🟢 افسانه: در فامیل و اطرافیان خودم، یک زوج خوش‌بخت وجود نداشت. همه‌ی زن‌هایی که می‌شناختم زندگی‌هایی شبیه به خودم داشتند. بنابراین، فکر می‌کردم که زندگی همین است و چرا باید از این رابطه بیرون بروم؟ وقتی شروع کردم به وبلاگ‌نویسی و وبلاگ‌خوانی، فهمیدم که زندگی بقیه‌ی آدم‌ها مثل زندگیِ خودم نیست. مردهایی را دیدم که محبت کردن و خشونت نکردن را بلد بودند. فهمیدم که دنیای دیگری هم هست که از آن خبر ندارم، دنیایی که زن‌ها در آن راحت‌ترند و می‌توانند تصمیم بگیرند. دیدم که آدم‌ها درباره‌ی رنگ و مدل لباسشان تصمیم می‌گیرند، تصمیم‌های ساده و پیش‌پاافتاده‌ای که من از آن‌ها محروم بودم. به جایی رسیده بودم که وقتی می‌رفتیم رستوران، واقعاً نمی‌دانستم دلم چه می‌خواهد.


🟢 لیلا: بعد از اینکه بچه‌ی دومم به دنیا آمد، شوهرم شروع کرده بود به کراک کشیدن، با شوکر بالای سر من و بچه‌ها می‌آمد و جلوی بچه‌ها کراک می‌کشید. آنجا بود که دیدم دیگر نمی‌توانم ادامه دهم. البته آن موقع هم طلاق نگرفتم اما در یکی از دفعاتی که شوهرم را فرستاده بودم به کمپ ترک اعتیاد، دست بچه‌هایم را گرفتم و به یک شهر دیگر رفتم. همه مخالف بودند و اصلاً تصمیم آسانی نبود. در آن شهر آزادیِ بیشتری داشتم و با زن‌هایی آشنا شدم که به شکل دیگری زندگی می‌کردند و در چارچوب‌باید و نباید و خشونت مردان خانواده‌باقی نمانده بودند. دوستی هم پیدا کردم که یک زن مجرد بود و تازه طلاق گرفته بود. وقتی با او معاشرت کردم تازه فهمیدم که چقدر به من خشونت روا شده و دور از خشونت‌های شوهرم چقدر زندگی می‌تواند متفاوت باشد. بعد از آن بود که تصمیم گرفتم که طلاق بگیرم.هرچند ۱۳ سال همه‌ی انواع خشونت را تجربه کرده بودم اما طلاق گرفتن آسان نبود. وقتی درخواست دادم، با اینکه نوشته بودم که شوهرم کتک می‌زند و معتاد است اما قاضی گفت برای اعتیاد می‌خواهی جدا شوی؟ اینجا که همه معتادند، برو ترکش بده! گفتم آقای قاضی، من هر کاری کرده‌ام که شوهرم ترک کند اما نکرده. سرانجام، بعد از سه سال توانستم طلاق بگیرم.

🟢 گلنار: بیرون آمدن از چرخه‌ی خشونت برای هیچ‌کس آسان نیست. شاید مهم‌ترین کلید رهایی این باشد که هم بدانیم چه رفتارهایی مصداق خشونت است و هم در اطرافمان آدم‌های امنی داشته باشیم که بتوانیم از آنها کمک بگیریم. من هم خیلی وقت‌ها در زندگیِ قبلی‌ام احساس می‌کردم که نه می‌توانم وضعیت را تغییر بدهم و نه به لحاظ عاطفی تواناییِ خروج از آن رابطه را دارم. اما بالاخره توانستم و به آن رابطه پایان دادم. می‌دانم که پیمودن این مسیر برای زنانی که استقلال مالی ندارند، گرفتار قوانین تبعیض‌آمیزند، و از حمایت‌های مالی و معنویِ دولت و نهادهای اجتماعی بی‌بهره‌اند، بسیار سخت‌تر است. اما وقتی به زندگیِ زنانی نگاه می‌کنیم که به‌رغم همه‌ی این موانع توانسته‌اند چرخه‌ی خشونت را در ایران بشکنند، آنگاه می‌توان مطمئن‌تر گفت که خشونت خانگی درد بی‌درمان نیست.