منتسکیو نابرابری را ناشی از جامعه دانسته  و معتقد است  تا آنجا که امکان دارد بایستی آن را کاهش داد.او همچنین عقیده دارد که نابرابری اجتماعی همیشه وجود داشته و حکومت همواره در دست صاحبان امتیاز بوده است.
مقدمه

قشربندی اجتماعی مفهوم جامعه شناختی عامی است که بیانگر سلسله مراتب اجتماعی در نطام ها و ساخت های مختلف اجتماعی در جامعه می باشد.اصطلاح قشربندی از زمین شناسی گرفته شده و عبارت است از دسته بندی ترتیبی انسان ها   بر اساس تمایزات در وضعیت های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و یا رتبه بندی افراد بر اساس مجموعه ی کیفیت های  مطلوبی که این افراد به طور مشترک دارا هستند.  بنابراین قشر بندی اجتماعی بر تقسیم جامعه به طبقاتی که افراد آن دسترسی نابرابر به فرصت ها و پاداش های اجتماعی دارند دلالت می کند .مردم در مناسـبات متقـابل خود با دیگران ، آنان را از نظر پایگـاه اجـتماعی در موقـعـیت های بالا و یا پایین طبقه بندی می کنند، به همین لحاظ جامعه دارای بخـش های متفـاوت و متشکل از قـشـرهای گوناگون می شود که با نظام سـلسله مـراتبی مو جود مطابقـت دارد. قـشربندی اجتماعی نیز از کـنـش مـتقابل میان افراد جامعه به وجـود می آیـد .این مقاله درصدد بررسی مطالعه نظریات مهم پیرامون قـشـربـندی اجـتماعی، عـلل و عوامل موثر بر آن و قشربندی اجتماعی در جـوامع از دیدگاه  های مختلف می باشد.

نظریه های مهم درباره قشربندی اجتماعی

در مورد قشربندی نظریه های مختلفی توسط صاحب نظرانی که دارای دیدگاه های متفاوتی هستند، ارائه شده که در این بخش فقط به بررسی آراء  و عقاید تعدادی از آنان پرداخته می شود.

افلاطون

افلاطون از اولین اندیشمندانی است که با مطرح کردن مدینه فاضله تلاش دارد نا برابری ها جامعه را برطرف و عدالت اجتماعی را برپا کند.او معتقد است که برای استقرار عدالت در جامعه بایستی  یا فیلسوف حاکم شود یا حاکم فیلسوف  شود . او مدینه فاضله را یک جامعه طبقاتی می داند که از سه طبقه اصلی، فرمانروایان، نگهبانان تشکیل شده که طبقه بندی فرمانروایان خود به دو گروه رهبران و غیر رهبران تقسیم می گردد، که هر کدام از این طبقات و گرو ه ها دارای کارکرد و خصلت های معین می باشد.افلاطون   بر صفات ارثی و استعداد تکیه زیادی داشت ، اما منکر توانایی و لیاقت افراد که باعث تغییر طبقه آنان می گردید، نبود.

ارسطو

ارسطو نیز یکی از فلاسفه بزرگ معتقد است :« در هر جامعه سه دسته مردم وجود دارد: آنان که بسیار توانگرند،  و آنان که بسیار فقیرند و آنان که میان این دو گروهند. از نظر او بهترین دسته، همان دسته ایست که در میان قرار دارد و بهترین حالت زندگی را، حالت اعتدال و میانه می داند .

بارون دو منتسکیو

منتسکیو تعادل اجتماعی، را فقط بر بنیاد الگوی جامعه ای اشرافی در نظر می گیرد. به عقیده او حکومت های خوب حکومت هایی معتدلند و حکومت ها در صورتی می توانند معتدل باشند که قدرت، بازدارنده قدرت شود یا اینکه هیچ یک از اعضای جامعه ترس از دیگران نداشته باشد. منتسکیو در کتاب « روح القوانین» در مورد علت نابرابری و به وجود آمدن بردگی در قسمتی آن را ناشی از تأثیرات آب و هوا می داند و در بخش دیگر از کتاب آن را ناشی از قوانین نادرست اجتماعی می داند. به طور خلاصه منتسکیو نابرابری را ناشی از جامعه دانسته  و معتقد است  تا آنجا که امکان دارد بایستی آن را کاهش داد.او همچنین عقیده دارد که نابرابری اجتماعی همیشه وجود داشته و حکومت همواره در دست صاحبان امتیاز بوده است.

کارل مارکس

در بین متفکران اجتماعی هیچ اندیشمندی به اندازه مارکس به مبارزه میان طبقات اجتماعی و اقتصادی متخاصم به عنوان عامل اصلی و مسلط در تعیین جامعه بها نداده است. به نظر مارکس طبقه اجتماعی بر مبنای موقعیت ها و وظایف گوناگونی که افراد در ساختار تولید جامعه دارند شکل می گیرد.دو عامل اصلی در تشکیل طبقه اجتماعی دخالت دارند، شیوه تولید کشاورزی ، پیشه وری صنعتی و مناسبات تولید.همین عامل دوم است که لایه های عمده مشاغل را در ساختار اقتصادی جامعه ایجاد می کند

ماکس و بر

تأکید اصلی  وبر در کارش روی قشربندی در جوامع بشری بوده است ، وبر معتقد بود که قشربندی اجتماعی مبتنی بر سه عامل اصلی و اساسی می باشد که این سه عامل تا حدودی مستقل از یکدیگر تغییر می کنند.عامل اول، قدرت می باشد که براساس دسترسی نابرابر به منابع مادی پدیدار می شود ، عامل دوم، قدرت می تواند  یک  کارکرد  پایگاه و اعتبار اجتماعی برای فرد داشته باشد . عامل سوم ، یک گروه ممکن است بر دیگران از طریق کار گزاری دولتی، هم به وسیله کنترل مستقیم آن یا به وسیله نفوذ آنهایی که آن را کنترل می کنند تسلط یابند. 

لوید وارنر

وارنر با اقتدا به ماکس وبر برای گروه پایگاه اجتماعی اهمیت زیادی قائل است. او می خواهد طرز شکل بندی اجتماعات آمریکای شمالی را بر حسب هویت واقعی یا فرضی موقعیت اجتماعی بفهمد. وارنر معتقد است که عوامل اقتصادی در زندگی اجتماعی تاثیر زیادی نداشته و آن را عامل فرعی در توجیه های خود از طبقه به کار برده است. او با تاکید بر عامل حیثیت و احترام به عنوان زمینه اصلی در ساخت طبقاتی به نظر می رسد که بیش از حد تحت تاثیر عامل ذهنی قرار گرفته باشد.

دیویس و مور

دیویس و مور نظام نابرابری های طبقاتی را در تمام جوامع بشری مبتنی بر ضرورت فونکسیونل دانسته و آن را از مقتضیات هر نظام اجتماعی می پندارند، دیویس و مور معتقد ند که قشربندی اجتماعی از نظر کار کردی برای وجود اجتماع لازم است.  به نظر دیویس و مور میزان اهمیتی که در هر جامعه برای یکی از کارکردهای عمده مانند مذهب، دولت، ثروت، اموال و شغل قائل می شوند شکل ویژه نظام قشربندی اجتماعی آن جامعه را معین می سازد.

دارندرف

دارندرف  تلاش می کند با انتخاب آن چه در آرائ مارکس مفید است و عناصر سودبخش دیدگاه کار کرد گرایی، ساختاری ترکیب کند.او مانند مارکس معتقد است که تضاد، نیروی ضروری  برای تغییرات اجتماعی می باشد و در عین حال، عامل مهمی برای ایجاد انسجام و اتحاد اجتماعی است. چون که یکی از کارکردهای آن حل مسائل  و مشکلات جدید بوده  و نتایج مثبتی برای جامعه دارد. از نظر دارندرف در جوامع صنعتی نابرابری های اجتماعی( تفاوت های واقعی در ثروت و قدرت) در میان گروه بندی های مختلف درون آنها وجود دارد و اثرات بالقوه  ویرانگر این نابرابری ها با افزایش امکانات موجود برای افراد، برای ایجاد تحرک درمقیاس اجتماعی خنثی می شود.         براساس نظر دارندرف دولت با رواج  دادن آموزش و پرورش همگانی ، نقش عمده ای در ایجاد فرصت های برابر و افزایش تحرک اجتماعی پایین داشته است، و بنابراین در طول زمان نابرابری ها تقلیل می یابند و نمی توان منکر وجود فرآیندهایی شد که تفاوت های اجتماعی را ازبین می برند.

لنسکی

گرهارد لنسکی از جامعه شناسان آمریکایی است که تلاش کرد با تلفیق دو نظریه مارکیستی و کارکردی یک نظریه مطلوب درباره قشربندی اجتماعی به دست آورد. او معتقد است که تفاوت ها در دسترسی به قدرت ، در نهایت  نابرابری ها در میزان امتیازات مادی را تعیین می کند.

او همچنین معتقد است که در نظام قشربندی اجتماعی که به خاطر نابرابری های اجتماعی ( دارئی ، قدرت ، منزلت) به وجود می آید میزان کمی از فشار تهدید خارجی موثر است ، چون باعث استقرار عدالت اجتماعی و استفاده  درست  از قانون می شود ولی اگر میزان این فشار و تهدید زیاد شود ، جامعه با خطر جدی روبرو می گردد که باعث به وجود آمدن حکومت های مستبد و جبار  می شود.

رایت

اریک الین رایت به عنوان یک، مارکسیت الگوی مبتنی بر دو طبقه مارکس را سعی می کند بپذیرد، امّا با تغییراتی آن را به شکل امروزی وبا تحولات سالهای اخیر منطبق می سازد.او عقیده دارد که فاصله بین دو طبقه بورژوازی پرولتاریا از یک طرف توسط مدیران سطح بالا و سرکارگران اشغال می گردد و در طرف دیگر توسط همان موقعیتهای متناقض که شامل سرمایه داران کوچک ومزد بگیران نیمه مستقل ( شامل دانشمندان، استادان دانشگاه و دیگر حقوق بگیران حرفه ای یا پرسنل فنی میباشند ) ،  اشغال می گردد. رایت در ساختار طبقاتی مدلی ارائه می دهد که موقعیت ها در سه رده بندی جداگانه براساس نوع و میزان کنترل اقتصادی که در بردارند  جا می گیرد .

پارکین

فرانک پارکین همانند وبر معتقد است که ساختار کلی نابرابری در جامعه از مبارزه کلی و همیشگی بر سر قدرت سرچشمه می گیرد.پارکین ساختار طبقاتی جوامع را شامل سه طبقه می داند، طبقه اول مسلط است و طبقه دوم کارگران بدون دارایی یا مدرک که طبقه تحت سلطه را تشکیل می دهد و بین این دو طبقه یعنی مسلط و تحت سلطه یک طبقه میانی وجود دارد که خود از سه رده تشکیل می گردد .