روانشناسي مهاجرت نخبگان علمي
پديده مهاجرت نخبگان غالباً با ابعاد جامعه شناختي، اقتصادي، اثربخشي بر توسعه علمي و بسترهاي شكلدهنده آن، مورد تحليل و بررسي قرار ميگيرد، و ابعاد تعليم وتربيتي آن كمتر مورد مداقه است.
در بررسي ريشههاي تعليم وتربيتي مهاجرت نخبگان نيز عوامل متعددي همانند نقش تعليم وتربيت رسمي در هويتيابي ملي وديني و هويتيابي شخصيتي، نقش مدارس و دانشگاهها در نگرش به مسايل اجتماعي و سياسي بطور مجزا قابل بررسي است. آنچه اين نگاشت درصدد معرفي آن است، بررسي سهم سياست جداسازيها در نظام آموزش و پرورش و همچنين جداسازي به عنوان يك سياست اجتماعي و فرهنگي است. در نظام آموزش و پرورش كشور ما استعدادهاي درخشان در طيف قابل ملاحظهاي از ساير دانشآموزان مجزا شده، و در مدارس متفاوتي با امكانات و معلمان ويژهاي تحت تعليم قرار ميگيرند و در بزرگسالي نيز با تشكيل مؤسسات ويژهاي همانند بنياد «نخبگان علمي كشور» مورد پشتيباني قرار ميگيرند. در اينكه اين جداسازي ميتواند به نخبگان علمي كشور از حيث امكان شكوفايي استعدادها كمك كند، ترديدي نيست ولي اثرات احتمالي فرهنگي و اجتماعي جداسازي، محور مورد غفلت اين روش است. سؤال اساسي اين است كه آيا جداسازي آموزشي اين دسته از افراد اثري بر نگرش آنها نسبت به جامعه و همچنين بر مهارتهاي شهروندي و اجتماعيشان دارد؟ و اينكه عدهاي از نخبگان علمي در بزرگسالي تحت حمايت اجتماعي ويژه قرار گيرند آيا اثري بر نگرش آنها نسبت به ساير مردم، بجا خواهد گذاشت؟
آسيبهاي احتمالي
اين نگاشت بر اين باور است كه صرفنظر از مزيت امكان شكوفايي علمي استعداد نخبگان با روش جداسازي و پشتيبانيهاي ويژه از آنها نبايد از آسيبهاي احتمالي ذيل، براي تجديدنظر در روش سازماني، غافل بود:
1ـ جداسازيها در دوران مدرسه، سطح مهارتهاي اجتماعي و شهروندي افراد نخبه و داراي استعداد درخشان را از حيث همزيستي با توده مردم، كاهش ميدهد.
2ـ جداسازيهاي مدرسهاي ،افراد داراي استعداد درخشان و نخبه را از نظر نگرش به خود و يا مفهوم خود در موقعيت تشديد برداشت توأم با نگاه برازنده به خود و نگاه توأم با تحقير به ديگران، قرار ميدهد. اين نگرش تمايز يافتگي خود نسبت به توده مردم، بستر مؤثري در مهاجرت بعدي، خواهد بود. در واقع، او كه عادت كرده خود را، از مردم متمايز و ممتاز ببيند، جايگاه فرهنگي اجتماعي متناسب با نگرش نسبت به خود را جستجو خواهد كرد. براين اساس، سياست جداسازي آموزش دانشآموزان داراي استعداد درخشان و نخبه، بستر اجتماعي يادگيري مهاجرت است.
3ـ سياست جداسازي نخبگان در مدارس نشان ميدهد كه مدارس ما براي تربيت نسل خلاق، پژوهنده و محقق از آمادگي ساختاري در ابعاد مختلف، برخوردار نيست و سياستگذاران بجاي بازسازي ساختاري نظام آموزش و پرورش و مدارس و اعاده حق برخوداري از محيطي با نشاط و خلاق براي توسعه علمي كشور براي همه دانشآموزان، مدارس عمومي را از دايره سياستگذاري مؤثر، خارج ساخته، و صرفا به تربيت نخبگان، همت ميگمارند.
4ـ سياست جداسازي آموزشي و پرورشي به رويههاي مختلف، بدليل هدايت جذب منابع مالي و انساني كارآمد به سمت بخشهاي ويژه و جدا شده، آموزش و پرورش عمومي كشور ما را آسيبپذير كرده است و اين رويه، با عدالت اجتماعي كه از ارزشهاي اصلي ملي و ديني ماست، سازگار نميباشد.
5ـ به نظر ميرسد سياست ما معطوف به شناسايي و معرفي جامعه محدود قهرمان علمي است و فرهنگ قهرمانپروري به تدريج به محافل علمي نيز در حال سرايت است.
6ـ تشكيل بنياد ويژه حمايت از نخبگان، صرفنظر از دشواري عميق در شناسايي نخبه، ميتواند به تشديد نگرش تمايز يافتگي از آحاد مردم و سازمان يافتگي گروه نخبگان در تحكيم احتمالي اين نگرش، منجر شود. با عنايت به اينكه مزاياي اقتصادي احتمالي براي حمايت از نخبگان در مقايسه با ساير كشورهاي توسعه يافته، ناچيز خواهد بود، بيم آن مي رود، حمايت ناتمام و ناقص از نخبگان بدليل محدوديت منابع، صرف نظر از انگيزه خيرخواهانه اين بنياد ،احتمالا بطور پنهاني و غيرمستقيم، به سازماندهي و تسريع در روند مهاجرت نخبگان، منجر گردد.
7ـ به نظر ميرسد سياست پشتيباني از نخبگان در متن جامعه و در كنار ساير شهروندان، از نصب تابلويي خاص، كارت شناسايي ويژه و مزاياي بالاتر، مفيدتر و كارآمدتر خواهد بود. براين اساس بهتر است بجاي اينكه اشخاص نخبه مبناي فعاليت يك بنياد خاص قرار گيرند، فرايند خلاقيت و توسعه علمي،در سياست ملي مورد حمايت قرارگيرد. بديهي در حمايت از فرايند خلاقيت علمي، اشخاص نخبه از حمايتهاي بيشتري، برخوردار خواهند بود. از نظر نگارنده، بررسي و اصلاح احتمالي مأموريت سازمان پژوهشهاي علمي و صنعتي ـ كه عليالظاهر دستخوش تغيير در مسيري، ديگر واقع شده است، و باشگاه دانشپژوهان جوان، و يا اصلاح آييننامه (نشان دولتي) ميتوانست، مؤثرتر از تشكيل بنيادي جديد بر محوريت قهرمانپروري علمي باشد.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۸ ساعت 1:13 توسط عبدالله رضایی
|
این یک وبلاگ جامعه شناسی می باشد که توسط این جانب عبدالله رضایی كارشناس ارشد جامعه شناسي که مقطع تحصیلی لیسانس در دانشگاه پیام نور اسلام آباد غرب و مقطع تحصیلی کارشناسی ارشد در دانشگاه آزاد بروجرد تحصیل نمودم.ساکن استان کرمانشاه،شهرستان سرپل ذهاب می باشم. امیدوارم با این وبلاگ و مطالب آن بتوانم گامی موثر در ترویج علم جامعه شناسی در بین دوستان و علاقه مندان به مباحث جامعه شناسی بگذارم.