نویسنده: دکتر محمدباقر تاج الدین


✅هنوز هم برخی اندیشمندان و متفکران اجتماعی بر این باور هستند که ایران به رغم ورود به دنیای مدرن و تغییرات شگرفی که در آن روی داده است همچنان بر مدار جامعه ای قبیله ای می چرخد و برای این ادعا فکت هایی را ارائه می کنند. مانند این که در دانشگاه های این کشور که نخبگان و اندیشمندان حضور و فعالیت دارند اما شوربختانه این که چونان قبیله عمل می کنند و هر قبیله افراد خود را دارد و با آنان به جنگ قبیله های دیگر می رود. در بسیاری از سازمان ها هم وضع به همین گونه است و قبیله گرایی در حد تام خودش جریان دارد. در مراکز تولیدی و کارخانه های این کشور نیز چنین وضعیتی را می توان به وفور به مناظره نشست. و به همین ترتیب در بازار و مدرسه و شوراها و انجمن ها و بیمارستان ها و مراکز درمانی و خلاصه همه جا چنین قبیله گرایی هایی می توان به خوبی جستجو کرد. تو گویی روح قبیله در همه جا حاکم است و چونان بختکی بر سر همگان نشسته است و رهای شان نمی کند!

✳️قبیله های دانشگاهی، مدرسه ای، سازمانی، بازاری، پزشکی، درمانی، تولیدی، ورزشی، هنری، دینی، که همگی بر مدار قبیله های خود فعالیت می کنند و قبیله های دیگر را با روش های مختلف طرد می کنند. در هر قبیله افراد کوشش می کنند باورها و ارزش های قبیلۀ خود را بهتر و برتر توصیف کنند و به دیگر قبیله ها بفهمانند که برتری با آنان است و جایی برای دیگر قبیله ها نیست. شورربختانه این که در مواردی با روش های بسیار سخیف و ضد اخلاقی و ضد انسانی دست به چنین کاری می زنند. بدتر این که حتی اعضای یک قبیله هم چندان با یکدیگر بر سر مهر و وفاداری نبوده و با ستیز و رقابت نادرست هر آن ممکن است دیگر اعضا را دچار گرفتاری های فراوان سازند! یعنی با قبیله های نامطمئن و غیر قابل اعتمادی روبرو هستیم که نوعی تزلزل و بی ثباتی هر چه تمام تر را تجربه می کنند! در این میان منافع و سود فردی و گروهی بر همه چیز ترجیح دارد و هر یک از اعضای هر قبیله اگر به این نتیجه برسد که سودی از ماندن و فعالیت در قبیلۀ خودش نمی برد فوراً قبیلۀ اَش را ترک می کند تا به قبیله ای دیگر برود که سود و منافع بیش تری برایش داشته باشد!

❇️چنین قبیله گرایی در ایران حکایت از تکه پاره شدن جامعه داشته که راه را برای شکل گیری و تقویت هرگونه اعتماد اجتماعی، سرمایۀ اجتماعی، همبستگی اجتماعی(ارگانیکی)، مشارکت اجتماعی، سیاستگذاری اجتماعی، برنامه ریزی اجتماعی، رفاه اجتماعی، جامعۀ مدنی، برابری اجتماعی، آزادی های مدنی، مدارای اجتماعی، و تمام آن چه که مطلوب جامعه و شهروندان است مسدود نموده است! ما ایرانیان از قبیله های گذشتۀ خود به درون کلان شهرها و شهرها آمده ایم و به ظاهر در جهانی مدرن شده زیست می کنیم اما واقعیت این است که در عمل روح قبیله بر ما حاکم است و با روش قبیله ای به پیش می رویم و تو گویی که هیچ کدام از مؤلفه های جامعۀ مدرن را یاد نگرفته و درونی نکرده ایم و فقط ادای مدرن شدن را در می آوریم. یعنی کاریکاتوری از مدرنیته را با خود داریم اما به لحاظ محتوایی به شدت قبیله ای عمل می کنیم. شاید هم تنها راه نجات خود را در همین قبیله ای عمل کردن می دانیم و ممکن است نشان از نوعی هوشمندی ما ایرانیان هم باشد که در شرایط بسیار دشوار و بی اطمینانی و بی ثباتی و لرزان با قبیله ای عمل کردن جان خود را به در می بریم و حیات خود را تضمین می کنیم!