از سنگ قبرهای میلیونی تا فیلمبرداری از مراسم‌ تشییع و خاکسپاری

عبدالله رضایی، آذر ۱۴۰۲

📌پیش از هرچیز لازم به ذکر است که این مطلب نظر شخصی بنده است و ممکن است موافقان و مخالفانی داشته باشد

🔺یکی از رسومات نسبتاً جدید که این روزها در فضای مجازی مشاهده می شود فیلمبرداری از حاضران در مراسم‌تشییع و خاکسپاری که در حال گریه و...هستند که اغلب خانم های جوان و پیر و مردانی هستند که حال روحی مناسب ندارند و ممکن است پوشش و حجاب نامناسبی هم داشته باشند که انتشارش آن در فضای مجازی جای ایراد دارد که بهتر است این رسم نامیمون از بین برود

🔺مورد دیگر بحث سنگ قبرهای گران‌قیمت و منقش به تصاویر افراد با رنگ و لعاب های آنچنانی است که هزینه های گزافی برای خانواده فرد متوفی دارد. بهتر است که اگر سنگ قبری گذاشته می شود مشخصات فرد متوفی در آن باشد و بس؛ نه عکس‌هایی با طراحی های آنچنانی و..که ممکن است فردا روزی هم شکسته شود.
حتی برخی علمای دینی معتقدند چون افرادی در مراسمات عزا بر روی سنگ قبرها ناخوداگاه پا می گذارند بهتر است آیات فراوانی نیز بر روی سنگ قبرها نوشته نشود.

🔺️از موارد دیگر هزینه ای می باشد که جهت آوردن مداح و...هزینه می شود که می شود این مبلغ را نیز صرف خیرات برای فرد متوفی کرد.

🔺مورد دیگر هزینه های مراسم است که گاهی از توان خانواده فرد متوفی خارج است و چه بهتر است افراد در زمان صرف نهار و شام به منزل خود بروند و سپس جهت همدلی و تسکین درد بازماندگان به منزل آنها مراجعه کنند. شرایط اقتصادی جامعه و خانواده ها مدنظرمان باشد

📌مورد آخر اینست که بخاطر تردد هر هفته و خطرات جاده ای لازم نیست خانواده‌ها حتماً هر پنج‌شنبه سر خاک بروند که جدا از هزینه‌های مالی ممکن است در این ترددها اتفاق تلخی مثل تصادف رخ دهد.

چرا در مبارزه با فساد موفق نیستیم؟

به قلم: دکتر علی ربیعی

فساد یک پدیده تاریخی، دیرین و جهانی است. هرجا ذره‌ای از قدرت بدون کنترل مدنی باشد امکان شکل‌گیری فساد وجود دارد. فساد اخیر شکل گرفته پیرامون واردات چای با ارز ترجیحی، بار دیگر «فساد» را به یک گفتگوی اجتماعی نا‌امید کننده تبدیل کرد. چندین دهه است که به کار بردن اصطلاح "مبارزه با فساد"در ادبیات مسئولان دایما شنیده و تکرار می‌شود. یافته‌های مطالعات دیرینم در واکاوی گفتمان فساد، نشانگر آن است که عدم توفیق در مبارزه با فساد، ناشی از فهم ناقص از مساله است به نحوی که هدف و مراد مدیران ارشد، مبارزه با مفسد _آن هم بصورت مقطعی و سیاسی و نه مبارزه با پدیده فساد_ است. (نگاه کنید به عبارتهایی مانند «قطع دست مفسدین» و از این قبیل ادبیات رایج در بیانات مسئولان...) فساد هم همچون دیگر پدیده‌های اجتماعی است که اگر بدون نگاه علمی، شناخت از پدیده صرفا با رویکرد سیاسی به سراغش برویم پیچیده‌تر و لاینحل‌تر می‌شود. وقتی مبارزه با فساد، تک‌بعدی، سیاسی، جناحی و مقطعی شود مبارزه‌ای ناکارآمد و انحرافی شکل می‌گیرد. برنامه‌ریزی مبارزه با فساد، در چارچوب حقوقی، عادلانه، غیرهیجانی و درازمدت اثربخشی خواهد داشت. در این یادداشت به برخی علل نشانگان فساد و علل ساختاری شکل‌گیری آن پرداخته خواهد شد: در خصوص نشانگان فساد معتقدم:

۱. تجمیع قدرت و فقدان پاسخگویی عامل ایجاد فساد و علامت وجود فساد در جامعه است.

۲. نظام‌هایی با دموکراسی صوری یا کشورهای در حال گذار بدون توسعه سیاسی خیلی بیشتر درگیر فساد می‌شوند. و در نقطه مقابل آن، درکشورهایی با دموکراسی پیشرفته فسادمحدود بوده ودرکشورهای استبدادی نوع دیگری از فساد را تجربه می‌کنند. در کشورهای استبدادی، معمولا فساد توسط یقه‌سفیدها و در سطح سیاسی رخ می‌دهد و معمولا فساد گسترده در بدنه را سرکوب می‌کند.

۳ . فقدان برنامه جامع مبارزه با فساد، سیاست‌گذاری‌های اقتصادی رانت‌زا، نابرابری در دسترسی به منابع به ویژه منابع مالی و بانکی

۴. شیوه گزینش مدیران و رواج گزینش‌های حامی پیرو، افراد کم دانش اما وفادار در پست‌ها و ...

🔺️دلایل انحراف از مبارزه با فساد:

۱ –اولین انحراف در بحث مبارزه با فساد، با نگاه تقلیل‌گرایانه به مسئله پدید می‌آید به گونه‌ای که مبارزه با فساد، تبدیل به مبارزه به مفسد می‌شود.

۲- مبارزه با فساد، بیش از آنکه پروژه امنیتی و قضایی باشد یک پروژه اجتماعی همراه با اصلاحات ساختاری است. مبارزه با فساد، از پیچیده‌ترین پروژه‌های اجتماعی است. مطالعات نشان می‌دهد مبارزه با فساد باید حداقل دارای سه رکن قضایی-امنیتی، اصلاحات ساختاری و اقدامات اجتماعی_فرهنگی باشد. روندها حاکی از آن است که در این سالها در کشور ما، تمرکز صرفا بر بعد قضایی- امنیتی بوده است.

۳ – علاوه بر تک‌بعدی دیدن مسئله، یکی از عوامل ناموفق بودن مبارزه با فساد در کشور، خوانش سیاسی جامعه و احساس موقتی بودن آن است که در حافظه تاریخی جای گرفته است.

۴ – مهم‌ترین اصلاح، اصلاحات ساختاری است که به مثابه پیشگیری سیستماتیک از فساد عمل می‌کند. این اصلاحات، نیازمند سیاست‌گذاری درازمدت در رویه‌های اداری و نیز سیاست‌های اقتصادی رانت‌ساز است.

۵ – مطالعه کشورهای موفق در مبارزه با فساد، نشانگر اصلاح نظام مدیریت بر اساس شایسته‌سالاری است. حتی تجربه‌های ایرانی نیز نشان می‌دهند مدیران کم‌دانش و غیرحرفه‌ای که خارج از شایسته‌گزینی تکنوکرات‌ها، رده‌های مدیریتی را اشغال می‌کنند، هم به لحاظ عدم تعلق سازمانی، تلقی موقتی بودن جایگاه و هم فقدان دانش لازم، زمینه‌ساز عدم اصلاح ساختاری و گسترش فساد می‌شوند. مدیرانی که عمودی رشد کرده‌اند، دانش و سلامت بیشتری دارند؛ در حالی که مدیرانی که افقی و سفارشی وارد سیستم و یا حتی یک مجموعه اقتصادی می‌شوند، فاقد دانش لازم بوده و حتی اگر انسان‌های خوبی هم باشند، احتمال انتشار دهندگی فساد در آنها بالاست. این یک مصیبت است که مدیران کشور از درون ستادهای انتخاباتی بیرون می‌آیند. وقتی مدیری توصیه می‌شود، جای او از قبل تعیین و سپس منصوب می‌شود. این خود به خود یک فرایند فسادزا است که متاسفانه در کشور ما بسیار رایج است. مصیبت‌بارتر این‌که، مدیران سفارشی و تحمیلی، از سوی ذینفعان به‌ناحق، در فرایند بده بستان‌های نامشروع قرار می‌گیرند.

۶_ ایجاد شفافیت از مزایده و مناقصه در سطح خردگرفته تا تصمیمات رانت‌زای بزرگ، یکی دیگر از ملزومات اصلاحات ساختاری است. برای بهبود این وضع، در برخی کشورها، حتی آرای افراد رای دهنده در تصمیمات مختلف در منظر عمومی، قابل مشاهده است.

۷– بزرگی دولت و کوچک شدن حوزه خصوصی، می‌تواند از عوامل تشدید کننده و فساد‌آور در هر جامعه‌ای باشد. معتقدم یکی از دلایل حل نشدن این معضل از زمان پدید آمدن دولت مدرن در ایران، بوروکراسی متمرکز و دولت بزرگ بوده است. شواهد نشان می‌دهد در سه دهه اخیر، به مرور بخش جدیدی تحت عنوان "دولت غیر دولتی" در قالب نهادهای مختلف به شدت رشد نموده است. پدیده "خصولتی" زمینه‌ساز کاسته شدن حتی کنترل‌های نیم بند دولتی و کاهش شفافیت شده است. بیشتر فسادهای کشف شده و نشده ناشی از این پدیده است.

۸_ مساله دیگر مربوط به رسانه و نقش رسانه است. در تمام دنیا، رسانه به عنوان یک جریان "فساد‌سوز" و نه "فسادپوش" عمل می‌کند. متاسفانه در ایران، رسانه ملی، در موضوع مقابله با فساد به جای فرهنگ سازی، از آن برای تکذیب یا تایید دولت‌ها استفاده می‌کند و رسانه‌های مستقل مثل مطبوعات نیز به لحاظ فشارهای سیاسی امکان واکاوی‌های عمیق را نمی‌یابند. به این ترتیب ملاحظه می‌شود که علیرغم شعارهای بسیار برای «مبارزه با فساد» همچنان در این حوزه موفقیت چشم گیری حاصل نمی شود. فسادهای «دبش» محصول عدم توجه به عوامل فساد‌زا و مبارزه با آن در سطح گسترده هستند و متاسفانه ادامه چنین رویارویی جامعه را ناامیدتر می‌کند. به‌ویژه زمانی که با فساد به‌صورت گزینشی مبارزه شود، جامعه هم احساس عدالت نمی‌کند. بنابراین اجتماعی شدن مبارزه با فساد یک الزام است. اگر جامعه، فساد را امری هنجاری تلقی کند، شعار "زنده باد فساد" سر می‌دهد. یعنی در فرد این احساس به وجود خواهد آمد که بدون فساد چرخ دنده‌های زندگی وی نمی‌چرخد‌. تا زمانی که سیاست‌گذاری‌های جامعه محور، اصلاحات ساختاری، تصمیمات غیر رانت‌زا، آزادی نظارت عمومی به‌خصوص رسانه‌ها، فقدان گزینش سیاسی در برخورد و افشای فساد، گزینش مدیران بادانش و شایسته صورت نگیرد؛ همچنان شاهد فسادهای دبش خواهیم بود.

ویژه ‌تنان ایرانی، زندانیان غفلت جمعی

ویژه ‌تنان ایرانی، زندانیان غفلت جمعی

(به مناسبت روز جهانی معلولان)

به قلم: محسن رنانی

همه ما کاستی‌های رفتاری و روانی داریم. یکی زود عصبانی می‌شود، یکی زود می‌رنجد، یکی شکاک است، یکی خیلی کمال‌گراست، یکی درونگراست و یکی تاب‌آوری‌اش پایین است. اما ما هیچگاه به خاطر این ویژگی‌ها به چنین افرادی صفت معلول نمی دهیم. اگر انسان را ترکیبی از جسم و روان بدانیم و اگر بخش اعظم انسان‌بودگی‌ ما در روانمان جریان دارد نه در جسم‌مان، معلوم نیست چرا اگر کسی اختلالی در شخصیتش داشته باشد و در واقع معلولیتی در رفتارش باشد او را معلول نمی نامیم؛ اما اگر کسی یکی از اعضای بدنش به خوبی کار ندهد او را معلول می دانیم.

به گمان من معلولیت شخصیتی و روانی خیلی سخت‌تر و دشوارتر، و گاهی برای زندگی پرهزینه تر، از معلولیت جسمی است. به‌نظرم عامدانه، و با احتمال اندک،‌ سهل‌انگارانه،‌ هیچ آمار دقیقی وجود ندارد،‌ نه از جمعیت اهل سنت ایران و نه از تعداد ویژه‌تنان (معلولان) ایران. اما به نظر می‌رسد اگر جمعیت همه ایرانیانِ پیرو ادیان و مذاهبی غیر از مذهب رسمی کشور را به عنوان بزرگترین اقلیت کشور در نظر بگیریم، ایرانیان ویژه‌تن دومین اقلیت مورد ظلم و تبعیض جمعی در ایران هستند. ظلم جمعی یعنی ظلم نزدیکان، جامعه و حکومت.

بسیاری از کارهایی که ظاهرا برای حمایت از ویژه‌تنان ایرانی انجام داده‌ایم بیشتر از جنس رفع تکلیف یا کار تبلیغاتی بوده است. برای مثال، ظاهرا در کنار ورودی اداره برای آنها رمپ گذاشته‌ایم اما شیبِ آن، چنان زیاد است که حتما دو نفر باید کمک کنند تا ویلچر بالا برود. دستشویی فرنگی مخصوص معلولان گذاشته‌ایم اما امکان این که در داخل دستشویی، ویلچر در کنار چینی توالت قرار گیرد وجود ندارد. بسیاری از کودکان ویژه‌تن به مدرسه نمی‌روند چون امکانات رفت‌و‌آمد بدون مشقت ندارند و در مدرسه امکانات مناسب آنان وجود ندارد و این کودکان نیز نمی‌خواهند برای هر کاری،‌ از آب خوردن تا دستشویی رفتن، از همکلاسی‌هایشان کمک بگیرند.

بیشتر ایرانیان ویژه‌تن قربانیان و بلکه زندانیان مشترک جامعه و حکومتند. نگاه غلط به ویژه‌تنی در فرهنگ ایرانی، ناکارامدی نظام اداری و بی کفایتی متولیان این حوزه‌ دست به دست هم داده و بخش بزرگی از ویژه‌تنان ایران را گرفتار زندان خانگی کرده است. میلیون‌ها ایرانی ویژه‌تن، گاه برای هفته‌‌ها، از خانه بیرون نمی‌‌آیند چون بیرون آمدن برایشان جز رنجش روحی و خستگی جسمی، دستاوردی ندارد. سرشماری دقیقی از آنها نداریم، اما با مقایسه آمارهای متنوع و غیرمستندی که در منابع داخلی و خارجی منتشر شده است می‌توان گفت که در ایران بین ۱۰ تا ۱۲ میلیون ویژه‌تن داریم (شامل افراد کم‌توان جسمی و حرکتی، نابینایان،‌ ناشنوایان، افراد دارای مشکلات ذهنی و جانبازان جنگ تحمیلی. بر اساس تعاریف جهانی حتی افراد دچار مشکلات روانی، آسم و میگرن نیز جزء ویژه‌تنان محسوب می‌شوند).

امروز «روز جهانی ویژه‌تنی» است. دوست دارم در این روز کتابی که دو نفر از پژوهشگران ویژه‌تن پویش‌فکری توسعه ترجمه کرده‌اند و به پیشنهاد من به جای «اقتصاد معلولیت» نام «اقتصاد ویژه‌تنی» را برای آن برگزیده‌اند معرفی کنم. واژگانی که تاکنون درباره این انسان‌های ویژه و منحصربه فرد به کار می‌رفته است، «معلول» یا «کم‌توان» بوده است. در مقدمه این کتاب توضیح داده‌‌ام که چرا بسیاری از ما انسانهای ظاهرا سالم، از بسیاری از آنان که معلول می‌خوانیم‌شان، معلول‌تریم. بنابراین پیشنهاد داده‌ام که از این پس به جای صفت «معلول» یا «کم‌توان» آنها را «ویژه‌ تن» بخوانیم.

کسی به فکر گل ها نیست؛ کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد می میرد!

(در حاشیۀ آلودگی شدید هوای تهران و سایر کلان شهرها)

به قلم: محمدباقر تاج الدین

✅آلودگی هوای تهران و سایر شهرهای بزرگ و صنعتی بدل به قصۀ پر غصه ای شده است که هر سال تکرار می شود اما دریغ از هرگونه اقدام عملی و مثبت در این زمینه. در اثر تشدید آلودگی هوا در این روزها حال بسیاری از شهروندان چندان خوب نیست و دچار انواع مشکلات جسمی و روانی شده اند و بسیاری از شهروندان به شدت از این وضع دشوار شکایت دارند. شاخص جهانی آلودگی عدد 217 را برای کلان شهر اصفهان و رنگ بنفش یعنی خیلی ناسالم، عدد 198 را برای برخی مناطق تهران مانند باقر شهرو رنگ بنفش یعنی خیلی ناسالم، عدد 160 را برای کلان شهر مشهد و رنگ قرمز یعنی ناسالم، عدد 157 را برای کلان شهر اهواز و رنگ قرمز یعنی ناسالم و عدد 149 را برای کلان شهر تبریز و رنگ قرمز یعنی ناسالم را نشان می دهد. در این میان شهری چون سمنان که هیچ گاه دچار آلودگی نشده بود اکنون دچار آلودگی شده به گونه ای که شاخص آلودگی در این شهر به عدد 130 رسیده است. عجیب تر این که شهری چون دماوند در استان تهران که شهری کاملاً کوهستانی است نیز آلودگی را تجربه می کند و شاخص آلودگی عدد 147 را برای این شهر نشان می دهد.

✳️ زیستن در هوای به شدت آلودۀ تهران و سایر کلان شهرها حق هیچ یک از شهروندان نیست و مصداق بارز بی عدالتی شهری است چرا که به دلیل فقدان سیاست ها و برنامه ریزی های دقیق شهری از یک سو و بی دانشی و بی عملی مدیران شهری از سوی دیگر شهروندان مجبور اَند این گونه هوای آلوده را تنفس کنند. این در حالی است که با استفاده از دانش های جدید و همچنین تکنولوژی های روزآمد می توان تاحد زیادی این آلودگی ها را کاهش داد اما تو گویی که فعلا چنین اراده و توانی در بین دست اندرکاران امر وجود ندارد و در این میان تنها جسم و جان شهروندان است که به آسانی در معرض انواع بیماری ها و یا حتی مرگ قرار می گیرد.

به مناسبت روز جهانی معلولان؛ سهم ما در زیست انسانی

به قلم: علی ربیعی

روز جهانی افراد دارای معلولیت فرصتی را برای گفتگو، دیده شدن، مسائل و یادآوری به همگان، از ساخت قدرت تا نهادهای اجتماعی و تک تک شهروندان را فراهم می‌سازد. افراد دارای معلولیت به یک معنا قربانیانی هستند که ناخواسته دچار مشکل شده‌اند. این افراد یا محصول فرایندهای طبیعی مانند مسایل ژنتیکی هستند و یا بر اثر فرایندهای اجتماعی همچون بلایای طبیعی، تصادف و یا جنگ دچار نقصان جسمانی شده‌اند. معتقدم بخشی از معلولیت‌ها ناشی از سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی‌های غلط مانند: سیاست‌های زیست محیطی، راهسازی، سلامت و رفاه است. نوع خشن معلولیت، معلولیت کارگرانی است که به دنبال کسب معاش در پای دستگاهها و یا در ساختمانهایی که سرپناه دیگران خواهد شد دچار معلولیت می‌شوند. بخشی از مسئله این افراد به فقدان فرهنگ مواجهه همزیستانه با افراد دارای معلولیت است. جامعه نیزبرای ایفای مسئولیت اجتماعی، انسانی و اخلاقی خود نیازمند بازنگری در روابط اجتماعی و فرهنگ سازی است. هرچند مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و روانی ایران امروز شرایطی را پدید آورده تا افراد، کمتر اینگونه مسایل را مورد توجه قرار دهند. با این وضع هر کدام به سهم خود باید در ایجاد زیستی قابل قبول برای افراد دارای معلولیت تلاش نماییم.به نحوی كه همگان وظيفه فراهم كردن شرايط مناسب براي حركت ديگران را بر خود لازم بدانند. آثار این اتفاق در آینده نه تنها در جنبه‌هاي رفتار اجتماعی بلكه در ساخت و سازهاي فضاي فيزيكي شهري هم بازتاب خواهد داشت. این یادداشت به تعدادی از مسائل معلولان و سیاست‌های مسئله آفرین خواهد پرداخت؛

۱_ به طور کلی مبلمان شهری از تهران (به عنوان پایتخت) تا سایر شهرهای کشور با نگاه به نیازهای حرکتی معلولان طراحی و ساخته نشده است. عدم مناسب سازی ساختمان‌ها، رستوران‌ها، مراکز فرهنگی، پارک‌ها و ... موجب منزوی شدن معلولان ودیده نشدن آنها در کنار سایر افراد جامعه است. این امر سبب شده است که این افراد بیشتر در خانه‌ها و یا مراکز نگهداری عمر خود را سپری کنند و سهمی از رفاه و فضای عمومی جامعه نداشته باشند.

۲_ آموزش و پرورش نیز با تاکید بر مدارس استثنایی که بخش ناچیزی از جامعه معلولان را در برگرفته ؛ رسالت خود را پایان یافته تلقی می‌کند. شواهد علمی نشان می‌دهد که مدارس باید به سمت مدارس ترکیبی حرکت کنند. تا امکان زیست همدلانه کودکان کم توان و ناتوانان در کنار سایرین فراهم شود .

۳_ سیاست‌های رفاهی مختص به معلولان دچار نقصان است سیاست های هدفمند حمایتی با تفکیک نیازها اثر بخش خواهد بود. هزینه‌های گزاف نگهداری از معلولان به نحوی است که حتی خانواده‌های دارای وضع مالی متوسط نیز از پس آن بر نمی‌آیند بنابراین نیازمند در نظر گرفتن سیاست‌های یارانه ای هدفمند برای زیست بهتر افراد معلول هستیم.

۴_ یکی دیگر از مسائل معلولان نداشتن آموزش اجتماعی جامعه در قبال معلولان است، این امر در بسیاری موارد موجب پنهان شدن معلولان از دید جامعه می‌شود. نگاه کنید به یک مسئله ساده! مادری نقل می‌کرد:با وجود یک پسر دارای کم توانی ذهنی در خانواده،خواستگاران دخترها به محض مواجهه با این فرد دچار مسئله میشوند این گونه موارد ناشی از اجتماعی نشدن افراد در جامعه برای پذیرش واقعیت افراد دارای معلولیت است.

۵_بخشی از این معلولان را « کودکان سرراهی» تشکیل می‌دهند، این کودکان معمولاً در کنار مساجد یا امامزاده‌ها رها شده‌اند. این انسان‌ها اغلب مجبور به طی کردن تمام عمر خود از کودکی تا پیری در مراکز نگهداری هستند و بعضاً در این مراکز نیز جان می‌سپارند. توانمندسازی این افراد به ویژه از نظر روانی، اجتماعی و مهارتی می‌تواند در بهبود کیفیت زندگی آنها موثر باشد. اخیرا « موسسه بهشت امام رضا علیه السلام » به عنوان الگوی بسیار درخشان از نگهداری معلولان، تعدادی از این افراد را مستقل نموده و زمینه ازدواج آنها را نیز تدارک دیده است. بایدها و نبایدهای سیاست‌ها:

۱_ نگاهی به سیاستگذاریهای جمعیتی حال حاضر نشان میدهد که فاقد سیاستگذاری مناسب در رابطه با سالمندی همراه با معولیت در آینده هستیم، براساس آمارهای تحولات جمعیتی، جامعه ایران در آینده با سی میلیون سالمند اغلب بدون تامین اجتماعی و حتی شغل و درآمد مناسب مواجه خواهد بود. نبود سیاستهای پیشگیرانه در حوزه معلولیت، بحران جمعیت سالمندان دارای ناتوانی جسمی و احیانا ذهنی را ایجاد خواهد کرد.

۲_نکته دیگر،سیاست‌های«معلولیت‌ زا» است، در سیاستهای اتخاذ شده اخیر در رابطه با جمعیت، متاسفانه نه تنها سیاستهای معلولیت زدایی به چشم نمیخورد بلکه شاهد اتخاذ سیاستهای معلولیت‌زا نیز هستیم. اخیرا به بهانه نگرانی از کاهش جمعیت، سیاست‌گذاری غربالگری ژنتیک کنار گذاشته شده است، این سیاست نه تنها تاثیری در افزایش جمعیت ندارد بلکه آثار و تبعات منفی گسترش افراد دارای معلولیت را به دنبال خواهد داشت. معتقدم سیاست ممنوعیت غربالگری ژنتیک به هیچ وجه منجر به افزایش جمعیت نشده بلکه نوعی مداخله غیر اخلاقی حکومت و ایجاد زیستی ناگوار برای انسان هایی است که می‌توانست پیشگیری شود. ۳_ تجارب جهانی نشان می‌دهد علاوه بر دولت‌ها، جامعه مدنی و تشکل‌های مردمی نیز به عنوان نهادهای موثر می‌توانند نقش خود را ایفا کنند. بنابراین کوچ از رویکرد «دولت محور» به «جامعه محور» و سپس «خانه محور» می‌تواند به بهبود وضع این افراد کمک کند. به هر حال گسترش نهادهای مدنی به خصوص خیریه‌ای موجب به کار گرفته شدن بخشی از انرژی جامعه و اجتماع محور کردن رسیدگی و توانمند سازی معلولان خواهد شد. بررسی‌ها نشان می‌دهد در مورد خیریه ها سیاست های دولت ها دارای فراز و نشیب‌های زیادی است. متاسفانه شاهد نگاه‌های سیاسی و محدود ساز هستیم، تجربه نشان میدهد دولت ها بدون توجه به ظرفیت های عظیم جامعه موفقیت زیادی به دست نخواهد آورد. ۴_خوشبختانه انسان های توانا و موفق در عرصه های علمی، کارآفرینی، ادبیات و هنر در میان افراد دارای معلولیت در کشور وجود دارند سیاست رسانه ای مناسب برای بازنمایی این موفقیت ها میتواند هم در جهت ایجاد انگیزه برای دیگر افراد دارای معلولیت و هم توجه بیشتر جامعه به این افراد شود.

خشونت خانگی، دردی که درمان دارد

🟢 افسانه: در فامیل و اطرافیان خودم، یک زوج خوش‌بخت وجود نداشت. همه‌ی زن‌هایی که می‌شناختم زندگی‌هایی شبیه به خودم داشتند. بنابراین، فکر می‌کردم که زندگی همین است و چرا باید از این رابطه بیرون بروم؟ وقتی شروع کردم به وبلاگ‌نویسی و وبلاگ‌خوانی، فهمیدم که زندگی بقیه‌ی آدم‌ها مثل زندگیِ خودم نیست. مردهایی را دیدم که محبت کردن و خشونت نکردن را بلد بودند. فهمیدم که دنیای دیگری هم هست که از آن خبر ندارم، دنیایی که زن‌ها در آن راحت‌ترند و می‌توانند تصمیم بگیرند. دیدم که آدم‌ها درباره‌ی رنگ و مدل لباسشان تصمیم می‌گیرند، تصمیم‌های ساده و پیش‌پاافتاده‌ای که من از آن‌ها محروم بودم. به جایی رسیده بودم که وقتی می‌رفتیم رستوران، واقعاً نمی‌دانستم دلم چه می‌خواهد.


🟢 لیلا: بعد از اینکه بچه‌ی دومم به دنیا آمد، شوهرم شروع کرده بود به کراک کشیدن، با شوکر بالای سر من و بچه‌ها می‌آمد و جلوی بچه‌ها کراک می‌کشید. آنجا بود که دیدم دیگر نمی‌توانم ادامه دهم. البته آن موقع هم طلاق نگرفتم اما در یکی از دفعاتی که شوهرم را فرستاده بودم به کمپ ترک اعتیاد، دست بچه‌هایم را گرفتم و به یک شهر دیگر رفتم. همه مخالف بودند و اصلاً تصمیم آسانی نبود. در آن شهر آزادیِ بیشتری داشتم و با زن‌هایی آشنا شدم که به شکل دیگری زندگی می‌کردند و در چارچوب‌باید و نباید و خشونت مردان خانواده‌باقی نمانده بودند. دوستی هم پیدا کردم که یک زن مجرد بود و تازه طلاق گرفته بود. وقتی با او معاشرت کردم تازه فهمیدم که چقدر به من خشونت روا شده و دور از خشونت‌های شوهرم چقدر زندگی می‌تواند متفاوت باشد. بعد از آن بود که تصمیم گرفتم که طلاق بگیرم.هرچند ۱۳ سال همه‌ی انواع خشونت را تجربه کرده بودم اما طلاق گرفتن آسان نبود. وقتی درخواست دادم، با اینکه نوشته بودم که شوهرم کتک می‌زند و معتاد است اما قاضی گفت برای اعتیاد می‌خواهی جدا شوی؟ اینجا که همه معتادند، برو ترکش بده! گفتم آقای قاضی، من هر کاری کرده‌ام که شوهرم ترک کند اما نکرده. سرانجام، بعد از سه سال توانستم طلاق بگیرم.

🟢 گلنار: بیرون آمدن از چرخه‌ی خشونت برای هیچ‌کس آسان نیست. شاید مهم‌ترین کلید رهایی این باشد که هم بدانیم چه رفتارهایی مصداق خشونت است و هم در اطرافمان آدم‌های امنی داشته باشیم که بتوانیم از آنها کمک بگیریم. من هم خیلی وقت‌ها در زندگیِ قبلی‌ام احساس می‌کردم که نه می‌توانم وضعیت را تغییر بدهم و نه به لحاظ عاطفی تواناییِ خروج از آن رابطه را دارم. اما بالاخره توانستم و به آن رابطه پایان دادم. می‌دانم که پیمودن این مسیر برای زنانی که استقلال مالی ندارند، گرفتار قوانین تبعیض‌آمیزند، و از حمایت‌های مالی و معنویِ دولت و نهادهای اجتماعی بی‌بهره‌اند، بسیار سخت‌تر است. اما وقتی به زندگیِ زنانی نگاه می‌کنیم که به‌رغم همه‌ی این موانع توانسته‌اند چرخه‌ی خشونت را در ایران بشکنند، آنگاه می‌توان مطمئن‌تر گفت که خشونت خانگی درد بی‌درمان نیست.