📚 بازگشت به کلاسیک‌ها


محمد ماشین‌چیان

🖇 بر خلافِ سنتِ فکری‌ای که می‌توان ژان ژاک روسو را نماینده‌ی آن معرفی کرد و در آن سیاست‌مدار در یک نظامِ سیاسیِ انتخابی مبتنی بر حکومتِ اکثریت کسی است که فارغ از منافعِ شخصیِ خویش به دنبالِ ارتقایِ خیرِ عمومی است، و «اراده‌ی عمومی» را نمایندگی می‌کند، تحلیل‌گرِ مکتبِ انتخابِ عمومی در سیاست، واحدِ تحلیل را -اعم از سیاستمدار و رأی‌دهنده- فردی در نظر می‌گیرد که همچنان که در زندگیِ اقتصادی و شخصیِ خود پی‌جویِ منافعِ شخصیِ خویش است، در زندگیِ سیاسیِ خود نیز این‌گونه است؛ یعنی چنین نیست که در زندگیِ غیرسیاسی‌اش یک انسانِ خاکیِ پی‌جویِ لذت باشد، اما در زندگیِ سیاسی‌اش فرشته‌ای معصوم.

🖇 در نظرِ تحلیل‌گرِ مکتبِ انتخابِ عمومی، در نظام‌هایِ دموکراتیک فعالانِ سیاسی در پی‌جوییِ منافعِ خود عموماً به دنبالِ کسب امتیازات دولتی هستند؛ سیاستمدارِ به دنبالِ کسبِ رأی و تصاحبِ منصبِ سیاسی است، کشاورزِ به دنبالِ افزایشِ تعرفه‌ی وارداتِ محصولات کشاورزی است، دانشجوی به دنبالِ اخذِ کمک‌هزینه‌ی تحصیلِ رایگان از دولت است، سهام‌دارِ کارخانه‌ی خودروسازیِ به دنبالِ افزایشِ تعرفه‌ی وارداتِ خودرو است، باغذار به دنبالِ دریافتِ یارانه‌ی کشاورزی است، بازنشسته به دنبال افزایشِ مستمریِ بازنشستگی دولتی است، مشتریِ اعتباراتِ بانکیِ به دنبالِ کاهشِ نرخِ بهره است، صادرکننده‌ی به دنبالِ کسبِ ضمانتِ دولتی است، و قس علیهذا.

🖇 مزیتِ مکتبِ انتخابِ عمومی این است که در چارچوبِ آن تحلیل‌گر قادر است یک واقعیتِ سیاسی آشکار و فراگیر را در دموکراسی‌هایِ امروزین توضیح ‌دهد که از دریچه‌ی نگاهِ روسویی کمتر قابلِ توضیح است. آن واقعیت این است که به رغمِ این‌‌که امتیاز‌جویی‌ها از سویِ گروه‌هایِ مختلف که هر یک منافعِ خاصِ خود دارد، در نهایت خلافِ خیرِ عمومی است، در دموکراسیِ نمایندگی که اکثریت حکم می‌راند، نه تنها اکثریت مانع از این امتیاز‌جویی‌ها نمی‌شود، بلکه به شکلی فعالانه و روزافزون به خلقِ آن‌ها اجازه داده است.

🖇 یک مثالِ کلاسیک سیاستِ تعرفه بر وارداتِ شکر در اقتصادِ نسبتاً آزادِ ایالاتِ متحده‌ی امریکا است که امروز همچنان سرسختانه و استوار از گزندِ مخالفان‌اش در امان مانده است. آشکار است که تعرفه‌هایِ وارداتی بر شکر آن را برایِ مصرف‌کنند‌گانِ شکر گران‌تر می‌کند و به زیانِ آن‌ها است؛ در مقابل، منتفع‌شوندگان از این سیاستِ عمومی تولیدکنندگانِ شکر است که تنها بخشِ کوچکی از جامعه را تشکیل می‌دهند و در قیاس با خیلِ عظیمِ مصرف‌کنندگانِ شکر بسیار کم‌شمارند و عموماً از متوسطِ جامعه ثروتمندتر. اما چگونه است که این سیاست که به نفعِ اقلیتِ بسیارِ کوچک و به زیانِ اکثریتِ بسیار بزرگ است در یک دموکراسی وضع می‌شود، و حتی در مقابلِ تلاش‌ها برایِ الغای‌اش جان‌سختی می‌کند؟ مگر اکثریت حکم نمی‌راند؟

🖇 تحلیل‌گرِ انتخابِ عمومی توضیح می‌دهد که هزینه‌ی وضعِ سیاستِ تعرفه برایِ فردِ مصرف‌کننده‌ی شکر بسیار ناچیز و غیرقابلِ‌توجه است، شاید معادلِ هفته‌ای چند سنت، اما مصرف‌کنندگانِ شکر پرشمار اند، و همین چند سنت هنگامی که قطره قطره جمع می‌شود، دریایی از میلیون‌ها دلار می‌شود. در مقابل، تولیدکنندگانِ شکر نسبتاً کم‌شمار اند و این میلیون‌ها‌ دلار بینِ همین شمارِ اندک تقسیم می‌شود، از این رو، سهمِ هر کدام‌شان رقمی قابلِ‌توجه است. این‌گونه است که مصرف‌کننده نسبت به هزینه‌ی چند سنت بیشترِ خود آگاه نیست، چون کسبِ آگاهی کردن از سیاست‌هایِ عمومی بی‌هزینه‌ی فرصت نیست، و چند سنت هم پول اندکی است.