این قرارداد جبران کند. برای همین می‌بینیم که حالا مهریه و واگذاری حقوق به بحث مهمی در ازدواج تبدیل شده است. در واقع در متن اجتماعی و اقتصادی که ما قرار گرفته‌ایم و بازار تعیین‌کننده همه شئون زندگی است، سوژگی افراد نیز تغییر کرده است. زن که برای قرن‌ها به عنوان سوژه حقوقی شناسایی نشده در دهه‌های اخیر به عنوان سوژه خودمحور نفع‌جو برساخته شده است که اهل محاسبه و مطالبه است. در قرارداد و معامله ازدواج می‌کوشد اطاعت و پذیرفتن برتری مردانه را با مهریه بیشتر تاخت بزند. این زن، زن جدیدی است که محصول شرایط اجتماعی و اقتصادی است.

🔸مادی‌گرایی و مصرف‌گرایی ارمغان سیطره نظم جدید اقتصادی است که روابط افراد در متن خانواده را نیز متحول کرده است. در ایران به خصوص در دو دهه اخیر، تلقی از زنان به عنوان شیء مصرفی افزایش یافته و زنان در معرض این الزام و فشار اجتماعی قرار دارند که خود را با استانداردهای زیبایی و جوانی مطابقت دهند تا در روابط صمیمانه و در ازدواج مقبولیت پیدا کنند. از طرف دیگر به علت نقش نان‌آوری مردان در خانواده، اقتداری که نظام پدرسالاری به آنها تفویض کرده و جایگاه‌شان در خانواده به توانایی شان در تأمین نیازهای افراد تحت تکفل مشروط شده است. ظهور مادی‌گرایی در زمینه بحران اقتصادی فشار بر مردان در ایفای نقش مورد انتظار را بیشتر می‌کند. در واقع وضعیت اقتصادی جدید اگرچه تهدیدی برای نظم پدرسالارانه به حساب می‌آید اما به رهایی زنان و برکشیدن آنها از زیر سلطه بودن و اطاعت‌پذیری کمکی نکرده است، بلکه اشکال جدیدی از نقش‌ها و انتظارات خلق شده که افراد را از زن و مرد به خود مشغول می‌کند.

🔸به نظرم خانواده از نگاه صاحبان یک تفکر خاص دچار بحران شده است، یعنی نگاه کسانی که کارکردهای ویژه‌ای مثل کنترل و تنظیم رفتار جنسی و تولید مثل و بازتولید نیروی کار را از خانواده انتظار دارند و در حال حاضر با تغییرات اقتصادی و اجتماعی، نهاد خانواده را در تهدید می‌بینند. اشاره کردم که در هر دوره تاریخی و متناسب با شیوه تولید اقتصادی خانواده دچار تغییر شده و در جامعه ما هم برخی تغییرات در حال ظهور است. حال این تغییرات از نگاه برخی ممکن است به شکل ناهنجاری و آسیب به شمار بیاید. نهاد خانواده وقتی محل استقرار روابط قدرت نابرابر و سلطه جنسیتی و آسایش مردان به قیمت بدبختی و زجر و استثمار زنان است، قطعا به تغییر نیاز دارد، اما این تغییر باید به سمت انسانی‌شدن و روابط دموکراتیک باشد نه ظهور اشکالی از خانواده که همان روابط قدرت به شکل دیگری احیا شود.

🔸برای ظهور خانواده دموکراتیک که در آن صمیمیت و عاطفه مرکزیت داشته باشد و کسی در آن استثمار نشود و افراد از حقوق مساوی برخوردار باشند، نیازمند تجدید سازمان اجتماعی و اقتصادی هستیم که البته به‌آسانی میسر نمی‌شود.

جامعه شناسی بحران مهاجرت در ایران

به قلم: مهران صولتی

زمانی محمد امین قانعی راد، رئیس فقید انجمن جامعه شناسی ایران گفته بود؛ نخبه کسی است که در ایران بماند و آن را بسازد. این در حالی است که ایران در پنجاه سال اخیر پنج موج مهاجرت را تجربه کرده؛ اوایل دهه پنجاه، ماه های قبل از انقلاب، اوایل دهه شصت، بعد از انتخابات ۸۸، و از سال ۹۷ تا کنون. در این میان با وجود ابعاد نگران کننده موج آخر مسئولان همچنان از رویکرد تکذیب و تهدید بهره می گیرند (فشار به رصدخانه مهاجرت نمونه آشکار آن است).

اگر امواج پیشین مهاجرت صرفا سیاسی و معطوف به قشر خاصی از ناراضیان بود، به نظر می رسد موج اخیر شمولیتی تمام عیار یافته و همزمان پزشکان، استادان دانشگاه، کارآفرینان اقتصادی، دانش آموزان و حتی برخی از مردم عادی را در بر گرفته است. برخی برآوردها نشان می دهد که فقط در سال گذشته ۳۰۰۰ پزشک و ۹۰۰ استاد دانشگاه کشور را ترک کرده اند و آمار مهاجرت روزانه مهندسین به ۲۰ نفر رسیده است. با این اوصاف اکنون شایسته است که بپرسیم چرا با بحران مهاجرت مواجه شده ایم؟

✅ ناامیدی از آینده: نظر سنجی ایسپا در آخرین دوره فعالیت خود نشان داد که بیش از ۶۰ درصد ایرانیان امیدی به بهبود اوضاع کشور در آینده نزدیک ندارند. جدا از آن تداوم نرخ بالای تورم، نوسانات بورس و رکود فراگیر کسب و کارها نیز چشم انداز امیدوار کننده ای فراروی شهروندان ترسیم نمی کند. دولت رئیسی هم که گمان می رفت به دنبال یکدست کردن پرهزینه حکومت بتواند گام های بلندی در جهت بهبود اوضاع اسف بار کنونی بردارد بیش از اندازه بی برنامه و ناکارآمد ظاهر شده است. روشن است که در فقدان هرگونه امکانی برای تغییرات معنادار در آیین حکمرانی مهاجرت ها ابعادی چنین بی سابقه می یابند.

✅ پایمال شدن کرامت انسانی: به موازات یکدست شدن حکومت، ایرانیان شاهد افزایش سخت گیری ها در حوزه آزادی های اجتماعی، حق انتخاب و سبک زندگی خود هستند. مداخله طرح جوانی و جمعیت در خصوصی ترین ابعاد زندگی شهروندان، طرح صیانت و محدودیت اینترنت، تسریع در تصویب لایحه سختگیرانه عفاف و حجاب، افزایش بلاهت گویی از پاره ای تریبون های رسمی، و بی اعتنایی نسبت به حقوق مدنی ایرانیان از جمله اقداماتی هستند که کرامت انسانی را مخدوش و چشم اندازهای آینده را به ویژه برای زنان و جوانان تیره و تار ساخته است.

✅ اقتصاد نابسامان و معضل اشتغال: فشار تحریم ها اگر چه بر تنگناهای کشور افزوده است ولی هرگز نمی تواند توجیه گر بی تدبیری سیاست گذارانی باشد که با نادیده انگاشتن تفاوت میان تورم و گرانی همچنان از قیمت گذاری دستوری در عرصه اقتصاد دفاع می کنند. خطایی آشکار که با بی توجهی به ضرورت پذیرش Fatf، رفع تحریم ها و اهمیت جذب سرمایه خارجی عرصه ای نامطمئن را برای آینده تولید، اشتغال، رفع فقر و کاهش تورم فراهم آورده است. نخبگانی که در این شرایط مجالی برای فعالیت و امکانی برای داشتن شغل متناسب با توانمندی خود نمی یابند چه راهی جز مهاجرت دارند؟

✅ تداوم تنش های خارجی و تشدید توسعه نیافتگی: سیاست خارجی ایران در سال های گذشته واکنشی، فاقد ابتکارات دیپلماتیک و عمدتا پیش بینی ناپذیر بوده است. سیاستی که کوشیده است تا با نفی نظم موجود جهانی نوعی استثناگرایی را برای کشور تبلیغ نماید. اکنون دیگر روشن شده است که به دلیل سهم ناچیز ایران در اقتصاد جهانی و تداوم تحریم ها این رویکرد نتایجی جز افزایش فقر، طلاق، حاشیه نشینی، ترک تحصیل، و رشد آسیب های اجتماعی به دنبال نداشته است. این در حالی است که نخبگان کشور برای تداوم فعالیت خود نیازمند شرایط متفاوتی هستند تا بتوانند در سایه آن مراودات آزاد و امنی را با مراکز علمی جهان داشته باشند. وضعیتی که در کوتاه مدت نمی توانند به آن امیدوار باشند.

🔹 نکته پایانی: تداوم مهاجرت شغلی (نخبگانی که مجبور به کار در اسنپ هستند) در کنار مهاجرت جغرافیایی (مهاجرت بی بازگشت نخبگان به خارج از میهن) واقعیتی است که می تواند با تهدید گوهر ایران فرآیند فرسایش تمدنی کشور را تسریع نماید (تعبیر محسن رنانی). تحلیل های ارائه شده از تریبون های رسمی اما نشان می دهد که مخاطرات کنونی هنوز توسط مسئولان به خوبی درک نشده اند.