به قلم: زهرا نجاتی

🔻ویلفردو پارتو و گائتا موسکا هر چند هر دو در زمان خود با نفوذ بودند ولی در دوره معاصر چندان اهمیتی ندارند. اما به هر روی در سالهای اخیر، به استثنای معدودی از مفاهیم عمده پارتو،افکار او از اهمیت افتاد و اهمیتش را در دوره معاصر از دست داد.

🔹زایتلین اینگونه استدلال می کند که پارتو افکار عمده اش را در جهت طرد مارکس ساخته و پرداخته کرد. وی نه تنها مارکس بلکه بخش عمده ای ازفلسفه روشن اندیش را رد کرد چون فیلسوفان روشن اندیش بر عقلانیت تأکید داشتند ولی پارتو بر نقش عوامل غیر عقلانی چون غرایز انسانی نظر دارد.

🔻پارتو نیز نظریه ای درباره دگرگونی اجتماعی ارائه می دهد که در تضاد با نظریه مارکس قرار دارد. چون که نظریه مارکس بر نقش توده ها تأکید دارد پارتو نظریه نخبگان را در زمینه دگرگونی اجتماعی ارائه می دهد. به نظر وی جامعه تحت سلطه گروهی از نخبگان قرار دارد که بر اساس مصلحت شخصی روشنگرانه عمل می کنند.در نظام فکری پارتو توده ها از قابلیت عقلانی برخوردار نیستند و هرگز نمی توانند یک انقلاب را ایجاد کنند.از نظر وی دگرگونی اجتماعی زمانی رخ می دهد که نخبگان موجود از بین بروند و گروهی جدید حاکم شوند،به محض اینکه نخبگان جدید به قدرت می رسند فراگرد سابق دوباره آغاز می شود.

🔹بنابراین نظریه خطی مارکس،کنت،اسپنسر،دورکیم و دیگران در آثار پارتو با نظریه ی چرخه ای در زمینه ی دگرگونی اجتماعی سروکار داریم.ضمنا در این نظریه با فلاکت توده ها هیچ کاری ندارد و فقط نخبگان هستند که می آیند و می روند و توده ها همچنان سر جایشان باقی می مانند.

🔻 نظریه نخبگان پارتو خدمت پایداری برای جامعه شناسی بشمار نمی آید. بلکه سهم مهم او در جامعه شناسی برداشت علمی او از این رشته و جهان اجتماعی است.وی جامعه را نظامی متوازن می دانست که از اجزای وابسته به هم تشکیل شده است که هر دگرگونی در یک جزء باعث دگرگونی در کل جامعه می شود. برداشت نظام داری که پارتو از جامعه می کرد مهمترین دلیلی بود که باعث شد پارسونز توجه خود را به او در کتابی که با عنوان ساختار کنش اجتماعی در ۱۹۳۳ نوشته بیشتر کند.
با آنکه امروز افراد بسیار اندکی را می توان یافت که آثار پارتو را بخوانند اما هیج کسی را نمی توان یافت که به مطالعه آثار موسکا بپردازد. کار وی هم به عنوان واکنشی منفی در برابر روشن اندیشی و مارکسیسم در نظر گرفته می شود. اما نکته مهم این است که موسکا نیز مانند پارتو نظریه نخبگان را در مورد دگرگونی اجتماعی مطرح کرد که در مقابل چشم انداز مارکس قرار می گیرد.